بازار؛ اکنون محاصره دریایی تبدیل به دال محوری بحثها شده است. مجموع شواهد و سخنان مقامات آمریکایی نشان می دهد که آنها به اهرم محاصره دریایی، حتی فراتر از قبل و به مثابه یک اهرم بلندمدت فشار علیه ایران میاندیشند و معتقدند که بالاخره این حصر که میتواند با سایر اقدامات تحریمی و سخت علیه شریانهای اقتصادی کشور توسعه یابد، نهایتاً در نقطهای تهران را وادار به تسلیم میکند.
هر چند از قبل و خصوصا پس از جنگ ۱۲ روزه و پیش از جنگ رمضان، پیشبینی میشد که بالاخره آمریکاییها به این اهرم متوسل خواهند شد، اما دشمن نیز میدانست که در شرایط آمادگی نیروهای دریایی ایران، امکان اجرا در حالت عادی فراهم نیست. با وقوع جنگ ۴۰ روزه و آسیبهای گسترده وارده به نیروهای دریایی ارتش و سپاه خصوصا در بخشهای کلاسیک آن، حریف نیز این امکان را دید که میتواند بالاخره از این برگه خود رونمایی کند.
با این حال از ابتدا نسبت به اثرات محاصره بیشبرآوردی از سوی حریف و کم برآوردی از سوی برخی در داخل وجود داشت، جایی که برخی تحلیلگران در داخل کشور تصور میکردند که "این محاصره یک امر ناشدنی است، آمریکا بیش از ما ضرر میبیند" تا دیدگاههای آمریکایی که معتقد بودند "اقتصاد ایران با این اقدام ظرف ۱ یا ۲ ماه فرو پاشیده و تسلیم میشود".
اما به طور کلی ۴ دسته راهکار برای شکست محاصره وجود دارد:
۱. راهکارهای سیاسی
۲. راهکارهای اقتصادی و تجاری و مالی
۳. راهکارهای نظامی مستقیم
۴. راهکارهای نظامی غیرمستقیم
۱. راهکارهای سیاسی: از ابتدا، بخشی از کشور با محوریت تیم دولت و وزارت امور خارجه معتقد بودند و هستند که بهتر است که این محاصره، که تاثیرات سوء بسیاری بر اقتصاد بیمار فعلی کشور دارد، را با زمان دادن به مذاکرات سیاسی و انعقاد تفاهمنامه با امریکا رفع کرد تا کمترین هزینه نیز وجود داشته باشد. این دیدگاه میگوید حتی تاخت زدن این با هرمز نیز مشکلی ندارد زیرا ما همیشه در کنار تنگه حضور داریم و هر زمان می توانیم با شلیک آن را ببندیم اما مدل فعلی محاصره با اتکای به ناوگان سنگین امریکایی در اقیانوس هند و دریای عمان است و با تفاهم نامه نیز علاوه بر رفع محاصره، در بلندمدت نیز با عقبنشینی امریکا از منطقه، دشمن دیگر این اهرم را به طور فوری و موثر در اختیار ندارد و بعداً هم میتوان فکری کرد. با این حال، جدیترین نقد به این دیدگاه فارغ از معادل قرار دادن آن با هرمز، این است که آیا حریف به راحتی این اهرم را از دست میدهد؟ جدای از این، سوال محوریتر این است که تا کِی باید به مذاکرات سیاسی زمان داد؟ آیا طولانی شدن مذاکرات و ریسک افزایش تنش برای کنترل شرایط خود تبدیل به اهرمی برای گذر زمان تا تاثیرگذاری محاصره بر اقتصاد ما نیست؟
۲. راهکارهای اقتصادی و تجاری و مالی: به طور طبیعی و با توجه به گستردگی و تنوع مرزها و جغرافیای ایران، استفاده از ظرفیتهای جایگزین مانند مرزهای زمینی و دریایی شمالی و مبادلات با کشورهای همسایه، استفاده از ظرفیت همین کشورها به عنوان واسطه انتقال مانند پاکستان و سایر اقدامات که مجال بررسی همه آنها نیست. این موضوع، باعث می شود با متنوعسازی مبادی صادرات و واردات کشور، هم در بلندمدت اقتصاد کشور مقاوم شود و هم در کوتاه مدت دشمن نتواند تنفس ما را صفر کند. با این حال این موضوع خود چهار مشکل دارد:
۱. وقتی حدود ۸۰ درصد تجارت کشور از مرزهای جنوبی دریایی بوده، جایگزینی سریع آن در کوتاه مدت ممکن نیست و این راهکارها نیز در بلندمدت تاثیر مثبتتری دارد.
۲. مشکل بعدی اینجاست که اقدامات فوق، در صورتی که همراه با تلاش های عملی برای رفع حصر نباشد، به مانند تجربه تحریم ها، نوعی پذیرش ضمنی محدودیت ها و تلاش برای دور زدن آن است. در حالی که سرمایه گذاری اصلی ما باید بر طبیعیسازی وضعیت باشد.
۳. محدود شدن بخش اعظم مبادی(دریای جنوب) و ایجاد راههای دیگر، می تواند باعث شود که باز به مانند تجربه تحریمها، آمریکا و یا کشورهای همسایه بخواهند از این موضوع سوءاستفاده کرده، به نوعی دست ما زیر ساطور این کشورها بوده و در سایر عرصهها محدود گردیم (ارجاع به تجربه تلخ امارات).
۴. در نهایت طبیعتا آمریکا نیز بیکار نمیماند و سعی می کند با روشهایی همین مسیرها را نیز ضربه زند که طرح گزینه محاصره زمینی(که باید مفصلاً آن را بررسی کنیم) یکی از آنهاست.
۳. راهکار نظامی مستقیم: در این خصوص، چند مسئله قابل ذکر است:
اول. ابتدا باید دانست که تلاشهای متعددی در دوره قبلی(پیش از تفاهم اسلام آباد) جهت شکست حصر از این طریق انجام شد که بسیاری از آنها در سکوت خبری بود اما تقریبا نتیجه خاصی حاصل نشد. همچنین برخی طرحها نیز وجود داشت که اساساً فرصت و امکان اجرای آنها نیز فراهم نشد.
دوم. ریسک سیاسی از تبدیل این تلاشها به جنگ گسترده، آسیب های وارده به نیروی دریایی در جنگ، تعداد زیاد و آرایش خاص ناوگان آمریکایی در حوزه پدافند، جابهجایی و دور شدن از برد موثر، مشکلات ناشی از شکاف فناوری در تسلیحات، برتری هوایی حریف و ... برخی از علل و عواملی هستند که باعث شده تلاشهای قبلی نتیجهبخش نباشد.
سوم. با این حال همچنان این اعتقاد و طرحهایی وجود دارد و برخی عقیده دارند میتوان از طریق مستقیم نیز حصر را شکست.
چهارم. یکی از رویکردها در این زمینه، فرسایش از طریق افزایش هزینه ناوگان آمریکایی همچون تجربه یمن است.
۴. اما نهایتا تقریبا بسیاری از تحلیلگران اجماع نظر دارند که شاید موثرترین و دردسترسترین راه جهت شکست حصر، معادلهسازی متقابل، با زدن مستقیم یا محاصره کشورهای عربی و یا احیای معادله "قطع صادرات نفت بقیه در ازای قطع صادرات ما" و یا هدف قرار دادن برخی مسیرهای بدیل تنگه هرمز و خود هرمز است. این امر نیازمند این است که اولاً مقدمات فنی، اطلاعاتی و سیاسی برای تبدیل محاصره به تاثیر انجام شده و ثانیاً از ملاحظات سیاسی و حتی اقتصادی فاصله گرفت و ریسک پذیری را افزایش داد. این رویکرد طبعا می تواند هزینه هایی در بر داشته باشد اما به نظر در دسترسترین و مطابق تجربه موثرترین گزینه است.
در نهایت، مجموع عوامل و مسائل پیشگفته و گزینههای بررسی شده، باعث شده تا بار دیگر احتمال اجرای مجدد گزینههای ۳ و ۴ وجود داشته باشد. امری که نیازمند خلاقیت، ریسک پذیری، تاثیرمحوری و تکمیل همه مقدمات داخلی برای جلوگیری از تبعات آتی است. توجه به این نکته مهم است که آمریکا پس از عدم موفقیت در دستیابی به اهداف خود در جنگ، با مسئله ای جدید به نام تنگه هرمز مواجه و بر حل آن به عنوان اولویت روی آورد که در این زمینه محاصره دریایی و عملیات خشم اقتصادی را به عنوان زیرساخت اصلی عملیات خود انتخاب کرد. بنابراین اگر ما بتوانیم این موضوع را نیز حل کنیم، شکست آمریکا نیز تکمیل شده است.



نظر شما