بازار؛ گروه بین الملل: دگرگونی گفتمان امنیتی اسرائیل از رئالیسم به خوانشی جزمی از سفر حزقیال، نه یک انحراف حاشیهای، بلکه به الگوی رفتاری غالب در سیاستگذاری نظامی این رژیم بدل شده است؛ تحولی که ایران را از «کوروش نجاتبخش» به «پارسِ مأجوج» تبدیل کرده و منطقه را در معرض رویدادی خودساخته از پیشگوییهای خودمحققکننده قرار داده است.
در سده ششم پیش از میلاد، در بستر اسارت بابل، متن عبری کتاب حزقیال نبی نقشهای از نبرد پایانی جهان ترسیم کرد که در آن ائتلافی به رهبری «گوگ» از سرزمین «مأجوج»، با همراهی صریح «پارس» (Paras)، به کوههای اسرائیل هجوم میبرد. در آیه پنجم از فصل ۳۸، نام پارس بدون هیچ کنایه و ابهامی در صدر نیروهای همپیمان این جبهه ذکر شده است؛ جایی که متن تأکید میکند این ارتشها با سازوبرگ کامل نظامی به سوی سرزمینی هجوم میآورند که ساکنانش پس از قرنها آوارگی در آن اسکان یافتهاند. برای پژوهشگران متون باستانی، این صراحت زبانی حزقیال در تفکیک پارس از اقوام شمالی، این سرزمین را به وزنه سنگین استراتژیک در آن ائتلاف بدل کرده است. اما آنچه در پاییز ۱۴۰۵ خورشیدی این متن را از یک میراث خطی به یک سند عملیاتی بدل کرده، نه قدمت آن، بلکه جایگاهش در ذهن تصمیمگیرانی است که امروز بر کرسیهای وزارت جنگ و امنیت تلآویو تکیه زدهاند. بررسیهای میدانی و دادههای سیاسی سال جاری نشان میدهد که این خوانش جزمی، دیگر حاشیهنشین نیست؛ بلکه به الگوی رفتاری غالب در مدیریت نبردهای منطقهای تبدیل شده است.
دگرگونی گفتمان امنیتی اسرائیل از رئالیسم به خوانشی جزمی از سفر حزقیال، نه یک انحراف حاشیهای، بلکه به الگوی رفتاری غالب در سیاستگذاری نظامی این رژیم بدل شده است.
از ردای کوروش تا شمشیر مأجوج؛ واژگونی یک پیوند تمدنی
تضاد میان دو تصویر از ایران در سنت کتاب مقدس، یکی از شگفتانگیزترین تناقضهای الهیاتی را آشکار میسازد. در اسفار اشعیا، عزرا و نحمیا، کوروش بزرگ با تعبیر کمنظیر «مشیحِ یهوه» تجلیل میشود؛ رهبری بیگانه که مأمور نجات قوم برگزیده از یوغ بابل و بازسازی خانه خدا در اورشلیم شد. این دوره، الگویی از همپیمانی راهبردی و صلح بنیادین میان تفکر ایرانی و شریعت موسوی را به یادگار گذاشت. اما در گردش از گذشته به «آحاریت هایامیم» (عصر پایان روزها)، این پیوند در ساحت ادبیات پیشگویانه حزقیال به شکلی رادیکال واژگون میشود: پارس دیگر نیروی نجاتبخش نیست، بلکه به بزرگترین تهدید موجودیتی بدل میشود.
این شکاف مفهومی در ضمیر ناخودآگاه یهود، اکنون به اهرمی مؤثر برای ایجاد تمایز میان «گذشته طلایی از دسترفته» و «حالِ پرمخاطره با ایران» تبدیل شده است. مبلغان ایدئولوژیک بر این نکته پای میفشارند که تهران وارد مرحله دوم پیشگویی حزقیال شده و تطبیق جغرافیای تاریخی پارس بر ایران امروزی، دیگر یک تفسیر دانشگاهی نیست، بلکه توسط جریانهای بنیادگرا در دانشگاههای دینی قدس و کرانه باختری به عنوان یک «جدول زمانبندی تخلفناپذیر» خوانش میشود. تقویمی که تحقق تکتک بندهای آن، شرط تخطیناپذیر ظهور دوره رهایی دانسته میشود. در این چارچوب، هرگونه تأخیر در تقابل، نه یک خطای راهبردی، بلکه یک گناه الهیاتی تلقی میگردد.
تحول راهبردی مهم در ساحت سیاسی اسرائیل طی سالهای گذشته، مهاجرت مفاهیم آخرالزمانی از کنج یشیواها به میزهای تصمیمگیری کابینههای امنیتی بوده است. جریان موسوم به صهیونیسم مذهبی (داتی لئومی) با تکیه بر کرسیهای حساس وزارت دفاع، امنیت داخلی و کمیتههای پارلمانی، هرگونه رخداد منطقهای را تکهای از یک پازل الهی ترسیم میکند.
صهیونیسم مذهبی بر کرسیهای تصمیم؛ مهاجرت آخرالزمان از یشیوا به کابینه
تحول راهبردی مهم در ساحت سیاسی اسرائیل طی سالهای گذشته، مهاجرت مفاهیم آخرالزمانی از کنج یشیواها به میزهای تصمیمگیری کابینههای امنیتی بوده است. جریان موسوم به صهیونیسم مذهبی (داتی لئومی) با تکیه بر کرسیهای حساس وزارت دفاع، امنیت داخلی و کمیتههای پارلمانی، هرگونه رخداد منطقهای را تکهای از یک پازل الهی ترسیم میکند.
دادههای انتخاباتی سال ۱۴۰۵ خورشیدی، عمق نفوذ این جریان را آشکار میکند. نظرسنجیها نشان میدهد که بیش از ۱۶ درصد از رأیدهندگان برای اولین بار، قصد حمایت از احزاب راست افراطی—یعنی «قدرت یهودی» به رهبری ایتامار بن-گویر یا حزب «صهیونیسم مذهبی» به رهبری بتزالل اسموتریچ—را دارند. نزدیک به سه چهارم این رأیدهندگان جوان، خود را «راست یا راست میانه» توصیف میکنند. اسموتریچ، که خود را پایبند به وعده الهی یهودیان بر سرزمین میان رود اردن و دریای مدیترانه میداند، در انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ با خطر عبور نکردن از آستانه حداقلی رأی مواجه است و برای بقای سیاسی خود میجنگد؛ اما همین فشار انتخاباتی، او و همپیمانانش را به سمت مواضع سازشناپذیرتر و تشدید تنش سوق میدهد، نه به سمت میانهروی. در چنین فضایی، استناد به حزقیال نه یک ادای دینی، بلکه یک تاکتیک بقای سیاسی حسابشده است که توجهها را از بحرانهای درونی—از فروپاشی اجماع بر سر ساختار قضایی تا شکاف میان حریدیها و سکولارها بر سر خدمت وظیفه—به سمت یک تهدید متافیزیکی بیرونی منحرف میکند.
نظرسنجیهای انتخاباتی نشان میدهد که بیش از ۱۶ درصد از رأیدهندگان برای اولین بار در اسرائیل، قصد حمایت از احزاب راست افراطی راست افراطی صهیونیسم مذهبی و قدرت یهودی را دارند؛ جریانی که وعده الهی یهودیان بر سرزمین را بنیان موضع سیاسی خود میداند و در آستانه انتخابات اکتبر ۲۰۲۶، بر سازشناپذیری خود میافزاید.
همپیمانی با پروتستانتیسم رادیکال؛ لابی دهها میلیونی که جنگ را مقدس میکند
همراستا با این موج درونی، دستگاه دیپلماسی عمومی تلآویو پیوندی استراتژیک با جریان پرنفوذ مسیحیت صهیونیستی (اونجلیکالها) برقرار کرده است؛ نیرویی که سیاست خارجی آمریکا را به سوی اولویتهای هزارهگرایانه سوق میدهد. سازمان «مسیحیان متحد برای اسرائیل» (CUFI) به رهبری جان هیجی، مدعی عضویت بیش از ده میلیون نفر است و سالهاست که یکی از تأثیرگذارترین گروههای طرفدار اسرائیل در آمریکا به شمار میرود. فعالیت این سازمان و دیگر صهیونیستهای انجیلی، به گفته منابع، نقش مستقیمی در ترغیب دونالد ترامپ به آغاز جنگ با ایران و انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم داشته است.
برای هیجی و همفکرانش، اسرائیل نه وطن امن یهودیان، بلکه «سرزمین مقدس» است که در آن پس از جنگهای آخرالزمانی، بازگشت مسیح را انتظار میکشند. هیجی در نخستین ساعات جنگ، در کلیسای بزرگ خود در سن آنتونیو، از «پیروزی شگفتانگیز بر دشمنان صهیون» سخن گفت و از ترامپ برای «نابودی دشمنان صهیون» تشکر کرد. عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در روایت او، «برنامه الهی» را محقق میسازد. اما این همپیمانی، شکافی عمیق در درون اردوگاه محافظهکار آمریکا ایجاد کرده است. «ملیگرایان مسیحی» و جناح «آمریکا اول» —که تام کارلسون، مجری سابق فاکس نیوز، صدای اصلی آن است—این جنگ را «جنگ اسرائیل» میدانند، نه جنگ آمریکا، و ترامپ را متهم میکنند که با فریب نتانیاهو به این ماجراجویی کشیده شده است. کارلسون حتی در پادکست خود، با اشاره به مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اورشلیم که یک صهیونیست مسیحی است، میگوید: «نمیتوانید دو ارباب را خدمت کنید.» این شکاف، اگرچه هنوز به فروپاشی ائتلاف منجر نشده، اما توانایی واشنگتن برای حفظ یک جبهه متحد و پایدار علیه ایران را به طور جدی محدود میکند.
سازمان مسیحیان متحد برای اسرائیل با ادعای ده میلیون عضو، نقش مستقیمی در ترغیب دونالد ترامپ به آغاز جنگ با ایران داشته است؛ اما همین همپیمانی، شکافی عمیق در اردوگاه محافظهکار آمریکا ایجاد کرده است، جایی که جناح «آمریکا اول» این جنگ را «جنگ اسرائیل» میداند، نه جنگ آمریکا.
تله پیشگویی خودمحققکننده؛ وقتی پیشبینی، راهنمای عملیات میشود
مفهوم کلیدی «پیشگویی خودمحققکننده» در تحلیل رفتار نخبگان سیاسی، دقیقاً همینجا معنا پیدا میکند. زمانی که تصمیمگیران اسرائیلی تقابل با ایران را مصداق تحققیافته کلام حزقیال در باب هجوم پارس به کوههای اسرائیل میپندارند، رویکردهای ترورهای هدفمند، حملات سایبری به زیرساختها، تخریب تأسیسات هستهای و پافشاری بر تغییر رژیم را تنها مسیرهای مشروع پیشرو قلمداد میکنند. این رویکردهای تهاجمی، به صورت خودکار تهران را وادار به بازآرایی دکترین نظامی از حالت تدافعی به یک الگوی بازدارندگی تهاجمی نامتقارن میکند.
نظرسنجیهای سال ۱۴۰۵ خورشیدی نشان میدهد که ۸۲ درصد از یهودیان اسرائیلی از عملیات نظامی علیه ایران حمایت میکنند و ۵۷ درصد آنها معتقدند که این عملیات باید تا «سرنگونی رژیم» ادامه یابد. ۷۴ درصد نیز احساس میکنند در برابر حملات ایران «کاملاً محافظتشده» هستند. این اطمینان اجتماعی، فضای سیاسی لازم برای تشدید تنش را فراهم میکند، اما در همان حال، ایران را به سمت تسریع در غنیسازی با خلوص بالا و توسعه ظرفیت کلاهکهای بالستیک سوق میدهد.
برای ایران، این دگرگونی گفتمانی در تلآویو نه یک تهدید صرف، بلکه یک واقعیت راهبردی پیچیده است که هم خطرآفرین است و هم فرصتآفرین. راهبرد هوشمندانه ایران در این وضعیت، نه انکار خطر ایدئولوژیک طرف مقابل، بلکه مدیریت هوشمندانه آن است.
بازدارندگی ایران در سایه اسطورهسازی
برای ایران، این دگرگونی گفتمانی در تلآویو نه یک تهدید صرف، بلکه یک واقعیت راهبردی پیچیده است که هم خطرآفرین است و هم فرصتآفرین. خطر اصلی در این است که وقتی طرف مقابل، تقابل را نه یک منازعه سیاسی قابل مدیریت، بلکه یک جنگ آخرالزمانی غیرقابل مصالحه میبیند، منطق بازدارندگی متعارف—که بر هزینهـفایده و امکان چانهزنی استوار است—تا حد زیادی بیاثر میشود. در چنین چارچوبی، حتی بازدارندگی هستهای نیز ممکن است به جای جلوگیری از جنگ، آن را «مقدستر» و گریزناپذیرتر جلوه دهد. اما فرصت نهفته در این وضعیت نیز قابل توجه است: انزوای روزافزون اسرائیل در افکار عمومی جهانی، به ویژه در میان نسل جوان آمریکایی—که بر اساس نظرسنجی دانشگاه مریلند در سال ۲۰۲۵، تنها ۲۴ درصد از جمهوریخواهان جوان از اسرائیل حمایت میکنند—و شکاف در اردوگاه محافظهکار آمریکا بر سر جنگ با ایران، فضایی دیپلماتیک برای تهران فراهم میکند تا روایت «ایران به عنوان تهدید وجودی» را به چالش بکشد. راهبرد هوشمندانه ایران در این وضعیت، نه انکار خطر ایدئولوژیک طرف مقابل، بلکه مدیریت هوشمندانه آن است.




نظر شما