بازار؛ گروه بین الملل: در دو جنگ اخیر میان ایران و رژیم صهیونیستی، زیرساخت انرژی اسرائیل به یکی از محورهای اصلی تهدید برای صهیونیست ها تبدیل شد. در ماههای پس از آن، تحلیلگران اسرائیلی بهطور فزایندهای هشدار دادند که شبکه ملی برق این کشور، به دلیل تمرکز تولید در تعداد محدودی نیروگاه بزرگ و وابستگی به سکوهای گازی فراساحلی، در برابر حملات موشکی و پهپادی آسیبپذیر است. به دنبال این هشدارها به نظر می رسد مقامات رژیم صهیونستی به دنبال تغییر معماری بر شبکه برق خود رفته اند: گذار از تمرکز به توزیع، از وابستگی به شبکه ملی به خودکفایی محلی، و از سوخت فسیلی وارداتی به خورشید و باتری. آنچه در گزارشهای رسمی با عنوان «تابآوری» توصیف میشود، در عمل یک عقبنشینی استراتژیک از مدلی است که در برابر تهدید ایران، دیگر قابل دفاع نیست.
رژیم صهیونیستی با خورشیدیکردن سقفها، ریزشبکهها و باتریهای پراکنده میکوشد شبکه برق حیاتی خود را از تیررس موشکهای ایران خارج کند.
خورشید جایگزین گاز میشود؛ رشد شتابان فتوولتائیک در سرزمین های اشغالی
آمارهای سال ۱۴۰۵ نشان میدهد اسرائیل در حال یک جهش در ظرفیت خورشیدی است. برآوردهای بازار، ظرفیت نصبشده خورشیدی این کشور را در سال ۲۰۲۶ حدود ۷. ۹۳ گیگاوات تخمین میزنند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۵ حدود ۶. ۷۵ گیگاوات بود. بخش قابل توجهی از این رشد، نه از مزارع بزرگ، بلکه از سقف خانهها میآید. در نیمه اول سال ۲۰۲۶ نزدیک به ۵۰۰۰ سیستم خورشیدی خانگی به شبکه متصل شد، در مقابل حدود ۳۶۰۰ سیستم در مدت مشابه سال قبل؛ رشدی حدود ۳۷ درصدی. تا پایان تابستان ۱۴۰۵، بیش از ۴۱ هزار خانوار اسرائیلی در طرح «۱۰۰ هزار سقف» مشارکت کردهاند، طرحی که هدف آن افزودن ۱۰۰ هزار سیستم جدید تا سال ۲۰۳۰ و افزودن بیش از ۱. ۶ گیگاوات ظرفیت است. در مقیاس بزرگتر، پروژه هاداری شِئان شرکت دورال در دره چشمهها با فناوری اگروولتاییک، فاز B خود را با ۱۵۰ مگاوات تولید و ۸۰۰ مگاواتساعت ذخیرهسازی توسعه میدهد؛ مجموع این پروژه با فاز A به ۳۲۵ مگاوات تولید و ۱۵۰۰ مگاواتساعت ذخیرهسازی میرسد که به گفته شرکت، معادل حدود نیمی از تولید یک نیروگاه گازی است.
رشد ظرفیت خورشیدی در سرزمین های اشغالی به حدود ۷.۹ گیگاوات و مشارکت ۴۱ هزار خانوار در طرح پشتبامی، معماری انرژی این رژیم را چندلایه کرده است.
ریزشبکهها؛ جزیرههای برق برای بیمارستانها و پایگاهها
استراتژی محوری اسرائیل، جدا کردن تأسیسات حیاتی از شبکه ملی است. بر اساس مدل ریزشبکه، بیمارستانها، تأسیسات نمکزدایی، پایگاههای نظامی و مراکز کنترل شهری باید بتوانند در بحران از شبکه جدا شده و با ترکیب خورشید و ذخیرهساز به فعالیت ادامه دهند. یک تحلیل در یِدیعوت آحارونوت در مارس ۲۰۲۶ صریحاً تأکید کرد: «بیمارستانها، نمکزداییها، پایگاههای نظامی و مراکز کنترل شهری باید به مدل ریزشبکه منتقل شوند. هر چنین مرکزی باید قادر باشد خود را در بحران از شبکه ملی جدا کند». در سطح فناوری، شرکتهایی مانند DFM Power واحدهای انرژی خودمختار را برای استقرار سریع در بیمارستانها و فرودگاهها توسعه میدهند که در صورت قطع شبکه، در عرض چند دقیقه برق پشتیبان تأمین میکنند. همچنین برای بیش از نیمی از برجهای تلفن همراه در شمال سرزمین های اشغالی، از جمله حیفا، ژنراتورهای دیزلی پشتیبان یا باتریهای لیتیومی نصب شده است.
ریزشبکههای بیمارستانی و نظامی و انبارهای باتری، برق حیاتی را در بحران از شبکه ملی جدا میکنند و آسیبپذیری متمرکز را کاهش میدهند.
انبارهای باتری؛ بیمهای که دیگر «هزینه» نیست
ذخیرهسازی در گفتمان امنیتی اسرائیل جایگاه ویژهای یافته است. یک تحلیل در یِدیعوت آحارونوت آن را «حق بیمه ملی، درست مانند گنبد آهنین» توصیف کرد و استدلال کرد که هزینهبر بودن ذخیرهسازی «یک مغالطه کهنه» است؛ ذخیرهسازی یک هزینه عملیاتی نیست، بلکه بیمهای برای تداوم است. آمارها نشان میدهد این استدلال به سیاست تبدیل شده است. در ژوئن ۲۰۲۶، شرکت املاک مگا اور و توسعهدهنده انرژی مشک اعلام کردند ۱۵ سیستم ذخیرهسازی باتری با ظرفیت مجموع ۱ گیگاوات در مراکز لجستیکی و صنعتی احداث میکنند؛ هزینه ساخت حدود ۱۲۰ میلیون دلار برآورد شده و ۱۲ سایت مجوز اتصال به شبکه را دریافت کردهاند. شرکت نورفار نیز قراردادی ۱۵ ساله برای فروش برق از ۱۰۰ مگاوات/۵۰۰ مگاواتساعت ذخیرهسازی به سلکام انرژی امضا کرد و مجموع ظرفیت ذخیرهسازی خود در اسرائیل، شامل پروژههای عملیاتی و در حال توسعه، را ۶۷۱ مگاواتساعت اعلام کرد. پروژههای دیگری نیز در حال اجرا هستند: ۸۶۰ مگاواتساعت در عشالیم و ۴۶۰ مگاواتساعت در پروژه ۱۵۰ مگاواتی شیکون و بینوی.
زیرساختهای پنهان و طبقهبندیشده برق اسرائیل، فهرستهای علنی اهداف را ناقص میکند و هر ارزیابی مبتنی بر دادههای عمومی را گمراهکننده میسازد.
بازگشت به دیزل و زغالسنگ؛ هزینه جنگ برای برق اسرائیل
تمرکززدایی، جایگزین کامل سوخت فسیلی نشده است. وقتی دو سکوی گازی لویاتان و کاریش در جریان جنگ با ایران بیش از دو هفته از مدار خارج شدند، اسرائیل ناچار شد به زغالسنگ و دیزل بازگردد. بر اساس گزارش کالکالیست، این بازگشت هفتهای حدود ۳۰۰ میلیون شکل خسارت اقتصادی به همراه داشت و مجموع خسارت دو هفته به حدود ۶۰۰ میلیون شکل، معادل حدود ۱۹۲ میلیون دلار، رسید. وزارت انرژی اسرائیل حدود ۱ میلیارد شکل برای اقدامات حفاظتی سرمایهگذاری کرده که شامل افزایش ۳۰ درصدی ذخایر استراتژیک دیزل است. وزارت دارایی نیز معافیت تقریباً کامل مالیاتی برای سوخت اضطراری نیروگاهها را پیشنهاد کرده تا هزینه استفاده از دیزل در شرایط جنگی کاهش یابد. این تناقض—توسعه خورشید در یک سو و افزایش ذخایر دیزل در سوی دیگر—نشان میدهد که اسرائیل هنوز نمیتواند به طور کامل از سوخت فسیلی بهعنوان پشتیبان حیاتی جدا شود.
مقامات انرژی اسرائیل خود اذعان کردهاند که تقویت زیرساختها به ارتش «آزادی عمل» بیشتری برای حمله به اهداف ایرانی بدون نگرانی از پاسخ متقابل علیه شبکه برق اسرائیل میدهد. به بیان دیگر، هر مگاوات خورشیدی پشتبام و هر مگاواتساعت باتری، نه فقط یک واحد انرژی، بلکه یک واحد «بازدارندگی» در برابر ایران است.
تهدید سایبری؛ وقتی برق از داخل شبکه قطع میشود
تهدید علیه زیرساخت انرژی اسرائیل فقط موشکی نیست. یک شرکت اطلاعات سایبری مستقر در اسرائیل در آوریل ۲۰۲۶ هشدار داد که حملات سایبری علیه این کشور از هدف قرار دادن وبسایتهای دولتی به تهدید زیرساختهای حیاتی مانند شبکههای برق، تصفیه آب و تأسیسات صنعتی تغییر کرده است. رئیس سازمان امنیت سایبری اسرائیل نیز تأکید کرد که حملات به شبکههای برق، آب، چراغهای راهنمایی و بیمارستانها «ابزار جنگ» شدهاند و اغلب از طریق باندهای واسطه انجام میشوند تا هویت مهاجم پنهان بماند. برای اسرائیلی که شبکهاش را به سامانههای هوشمند وابستهتر میکند، هر اتصال دیجیتال جدید یک نقطه ورود تازه است. ریزشبکهها و ذخیرهسازی، وابستگی به شبکه ملی را کاهش میدهند، اما سطح حمله سایبری را گسترش میدهند؛ هر اینورتر، هر باتری متصل و هر سامانه کنترل محلی میتواند هدف قرار گیرد.
بانک اهداف ایران باید از نیروگاههای بزرگ به زنجیره خورشیدی، ذخیرهسازی، شرکتهای پشتیبان و لایههای پنهان انرژی اسرائیل گسترش یابد.
ایران و معادله انرژی؛ از تهدید شبکه تا تغییر قواعد بازی
تمام این معماری جدید، پیش از هر چیز پاسخی به یک واقعیت است: ایران توانسته است شبکه برق اسرائیل را به یک نقطه آسیبپذیر راهبردی تبدیل کند. بر اساس اطلاعاتی که رسانههای اسرائیلی در آوریل ۲۰۲۶ منتشر کردند، سرویس اطلاعات روسیه فهرستی اولویتبندیشده از ۵۵ هدف زیرساخت انرژی اسرائیل را در اختیار ایران قرار داده که برای حملات موشکی دقیق طراحی شده است. در رأس این فهرست، نیروگاه اوروت رابین قرار دارد و هدفگیری حتی تعداد محدودی از گرههای مرکزی میتواند فروپاشی کامل و طولانی انرژی را به دنبال داشته باشد. ایران نیز در آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرد که «بانک اهداف» خود را بهروزرسانی کرده و زیرساختهای برق، آب، بخار و انرژی اسرائیل و برخی کشورهای عربی را در صورت تداوم حملات، در محدوده هدف قرار داده است؛ اسرائیل الکتریک کورپوریشن بهعنوان تأمینکننده اصلی و یگانه شبکه برق اسرائیل، در صدر فهرست اهداف حساس قرار گرفت.
این معادله، منطق استراتژیک اسرائیل را در قبال ایران تغییر داده است. وقتی شبکه ملی برق در تیررس موشکهای ایران قرار دارد، «آزادی عمل» نظامی اسرائیل برای حمله به اهداف ایرانی مشروط به توانایی آن در حفظ تداوم برق خود در طول جنگ میشود. مقامات انرژی اسرائیل خود اذعان کردهاند که تقویت زیرساختها به ارتش «آزادی عمل» بیشتری برای حمله به اهداف ایرانی بدون نگرانی از پاسخ متقابل علیه شبکه برق اسرائیل میدهد. به بیان دیگر، هر مگاوات خورشیدی پشتبام و هر مگاواتساعت باتری، نه فقط یک واحد انرژی، بلکه یک واحد «بازدارندگی» در برابر ایران است. اما این بازدارندگی یک طرفه نیست: ایران با نگه داشتن شبکه برق اسرائیل در وضعیت هدف، هزینهای را بر تلآویو تحمیل میکند که آن را ناچار به بازسازی پرهزینه و زمانبر زیرساخت انرژی خود میسازد—بازسازیای که تا سال ۲۰۲۸ و پس از آن ادامه خواهد یافت. در این معادله، انرژی به میدانی از نبرد راهبردی تبدیل شده است که در آن، هر طرف میکوشد دیگری را در وضعیت آسیبپذیری نگه دارد.
بازنگری در بانک اهداف نباید صرفاً به معنای گسترش فهرست اهداف فیزیکی تفسیر شود. تجربه جنگ نشان میدهد که زیرساختهای پنهان و طبقهبندیشده، دقیقاً به این دلیل که در دادههای علنی دیده نمیشوند، میتوانند برآوردهای مبتنی بر منابع عمومی را گمراه کنند.
ضرورت بهروزرسانی مجدد بانک اهداف ایران در پرتو تغییر معماری انرژی رژیم صهیونیستی
تحولات ماههای اخیر نشان میدهد که رژیم صهیونیستی دیگر صرفاً بر شبکه متمرکز برق و چند نیروگاه بزرگ متکی نیست؛ بلکه در حال بازطراحی زیرساخت انرژی خود بر پایه پراکندگی، پنهانکاری و تابآوری است. مزارع خورشیدی کوچک و بزرگ، سیستمهای پشتبامی، ریزشبکههای بیمارستانی و نظامی، انبارهای باتری و شرکتهای پشتیبان فنی و مالی این زنجیره، همه بخشی از یک معماری جدید هستند که هدف آن کاهش آسیبپذیری در برابر ضربههای احتمالی است. در چنین شرایطی، اتکای بانک اهداف ایران به فهرستهای سنتی و علنی، نه تنها کفایت نمیکند، بلکه میتواند ارزیابی نادرستی از توان واقعی و نقاط ضعف رژیم صهیونیستی ایجاد کند.
تهدیدات مکرر مقامات صهیونیستی علیه زیرساختهای انرژی ایران، از یک سو، و تلاش آنها برای متنوع کردن شبکه تولید، پنهان نگه داشتن بخشی از تأسیسات حیاتی و ایجاد ظرفیتهای ذخیرهسازی و ریزشبکهای، از سوی دیگر، ایجاب میکند که بانک اهداف ایران در سطح راهبردی بازنگری شود. این بازنگری باید از تمرکز صرف بر نیروگاههای بزرگ و شناختهشده فراتر رود و لایههای پشتیبان، تأمینکنندگان فناوری، شرکتهای مجری پروژههای خورشیدی و ذخیرهسازی، و زنجیره خدمات فنی و مالی مرتبط با این شبکه توزیعشده را نیز در محاسبات راهبردی لحاظ کند. مزارع خورشیدی کوچک و بزرگ، هرچند بهظاهر پراکنده و کماهمیت جلوه میکنند، در مجموع میتوانند نقش قابل توجهی در تداوم تولید برق در شرایط بحرانی ایفا کنند و بنابراین بخشی از معادله آسیبپذیری رژیم صهیونیستی محسوب میشوند.
نکته مهم آن است که این بازنگری نباید صرفاً به معنای گسترش فهرست اهداف فیزیکی تفسیر شود. تجربه جنگ نشان میدهد که زیرساختهای پنهان و طبقهبندیشده، دقیقاً به این دلیل که در دادههای علنی دیده نمیشوند، میتوانند برآوردهای مبتنی بر منابع عمومی را گمراه کنند. بنابراین، بانک اهداف ایران باید همزمان دو کار را انجام دهد: نخست، بهروزرسانی مستمر اطلاعات درباره لایههای آشکار و نیمهآشکار شبکه انرژی رژیم صهیونیستی؛ دوم، در نظر گرفتن متغیر ناشناخته زیرساختهای پنهان و پشتیبان که ممکن است در شرایط بحرانی فعال شوند. این امر مستلزم آن است که تحلیل راهبردی ایران، به جای اتکا به فهرستهای ثابت، به یک فرایند پویا از رصد، ارزیابی و بازنگری مستمر تبدیل شود.
از منظر بازدارندگی، بهروزرسانی بانک اهداف پیامی روشن دارد: هرگونه ماجراجویی رژیم صهیونیستی علیه زیرساختهای انرژی ایران، با محاسبهای متفاوت از آنچه تلآویو انتظار دارد روبهرو خواهد شد. اگر رژیم صهیونیستی تصور کند که با پراکنده کردن شبکه، پنهانکاری و ایجاد ریزشبکهها میتواند آسیبپذیری خود را کاهش دهد، باید بداند که معماری جدید انرژی آن نیز زنجیرهای از وابستگیها، تأمینکنندگان و گرههای پشتیبان دارد که در محاسبات راهبردی ایران لحاظ خواهد شد. این بازنگری، نه اقدامی تهاجمی، بلکه بخشی از منطق دفاعی و بازدارندگی ایران در برابر تهدیدات مستمر رژیم صهیونیستی است.




نظر شما