مهدی عربصادق؛ گروه آب و انرژی: جنگ اخیر برای صنعت برق ایران چیزی فراتر از یک آزمون سخت بود؛ یک «شوک بزرگ» بود که نشان داد که این صنعت تا چه اندازه حساس و حیاتی بوده و حمایت از سرمایه گذاران این حوزه تا چه اندازه اهمیت دارد.
بیش از ۷ هزار مگاوات ظرفیت نیروگاهی آسیب دید که از این میان ۴ هزار و ۵۰۰ مگاوات آن نیازمند تعمیرات اساسی است و حدود ۲ هزار و ۵۰۰ مگاوات به مدار بازگشته است. آنچه در این روزها بیش از هر چیز خود را نشان داد، این حقیقت واضح و عیان بود که شبکه برق ما نه فقط یک زیرساخت فنی، بلکه یک «شریان حیاتی روانی-اقتصادی» است.
وقتی چراغها روشن میمانند، احساس امنیت عمومی در جامعه تثبیت میشود و دشمن در جنگ روانی خود شکست میخورد؛ اما سمت دیگر سکه، خسارت اقتصادی است؛ برآورد های اولیه نشان می دهد که ۶۰ هزار میلیارد تومان فقط برای تعمیر تجهیزات نیاز است، به طوری که آثار آن تا سالها در تراز تجاری و رشد اقتصادی کشور باقی خواهد ماند. خسارت هایی که اگر دولت در این روزها و شرایط پسا جنگ به آن بی اعتنا باشد، کل اقتصاد ایران را با چالش مواجه خواهد کرد.
شبکه برق ایران که در شرایط عادی پیک مصرف خود را تا محدود ۷۰ هزار مگاوات مدیریت میکرد، در نتیجه حملات، حدود ۴,۲۰۰ مگاوات از توان عملیاتی خود را از دست داده است؛ برای درک بهتر نسبت به این عدد باید گفت این رقم برای تأمین برق یک کلانشهر ۱۰ میلیون نفری در اوج تابستان کافی است.
از سوی دیگر، بیش از ۲,۰۰۰ نقطه از شبکه سراسری برق اعم از خطوط انتقال، پستها و تأسیسات حیاتی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم مورد اصابت قرار گرفتهاند و تجهیزات شبکه شامل ترانسفورماتورها، برجهای انتقال و تابلوهای فشار قوی آسیب دیده یا از بین رفته اند. این خسارت فنی و مالی در حالی است که تحریمهای بینالمللی و محدودیتهای دسترسی به تجهیزات و پیمانکاران خارجی، فرآیند بازسازی را با پیچیدگیهایی مواجه کرده است. البته توانایی های شرکت های داخلی، متخصیصین این حوزه و عمق بالای داخلی سازی باعث شده که صنعت برق حتی در شرایط تحریمی ازقدرت بازسازی بهتری نسبت به سایر بخش ها برخوردار باشد. اما این ساخت دوباره در صنعت برق یک شرط بزرگ دارد و آن اصلاح نگاه ها به سرمایه گذاران این حوزه و تغییر سیاست گذاری هاست.
درس های جنگ برای صنعت برق
البته این جنگ که بار دیگر اهمیت صنعت برق و سرمایه گذاری در این صنعت را در اقتصاد و زندگی مردم به رخ کشید درس های دیگری را نیز به همراه داشت. یکی از درس های این جنگ را می توان شکست فلسفه «تولید متمرکز» در شرایط بحران دانست. به نظر می رسد که ما باید معماری شبکه را از یک ساختار هرمی و متمرکز، به یک ساختار «عنکبوتی» و چندمرکزی تبدیل کنیم و به جای اتکا به چند نیروگاه عظیم، شبکهای از نیروگاههای کوچک مقیاس در نزدیکی مراکز مصرف ایجاد کنیم. این یعنی گذار از «مگاوات» به «کیلووات» در طراحی تابآوری، اما متأسفانه برخی به جای حمایت از این گذار هوشمندانه، با اتخاذ روش های غیرکارآمد، اجرای این مسیر را با چالش مواجه ساخته اند.
اما درس دوم جنگ، ضرورت ایجاد «جزیرههای انرژی» در سطح شهرکهای صنعتی و حتی محلات مسکونی است؛ زیرشبکه هایی که میتوانند در صورت قطع ارتباط با شبکه سراسری، حداقل تأمین انرژی حیاتی را برای بیمارستانها، مراکز داده و صنایع کلیدی حفظ کنند، در حالی که امروز کمتر از ۵ درصد از صنایع بزرگ کشور چنین قابلیتی دارند و این یک نقطه آسیبپذیری مهلک است.
در زمینه تابآوری روانی و اقتصادی، باید صادقانه بگوییم که پایداری نسبی شبکه در روزهای جنگ، عمدتاً مدیون فداکاری بخش خصوصی بود، اما این فداکاری به صورت «داوطلبانه» و مبتنی بر حس میهنپرستی شکل گرفت، نه بر اساس یک سازوکار نهادی و شفاف. فعالان صنعت برق در روزهایی که آتش دشمن به جان آنها افتاده بود با تمام وجود پای کار بودند و با وجود حملات وحشتناکی که به خاک این سزمین و تجهیزات این صنعت و نیروگاه ها می شد، شاهد بودیم که قطعی های برق در کمترین زمان ممکن برطرف می شود.
جدای از این صنایعی مانند فولاد مبارکه با ۹۱۴ مگاوات ظرفیت، یا پتروشیمیها، با مدیریت مصرف خود، فشار را از روی شبکه برداشتند، اما آیا میتوان در بحرانهای آینده روی این حسننیت حساب کرد؟ قطعاً آری؛ اما آیا زمان آن نرسیده که قدردان زحمات فعالان این صنعت باشیم؟.
ما نیازمند یک «قرارداد اجتماعی جدید» در صنعت برق هستیم که در آن، بخش خصوصی نه به عنوان یک مهمان، بلکه به عنوان یک شریک استراتژیک در امنیت شبکه شناخته شود. این یعنی باید بستههای تشویقی شفاف مانند معافیت مالیاتی برای نصب نیروگاههای خودتأمین پایدار تدوین شود.
همچنین باید «صندوق تابآوری برق» را با مشارکت دولت و بخش خصوصی تأسیس کنیم که وظیفه آن نه فقط جبران خسارت، بلکه پیشبینی و کاهش ریسک قبل از بحران است – ایدهای که متأسفانه تاکنون در کمتر برنامهای دیده شده است. نقش دولت در این میان، باید از یک «متولی انحصاری» به یک «تسهیلگر هوشمند» تغییر کند؛ در شرایط فعلی، دولت بیش از هر چیز باید به موازات پرداخت یارانه های نقدی به تاسیسات آسیبدیده به ویژه نیروگاه ها، بسترهای قانونی و مالی برای نوسازی سریع فراهم آورد و به جای اینکه مستقیماً بازسازی را انجام دهد، قراردادهای «بازسازی با تضمین خرید بلندمدت انرژی» را به بخش خصوصی واگذار کند تا هم سرعت کار بالا برود و هم کیفیت. همچنین دولت موظف است یک «نقشه راه مقاومسازی» برای شبکه انتقال و توزیع تدوین کند که در آن، مسیرهای جایگزین برای هر منطقه بحرانی تعریف شده باشد، پس باید هزینههای مقاومسازی را نه به عنوان هزینه، بلکه به عنوان «سرمایه بیمهای» برای امنیت ملی در نظر گرفت.
تغییر در مدل حکمرانی برای شکوفایی صنعت برق
درست است که در شرایط جنگی صنعت برق متحمل خسارت و هزینه های سنگینی شد اما اگر به عمق ناترازی فعلی نگاه کنیم(در پیک مصرف به بیش از ۲۰ هزار مگاوات می رسد) به خوبی متوجه می شویم که این بحران ریشه در یک دهه سیاستگذاری غلط دارد؛ سیاستهایی که قیمت برق را سرکوب کردند و سرمایهگذاری در این بخش را به صفر رساندند، اما حرف اصلی من این است که حتی اگر قیمت برق را اصلاح کنیم، بدون تغییر در «مدل حکمرانی» این صنعت، باز هم به نتیجه نمیرسیم.
پیشنهاد من این است که به جای مدل سنتی «تولید-انتقال-توزیع»، به سمت مدل «شبکههای هوشمند تطبیقی» حرکت کنیم که در آن، مصرفکننده بزرگ نیز یک «تولیدکننده کوچک» محسوب میشود و با استفاده از الگوریتمهای تخمین گر پیشرفته، بار شبکه در لحظه مدیریت میشود.
ما باید تا افق ۱۴۱۰، حداقل ۳۰ درصد از برق مصرفی کشور را از طریق منابع پراکنده تأمین کنیم، اما برای این کار نیاز به یک «انقلاب در قراردادهای خرید تضمینی» داریم؛ نه قراردادهای ۲۰ ساله با نرخ ثابت که متعلق به گذشته است، بلکه قراردادهای پویا که با نرخ تورم و قیمت سوخت بازنگری و تعدیل شوند و برای سرمایهگذار جذابیت بلندمدت داشته باشند.
هشدار نهایی این است: اگر همین سیاستهای جاری ادامه یابد، یعنی اگر همچنان به جای سرمایهگذاری در تولید و شبکه، به خاموشیهای برنامهریزی شده و واردات برق از همسایگان اکتفا کنیم، رشد اقتصادی کشور در پنج سال آینده حداقل ۱.۵ درصد کاهش خواهد یافت و صنایع انرژیبر روزانه با زیان ۸ هزار میلیارد تومانی مواجه خواهند شد. اما بدتر از آن، وابستگی ما به واردات تجهیزات نیروگاهی افزایش مییابد. پس فعلا راه برگشتنی وجود ندارد؛ باید جراحی بزرگی در ساختار حکمرانی، قیمتگذاری، و مدل بهرهبرداری صنعت برق انجام دهیم.
فرصتی برای توسعه و تولید دوباره
جنگ به ما نشان داد که تابآوری فقط یک ویژگی فنی نیست؛ یک انتخاب استراتژیک است که یا امروز برای آن برنامه میریزیم، یا در بحران بعدی بهای سنگینتری پرداخت خواهیم کرد. به عنوان کسی که سالها در این حوزه فعالیت داشته ام، معتقدم که صنعت برق ایران پتانسیل آن را دارد که نه فقط به یک الگوی مقاومت، بلکه به یک الگوی صادراتی برای کشورهای منطقه تبدیل شود، اما این تنها در سایه عقلانیت جمعی، شفافیت، و مشارکت واقعی همه بازیگران ممکن خواهد بود. بیایید از تجربه تلخ جنگ، به عنوان فرصتی برای تولد دوباره این صنعت استفاده کنیم.



نظر شما