به گزارش بازار به نقل از محلل؛ بر روی زمین، در «خاورمیانه جدید» که نتانیاهو به دنبال شکلدهی آن است، هیچکس از هجوم قدرت صهیونیستی نباید در امان باشد. نه متحدان عادیساز، نه کشورهای ثروتمند تولیدکننده نفت، و نه حتی کسانی که خود را خارج از دایره درگیری میدانند.
موجودیت صهیونیستی عملاً پایبندی خود را به تمام توافقنامهها و کنوانسیونهای بینالمللی، از سایکس-پیکو گرفته تا معاهدات صلح مدرن، لغو میکند. دیدگاه صهیونیستی مدرن در مورد انعقاد توافقنامههای عادلانه با کشورهای ضعیف نیست، بلکه در مورد تحمیل هژمونی کامل است که این کشورها را در حالت درماندگی دائمی نگه میدارد.
این هژمونی با بمبگذاری و ترور آغاز میشود، سپس با فرآیندی از انقیاد سیاسی و اقتصادی ادامه مییابد که نیاز به توافقنامهها را صرفاً نمادین میکند. تسلیم کامل، نیاز به مذاکره را از بین میبرد. آنچه تاکنون مانع این پروژه شده است، وجود گروههای مقاومت مسلح به تفنگ، موشک، پهپاد و افرادی است که علیرغم عدم تعادل قدرت، از تسلیم شدن امتناع میکنند.
زیرا این گروههای مقاومت، هر چقدر هم که کوچک یا پراکنده به نظر برسند، معادله ترس و تسلیم را که رژیم صهیونیستی به دنبال تحمیل آن است، بر هم میزنند. صرف وجود سلاح، هر چقدر هم محدود، ثابت میکند که سلطه مطلق نیست و این رژیم نمیتواند امنیت کامل خود را تضمین کند یا اراده خود را بدون هزینه تحمیل کند.
لذا مقاومت در منطقه هزینه ثابتی را تحمیل میکند؛ هر پرتاب موشک یا حمله کیفی، رژیم را به حالت امنیتی و فرسایش نظامی سوق میدهد. این مقاومت، تصویر بازدارندگی مطلق را در هم میشکند، زیرا رژیم صهیونیستی به دنبال متقاعد کردن منطقه به شکستناپذیری است، در حالی که مقاومت نشان میدهد که ضربه زدن به آن، حتی جزئی، امکانپذیر است.
این مقاومت روحیه مردم را حفظ میکند زیرا صرف وجود مقاومت به این معنی است که کسانی هستند که از تسلیم شدن امتناع میکنند و این مانع از عادیسازی کامل روانی و سیاسی با رژیم صهیونیستی میشود. این پروژه سلطه کامل را مختل میکند، زیرا سلطه نه تنها نظامی، بلکه سیاسی و اقتصادی نیز هست و هرگونه تهدید مسلحانه مداوم، توانایی رژیم صهیونیستی را برای تحمیل شرایط نهایی خود پیچیده میکند. به عبارت دیگر، مقاومت، علیرغم محدودیتهایش، از تکمیل دایره هژمونی جلوگیری میکند زیرا تسلیم را به گزینهای نامطمئن و ناپایدار تبدیل میکند.
پس دو سوال پیشرویِ ما قرار میگیرد؟
۱. چرا رژیم در جنگها پیروز میشود اما در نبردها شکست میخورد؟
۲. با این مبانی، چگونه میتوانیم استراتژی نابودی رژیم را تدوین کنیم؟



نظر شما