۱۰ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۹:۵۱
کد خبر: . ۷۶٬۳۱۸
 جایگاه واژه «حمایت» در نزد مکاتب مختلف اقتصادی

بر اساس شواهد تجربی، جایگاه حمایت می تواند با تعریف فریدلیک لیستی آن نیز تنزل پیدا نکند و این بار انتقاد از کلاسیک های جدید در مقام تایید حمایت های فریدلیک لیستی و کینزی و نهادگرایی نباشد بلکه در این مقام باشد که چرا نقد کلاسیک های جدید در زمینه "جایگاه حمایت در اقتصاد" باید در چارچوب فریدلیک لیست ای یا نهادگرایی باشد؟... 

محمدشهاب، بازار: فریدلیک لیست بنیانگذار مکتب تاریخیون اقتصاد، موافق دخالت دولت در اقتصاد در عرصه حمایت از صنایع نوپا بود وی در کتاب اقتصاد ملی و اقتصاد جهانی خواستار حمایت به طرق گوناگون از صنایع نوپا شده بود. محوریت گفته های لیست نقد تجارت آزاد از طریق وضع تعرفه های گمرکی بود. وی صنایع نوپا را نیز تا زمانی نوپا ارزیابی می کرد که هم چنان نمی‌توانند در رقابت برابر با صنایع جهانی خود را ببینند.  نئوکلاسیک ها به خصوص پس از به نتیجه نرسیدن مکتب وابستگی در اهداف خود(در حالیکه نظریه های توسعه مغلوب نظریه های رشد ناقص نئوکلاسیک ها بودند)، حرف های خود مبنی بر سپردن بازارها به عرضه و تقاضا و قیمت های تعادلی را مجدد و با قدرت بیشتر بیان و دنبال کردند. مکتب نهادگرایان جدید به سه ضلع ذخیره دانش(یاهمان تحقیق و توسعه یا همان کارآفرینی)، قواعد رسمی و غیر رسمی و تحول در کمیت و کیفیت جامعه اشاره کرد. آنها (به طور غیر مستقیم) بیان می‌کنند به تنهایی نظریه شومپیتر مربوط به توجه به کارآفرینان، برای رسیدن به اهداف اقتصاد کلان (تحول اقتصادی) کافی نیست و لازم است در کنار کارآفرینان(ذخیره دانش)، نیروی مداخله ای از سوی دولت برای تحولات نهادی(تغییر چارچوب نهادی تعیین کننده ساختار تحول یافته انگیزشی جامعه یا همان قواعد رسمی و غیر رسمی معرفی شده است) نیز وجود داشته باشد. نهادگرایان مصداق این نیرو را متغیر غیر اقتصادی حقوق مالکیت، معرفی کردند. مکتب نئوکلاسیک (یا اقتصاد متعارف)  در برابر گفته های لیست،   نظریه پردازی خاصی را مطرح نساخت. با این حال اقتصاد متعارف در مورد استفاده از سیاست پولی و مالی (دو ابزاری که میتوانست ابزار حمایت دولت ها از صنعت و تولید شود) نقد های زیادی در قالب نظریه پردازی های مختلف انجام داد و مکاتب به اصطلاح مختلف، از پولگرایی تا پسا کینزی ها را بر آن اساس شکل داد.  جریان اقتصاد متعارف در مقابل نقد به حمایت های فردیلیک لیستی، به شکلی که در مقابل نقد کینز توان و نیرو گذاشت،  توان و نیرویی انجام نداد و از شکست مکتب وابستگی که سخن از ضرورت دخالت دولت ها برای جلوگیری از وابستگی که نظریه های توسعه ایجاد کرده بود؛ داشت؛  برای تصحیح گفته های قبلی خود که دخالت های دولت عامل کاهش کارایی بازار (عرضه و تقاضا و قیمت) میشود استفاده کرد.

در مقام بررسی درستی و نادرستی نظریه های اقتصاد در مورد حمایت چنین می توان گفت:

حمایت های فریدلیک لیستی، حمایت های محدود به زمان و مکان و مقصد است. به جریان نهادگرایی هم چندان نمیتوان  امید داشت چرا که این نظریه، کارآفرینان به رسمیت شناخته شده  (حق مالکیت آنها در نظر گرفته شده) را محور رسیدن یک اقتصاد به اهداف اقتصادی در نظر گرفته است.  به شکلی می‌توان گفت نهادگرایی جدید هم فرقی با نظریات شومپیتر و پل رومر ندارد.  تحقیق وتوسعه تجربی (که منشاء کارآفرینی شومپیتری است) به عنوان عنصر مهم در نظریه شومپیتر خلق شد.  پل رومر ابزار پس انداز شرکت ها را برای پیشبرد این عنصر مورد توجه قرار داد و نظریه رشد را به این اعتبار درون‌زا معرفی کرد.  نهادگرایی جدید، "ایجاد ساختار انگیزشی" را جایگزین «پس انداز شرکت ها» قرار دادند و در تعریف «تغییرچارچوب نهادی»، «حقوق مالکیت» را به عنوان مولفه اثر گذار در شکل دهی به «ساختار انگیزشی کارآفرینی» معرفی کردند.

شباهت و تفاوت  نهادگرایی و کلاسیک های جدید در معرفی جایگاه حمایت و دولت در اقتصاد:

 در بیان جایگاه حمایت در نزد  مکتب نهادگرایی جدید می‌توان به جایگاه مشابه حمایت در نزد کلاسیک های جدید اشاره کرد. کلاسیک های جدید در نهایت، «پس انداز شرکت ها» را به نظریه شومپیتر اضافه کردند که از لحاظ نظری نیز سخن از مداخله دولت ها در عرصه اقتصاد نداشت. نهادگرایان چون حقوق مالکیت را به نظریه شومپیتر اضافه کردند،  دولت برای تحقق  حقوق مالکیت  وارد عرصه نظری این مکتب شد. با این حال مکتب نهادگرایی جدید، عدم مداخله هایی که کلاسیک های جدید در قالب مکاتب مختلف بر دولت و سیاست وضع کرده بودند را مورد نقد قرار نداد و بر خلاف کینز و فریدلیک لیست که در آنچه اقتصاد متعارف انجام آن را مورد نقد قرار داده بودند و خلاف آن صحبت هایی به طور کلی داشتند؛ نکته ای اضافه نکرد. یعنی حمایت در نزد نهادگرایی جدید  هم از جنس حمایت گرایی فریدلیک لیستی نیست و به متغیر های غیر اقتصادی (حقوق مالکیت) مرتبط شده است(ممکن است عده ای بخواهند در آینده مصداق نیروی لازم برای تغییر چارچوب نهادی نهادگرایان را تغییر بینش اقتصادی به بینش غیر اقتصادی و به تبع از بین رفتن اهداف اقتصادی شخصی دولت ها و حکومت ها،  معرفی کنند و مصداق ظاهری اجرای آن‌را،  استفاده درست از ابزار حمایتی درست بیان کنند و مبانی نظری مورد نیاز خود را در نقد نظری نظریه های اقتصاد کلان نظریه تورم پولی و بیان شواهد تجربی قرار بدهند).

تصمیم با شماست ...

تصمیم با شماست که یا حمایت محدود به زمان و ابزار  فریدلیک لیستی را قبول کنید یا حمایت مداخله گرایانه غیر اقتصادی نهادگرایی و یا اقتصاد مبتنی بر عدم حمایت به اعتبار نقدهای نظری اقتصاد متعارف از ابزارهای مداخله گرایانه اصلی سیاست پولی و مالی و کاهش کارایی بازار در ازای حمایت های فریدلیک لیستی؟...

آیا گزینه ای دیگر نیز وجود دارد؟

ژاپن و سپس کره و سپس چین به گزینه ای دیگر در امر جایگاه حمایت رسیده اند. آنها از حمایت فریدلیک لیستی و البته بیشتر از آن هم (حمایت های کینزی) استفاده کردند و در نهایت حمایت برای حمایت را برگزیدند و ابزار آنرا سیاست پولی قرار دادند. این اتفاق برای ژاپن در ۱۹۸۰ برای کره چند سال بعد و برای چین در دهه ۲۰۰۰ رخ داد. این اتفاق برای کشورهای توسعه یافته قبل از ۱۹۶۰ رقم خورده بود. بر اساس شواهد تجربی، جایگاه حمایت می‌تواند با تعریف فریدلیک لیستی آن نیز تنزل پیدا نکند و این بار انتقاد از کلاسیک های جدید در مقام تایید حمایت های فریدلیک لیستی و کینزی و نهادگرایی نباشد بلکه در این مقام باشد که چرا نقد کلاسیک های جدید در زمینه «جایگاه حمایت در اقتصاد» باید در چارچوب فریدلیک لیست ای یا نهادگرایی باشد(دقت شود که حمایت های کینزی نیز در نهایت در بلندمدت خنثی معرفی شد_ توسط کلاسیک های جدید(؟) در دو مکتب کینزی های جدید و پسا کینزی ها_ سوای این که حمایت های کینزی نیز در چارچوب قوانین بازار فرایندهای اقتصادی را توضیح می‌داد)؟...

۱۰ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۹:۵۱
کد خبر: ۷۶٬۳۱۸

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 6 =