بازار؛ گروه بین الملل: «خریدار نیست؛ هیچکس، صفر!» این عبارت ترسناک، تیتر یک رسانههای زرد نیست؛ بلکه شاهبیت محرمانه و تکاندهندهترین هشدار اتاقهای فکر غول بانکداری والاستریت، یعنی «گلدمن ساکس»، به بازارهای مالی جهان در پاییز ۱۴۰۵ است. در شرایطی که هیولای بدهی ملی آمریکا با شکستن رکوردی وحشتناک از ابرمرز تاریخی ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده و سالانه بیش از ۱.۲ تریلیون دلار فقط دود میشود تا سود بدهیهای قبلی داده شود، بازار اسناد بدهی ۱۰ تا ۳۰ ساله واشنگتن با پدیده شوم «انجماد مطلق تقاضا» روبهرو شده است. نه بانکهای مرکزی دنیا دیگر ترهای برای بدهیهای فدرال خرد میکنند و نه والاستریت حاضر است قمار سه دههای واشنگتن را بیمه کند.
«خریدار نیست؛ هیچکس، صفر!» این عبارت ترسناک، تیتر یک رسانههای زرد نیست؛ بلکه شاهبیت محرمانه و تکاندهندهترین هشدار اتاقهای فکر غول بانکداری والاستریت، یعنی «گلدمن ساکس»، به بازارهای مالی جهان در پاییز ۱۴۰۵ است.
زنگ مرگ در اتاقهای تاریک والاستریت؛ وقتی حراجهای خزانهداری روی دست ماند
آنچه تحلیلگران ارشد گلدمن ساکس در پاییز ۱۴۰۵ روی میز سرمایهگذاران بینالمللی گذاشتهاند، یک نوسان ساده بر تابلوی قرمز بورس نیویورک نیست؛ بلکه گزارش کالبدشکافی از سکته قلبی عمیقترین و امنترین بازار مالی جهان است. اصطلاح «تقاضای صفر» برای اوراق خزانه ۱۰، ۲۰ و ۳۰ ساله دقیقاً یعنی حراجهایی که روزگاری بانکهای مرکزی برای بردن یک برگ از آن صف میکشیدند، حالا با صندلیهای خالی و سرمایهگذاران فراری روبهرو شده است. شکاف موسوم به «دُم حراج» در آخرین حراجهای خزانهداری واشنگتن به شکلی هیولاوار باز شد؛ به طوری که دلالان بزرگ اولیه ناچار شدند این اوراق بادکرده را با تحمیل تخفیفهای تحقیرآمیز و نرخهای بازدهی نجومی بپذیرند تا آبروی مالی ایالات متحده در سطح جهان یکشبه بر باد نرود.
این انجماد مطلق در بخش سررسیدهای طولانی، بازیگران بازار را با یک حقیقت برهنه و بیرحم روبهرو کرده است: اعتبار نامحدود قرن بیستمی واشنگتن برای فروش رویاهای سیساله به پایان رسیده است. نگهداری سندی کاغذی با سررسید ۳۰ ساله، در دورانی که پیشبینی وضعیت تورمی و سیاسی واشنگتن حتی برای شش ماه آینده دشوار است، دیگر نه یک «سرمایهگذاری امن»، بلکه یک خودکشی مالی برای صندوقهای بازنشستگی و بیمهای محسوب میشود. والاستریت دیگر حاضر نیست بار حماقتهای مالی سیاستمداران مستقر در واشنگتن را به دوش بکشد و این یعنی بستهشدن شیر فلکه نقدینگی در شاهرگهای اقتصاد جهانی.
در شرایطی که هیولای بدهی ملی آمریکا با شکستن رکوردی وحشتناک از ابرمرز تاریخی ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده و سالانه بیش از ۱.۲ تریلیون دلار فقط دود میشود تا سود بدهیهای قبلی داده شود، بازار اسناد بدهی ۱۰ تا ۳۰ ساله واشنگتن با پدیده شوم «انجماد مطلق تقاضا» روبهرو شده است. نه بانکهای مرکزی دنیا دیگر ترهای برای بدهیهای فدرال خرد میکنند و نه والاستریت حاضر است قمار سه دههای واشنگتن را بیمه کند.
هیولای ۴۰ تریلیون دلاری؛ آتشسوزی در بودجه و رکورد جنونآمیز بهره ۱.۲ تریلیون دلاری
پرسش اصلی اینجاست: چرا هیچکس دیگر حاضر نیست بدهیهای ایالات متحده را بخرد؟ پاسخ در کارنامه سیاه مالی خزانهداری نهفته است. آمارهای مالی ثبتشده تا مهرماه ۱۴۰۵ نشان میدهد که بدهی ناخالص ملی آمریکا از مرز وحشتناک ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده و نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی به بالای ۱۲۵ درصد جهش یافته است. یعنی خزانهداری آمریکا نه تنها بدهیهای قبلی را مهار نکرده، بلکه در هر ثانیه دهها هزار دلار بدهی جدید از طریق ماشین چاپ اوراق به خورد سیستم میدهد. واشنگتن امسال با کسری بودجه سرسامآور ۲ تریلیون دلاری دستبهگریبان است که برای پوشش آن راهی جز چاپ سیلآسای اوراق قرضه جدید ندارد.
اما فاجعهبارترین بخش این تراژدی، هزینه پرداخت بهره است. تا پاییز ۱۴۰۵، بار مالی خدمات بدهی برای نخستین بار در تاریخ مدرن آمریکا از ۱.۲ تریلیون دلار در سال فراتر رفت؛ رقمی غیرقابلباور که نه تنها تمام بودجه نظامی پنتاگون را بلعیده، بلکه از مجموع هزینههای زیرساختی، درمانی و آموزشی فدرال نیز پیشی گرفته است. سرمایهگذاران نهادی با یک حساب سرانگشتی متوجه شدهاند که دولت فدرال عملاً وارد یک «طرح پونزی دولتی» شده است؛ سازوکاری ورشکسته که در آن دولت برای پرداخت سود بدهیهای دیروز، باید میلیاردها دلار اوراق قرضه جدید امروز به چاپ برساند. در چنین باتلاقی، قفل کردن سرمایهها در تعهدات ۳۰ ساله این سیستم، شوخی تلخی است که کمتر مدیری شجاعت پذیرش آن را دارد.
سالهای طولانی، ستون فقرات فروش بدهیهای بیپایان آمریکا، اشتهای سیریناپذیر غولهای آسیایی و کشورهای نفتخیز خاورمیانه برای انباشت داراییهای دلاری بود. اما دادههای ارزی تا مهرماه ۱۴۰۵ گویای یک فرار بزرگ ژئوپلیتیکی از حیاط خلوت خزانهداری آمریکاست.
پکن و توکیو در حال فرار؛ پایههای خارجی دلار زیر پای خزانهداری فرو ریخت
سالهای طولانی، ستون فقرات فروش بدهیهای بیپایان آمریکا، اشتهای سیریناپذیر غولهای آسیایی و کشورهای نفتخیز خاورمیانه برای انباشت داراییهای دلاری بود. اما دادههای ارزی تا مهرماه ۱۴۰۵ گویای یک فرار بزرگ ژئوپلیتیکی از حیاط خلوت خزانهداری آمریکاست. چین، دومین اقتصاد بزرگ گیتی، انبارهای اوراق قرضه دلاری خود را با سرعتی سرسامآور تخلیه کرده و داراییهایش را به زیر محدوده ۷۰۰ میلیارد دلار رسانده است؛ عددی که نازلترین رقم در طول دو دهه گذشته است. پکن ترجیح میدهد دلارها را خرج ساخت زیرساختهای استراتژیک در سراسر جهان یا انباشت صدها تن شمش طلای فیزیکی در خزانههای سری خود کند تا اینکه اسناد بدهی کشوری را نگه دارد که از حربه دلار علیه رقبا استفاده میکند.
از آن سو ژاپن نیز که زمانی خریدار بیچونوچرای بدهیهای پنتاگون بود، گرفتار سقوط ارزش ین و افزایش نرخهای بهره در داخل شده و دیگر رمقی برای پوشش چکهای برگشتی آمریکا ندارد. با اضافه شدن ریسکهای مصادره و مسدودسازی ذخایر ارزی پس از رویدادهای ژئوپلیتیک چند سال اخیر، سهم بازیگران خارجی از کیک عظیم اوراق قرضه آمریکا در پاییز ۱۴۰۵ به کمتر از ۲۲ درصد سقوط کرده است. جهان دیگر تمایلی به پرداخت هزینههای ولخرجیهای واشنگتن ندارد و این عقبنشینی راهبردی، خزانهداری آمریکا را در برابر یک دره عمیق بدون تقاضا تنها گذاشته است.
چین، دومین اقتصاد بزرگ گیتی، انبارهای اوراق قرضه دلاری خود را با سرعتی سرسامآور تخلیه کرده و داراییهایش را به زیر محدوده ۷۰۰ میلیارد دلار رسانده است؛ عددی که نازلترین رقم در طول دو دهه گذشته است.
تله بازدهی ۵.۴ درصدی؛ پایان افسانه «سرمایهگذاری بدون ریسک» در والاستریت
عامل انفجاری دیگری که تقاضای اوراق بلندمدت را منجمد کرده، ساختار بیمارگونه بازدهی در بازارهای سرمایه است. در مهر ۱۴۰۵، بازدهی اسناد ۱۰ ساله روی محدوده ۵.۳ درصد و بازدهی اوراق ۳۰ ساله در قلههای فراتر از ۵.۴ درصد قفل شده است. وقتی سرمایهگذار میتواند پول خود را در ابزارهای فوقکوتاهمدت، حسابهای شبانه بانکی و صندوقهای بازار پول با سودهای قطعی و بدون کوچکترین اضطرابی دریافت کند، چرا باید سرمایه میلیارد دلاری خود را در یک تعهد پرنوسان ۳۰ ساله منجمد کند؟
علاوه بر این، در سالهای گذشته اوراق خزانه آمریکا به عنوان «سرمایهگذاری بدون ریسک» در کتابهای اقتصاد تدریس میشد، اما هر سرمایهگذاری که طی چند سال اخیر اوراق بلندمدت را در ترازنامه خود نگه داشته، با زیانهای سنگین مواجه شده است. هر جهش کوچک در نرخ بازدهی، ارزش بازاری این اوراق را مانند قطعهای یخ در آفتاب ذوب میکند. با تورمهای مزمن و چسبنده، سرمایهگذاران اکنون خواستار «حق بیمه دیرکرد» بسیار بالاتری هستند تا حاضر شوند ریسک سه دهه تعهد واشنگتن را بپذیرند؛ رقمی که پرداخت آن برای بودجه نحیف آمریکا مانند نوشیدن زهر برای درمان تشنگی است.
از آن سو ژاپن نیز که زمانی خریدار بیچونوچرای بدهیهای پنتاگون بود، گرفتار سقوط ارزش ین و افزایش نرخهای بهره در داخل شده و دیگر رمقی برای پوشش چکهای برگشتی آمریکا ندارد.
دومینوی مرگبار ورشکستگی؛ از بحران مسکن تا سقوط خاموش بانکهای محلی
پیام هشدار گلدمن ساکس فقط به تالارهای شیشهای والاستریت محدود نمیشود؛ تبعات مرگ خریداران اوراق، مستقیماً به خانهها و بنگاههای واقعی در آمریکا شلیک میشود. نرخ بهره اسناد خزانه ۱۰ ساله، قطبنمای اصلی تعیین نرخ سود وامهای مسکن ۳۰ ساله است. جهش بازدهی این اوراق سبب شده تا در اوایل پاییز ۱۴۰۵، نرخ وامهای رهنی مسکن در محدوده فلجکننده ۷.۵ تا ۸ درصد تثبیت شود. این یعنی رؤیای خرید خانه برای نسل جوان آمریکا بهطور کامل دفن شده و کل بازار ساختوساز، املاک تجاری و صنایع وابسته به آن در رکودی سهمگین و استخوانسوز فرو رفتهاند.
از سوی دیگر، زیر پوست سیستم بانکی آمریکا یک آتشفشان فعال قرار دارد. بانکهای تجاری و به ویژه صدها بانک منطقهای، پرتفویهایی آکنده از اوراق قرضه ارزانقیمت سالهای گذشته دارند که اکنون صدها میلیارد دلار زیان اعلامنشده در دل خود پنهان کرده است. اگر این بانکها برای پاسخ به سپردهگذاران ناچار به نقد کردن داراییهای بلندمدت خود شوند، با نبود خریدار و زیانهای سنگین مواجه شده و دومینوی سقوط یکی پس از دیگری آغاز خواهد شد. بخش شرکتی نیز برای بازپرداخت اوراق بدهی شرکتی با هزینههای کمرشکن مالی روبهرو شده است؛ رویدادی که به اخراجهای گسترده و انقباض بیسابقه در سرمایهگذاریهای زیربنایی دامن زده است.
در مواجهه با این کابوس، وزارت خزانهداری آمریکا به یک شعبدهبازی خطرناک روی آورده است: پناه بردن به انتشار جنونآمیز اسناد بسیار کوتاهمدت سه، شش و دوازده ماهه. خزانهداری تصور میکند با سرپوش گذاشتن بر اوراق ۳۰ ساله و قرض گرفتن روزمره میتواند این بحران را مدیریت کند؛ غافل از آنکه این استراتژی، دقیقاً مانند پرداخت بدهیهای کلان با کشیدن کارت اعتباری کوتاهمدت است. با هر بار سررسید شدن این حجم انبوه از بدهی کوتاهمدت، دولت در برابر تکانههای بازار بیپناهتر میشود.
بازی با دینامیت در واشنگتن؛ چاپخانه فدرال رزرو برای فاجعه بزرگ آماده میشود
در مواجهه با این کابوس، وزارت خزانهداری آمریکا به یک شعبدهبازی خطرناک روی آورده است: خودداری از انتشار اوراق بلندمدت و پناه بردن به انتشار جنونآمیز اسناد بسیار کوتاهمدت سه، شش و دوازده ماهه. خزانهداری تصور میکند با سرپوش گذاشتن بر اوراق ۳۰ ساله و قرض گرفتن روزمره میتواند این بحران را مدیریت کند؛ غافل از آنکه این استراتژی، دقیقاً مانند پرداخت بدهیهای کلان با کشیدن کارت اعتباری کوتاهمدت است. با هر بار سررسید شدن این حجم انبوه از بدهی کوتاهمدت، دولت در برابر تکانههای بازار بیپناهتر میشود.
اما پایان این بازی شوم کجاست؟ وقتی هیچ خریداری، از توکیو و پکن گرفته تا صندوقهای بازنشستگی نیویورک، حاضر به لمس اوراق قرضه خزانهداری نباشد، تنها یک «خریدار اجباری» در صحنه باقی میماند: ماشین چاپ پول بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو). فدرال رزرو ناچار خواهد بود برای نجات دولت از ورشکستگی رسمی، بار دیگر پرده از سیاست فاجعهبار پولیسازی بدهیها و کنترل نرخ بازدهی بردارد و تریلیونها دلار پول بدون پشتوانه را برای خرید اوراق بادکرده خزانهداری تزریق کند. خروجی این سناریو چیزی جز سقوط سهمگین ارزش برابری دلار، فرار سرمایهها به سوی طلا و داراییهای مصون از تورم، و مرگ هژمونی مالی غرب نخواهد بود. هشدار گلدمن ساکس یک مرثیهخوانی بیپایان برای نظمی است که دههها بر بدهیهای بدون بازگشت بنا شده بود.



نظر شما