بازار؛ گروه بین الملل: دگرگونی بنیادین در آرایش نظامی جنوب دریای سرخ و تسلط راهبردی انصارالله بر نقاط ثقل ساحلی نظیر المخا و جزیره میون، معادله رویارویی یکدههای ائتلاف سعودی در یمن را وارد فاز غیرقابلبازگشتی کرده است. آسیبپذیری زیرساختهای کلان انرژی پادشاهی سعودی، افول درآمدهای حاصل از صادرات هیدروکربوری و به چالش کشیده شدن طرحهای بلندپروازانه اقتصادی ریاض، سه مسیر محتمل پیرامون آینده این منازعه کشانده است؛ چشماندازهایی که اثبات میکنند هرگونه گرهگشایی پایدار در مدار بابالمندب، پیوندی تفکیکناپذیر با معادلات کلان تهران و واشنگتن یافته است.
بیش از ده سال پس از آغاز مداخله گسترده هوایی و زمینی ائتلاف به رهبری عربستان سعودی، ساختار قدرت در جنوب شبهجزیره عربستان بر خلاف تمام پیشبینیهای اتاقهای فکر غربی و منطقهای بازآرایی شده است.
فروپاشی دکترین مهار نظامی و دگرگونی در موازنه قوای دریای سرخ
بیش از ده سال پس از آغاز مداخله گسترده هوایی و زمینی ائتلاف به رهبری عربستان سعودی، ساختار قدرت در جنوب شبهجزیره عربستان بر خلاف تمام پیشبینیهای اتاقهای فکر غربی و منطقهای بازآرایی شده است. برآوردهای نوین نشان میدهد که در سال ۱۴۰۵ خورشیدی، موازنه قدرت در دریای سرخ نه از طریق برتری ناوگانهای کلاسیک، بلکه با گسترش زرادخانه نامتقارن موشکی و شهپادهای هدایتپذیر انصارالله بازتعریف میشود. تسلط میدانی بر بندر راهبردی المخا و تحکیم مواضع در مجاورت آبراهه پریم (جزیره میون)، عملاً گلوگاه حیاتی بابالمندب را تحت کنترل آتشین و اشراف راداری صنعا درآورده است.
گسترش چتر عملیاتی صنعا بر پهنه آبی جنوب دریای سرخ، پیامدهای مستقیمی برای اقتصاد بینالملل خواهد داشت. این وضعیت انصارالله را نه به یک بازیگر محلی، بلکه به قدرتی تبدیل کرده که توانایی ایجاد اختلال راهبردی در شریانهای جهانی اقتصاد را داراست و هرگونه سیاست مهار یکجانبه علیه آن، با هزینههای گزاف بینالمللی همراه خواهد بود.
گسترش چتر عملیاتی صنعا بر پهنه آبی جنوب دریای سرخ، پیامدهای مستقیمی برای اقتصاد بینالملل خواهد داشت. این وضعیت انصارالله را نه به یک بازیگر محلی، بلکه به قدرتی تبدیل کرده که توانایی ایجاد اختلال راهبردی در شریانهای جهانی اقتصاد را داراست و هرگونه سیاست مهار یکجانبه علیه آن، با هزینههای گزاف بینالمللی همراه خواهد بود.
آسیبپذیری زیرساختهای هیدروکربوری پادشاهی و افول چشماندازهای توسعهای
محور اصلی استیصال ریاض در وضعیت کنونی، ضربهپذیری مفرط مجتمعهای پالایشگاهی، پایانههای صادراتی و شبکههای انتقال نفت نظیر خط لوله شرق به غرب (پترولاین) است. عربستان سعودی که در قالب چشمانداز اقتصادی بلندپروازانه خود در پی جذب صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری خارجی و توسعه اَبَرپروژههایی مانند «نئوم» و «ریویرای دریای سرخ» بود، اکنون با تهدید مستقیم سامانههای پدافند هوایی و پرتابههای هدایتپذیر روبهرو است. آمارهای انرژی حاکی از آن است که نوسان در امنیت بارگیری پایانهها، ظرفیت صادراتی نفت خام پادشاهی را با نااطمینانی شدید مواجه کرده و درآمدهای نفتی را به دلیل تحمیل تخفیفهای ریسک امنیتی کاهش داده است.
عدم اطمینان در زنجیره تأمین انرژی، اعتماد سرمایهگذاران خارجی را به پایداری محیط سرمایهگذاری در عربستان تضعیف کرده است. تأسیسات حیاتی نفت و گاز در رأس تنوره، ابقیق و ینبع همواره در برد موشکها و پهپادهای شناسایی و تهاجمی یمن قرار دارند؛ وضعیتی که هزینه نگهداری و پوشش بیمه این تأسیسات را بهطور چشمگیری افزایش داده است. پادشاهی سعودی درمییابد که استمرار اصطکاک نظامی در مرزهای جنوبی، مستقیماً به معنای انجماد سرمایهها و ناکامی در متنوعسازی اقتصاد غیرنفتی خواهد بود.
محور اصلی استیصال ریاض در وضعیت کنونی، ضربهپذیری مفرط مجتمعهای پالایشگاهی، پایانههای صادراتی و شبکههای انتقال نفت نظیر خط لوله شرق به غرب (پترولاین) است. عربستان سعودی که در قالب چشمانداز اقتصادی بلندپروازانه خود در پی جذب صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری خارجی و توسعه اَبَرپروژههایی مانند «نئوم» و «ریویرای دریای سرخ» بود، اکنون با تهدید مستقیم سامانههای پدافند هوایی و پرتابههای هدایتپذیر روبهرو است.
سه مسیر محتمل پیرامون آینده منازعه
نخستین مسیر محتمل که بسیاری از پژوهشگران و ناظران مؤسسات مطالعات دفاعی بر آن انگشت میگذارند، پذیرش واقعیت ژئوپلیتیک میدانی توسط ریاض و ورود به فرآیند تسلیم آبرومندانه است.
سناریوی اول: تسکین موقت و سازوکار خروج پرهزینه ریاض از باتلاق یمن
نخستین مسیر محتمل که بسیاری از پژوهشگران و ناظران مؤسسات مطالعات دفاعی بر آن انگشت میگذارند، پذیرش واقعیت ژئوپلیتیک میدانی توسط ریاض و ورود به فرآیند تسلیم آبرومندانه است. در این سناریو، عربستان به منظور حفاظت از زیرساختهای حیاتی خود و توقف حملات هوایی و پهپادی صنعا، ناگزیر است تمامی شروط سختگیرانه انصارالله را بپذیرد. این شروط شامل پرداخت سالانه میلیاردها دلار غرامت و کمکهای مالی بلاعوض، آزادسازی منابع مسدودشده برای پرداخت کامل حقوق کارکنان لشکری و کشوری یمن، و رفع کامل هرگونه محاصره نظارت بر فرودگاه ها و بنادر یمن است.
تحلیلگرانی همچون آندریاس کریگ از کینگز کالج لندن و احمد ناجی از گروه بینالمللی بحران استدلال میکنند که چنین توافقی ماهیت «صلح همهجانبه برای یمن» نخواهد داشت، بلکه یک «سازوکار خروج شتابزده برای پادشاهی» است. این سازوکار هرچند خطوط مرزی عربستان را از حملات روزمره مصون میدارد، اما ساختار تقسیم قدرت در یمن را به سود قطعی انصارالله تثبیت میکند و سایر نیروهای نیابتی تحت حمایت ریاض و ابوظبی را در حاشیه انزوا قرار خواهد داد. این تسکین موقت، درمان بنیادین بحران نبوده و صرفاً اعترافی عملگرایانه به شکست راهبرد نظامی یکدههای است.
دومین گزینه روی میز، امتناع ریاض از پذیرش شروط انصارالله و انتخاب گزینه بازتولید اصطکاک کمشدت از طریق خطوط نبرد نیابتی است.
سناریوی دوم: پایداری در خطوط تماس و بنبست مسلحانه ناپایدار
دومین گزینه روی میز، امتناع ریاض از پذیرش شروط انصارالله و انتخاب گزینه بازتولید اصطکاک کمشدت از طریق خطوط نبرد نیابتی است. در این چارچوب، ائتلاف سعودی تلاش خواهد کرد با تکیه بر حملات هوایی نقطهزن و بازآرایی تشکیلات نظامی دولت مستعفی و نیروهای وابسته، مانع از سقوط کامل سایر پایگاههای استراتژیک مانند مأرب و نوار ساحلی شود. با این حال، شواهد عینی از پراکندگی ساختاری، اختلافات هویتی میان شورای انتقالی جنوب و نیروهای تحت امر و نبود یک فرماندهی منسجم در بدنه نیروهای ائتلاف حکایت دارد؛ وضعیتی که هرگونه امید برای دگرگونی موازنه روی زمین را ناممکن میسازد.
پیامد قطعی این سناریو، شکلگیری یک «منطقه خاکستری دائمی» و بنبست مسلحانه شکننده است. حتی اگر خطوط تماس روی نقشه جابهجا نشود، انصارالله با اتکا به تسلیحات هدایتپذیر و دسترسی به آبراهههای بینالمللی، اهرم فشار خود را حفظ خواهد کرد. در چنین شرایطی، ناامنی ممتد در بابالمندب تداوم یافته و تهدید هدفگیری گاهبهگاه داراییهای دریایی و زیرساختهای پادشاهی مانع از بازیابی ثبات اقتصادی در جنوب شبهجزیره خواهد شد و هزینههای عملیاتی نگهداشت خطوط دفاعی پدافندی را افزایش میدهد.
سناریوی سوم به فرضیه ورود مستقیم ایالات متحده، بریتانیا و تشکیل ائتلافهای فرامنطقهای برای درگیری گسترده ساحلی و زمینی اختصاص دارد.
سناریوی سوم: بینالمللیسازی رویارویی و موانع مداخله مستقیم ائتلاف غربی
سناریوی سوم به فرضیه ورود مستقیم ایالات متحده، بریتانیا و تشکیل ائتلافهای فرامنطقهای برای درگیری گسترده ساحلی و زمینی اختصاص دارد. این فرضیه زمانی قابلیت فعالسازی خواهد داشت که انصارالله در ارزیابیهای میدانی و از طریق حملات مرگبار به ناوگروههای خارجی، تلفات انسانی وسیعی بر ارتش آمریکا تحمیل کند یا انتقال انرژی جهانی را به انسداد مطلق بکشاند. در چنین حالتی، پیوستن شرکایی نظیر ترکیه و پاکستان در قالب سازوکارهای امنیتی مشترک منطقهای متصور دانسته شده است.
با این وجود، ارزیابی نهادهای مطالعات ریسک بینالمللی مانند مؤسسه کنترل ریسک بیانگر آن است که این سناریو کمترین شانس وقوع را دارد. واشنگتن با در نظر گرفتن بن بست گرفتار شده در تنگه هرمز و ملاحظات داخلی و فرارسیدن موعد انتخابات، از افتادن در دام یک جنگ زمینی فرسایشی دیگر در خاورمیانه اجتناب میورزد. تجارب عملیاتهای هوایی پیشین نیز اثبات کرده است که بمبارانهای هوایی توان انهدام سکوهای زیرزمینی و پرتابگرهای استتارشده انصارالله را نداشته و آسیبپذیری ناوگان غربی را تشدید میکند؛ بنابراین واشینگتن تمایل دارد به توافقات آتشبس اعلامنشده در کانال مسقط پایبند بماند و از گسترش مستقیم دامنه آتش پرهیز نماید.
تحولات جنوب دریای سرخ را نمیتوان جدای از موازنه ژئوپلیتیک میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده واکاوی کرد. قدرتنمایی انصارالله در این گذرگاه حیاتی، به مثابه ایجاد یک جبهه بازدارندگی متقابل است که مستقیماً با امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز همپوشانی عملیاتی دارد. لید حلوفصل پایدار این بحران در خطوط تماس یمن یا اتاقهای جنگ ائتلاف نهفته نیست، بلکه در مسیر تنشزدایی کلان میان تهران و واشنگتن و توافق پیرامون معماری نوین امنیت انرژی در پهنههای آبی خاورمیانه قرار دارد. پادشاهی سعودی اگر خواهان نجات طرحهای چشمانداز اقتصادی خویش است، چارهای جز پذیرش نظم امنیتی برآمده از این توازن نوین قدرت نخواهد داشت.
پیوند ارگانیک موازنه بابالمندب با هژمونی خلیج فارس و تعاملات تهران–واشینگتن
چشمانداز تحلیلی بحران یمن بر این واقعیت تأکید میورزد که پرونده رویارویی در دهانه بابالمندب از مدار منازعات محلی خارج شده و به یکی از اهرمهای اصلی در هندسه امنیتی غرب آسیا پیوند خورده است. دکتر بورجو اوزچلیک از مؤسسه خدمات متحد سلطنتی (RUSI) استدلال میکند که تحولات جنوب دریای سرخ را نمیتوان جدای از موازنه ژئوپلیتیک میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده واکاوی کرد. قدرتنمایی انصارالله در این گذرگاه حیاتی، به مثابه ایجاد یک جبهه بازدارندگی متقابل است که مستقیماً با امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز همپوشانی عملیاتی دارد.
در نهایت، واقعبینانهترین سناریوی پیشرو تداوم وضعیت «چانهزنی مسلحانه توأم با بنبست شکننده» در کوتاهمدت و امتیازدهی ساختاری ریاض در بلندمدت خواهد بود. کلید حلوفصل پایدار این بحران در خطوط تماس یمن یا اتاقهای جنگ ائتلاف نهفته نیست، بلکه در مسیر تنشزدایی کلان میان تهران و واشنگتن و توافق پیرامون معماری نوین امنیت انرژی در پهنههای آبی خاورمیانه قرار دارد. پادشاهی سعودی اگر خواهان نجات طرحهای چشمانداز اقتصادی خویش است، چارهای جز پذیرش نظم امنیتی برآمده از این توازن نوین قدرت نخواهد داشت.



نظر شما