سمیه شوریابی؛ بازار: این روزها اگر پای درد دل مردم کوچه و بازار بنشینید، ترجیعبند تمام گلایهها یک کلمه است: «گرانی». تورم، دیگر تنها یک مفهوم انتزاعی در کتابهای اقتصاد کلان یا عددی در گزارشهای ماهانه نهادهای رسمی نیست؛ بلکه هیولای بیداری است که هر روز صبح زودتر از ما از خواب بیدار میشود، پیش از ما به فروشگاهها میرود، روی برچسب قیمتها خط میکشد و تا شب، سایه سنگین خود را بر سفرههای خانوار میاندازد.
واقعیت تلخ این است که تورم اخیر، تنها جیب مردم را خالی نکرده، بلکه در حال تغییر دادن سبک زندگی و حتی ساختار روانی جامعه است. در یک اقتصاد تورمی، دویدنها برای رسیدن نیست، بلکه تنها برای «عقب نماندن» است. ماراتن نابرابری که در یک سوی آن حقوق و دستمزدهای ثابت و قطرهچکانی قرار دارد و در سوی دیگر، قیمتهایی که سوار بر آسانسور تورم، لحظهای بالا میروند. در چنین شرایطی، طبقه متوسط که موتور محرک توسعه و خلاقیت در هر جامعهای محسوب میشود، روز به روز در حال آب رفتن است و به سمت دهکهای پایینتر سقوط میکند.
تأثیر این پدیده بر زندگی روزمره شهروندان عمیق و چندوجهی است، اولین و ملموسترین اثر آن در سبد معیشت خانوار دیده میشود؛ حذف تدریجی اقلام پروتئینی، کاهش مصرف لبنیات و میوه و جایگزین کردن آنها با کالاهای ارزانتر، زنگ خطری جدی برای سلامت جسمانی نسلهای آینده است. اما آسیبهای پنهان تورم به مراتب ویرانگرترند؛ فرسایش روانی جامعه، افزایش استرسهای روزمره و از بین رفتن «امید به آینده».

وقتی جوانی میبیند که با وجود کار و تلاش مضاعف، رویای خریدن یک خانه، یک خودروی معمولی و یا حتی تشکیل خانواده هر روز برایش دستنیافتنیتر میشود، طبیعی است که دچار سرخوردگی شود، در جامعهای که ارزش پول ملی آن به سرعت افت میکند، «برنامهریزی برای آینده» معنای خود را از دست میدهد و افق دید افراد از برنامههای چندساله، به گذراندن امورات همان ماه محدود میشود. به عبارتی، مفهوم «زندگی کردن» جای خود را به «زنده ماندن» میدهد.
از سوی دیگر، تورم یک مالیات پنهان و به شدت ناعادلانه است که بیشترین فشار آن بر دوش اقشار آسیبپذیر و حقوقبگیران ثابت وارد میشود، در حالی که صاحبان داراییهای سرمایهای ممکن است حتی از این شرایط منتفع شوند. این شکاف طبقاتی، به مرور زمان اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی را که مهمترین دارایی هر حاکمیتی است، دچار خدشه میکند.
در نهایت، سیاستگذاران و تصمیمگیران اقتصادی باید بپذیرند که کنترل تورم با دستور، بخشنامه و مسکنهای موقتی امکانپذیر نیست. مهار این اسب سرکش نیازمند جراحیهای عمیق اقتصادی، انضباط مالی دولت، کنترل نقدینگی و بهبود فضای کسبوکار است. زمان آن فرا رسیده که گامهای عملی و ملموسی برای بازگرداندن ثبات به اقتصاد کشور برداشته شود؛ چرا که اقتصاد، قلب تپنده یک جامعه است و با قلبی که نامنظم میتپد، نمیتوان به سوی توسعه و فردایی روشن گام برداشت.



نظر شما