۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۸
بودجه تبلیغات را چگونه تقسیم کنیم؟ مدل عملی تخصیص بودجه بازاریابی

بودجه تبلیغات را چگونه تقسیم کنیم؟ مدل عملی تخصیص بودجه بازاریابی

پرسش «چقدر باید برای تبلیغات هزینه کنیم؟» معمولاً پرسش اشتباهی است. پرسش درست‌تر این است: «بودجه‌ای که داریم را چگونه تقسیم کنیم تا بیشترین اثر را بگیریم؟»

به گزارش بازار، پرسش «چقدر باید برای تبلیغات هزینه کنیم؟» معمولاً پرسش اشتباهی است. پرسش درست‌تر این است: «بودجه‌ای که داریم را چگونه تقسیم کنیم تا بیشترین اثر را بگیریم؟»

تفاوت این دو، تفاوت میان نگاه هزینه‌ای و نگاه سرمایه‌گذاری به بازاریابی است. بسیاری از کسب‌وکارها بودجه‌ی قابل قبولی دارند اما آن را طوری تقسیم می‌کنند که بخش عمده‌اش عملاً از بین می‌رود.

این مطلب یک چارچوب عملی برای تخصیص بودجه ارائه می‌دهد.

قدم اول: تعیین اندازه‌ی کل بودجه

پیش از تقسیم، باید عدد کل مشخص شود. سه رویکرد متداول وجود دارد:

درصدی از درآمد. رایج‌ترین روش. کسب‌وکارهای تثبیت‌شده معمولاً بین ۵ تا ۱۰ درصد درآمد را به بازاریابی اختصاص می‌دهند؛ کسب‌وکارهای در فاز رشد یا تازه‌وارد، اغلب بیشتر. مزیت این روش سادگی آن است و ایرادش این است که در دوره‌ی افت فروش، بودجه را دقیقاً زمانی کم می‌کند که بیشترین نیاز به آن هست.

مبتنی بر هدف. از هدف شروع می‌کنید و به عقب برمی‌گردید: برای رسیدن به X مشتری جدید، با نرخ تبدیل فعلی به Y سرنخ نیاز داریم، و برای Y سرنخ با هزینه‌ی جذب فعلی، به Z تومان بودجه نیاز است. دقیق‌ترین روش، به شرط آنکه داده‌ی تاریخی داشته باشید.

مبتنی بر رقابت. بر اساس سهم صدا (Share of Voice) در بازار. مبنای نظری این روش، پژوهش‌های لس بینه و پیتر فیلد است که نشان می‌دهد در بلندمدت، برندهایی که سهم صدایشان بیشتر از سهم بازارشان است، رشد می‌کنند و برعکس.

در عمل، ترکیبی از هر سه منطقی‌ترین نتیجه را می‌دهد: درصد درآمد سقف را تعیین می‌کند، هدف‌گذاری کف را، و نگاه رقابتی جهت را.

قدم دوم: تقسیم میان برند سازی و پرفورمنس

این مهم‌ترین تصمیم در کل فرآیند است و متأسفانه بیشترین اشتباه هم همین‌جا رخ می‌دهد.

تبلیغات پرفورمنس فروش کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند. قابل اندازه‌گیری، سریع و وسوسه‌انگیز است. اما اثرش با قطع بودجه، تقریباً بلافاصله متوقف می‌شود.

برندسازی تقاضای بلندمدت می‌سازد. کند است، اندازه‌گیری‌اش سخت‌تر است، اما اثرش انباشته می‌شود و در طول زمان هزینه‌ی جذب مشتری را پایین می‌آورد.

پژوهش گسترده‌ی بینه و فیلد در مؤسسه IPA به نسبت ۶۰ درصد برندسازی و ۴۰ درصد فعال‌سازی فروش رسید. این نسبت میانگین است و بسته به شرایط تعدیل می‌شود:

  • کسب‌وکار نوپا که هنوز شناخته نشده: سهم برندسازی بالاتر
  • کسب‌وکار با محصول شناخته‌شده و چرخه‌ی فروش کوتاه: سهم پرفورمنس بالاتر
  • بازار B۲B با چرخه‌ی طولانی: تعادل نزدیک‌تر به ۵۰-۵۰

تله‌ی رایج: چون پرفورمنس قابل اندازه‌گیری است و برندسازی نیست، مدیران بودجه را به سمت پرفورمنس می‌برند. نتیجه در کوتاه‌مدت خوب به نظر می‌رسد، اما پس از یک تا دو سال، هزینه‌ی جذب هر مشتری به‌طور مداوم بالا می‌رود — چون هیچ تقاضای جدیدی ساخته نشده و برند در حال رقابت برای همان استخر کوچک مشتریان آماده‌ی خرید است.

بودجه تبلیغات را چگونه تقسیم کنیم؟ مدل عملی تخصیص بودجه بازاریابی

قدم سوم: قاعده ۷۰-۲۰-۱۰

پس از تقسیم اصلی، بودجه را بر اساس میزان اطمینان تقسیم کنید:

۷۰ درصد به آنچه ثابت شده کار می‌کند. کانال‌ها و پیام‌هایی که داده‌ی کافی از اثربخشی‌شان دارید.

۲۰ درصد به آنچه احتمالاً کار می‌کند. بهینه‌سازی، فرمت‌های جدید در همان کانال‌های شناخته‌شده، مخاطبان مشابه.

۱۰ درصد به آزمون. کانال‌های کاملاً جدید، ایده‌های خلاقانه‌ی پرریسک، پلتفرم‌های نوظهور.

اهمیت آن ۱۰ درصد بیشتر از چیزی است که به نظر می‌رسد. کانالی که امروز ۷۰ درصد بودجه‌ی شما را می‌گیرد، روزی جزو همان ۱۰ درصد آزمایشی بوده است. کسب‌وکاری که هرگز آزمون نمی‌کند، در برابر تغییرات بازار آسیب‌پذیر است.

قدم چهارم: تخصیص میان کانال‌ها

اینجا نسخه‌ی واحدی وجود ندارد، اما چند اصل راهنما هست:

کانال را از روی مخاطب انتخاب کنید، نه از روی ترند. پرسش درست این نیست که «کدام پلتفرم الان داغ است»، بلکه «مشتری من کجا وقت می‌گذراند و در چه لحظه‌ای آماده‌ی شنیدن پیام من است».

تمرکز بر عمق، نه پراکندگی. بودجه‌ی محدود که میان شش کانال تقسیم شود، در هیچ‌کدام به آستانه‌ی اثرگذاری نمی‌رسد. دو کانال با بودجه‌ی کافی، بهتر از شش کانال با بودجه‌ی ناکافی است.

کانال‌های تحت مالکیت را فراموش نکنید. سایت، وبلاگ، خبرنامه ایمیلی و پایگاه داده مشتریان، دارایی‌هایی هستند که هزینه‌ی نگهداری‌شان پایین است و برخلاف پلتفرم‌های ثالث، در معرض تغییر سیاست یا محدودیت دسترسی قرار ندارند. در بازار ایران که دسترسی به پلتفرم‌ها در دوره‌های مختلف تغییر کرده، این نکته اهمیت مضاعف دارد.

تولید محتوا را جدا حساب کنید. یکی از خطاهای رایج در بودجه‌بندی این است که تمام بودجه صرف خرید رسانه می‌شود و چیزی برای ساخت محتوای باکیفیت باقی نمی‌ماند. تبلیغی که خلاقیت ضعیفی دارد، حتی با بودجه‌ی رسانه‌ای بالا هم نتیجه نمی‌دهد. اگر مایل بودین ما یکی از بهترین آژانس تبلیغاتی های ایران رو معرفی کنیم: تجربه‌ی زینوس در شش سال کار روی پروژه‌های تولید محتوا و کمپین‌ های پرفورمنس نشان می‌دهد که تخصیص حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد بودجه به تولید خلاقانه، معمولاً بازدهی کل کمپین را بالاتر می‌برد تا آنکه همان مبلغ به خرید رسانه‌ی بیشتر اضافه شود.

قدم پنجم: در نظر گرفتن فصلی بودن

بودجه‌ی سالانه را به دوازده قسمت مساوی تقسیم نکنید. تقریباً هر کسب‌وکاری الگوی فصلی دارد.

دو رویکرد ممکن است:

تقویت اوج: بودجه بیشتر در فصل پرتقاضا، چون نرخ تبدیل بالاتر است.

ساخت پیش از اوج: افزایش فعالیت برندسازی چند هفته پیش از فصل اوج، تا در لحظه‌ی تصمیم، برند شما در ذهن مخاطب حاضر باشد.

رویکرد دوم معمولاً بازدهی بهتری دارد اما نیازمند برنامه‌ریزی زودتر است.

قدم ششم: تعریف سازوکار بازبینی

بودجه‌ی تخصیص‌یافته باید قابل جابه‌جایی باشد، اما نه به‌صورت واکنشی و روزانه.

چارچوب پیشنهادی:

  • بازبینی ماهانه: بهینه‌سازی درون کانال‌ها
  • بازبینی فصلی: جابه‌جایی بودجه میان کانال‌ها
  • بازبینی سالانه: بازنگری در نسبت برندسازی به پرفورمنس

قاعده‌ی مهم: به یک کانال حداقل یک چرخه‌ی کامل فرصت بدهید. قطع بودجه پس از دو هفته، پیش از آنکه داده‌ی معناداری جمع شود، رایج‌ترین دلیل نتیجه نگرفتن است.

بودجه تبلیغات را چگونه تقسیم کنیم؟ مدل عملی تخصیص بودجه بازاریابی

چند اشتباه پرهزینه در بودجه‌بندی

نادیده گرفتن هزینه‌های پنهان. ابزارها، لایسنس نرم‌افزار، هزینه تولید، دستمزد تیم و هزینه‌ی فرصت — همه بخشی از هزینه‌ی واقعی بازاریابی‌اند.

قطع کامل بودجه در رکود. پژوهش‌های متعدد نشان می‌دهد برندهایی که در دوره‌ی رکود حضور خود را حفظ می‌کنند، پس از بازگشت بازار سهم بیشتری به دست می‌آورند — چون رقبا میدان را خالی کرده‌اند.

اندازه‌گیری نکردن. بودجه‌ای که اثرش سنجیده نمی‌شود، در سال بعد قابل دفاع نیست. حتی سنجش تقریبی، بهتر از هیچ سنجشی است.

کپی کردن از رقیب. شما ساختار هزینه، حاشیه سود و اهداف رقیبتان را نمی‌دانید. تقلید از تخصیص بودجه‌ی او، تصمیم‌گیری بر مبنای اطلاعات ناقص است.

اگر بودجه‌ی شما محدود است

توصیه‌های بالا برای کسب‌وکارهایی با بودجه‌ی متعارف نوشته شده است. اگر منابع بسیار محدودی دارید، ترتیب متفاوتی منطقی‌تر است:

اول، کانال‌های تحت مالکیت. سایت درست، محتوای پایه و پایگاه داده‌ی مشتریان. هزینه‌ی مستقیم پایینی دارند و زیربنای هر فعالیت دیگری هستند.

دوم، یک کانال جذب. فقط یکی. آن را بر اساس رفتار واقعی مشتریانتان انتخاب کنید و تا رسیدن به تسلط، سراغ کانال دوم نروید.

سوم، بهبود نرخ تبدیل. پیش از افزایش بودجه‌ی جذب، مطمئن شوید ترافیکی که دارید به‌درستی تبدیل می‌شود. بهبود نرخ تبدیل از دو به سه درصد، معادل افزایش پنجاه‌درصدی ترافیک است — با کسری از هزینه.

چهارم، مشتریان فعلی. فروش مجدد و معرفی از سوی مشتری راضی، ارزان‌ترین منبع رشد است و اغلب کاملاً نادیده گرفته می‌شود.

تنها پس از تثبیت این چهار مورد است که افزایش بودجه‌ی تبلیغات، بازدهی متناسبی می‌دهد. افزودن بودجه به سیستمی که نشتی دارد، صرفاً سرعت نشت را بیشتر می‌کند.

جمع‌ بندی

یک چارچوب ساده برای شروع:

۱. اندازه‌ی کل بودجه را با ترکیب سه روش تعیین کنید. ۲. حدود ۶۰ درصد به برندسازی و ۴۰ درصد به پرفورمنس (با تعدیل بر اساس بلوغ برند). ۳. درون هر بخش، قاعده ۷۰-۲۰-۱۰ را اعمال کنید. ۴. کانال‌ها را بر اساس مخاطب انتخاب کنید و روی دو یا سه کانال تمرکز کنید. ۵. سهم مشخصی برای تولید محتوا کنار بگذارید. ۶. توزیع فصلی را در نظر بگیرید. ۷. چرخه‌ی بازبینی منظم تعریف کنید.

بودجه‌ی بازاریابی، مثل هر سبد سرمایه‌گذاری دیگری، به تنوع، انضباط و افق زمانی مشخص نیاز دارد. آنچه بیشترین آسیب را می‌زند، نه کم بودن بودجه، بلکه تقسیم بی‌برنامه‌ی آن است.

کد خبر: ۴۲۶٬۸۳۳

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha