سمیه شوریابی؛ بازار: دکتر بابک اسماعیلی، استاد و پژوهشگر توسعه اقتصادی در یادداشتی با تشریح راهبرد ایران در برابر فشار و محاصره اقتصادی آمریکا، تشریح کرد: قدرت اقتصادی، دیپلماسی و قدرت نظامی سه ضلع یک راهبرد واحد هستند؛ اقتصاد برای ایجاد تابآوری، دیپلماسی برای حلوفصل مناقشه و قدرت دفاعی برای ایجاد بازدارندگی.
در برابر محاصره و فشار اقتصادی رژیم آمریکا نیز ایران نیازمند چنین راهبرد سهضلعی است؛ راهبردی که بهصورت همزمان، تابآوری داخلی، دیپلماسی اقتصادی و استفاده هوشمندانه از اهرمهای نظامی و ژئوپلیتیکی را دنبال کند.
به بیان دیگر، اقتصاد مقاوم، دیپلماسی فعال و استفاده هوشمندانه از اهرم انرژی و قدرت نظامی باید در کنار یکدیگر قرار گیرند؛ نه انفعال در برابر محاصره و نه گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی اقتصادی.
چنانچه قرار باشد رویکرد ایران در برابر محاصره و فشار اقتصادی آمریکا بر مبنای منافع ملی و نه صرفاً واکنش سیاسی احساسی طراحی شود، باید از «مقاومت برای بقا» به سمت تابآوری اقتصادی، دیپلماسی فعال، کاهش آسیبپذیری و آمادگی کامل نظامی حرکت کنیم، ایران در این شرایط نباید صرفاً به دنبال «تحمل تحریم» باشد، بلکه باید کاری کند که هزینه فشار برای رژیم آمریکا افزایش و هزینه فشار برای اقتصاد ایران نیز کاهش یابد. برای نیل به این اهداف، سیاستگذاریهای زیر توصیه میشود:
۱. اقتصاد داخلی باید از شوکهای خارجی مقاوم شود
در شرایط فشار خارجی، نمیتوان صرفاً با سیاست خارجی با مسئله برخورد کرد. اقتصادی که از درون ضعیف باشد، حتی اگر در برابر تحریم مقاومت کند، هزینه این مقاومت را مردم پرداخت خواهند کرد.
کنترل تورم، اصلاح نظام بانکی، کاهش کسری بودجه و حذف رانتهای ارزی باید در اولویت باشد. هدف این است که تحریم از یک تهدید موجودیتی به هزینهای قابل مدیریت تبدیل شود.
۲. تنوعبخشی به بازارهای صادراتی
نفت باید از «منبع درآمد» به «ابزار دیپلماسی اقتصادی» تبدیل شود و دیپلماسی اقتصادی باید همسطح دیپلماسی سیاسی قرار گیرد.
ایران نباید روابط خود را فقط و فقط در قالب «شرق در برابر غرب» تعریف کند. نباید همه راهبرد صادرات نفت به یک کشور، یک مسیر و یک شبکه محدود شود. حتی با اروپا، کشورهای عربی، هند، ترکیه، آسیای مرکزی و کشورهای آفریقایی باید کانالهای اقتصادی فعال باقی بماند، هرچه شبکه اقتصادی ایران گستردهتر باشد، اثر محاصره آمریکا کمتر میشود.

چین یک شریک مهم اقتصادی و راهبردی است، اما وابستگی بیش از حد به یک خریدار یا یک مسیر صادراتی، قدرت چانهزنی ایران را کاهش میدهد. بازارهای هند، شرق و جنوب آسیا، همسایگان و سایر اقتصادهای نوظهور باید فعالتر شوند و مسیرهای متنوع حملونقل توسعه یابد.
۳. ایجاد شبکه مالی چندلایه و حفظ جریان ارز
در شرایط تحریم، ایران باید سبد درآمد ارزی خود را متنوع کند: نفت، فرآوردهها، پتروشیمی، فولاد، معدن، خدمات فنی و مهندسی، گردشگری و صادرات برق و گاز.
اقتصاد تحریمشدهای که فقط به نفت خام متکی باشد، همچنان یک نقطه آسیبپذیر بزرگ دارد. استفاده از ارزهای محلی، سازوکارهای تهاتری و پیمانهای پولی میتواند ریسک تحریم را کاهش دهد.
اما هدف باید تنوعبخشی ارزی باشد، نه صرفاً جایگزین کردن وابستگی به دلار با وابستگی به یک ارز دیگر. در واقع هدف اصلی، حفظ جریان ارز باشد، نه لزوماً حفظ شکل فعلی صادرات.
۴. وابستگی به دلار را کاهش دهیم، اما «دلارزدایی شعاری» نکنیم
استفاده از یوان، روبل، ارزهای منطقهای، تهاتر و سازوکارهای پرداخت دوجانبه میتواند ریسک تحریم را کاهش دهد. اما همانطور که بالاتر ذکر شد، جایگزین کردن یک وابستگی با وابستگی دیگر اشتباه است، هدف باید چندارزی کردن تجارت خارجی باشد، نه صرفاً انتقال وابستگی از دلار به یوان.
۵. مهمتر از دور زدن تحریم، کاهش هزینه تحریم است
هر دلار صادراتی که با واسطههای متعدد، تخفیف سنگین، حملونقل پرهزینه و ریسک بالا به کشور برمیگردد، در واقع بخشی از منابع ملی را از بین میبرد.
بنابراین اصلاح نظام بانکی، شفافیت تجاری، کاهش فساد و حذف رانتهای ناشی از چندنرخی بودن ارز، بخشی از «استراتژی مقابله با تحریم» است، نه موضوعی جدا از آن.
۶. فعال کردن اهرم انرژی و تنگه هرمز بهعنوان یک ابزار مذاکرهای مهم
در کنار همه این اقدامات، ایران یک اهرم ژئواکونومیک بسیار مهم در اختیار دارد: جایگاه خود در امنیت انرژی جهان و تنگه هرمز.
از این منظر، میتوان این موضع را مطرح کرد که تا زمانی که خواستههای ایران در تفاهمنامه امضاشده میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا پذیرفته نشده، خروج نفت از خلیج فارس و دریای عمان ولو با درگیری نظامی باید به صفر برسد.
منطق این دیدگاه روشن است. هر روزی که نفت از منطقه خلیج فارس و مکران خارج میشود، بازار یک قدم دیگر برای زندگی بدون تنگه هرمز تمرین میکند، بنابراین اگر تنگه هرمز قرار است اهرم راهبردی ایران باشد، استفاده از آن باید حسابشده و دارای هدف مشخص در مذاکرات باشد، نه یک وضعیت مبهم و فرسایشی.
شایان ذکر است استفاده از اهرم انرژی باید بخشی از یک راهبرد مذاکرهای باشد، نه جایگزین دیپلماسی. تداوم اختلال در صادرات منطقه میتواند در بلندمدت به توسعه مسیرهای جایگزین، کاهش وابستگی کشورها به هرمز و در نتیجه کاهش ارزش همین اهرم و کارت ایران منجر شود.
منطق این رویکرد آن است که اگر تنگه هرمز قرار است اهرم راهبردی ایران باشد، نباید اجازه داد بازار جهانی بهتدریج خود را با حذف این اهرم وفق دهد. اما این ابزار باید هدفمند، زمانمند و در خدمت دیپلماسی باشد؛ زیرا استفاده طولانی و فرسایشی از آن میتواند کشورهای مصرفکننده را به سمت مسیرهای جایگزین، ذخایر استراتژیک و کاهش وابستگی به هرمز سوق دهد.
۷. لزوم تجهیز نظامی کشور هم از بعد آفندی و هم پدافندی
فشار اقتصادی و محاصره، زمانی اثربخشی بیشتری پیدا میکند که با تهدید نظامی و ناامنی همراه شود.
بنابراین در کنار دیپلماسی و اصلاحات اقتصادی، ایران باید توان دفاعی خود را متناسب با تهدیدات جدید تقویت کند؛ هم در بعد پدافندی برای حفاظت از زیرساختهای حیاتی، تأسیسات انرژی، شبکه برق، بنادر و مراکز اقتصادی و هم در بعد آفندی برای ایجاد بازدارندگی و افزایش هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه کشور.
۸. برای مذاکره و دیپلماسی باید آماده بود
مقاومت اقتصادی و مذاکره دو مفهوم متضاد نیستند و نباید اجازه دوگانهسازی به آن داد، رهبر معظم انقلاب نیز بر این موضوع تأکید داشتهاند، اتفاقاً کشوری که اقتصاد مقاوم و منابع ارزی پایدار دارد، قدرت چانهزنی بیشتری پشت میز مذاکره خواهد داشت.
هدف نباید «تحمل تحریم برای همیشه» باشد بلکه هدف باید افزایش هزینه تحریم برای طرف مقابل و همزمان کاهش هزینه آن برای مردم ایران باشد.
جمعبندی
خلاصه سخن اینکه راه مقابله با زیادهگوییهای دشمن اهریمنی، نه تسلیم است و نه فرسایش. باید در اقتصاد، دیپلماسی و دفاع قدرتمند شویم؛ چرا که در جهان امروز، قدرت ضامن امنیت و استقلال هر کشوری است، باید طبق فرموده قائد شهید و رهبر معظم انقلاب، قوی_شویم. ایران قوی، ایرانی امن و مستقل است.



نظر شما