بازار؛ گروه بین الملل: افشای هشدارهای محرمانه فرماندهان ستاد مشترک ارتش آمریکا به وزیر دفاع این کشور درباره پیامدهای فاجعهبار گسیل منابع به حوزه سنتکام، از واقعیتی پرده برمیدارد که در پس لفاظیهای سیاسی پنهان مانده است: توازن راهبردی ارتش ایالات متحده در آستانه فروپاشی است. با درگیر شدن بیش از ۵۰ هزار نیروی نظامی، فرسایش سامانههای دفاع موشکی و تخلیه زرادخانههای کلیدی در تقابل فرسایشی با ایران، ساختار نظامی غرب نه تنها توان گشودن جبههای فراگیر را از دست داده، بلکه تسلط امنیتی خود در شرق آسیا و شرق اروپا را نیز با تهدیدی بیسابقه روبهرو ساخته است.
افشای هشدارهای محرمانه فرماندهان ستاد مشترک ارتش آمریکا به وزیر دفاع این کشور درباره پیامدهای فاجعهبار گسیل منابع به حوزه سنتکام، از واقعیتی پرده برمیدارد که در پس لفاظیهای سیاسی پنهان مانده است: توازن راهبردی ارتش ایالات متحده در آستانه فروپاشی است.
دگرگونی موازنه قوا و بحران فرسایش ماشین جنگی ایالات متحده در خلیج فارس
تحولات نظامی در حوزه استحفاظی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) وارد فازی فرسایشی و پیچیده شده که ساختار راهبردی ارتش ایالات متحده را به چالش کشیده است. بر اساس اسناد فاششده از جلسات توجیهی پنتاگون، تمرکز بیش از حد توان رزمی، تجسسی و بازدارندگی ارتش آمریکا در منطقه غرب آسیا در طول ماههای گذشته، به قیمت تضعیف هولناک سایر سرفرماندهیهای آمریکا تمام شده است. در حالی که در اسناد امنیت ملی ایالات متحده همواره بر مهار چین در اقیانوس آرام و روسیه در حوزه بالتیک و دریای سیاه تأکید میشد، اصرار کاخ سفید بر گسترش دامنه رویارویی با تهران، عملاً دکترین کلاسیک «توانایی نبرد همزمان در دو میدان بزرگ» را با بنبستی عمیق مواجه کرده است.
فرماندهان عالیرتبه نظامی آمریکا در نشستهای متعدد با پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، تصریح کردهاند که گسیل ناوگانهای دریایی، اسکادرانهای هوایی پیشرفته و تجهیزات ردگیری راداری، ساختار زنجیره تأمین و آمادگی عملیاتی پایگاههای داخلی آمریکا را نیز مختل کرده است. بر اساس آمارهای تحلیلی مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS)، تخصیص مداوم شناورهای موشکانداز و ناوشکنهای کلاس «آرلی برک» جهت مقابله با تهدیدهای پهپادی و موشکی، نرخ استهلاک قطعات حساس و سامانههای راداری باند S و X ارتش آمریکا را تا ۴۰ درصد نسبت به استانداردهای صلح افزایش داده و چرخه تعمیرات و نگهداری ناوگان دریایی را با تأخیرهای چندساله روبهرو کرده است. این گره لجستیکی نشان میدهد که ماشین جنگی غرب در مواجهه با جنگ نامتقارن ایران، توان تطبیق با یک موازنه پایدار را ندارد.
با درگیر شدن بیش از ۵۰ هزار نیروی نظامی، فرسایش سامانههای دفاع موشکی و تخلیه زرادخانههای کلیدی در تقابل فرسایشی با ایران، ساختار نظامی غرب نه تنها توان گشودن جبههای فراگیر را از دست داده، بلکه تسلط امنیتی خود در شرق آسیا و شرق اروپا را نیز با تهدیدی بیسابقه روبهرو ساخته است.
استقرار بیش از ۵۰ هزار نیرو در سنتکام؛ بنبست راهبردی استقرار بلندمدت تا سال ۱۴۰۶
حضور و آمادهباش مستمر بیش از ۵۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی در پایگاههای حوزه خلیج فارس، از قطر و بحرین تا کویت، اردن و جیبوتی، هزینههای انسانی و عملیاتی بیسابقهای را به ساختار ارتش تحمیل کرده است. ارزیابیهای دفتر بودجه کنگره (CBO) نشان میدهد که هزینه عملیاتی روزانه حفظ چنین حجمی از پرسنل در بالاترین سطح هشدار (Defcon)، ماهیانه دستکم ۲.۸ میلیارد دلار مازاد بر بودجههای پیشبینیشده است. آنچه بحران را ژرفتر میسازد، پیشبینی تداوم این زنجیره استقرار تا سال ۱۴۰۶ خورشیدی (۲۰۲۷ میلادی) است؛ سناریویی که از دید فرماندهان ستاد مشترک، فرسودگی ساختاری و کاهش چشمگیر روحیه پرسنل ارتش را در پی دارد.
تداوم طولانیمدت عملیات هوایی و دریایی در مجاورت مرزهای ایران موجب شده است که مأموریتها از حالت پویا به یک وضعیت بازدارندگی ایستا و آسیبپذیر بدل گردند. گزارشهای کارشناسی نشان میدهند که زمان مأموریتهای اعزامی نیروهای دریایی آمریکا به بیش از ۹ ماه متوالی در دریا افزایش یافته که طولانیترین رکورد از زمان جنگ جهانی دوم محسوب میشود. دریاسالاران با هشدار علنی نسبت به لغو رزمایشهای راهبردی سالانه مانند «پاسیفیک ریف» و تمرینات ناتو، اعلام کردهاند که تمرکز تجهیزات و پرسنل نخبه در سنتکام موجب افت ۴۵ درصدی تمرینهای آمادگی در سایر گسترههای حیاتی جهان شده است؛ موضوعی که زنگ خطری جدی برای آمادگی ارتش به شمار میرود.
انتقال رادارهای هشدار زودهنگام، سامانههای ماهوارهای جاسوسی و پرندههای شناسایی راهبردی نظیر RC-135 و پهپادهای MQ-9 به خاورمیانه، پیامدهای فوری بر جغرافیای امنیتی غرب بر جای گذاشته است.
بحران زرادخانههای پدافندی؛ تله فرسایش موشکی و چالش جایگزینی تسلیحات هدایتپذیر
یکی از ملموسترین چالشهای واشنگتن در میدان رویارویی با سامانههای تهاجمی ایران و متحدان منطقهایاش، عدم تناسب هزینه-فایده در دفاع هوایی لایهای است. استفاده فشرده از موشکهای رهگیر استاندارد ۳ (SM-3) و استاندارد ۶ (SM-6) در کنار سامانههای پاتریوت (PAC-3 MSE) و تاد (THAAD) برای مقابله با پرتابههای بالستیک و پهپادهای ارزانقیمت، زرادخانههای حیاتی ارتش آمریکا را در وضعیتی بحرانی قرار داده است. در شرایطی که قیمت هر فروند موشک رهگیر از ۹ تا ۳۰ میلیون دلار نوسان دارد، ایران توانسته است با الگوهای شلیک ترکیبی و اشباع پدافندی، انبارهای موشکی استراتژیک پنتاگون را با افت چشمگیر مواجه سازد.
آمارهای اندیشکده مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) حاکی از آن است که ظرفیت تولید سالانه موشکهای پاتریوت PAC-3 در صنایع دفاعی آمریکا (شرکت لاکهید مارتین) حدود ۵۵۰ فروند در سال است، در حالی که در طول یک دوره درگیری ششماهه، نرخ مصرف این موشکها در حوزه استحفاظی خاورمیانه فراتر از توان تولید دوساله مجتمعهای نظامی-صنعتی غرب برآورد شده است. این تله اقتصادی-نظامی، فرماندهی پنتاگون را دچار انفعال ساخته؛ زیرا هر شلیک اضافی به معنای آسیبپذیرتر شدن پایگاههای آمریکا در گوام و ژاپن در برابر تهدیدات روزافزون شرق آسیا است و بازتولید این سامانهها نیازمند زمانبندی زنجیره تأمین حداقل سهساله خواهد بود.
اصرار دونالد ترامپ بر بازگشایی کامل و بیقیدوشرط آبراهه هرمز و تحمیل شروط سختگیرانه، با واقعیتهای میدانی و ژئوپلیتیک خلیج فارس ناسازگار است. ایران با اتکا به جغرافیای برتر خلیج فارس و دریای عمان، قابلیت اعمال کنترل دریایی از طریق مینریزی هوشمند، شناورهای تندرو تهاجمی و سامانههای موشکی ساحلبهدریا را دارد؛ اهرمی که هیچ آرایش متعارف نظامی نمیتواند آن را به صورت پایدار خنثی سازد.
تضعیف موازنه امنیتی در ایندوپاسیفیک، اروپا و آسیبپذیری سرزمینی ایالات متحده
انتقال رادارهای هشدار زودهنگام، سامانههای ماهوارهای جاسوسی و پرندههای شناسایی راهبردی نظیر RC-135 و پهپادهای MQ-9 به خاورمیانه، پیامدهای فوری بر جغرافیای امنیتی غرب بر جای گذاشته است. فرماندهی هند-آرام ایالات متحده (ایندوپاسیفیک) بارها در یادداشتهای محرمانه هشدار داده است که کاهش ناوگان ناوشکنهای مستقر در غرب اقیانوس آرام، دست چین را در کنترل گذرگاههای حیاتی تنگه تایوان و دریای جنوبی چین باز گذاشته است. بر پایه شبیهسازیهای جنگی ناتو، ارتش آمریکا در حال حاضر فاقد پوشش هوایی-دریایی کافی برای پاسخ به بحران همزمان در صورت تشدید تنش در تنگه تایوان است.
علاوه بر این، جبهه شرقی اروپا نیز تحت تأثیر این تغییر جهت منابع قرار گرفته است. کاهش سامانههای دفاع هوایی ارائهشده به کشورهای شرق اروپا و توقف برخی مانورهای بازدارندگی ناتو به دلیل کمبود سوخترسانهای هوایی (KC-46 و KC-135)، به ایجاد شکافی آشکار در دفاع سرزمینی متحدان آمریکا منجر شده است. از سوی دیگر، بخش پدافند فرماندهی شمالی ایالات متحده (نوراد) اعلام کرده است که خروج سکوهای رهگیری موشکی با هدف استقرار در پایگاههای سنتکام، سطح آسیبپذیری فضای سرزمینی آمریکا را در برابر موشکهای هایپرسونیک و شهپادهای نوین، به بالاترین حد در طول دو دهه اخیر رسانده است.
هرگونه اختلال طولانی در تردد نفتکشها نه تنها نرخ بیمه شناورها را تا ۶۰۰ درصد جهش میدهد، بلکه بهای شاخص نفت خام برنت را به سادگی به بالای ۱۲۰ دلار در هر بشکه هدایت خواهد کرد؛ متغیری که محرک تورم مهارناپذیر در بازارهای جهانی و رکود عمیق در اقتصاد ایالات متحده است. از این رو، دیپلماسی اجبار آمریکا در دستیابی به اهداف خود با بنبست ژئواکونومیک روبهرو است.
پارادوکس دیپلماسی اجبار در تنگه هرمز و گره ژئواکونومیک انرژی جهانی
در سطح تصمیمگیری سیاسی، اصرار دونالد ترامپ بر بازگشایی کامل و بیقیدوشرط آبراهه هرمز و تحمیل شروط سختگیرانه، با واقعیتهای میدانی و ژئوپلیتیک خلیج فارس ناسازگار است. تنگه هرمز با عبور روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی، شریان تنفسی اقتصاد بینالملل است. ایران با اتکا به جغرافیای برتر خلیج فارس و دریای عمان، قابلیت اعمال کنترل دریایی از طریق مینریزی هوشمند، شناورهای تندرو تهاجمی و سامانههای موشکی ساحلبهدریا را دارد؛ اهرمی که هیچ آرایش متعارف نظامی نمیتواند آن را به صورت پایدار خنثی سازد.
گزارشهای ناظران انرژی جهانی نشان میدهد که هرگونه اختلال طولانی در تردد نفتکشها نه تنها نرخ بیمه شناورها را تا ۶۰۰ درصد جهش میدهد، بلکه بهای شاخص نفت خام برنت را به سادگی به بالای ۱۲۰ دلار در هر بشکه هدایت خواهد کرد؛ متغیری که محرک تورم مهارناپذیر در بازارهای جهانی و رکود عمیق در اقتصاد ایالات متحده است. از این رو، دیپلماسی اجبار آمریکا در دستیابی به اهداف خود با بنبست ژئواکونومیک روبهرو است، چرا که استمرار تنش به فرسایش موقعیت دلار، افزایش بهای انرژی و اعتراض گسترده متحدان آسیایی واشنگتن نظیر توکیو و سئول میانجامد.
شکاف میان انتظارات حلقه سیاسی کاخ سفید و ارزیابیهای واقعبینانه نظامیان در ساختار تصمیمگیری پنتاگون به نقطهای بحرانی رسیده است. ژنرالها و دریاسالاران پنتاگون بر خلاف تیمهای مشاورهای سیاسی، جنگ با ایران را نه یک عملیات مقطعی بازدارنده، بلکه گردابی پایانناپذیر میدانند که اهداف آن از پیش فاقد دکترین پایان جنگ مشخص است.
گسست راهبردی میان مطالبات کاخ سفید و واقعگرایی ژنرالهای پنتاگون
شکاف میان انتظارات حلقه سیاسی کاخ سفید و ارزیابیهای واقعبینانه نظامیان در ساختار تصمیمگیری پنتاگون به نقطهای بحرانی رسیده است. ژنرالها و دریاسالاران پنتاگون بر خلاف تیمهای مشاورهای سیاسی، جنگ با ایران را نه یک عملیات مقطعی بازدارنده، بلکه گردابی پایانناپذیر میدانند که اهداف آن از پیش فاقد دکترین پایان جنگ مشخص است. این ارزیابیهای تخصصی نشان میدهند که ظرفیت بازدارندگی متعارف واشنگتن در برابر زنجیره نامتقارن موشکی و پهپادی ایران، کارایی دکترینهای گذشته را از دست داده است.
مخالفت صریح شماری از برجستهترین ژنرالهای چهارستاره با گسترش دامنه نبرد و تداوم استقرار داراییهای استراتژیک، بازتابدهنده هراس از افول هژمونی جهانی ارتش ایالات متحده است. تجربه شش ماه تقابل مستقیم و فرسایشی به پنتاگون ثابت کرده است که اهداف سیاسی تعریفشده از سوی کاخ سفید با مقیاس لجستیکی و توان عملیاتی ارتش همخوانی ندارد. نتیجه این فرآیند، پذیرش اجتنابناپذیر این واقعیت است که جنگ طولانیمدت با ایران، به جای اعاده اعتبار بازدارندگی واشنگتن، به تسریع زوال موقعیت جهانی ارتش آمریکا و تثبیت الگوهای چندقطبی قدرت در معماری امنیتی جهان بدل خواهد شد.



نظر شما