تحلیل گران بورس چگونه خود و افراد پشت سر آن‌ها را فریب می‌دهند؟

مقاله ترجمه‌شده زیر به تمایل شدید تحلیل گران از اطلاعات برای عینیت‌بخشی اهداف خود تأکید شده و نشان می‌دهد که چگونه این اطلاعات گزینشی به‌جای عینیت‌بخشی واقعیت، توهم را هدف قرار می‌دهد.

بازار، گروه بورس: در آغاز قرن بیستم، فیزیکدان مشهور، آلبرت انیشتین، دو نظریه منتشر کرد که درک غالب دانشمندان در مورد ماهیت جهان را بسیار به چالش می‌کشد. دو تئوری انقلابی وی درباره نسبیت خاص و نسبیت عام نشان می‌دهد که زمان و مکان دوروی یک سکه هستند و اینکه آن‌ها درواقع بخشی از چیزی به نام "فضا-زمان" هستند.

 درزمینهٔ نسبیت خاص، "انیشتین" معادله معروف جرم و انرژی برابر (E = mc²) یا (انرژی = جرم برابر مربع سرعت نور) را ارائه داد، که نحوه تبدیل ماده به انرژی و بالعکس را توضیح می‌دهد و با تنظیم مجدد این معادله، مشخص می‌شود که ماده درواقع انرژی متمرکز است که در آن زمان یک مفهوم کاملاً جدید علمی بود.

 "انیشتین" در جریان استدلال‌های خود با دیگر دانشمندان در مورد اعتبار نظریه‌های انقلابی خود جمله مبهم معروف خود را گفت: "واقعیت فقط یک توهم است. "

توهم عینی

 عبارت "انیشتین" برای ما توضیح می‌دهد که ما به‌عنوان یک انسان همیشه به دیدگاه‌ها و برداشت‌های خود به‌عنوان یک واقعیت نگاه می‌کنیم نه‌فقط به‌عنوان یک دیدگاه شخصی بلکه فراتر می‌رویم و معتقدیم که آن‌ها دقیق‌ترین و عینی‌ترین برداشت‌ها هستند و برداشت دیگران نیز اشتباه یا مغرضانه است. به عبارت بهتر ما به‌سادگی معتقدیم که برداشت‌های ما ازآنچه واقعیت باید باشد، درست‌ترین است و از این منظر ما در مورد برداشت‌های دیگران قضاوت می‌کنیم.

افراد غالباً به این دلیل عمل می‌کنند که تحت تأثیر اصطلاحاً "توهم عینیت" قرار دارند. آن‌ها به‌سادگی معتقدند که عقاید و برداشت آن‌ها از امور بیان عینی و بی‌طرفانه واقعیت آن چیزهاست و براین اساس آن‌ها کسانی را می‌بینند که چیزهای متفاوت را نادرست یا غلط می‌دانند، اما آن‌ها نمی‌فهمند که آن‌ها نسبت به برداشت خود از حقیقت و نه از خود حقیقت مغرضانه عمل می‌کنند.

 این پدیده را می‌توان به‌راحتی در مباحث سیاسی بین مردم مشاهده کرد. به‌طور خلاصه، هر شخص اغلب می‌بیند که مواضع و گرایش‌های سیاسی او صحیح‌ترین است، زیرا معتقد است که آن‌ها بر اساس آنچه او واقعیت‌های عینی می‌داند بناشده.

 تحلیلگران بازار سهام ... تعصبی که می‌تواند هزینه زیادی برای سرمایه‌گذاران داشته باشد

 در بورس اوراق بهادار سرمایه‌گذاران انتظار دارند تحلیلگران بنگاه‌های تحقیقاتی و اندیشکده ها قبل از قضاوت دقیق که تحت تأثیر انگیزه قبلی برای رسیدن به یک نتیجه خاص نیست، تمام اطلاعات موجود در مورد هر سهام را در نظر بگیرند و نتیجه آن را به روشی عینی و بی‌طرفانه ارزیابی کنند.

اما آیا این همان چیزی است که درواقع اتفاق می‌افتد؟ مطالعات نشان می‌دهد که بسیاری از احساسات و پیش‌داوری‌های تحلیلگران معمولاً آن‌ها را به سمت نتیجه‌گیری مشخص سوق می‌دهد که بر صحت قضاوت آن‌ها تأثیر منفی می‌گذارد و بنابراین ناخواسته با توصیه‌های غلط و انتظارات نادرست ظاهر می‌شود.

اتفاقی که به‌سادگی می‌افتد این است که تحلیل‌گر معمولاً تصور قبلی از سهام دارد اما مسئله اینجا نیست بلکه گرایش تحلیلگر است که فقط اطلاعاتی را دنبال و حمایت می‌کند که از این برداشت پشتیبانی می‌کند، درحالی‌که به اطلاعات متناقض اهمیت نمی‌دهد یا آن‌ها را نادیده می‌گیرد.

متأسفانه، بسیاری از تحلیلگران فقط به استراتژی‌های تحلیلی اعتماد می‌کنند که آن‌ها را به نتیجه مطلوب می‌رساند. استاد روانشناسی اجتماعی، زیوا کوندا، این پدیده را "منطق هدایت‌شده" خواند و توضیح داد که مردم به‌طورکلی تمایل به ایجاد توجیهات منطقی و جستجوی اطلاعاتی دارند که از نتیجه‌گیری پشتیبانی می‌کند.

اگر تحلیلگر موفق به یافتن اطلاعاتی شود که عقاید شخصی وی را در مورد سهام پشتیبانی کند از آن برای رسیدن به نتیجه مطلوب استفاده می‌کند و در قلب خود معتقد است که به عینیت متعهد شده است، اما عینیت در اینجا فقط یک توهم است زیرا نتیجه‌گیری او چیزی نیست جز محصول سوگیری قبلی که وی برای انتخاب اطلاعات خود را تحت‌فشار قرار داده و اطلاعات دیگران را نادیده گرفته است.

آنچه تحلیلگر متوجه نمی‌شود این است که از ابتدا تحلیل خود را به‌گونه‌ای بناکرده که نتیجه مطلوب محتمل باشد.

اما سؤالی که پیش می‌آید این است: منبع پیش‌فرض‌های تحلیلگر چیست، یا چگونه تحلیلگر نسبت به یک برداشت خاص تعصب پیدا کرد؟

برای این منظور دو وظیفه اصلی وجود دارد که تحلیلگران شرکت‌های تحقیقاتی و اتاق‌های فکر انجام می‌دهند. اول: پیش‌بینی درآمد است و دوم توصیه‌هایی است که یا خرید، فروش یا نگهداری سهام است.

نقص دقیقاً کجاست؟

بنابراین درنهایت چگونه عدم تعادلی که به پول سرمایه‌گذاران آسیب می‌رساند اتفاق می‌افتد؟

 در ابتدا تحلیلگر می‌آید و انتظارات خود را در مورد سود آینده شرکت صادر می‌کند که ممکن است بهتر از قبلی باشد، یعنی انتظارات خوش‌بینانه یا بدتر، و بنابراین آن‌ها انتظارات بدبینانه هستند.

این مشکل از زمانی شروع می‌شود که تحلیلگر وظیفه دوم خود را که تهیه گزارشی از توصیه‌های خریدوفروش است انجام می‌دهد. این فرآیندی است که از طریق آن تحت تأثیر قرار می‌گیرد (در صورت عدم آگاهی) از انتظارات خود در مورد درآمد آینده این سهم که اگر انتظارات او برای سود سه‌ماهه مثبت باشد او را وادار به جستجوی اطلاعاتی می‌کند که او را به توصیه‌ای همسو با آن انتظارات سوق می‌دهد، بنابراین تمایل دارد اطلاعاتی را جستجو کند که منجر به توصیه برای خرید سهام شود و یا بالعکس.

 ممکن است یکی از شما بگوید، آیا منطقی نیست که تحلیلگر توصیه به خرید سهامی کند که انتظار می‌رود درآمد آینده آن‌ها بهبود یابد؟ جواب کاملاً خیراست. زیرا به‌سادگی هیچ ارتباط شرطی ساکن بین این دو وجود ندارد. توصیه برای خریدوفروش باید بر اساس ارزیابی بسیاری از عوامل باشد، مهم‌ترین آن‌ها کیفیت اصول اساسی است و انتظارات آینده شرکت از سود ممکن است یکی از این عوامل باشد اما به‌هیچ‌وجه مهم‌ترین آن نیست.

اتفاقاً این تعصب در جهت مخالف نیز عمل می‌کند، بدین معنا که تحلیلگران ضمن تهیه پیش‌بینی سود سه‌ماهه، اطلاعات را به‌گونه‌ای پردازش می‌کنند که در حمایت از توصیه‌های قبلی خود به نتیجه برسند.

در تحقیقی که در مارس ۲۰۰۲ تحت عنوان "رابطه بین توصیه‌های معاملاتی و سود تحلیلگران" منتشر شد "مایکل ایمز"، "استفان گلوور" و "جان کندی" بر اساس داده‌های موجود در پایگاه داده "تحقیقات سرمایه‌گذاری Zaks"توصیه‌ها و انتظارات هزاران تحلیلگر در بازار آمریکا را در طی سالهای ۱۹۸۸ و ۱۹۹۶ تجزیه‌وتحلیل کردند.

این مطالعه به این نتیجه رسید که انتظارات تحلیل گران نسبت به سهامی که خرید آن‌ها توصیه می‌کنند بیشتر خوش‌بینانه است، درحالی‌که بدبینی بر آن‌ها در مورد سود سهامی که آن‌ها توصیه می‌کنند، حاکم است. محققان اشاره کردند که این تعصب به‌طورکلی به این دلیل است که تحلیلگران تحت تأثیر "توهم عینیت" قرارگرفته‌اند که آن‌ها را وادار به پردازش اطلاعات به‌گونه‌ای کرده است که پیش‌بینی درآمد مطابق با توصیه‌های آن‌ها در دسترس باشد.

سرانجام، خواه این تعصب در نظر گرفته‌شده باشد یا نه، نتیجه برای سرمایه‌گذاران ثابت باقی‌مانده و آن، این است که تحلیلگران با توصیه‌ها و انتظارات نادرست از سود بیرون آمدند زیرا آن‌ها بر اساس تجزیه‌وتحلیلی تصمیم گرفته‌اند که برای رسیدن به نتیجه خاص طراحی‌شده بودند. اطلاعاتی که تحلیلگران برای رسیدن به آن نتیجه به کار می‌برند، هیچ عینیتی در فرآیند تجزیه‌وتحلیل نمی‌گذارد زیرا در درجه اول اطلاعات انتخاب‌شده است و بنابراین در اینجا عینیت فقط یک توهم است.

منابع:

کتاب: خردمندترین فرد در اتاق: چگونه می‌توانید از قدرتمندترین بینش‌های روانشناسی اجتماعی بهره‌مند شوید

مطالعه: ارتباط بین توصیه‌های معاملاتی و پیش‌بینی درآمد کارگزار-تحلیلگران

۴ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۱:۴۷
کد خبر: ۷۵٬۱۳۲

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 7 + 1 =