بازار؛ گروه بین الملل: دو انتخاباتی که ماهها بهعنوان «نقطه عطف» برای آینده مواجهه با ایران از آنها یاد میشد، اکنون با نتایجی مشخص پشت سر گذاشته شدهاند؛ نتایجی که برخلاف انتظار تندروهای واشنگتن و تلآویو، نه تنها اجماعی علیه تهران شکل نداد، بلکه شکاف درون اردوگاه رقیب را آشکار کرد. در سرزمینهای اشغالی، اردوگاه بنیامین نتانیاهو با وجود پیشتازی، از تشکیل دولت بازمانده و در آمریکا، دونالد ترامپ با شکستی سنگین، کنترل هر دو مجلس را به دموکراتها واگذار کرده است.
بنبست در کنست؛ نتانیاهو پیروز شد، اما نمیتواند حکومت کند
نتایج نهایی و رسمی انتخابات بیستوششمین کنست رژیم صهیونیستی که در ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ (۵ آبان ۱۴۰۵) برگزار شد، تصویری از یک بنبست سیاسی ارائه میدهد. کمیته مرکزی انتخابات این رژیم اعلام کرد که اردوگاه راستگرای به رهبری بنیامین نتانیاهو ۵۳ کرسی و اردوگاه مخالف به رهبری گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش، ۴۸ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی را به دست آوردهاند. احزاب عرب که به هیچیک از دو اردوگاه تعلق ندارند، ۱۹ کرسی را در اختیار گرفتهاند و در موقعیت «کنشگر تعیینکننده» قرار دارند.
در سطح حزبی، حزب لیکود به رهبری نتانیاهو با ۲۷ کرسی همچنان بزرگترین حزب کنست باقی ماند، اما این رقم در مقایسه با ۳۲ کرسی انتخابات ۲۰۲۲، افت قابلتوجهی را نشان میدهد. حزب «یاشار» به رهبری آیزنکوت با ۲۱ کرسی در جایگاه دوم ایستاد. برای تشکیل دولت، هر اردوگاه به دستکم ۶۱ کرسی نیاز دارد؛ به این معنا که نتانیاهو ۸ کرسی و آیزنکوت ۱۳ کرسی با اکثریت فاصله دارند. هیچیک از دو اردوگاه بدون حمایت احزاب عرب یا بدون جذب نمایندگانی از سوی مقابل، توانایی تشکیل کابینه را ندارد.
نکته راهبردی برای تهران، نه صرفاً هویت نخستوزیر آینده، بلکه ساختار تصمیمگیری در تلآویو است. نتایج انتخابات نشان داد که رژیم صهیونیستی در شرایطی وارد مرحله جدیدی از بیثباتی سیاسی شده که حتی اگر نتانیاهو بتواند با چانهزنیهای فرسایشی ائتلافی دولت تشکیل دهد، کابینه حاصل، دولتی شکننده و آسیبپذیر خواهد بود. در چنین ساختاری، توانایی این رژیم برای اتخاذ تصمیمات راهبردی سریع و یکپارچه—بهویژه در قبال ایران—کاهش یافته است. آیزنکوت نیز با اعلام آمادگی برای تشکیل دولت جدید، عملاً میدان را برای یک دوره طولانی از بنبست و بلاتکلیفی آماده کرده است.
نتایج نهایی انتخابات کنست رژیم صهیونیستی، بنبست سیاسی کاملی را آشکار کرد. این بنبست، توانایی رژیم صهیونیستی برای تصمیمگیری سریع و یکپارچه علیه ایران را بهشدت کاهش داده است.
سیلی خوردن جمهوری خواهان و کشیدن افسار ترامپ
در سوی دیگر آتلانتیک، انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در ۳ نوامبر ۲۰۲۶ (۱۲ آبان ۱۴۰۵) با نتیجهای قاطع به پایان رسید که معادلات سیاسی واشنگتن را برای باقیمانده دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ از اساس تغییر داد. دموکراتها نه تنها کنترل کامل مجلس نمایندگان را به دست گرفتند، بلکه اکثریت کرسیهای سنا را نیز از آن خود کردند. دموکراتها در سنا دستکم هفت کرسی جمهوریخواهان را از آن خود کردند؛ از جمله در ایالتهایی که دههها در دست جمهوریخواهان بود: تگزاس، آیووا، کانزاس، اوهایو، کارولینای شمالی، کارولینای جنوبی و مین. در تگزاس، جیمز تالاریکو، قانونگذار ایالتی ۳۷ ساله، سناتور جمهوریخواه را شکست داد و به نخستین سناتور دموکرات این ایالت از سال ۱۹۹۳ تبدیل شد.
این شکست، یک شکست شخصی برای ترامپ نیز بود. او در مصاحبه با نیویورک تایمز نتیجه را پذیرفت و گفت «کاملاً آماده پذیرش این نتایج هستم»، اما همزمان در شبکه اجتماعی خود نوشت: «من در برگه رأی نبودم؛ اگر بودم، با اختلاف زیاد برنده میشدیم». این تناقض، عمق بحران مشروعیت و اقتدار سیاسی او را در ماههای پایانی دورهاش آشکار میکند. مهمتر از نتیجه، دلیل آن است: نظرسنجیهای رسانههای آمریکایی نشان میدهد که جنگ علیه ایران و افزایش هزینه سوخت و زندگی، از اصلیترین محورهای نارضایتی رأیدهندگان بوده است. ۴۳ درصد از رأیدهندگان گفتهاند که انگیزه اصلیشان از رأی دادن، مخالفت با ترامپ بوده است. تریتا پارسی، معاون اندیشکده کوئینسی، صریحتر از همه گفت: «بیایید صریح باشیم؛ دموکراتها انتخابات میاندورهای را نبردند؛ ایران پیروز شد».
انتخابات میاندورهای آمریکا با شکستی سنگین برای دونالد ترامپ و جمهوریخواهان به پایان رسید. جنگ علیه ایران و افزایش هزینه سوخت، از اصلیترین محورهای نارضایتی رأیدهندگان بود. ۴۳ درصد آمریکاییها گفتهاند انگیزه اصلیشان از رأی دادن، مخالفت با ترامپ بوده است.
تزلزل در اردوگاه ترامپ و نتانیاهو؛ از تاکتیک به بنبست راهبردی
عمیقترین لایه تحولات را باید در شکاف درون اردوگاه ترامپ - نتانیاهو جستوجو کرد. نتانیاهو در هفتههای منتهی به انتخابات کنست، خواستار ازسرگیری فوری حملات نظامی به ایران بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای شده بود. اما ترامپ، که بهدرستی دریافته بود هرگونه ماجراجویی نظامی پیش از انتخابات، قیمت بنزین را افزایش داده و موقعیت جمهوریخواهان را بیش از پیش تضعیف میکند، بر ادامه مذاکرات تأکید کرد و تمایلی به شتابزدگی نشان نداد. این اختلاف بر سر «زمان» و «هزینه» اقدام نظامی، اکنون با نتایج انتخابات با چالش های بیشتری مواجه است: ترامپ دیگر نه سرمایه سیاسی لازم برای آغاز یک جنگ جدید را دارد و نه کنگرهای همسو که بودجه یا مجوز آن را تأیید کند.
از منظر تهران، آنچه اهمیت دارد نه شخص ترامپ یا نتانیاهو، بلکه فروپاشی اجماع شکنندهای است که پس از خروج آمریکا از برجام شکل گرفته بود. وقتی حامیان اصلی فشار حداکثری در واشنگتن و تلآویو بر سر زمان و هزینه اقدام نظامی به بنبست میخورند و همزمان یکی از آنها در صحنه داخلی به «اردک لنگ» تبدیل میشود، فضای مانور دیپلماتیک و میدانی برای ایران بهطور ساختاری گسترش مییابد. این شکاف، موقتی و تاکتیکی نیست؛ نشانهای از بازآرایی در معماری قدرت درون اردوگاه رقیب است.
اردوگاه ترامپ و نتانیاهو اکنون با چالش های بیشتری مواجه است. اکنون ترامپ نه سرمایه سیاسی لازم برای آغاز جنگ جدید را دارد و نه کنگرهای همسو. این شکاف، فضای مانور دیپلماتیک و میدانی تهران را بهطور ساختاری گسترش داده است.
اهرمهای دریایی؛ تثبیت حاکمیت بر گلوگاههای انرژی
در حالی که اردوگاه رقیب درگیر اختلافات درونی و بنبست انتخاباتی است، ایران و متحدانش در محور مقاومت موقعیت ژئواستراتژیک خود را تثبیت کردهاند. تحلیلهای بینالمللی، از جمله گزارش نشریه فارن افرز، تأیید میکند که کنترل تنگه هرمز در دست ایران و کنترل تنگه بابالمندب در دست انصارالله یمن است؛ وضعیتی که تهران و صنعا را در عمل به «دروازهبانان بخش بزرگی از تجارت تریلیوندلاری جهانی» تبدیل کرده است. این دو گلوگاه، تنها مسیرهای عبور نفت و گاز نیستند؛ ستون فقرات زنجیره تأمین کالا و انرژی جهاناند و هرگونه اختلال در آنها، مستقیماً بر تورم و قیمتها در اقتصادهای بزرگ—از جمله آمریکا—اثر میگذارد.
نکته مهم برای تهران این است که این اهرمها در بستر پس از انتخابات، کارکردی دوگانه یافتهاند: از یک سو، ابزار بازدارندگی در برابر هرگونه ماجراجویی نظامی هستند و از سوی دیگر، برگ برندهای در هرگونه مذاکره آینده. گزارشها حاکی است که در آستانه انتخابات، حملات به کشتیها در هرمز افزایش یافته و حجم تردد دریایی در این تنگه حدود ۷۰ درصد کمتر از سطح قبل از تنشها شده است. این واقعیت، بهخوبی نشان میدهد که تهران توانایی ایجاد «شوک اقتصادی» از طریق اهرم انرژی را در اختیار دارد؛ تواناییای که ترامپ را به سمت احتیاط سوق داد و پس از انتخابات نیز او را در موقعیت انفعالی نگه داشته است.
ایران و متحدانش در محور مقاومت، حاکمیت راهبردی خود بر دو گلوگاه حیاتی انرژی جهان را تثبیت کردهاند. این اهرمها، در بستر پس از انتخابات، به یک «ابزار ساختاری بازدارندگی» تبدیل شدهاند که هرگونه محاسبه نظامی طرف مقابل را با هزینهای غیرقابل قبول مواجه میکند.
بازآرایی محور مقاومت؛ از شبکه تاکتیکی به معماری بازدارندگی
موازی با تحولات انتخاباتی، محور مقاومت نیز در حال گذار از یک «شبکه واکنش تاکتیکی» به یک «معماری بازدارندگی چندلایه» است. فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران بر ضرورت تقویت «کمربند دفاعی از افغانستان تا لبنان» تأکید کرده و تحلیلگران منطقهای از عملکرد هماهنگتر انصارالله یمن و بازآرایی «شبکه فرماندهی چندقطبی» سخن میگویند. این تحول برای تهران یک مزیت حیاتی ایجاد میکند: در شرایطی که رقیب درگیر اختلافات درونی و فرسایش انتخاباتی است، جبهه مقاومت میتواند بدون ورود به یک تقابل نظامی تمامعیار، هزینه هرگونه ماجراجویی را برای طرف مقابل بهشدت افزایش دهد.
اهمیت این بازآرایی در آن است که دیگر به یک جغرافیا یا یک بازیگر محدود نیست. از یمن تا لبنان و از عراق تا سوریه، شبکهای از توانمندیهای موشکی، پهپادی و دریایی توسعه خواهد یافت که هرگونه محاسبه نظامی طرف مقابل را با معادلهای پیچیده و پرهزینه مواجه میکند. در سایه بنبست سیاسی در تلآویو و انفعال واشنگتن، این شبکه میتواند بدون آنکه پاسخ نظامی گستردهای دریافت کند، موقعیتهای میدانی خود را تثبیت و تعمیق کند.
مقامات ایرانی نتایج انتخابات آمریکا را «نه» روشن رأیدهندگان به جنگ تفسیر کردهاند. همزمان، محور مقاومت در حال گذار از یک شبکه تاکتیکی به یک معماری بازدارندگی چندلایه است. در سایه بنبست تلآویو و انفعال واشنگتن، تهران میتواند بدون تقابل نظامی تمامعیار، معادلات منطقه را به نفع خود تثبیت کند.
فرصت تاریخی برای تثبیت معادلات منطقهای
آنچه در مجموع این دو انتخابات برای ایران اهمیت دارد، نه صرفاً تضعیف یک چهره یا یک حزب، بلکه شکلگیری یک «پنجره فرصت ساختاری» برای تثبیت حاکمیت راهبردی بر گلوگاههای انرژی جهان و تحکیم معماری بازدارندگی منطقهای است. بنبست سیاسی در سرزمینهای اشغالی، تسلط دموکراتها بر کنگره آمریکا، و اختلاف آشکار ترامپ و نتانیاهو بر سر زمان و نحوه اقدام نظامی، فضای مانوری ایجاد کرده که تهران میتواند از آن برای تعمیق اهرمهای دریایی خود بهره بگیرد. کنترل هرمز و نفوذ بر بابالمندب، در چنین بستری، نه یک برگ فشار مقطعی، بلکه به یک «ابزار ساختاری بازدارندگی» تبدیل میشود که هرگونه محاسبه نظامی طرف مقابل را با هزینهای غیرقابل قبول مواجه میکند.
در سطح دیپلماتیک نیز، مقامات ایرانی نتایج انتخابات آمریکا را بهعنوان «نه» روشن رأیدهندگان آمریکایی به جنگ تفسیر کردهاند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، با اشاره به مخالفت عمومی مردم آمریکا با جنگ، هشدار داد که در صورت نادیده گرفتن خواست مردم و ادامه جنگطلبی، پاسخ ایران «کابوسی برای دولت آمریکا» خواهد بود. این موضع رسمی، نشاندهنده اعتماد به نفس راهبردی تهران در مقطعی است که اردوگاه رقیب در ضعیفترین وضعیت ساختاری خود در سالهای اخیر قرار دارد. هوشمندی راهبردی تهران در این مقطع، نه در آزمون صبر طرف مقابل، بلکه در استفاده حداکثری از این وقفه برای تحکیم موقعیتهای میدانی، توسعه توان بازدارندگی دریایی، و تقویت انسجام شبکه مقاومت نهفته است. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هرگاه اردوگاه رقیب درگیر اختلافات درونی شده، ایران توانسته است با کمترین هزینه، بیشترین دستاورد راهبردی را در تثبیت معادلات منطقهای به دست آورد. نتایج قطعی انتخابات ۱۴۰۵ در سرزمینهای اشغالی و آمریکا، دقیقاً چنین بستری را فراهم کرده است.







نظر شما