بازار؛ گروه بین الملل: نگاهی ژرف به دادههای اطلاعاتی، مواضع محافل ارزیابی امنیت ملی آمریکا و تحرکات میدانی ارتش رژیم صهیونیستی در مهر ۱۴۰۵ پرده از وضعیتی بیسابقه برمیدارد: فلج ادراکی و ناتوانی در تدوین نقشه راه واحد. تضاد منافع شدید میان تلاش دونالد ترامپ برای بقای سیاسی و خانوادگی، وسواس بیمارگونه نتانیاهو برای به تعویق انداختن انتخابات از مسیر جنگافروزی، و نگرانی اگزیستانسیال دولت عمیق آمریکا از فروپاشی نظام پترودلار و تسلط ایران بر شریانهای نفت جهانی، صحنهای ساخته که در آن طراحان پنتاگون نه با «معماهای قابلحل»، بلکه با «ابهامات مهارناپذیر» روبهرو شدهاند. در سوی مقابل، تهران با تکیه بر اراده خللناپذیر شلیک تاریخی و سنجش مداوم پیوستگی اجتماعی، زمین بازی را برای رویارویی احتمالی در افق زمستان بازتعریف کرده است.
ضاد منافع شدید میان تلاش دونالد ترامپ برای بقای سیاسی و خانوادگی، وسواس بیمارگونه نتانیاهو برای به تعویق انداختن انتخابات از مسیر جنگافروزی، و نگرانی اگزیستانسیال دولت عمیق آمریکا از فروپاشی نظام پترودلار و تسلط ایران بر شریانهای نفت جهانی، صحنهای ساخته که در آن طراحان پنتاگون نه با «معماهای قابلحل»، بلکه با «ابهامات مهارناپذیر» روبهرو شدهاند.
کالبدشکافی تمایز معما و ابهام؛ چرایی فلج محاسباتی نخبگان امنیت ملی آمریکا
در ادبیات تحلیل دادههای استراتژیک و مطالعات امنیت بینالملل، تفکیکی بنیادین میان مفاهیم «معما» (Puzzle) و «ابهام» (Mystery) وجود دارد؛ تفکیکی که امروز شاهکلید درک رفتار آشفته کاخ سفید و پنتاگون محسوب میشود. معما به پدیدهای اطلاق میگردد که پاسخ آن نزد یکی از بازیگران موجود و قطعی است و طرف مقابل باید از طریق ابزارهای جاسوسی، سیگنالهای اطلاعاتی و تحلیل رمز، به کشف آن دست یازد. اما بحران کنونی میان واشنگتن و تهران از جنس معما نیست؛ صحنه فعلی درگیر ابهامی ژرف است؛ وضعیتی غامض که در آن تصمیمگیران ارشد ایالات متحده خود نیز نمیدانند گام بعدیشان چیست و پس از زدن هر ضربه، با چه طوفانی از پیامدهای غیرقابل پیشبینی در گستره خاورمیانه و بازارهای بینالمللی مواجه خواهند شد.
جامعه اطلاعاتی آمریکا با ۱۸ آژانس امنیتی و تریلیونها دلار بودجه نظارتی، امروز در پاسخ به این پرسش که «چگونه میتوان بدون نابودی پایههای هژمونی آمریکا از رویارویی با تهران خارج شد؟» در بنبست کامل به سر میبرد. ارزیابیهای پاییز ۱۴۰۵ در راهروهای کنگره و اتاقهای فکر نشان میدهد هیچ سناریوی خروجی کمهزینهای برای طرف غربی متصور نیست. هر فرمول پیشنهادی برای فشار نظامی یا عملیات نقطهای، بلافاصله در معادلات ریاضی جنگ بازیها با سناریوی جهش قیمت نفت به فراتر از ۱۵۰ دلار، انهدام منافع متفقین در خلیج فارس و شلیکهای سهمگین تلافیجویانه خنثی میشود. از این رو، تردید مفرط واشنگتن نه نشانه مانور تاکتیکی، بلکه برآمده از فروپاشی جعبه ابزار محاسباتی و ناتوانی ساختاری در پیشبینی فرداست.
این سطح از ابهام راهبردی باعث شده تا سیاست خارجی آمریکا در قبال تهران به زنجیرهای از رفتارهای متناقض و پاندولی بدل شود؛ از یک سو ارسال پیامهای دیپلماتیک با هدف جلوگیری از انفجار وضعیت، و از سوی دیگر باز گذاشتن دست تلآویو برای ماجراجوییهای ایذایی. این تشتت نظری در راس قدرت آمریکا، نشاندهنده شکست نظریهپردازان نامداری است که تصور میکردند نظم بینالمللی بر پایه مدلهای خطی و بازدارندگی کلاسیک قابل مهندسی است؛ غافل از آنکه ایران معادله را از حالت خطی به یک تقابل چندوجهی و پیشبینیناپذیر با هزینههای غیرقابل جبران دگرگون ساخته است.
این سطح از ابهام راهبردی باعث شده تا سیاست خارجی آمریکا در قبال تهران به زنجیرهای از رفتارهای متناقض و پاندولی بدل شود؛ از یک سو ارسال پیامهای دیپلماتیک با هدف جلوگیری از انفجار وضعیت، و از سوی دیگر باز گذاشتن دست تلآویو برای ماجراجوییهای ایذایی.
ترامپ در تله شکست منطقهای و هراس از پروندههای فساد بیست میلیارد دلاری
دونالد ترامپ در دوره کنونی با هولناکترین کابوس سیاسی و شخصی خود دستوپنجه نرم میکند. ورود کنترلنشده به مدار تقابل با ایران، نه تنها هیچ دستاورد استراتژیکی برای کاخ سفید به ارمغان نیاورده، بلکه با بستهشدن عمق نفوذ آمریکا در آبراههای تجاری و کنترل بدون منازع تهران بر امنیت شاهرگ تنگه هرمز، به پاشنه آشیل حزب جمهوریخواه در سیاست داخلی ایالات متحده مبدل شده است. افکار عمومی آمریکا که با تورم ناشی از شوکهای پولی و نرخهای بهره بالاتر از ۵ درصد روبهرو هستند، تمایلی برای پرداخت هزینههای گزاف یک جنگ بیپایان در خاورمیانه ندارند و شکست در تحقق اهداف اعلامی جنگ، ترامپ را در برابر دموکراتها و جریانهای منتقد در موقعیت ضعف مطلق قرار داده است.
فراتر از دغدغههای جناحی، بقای شخصی و مالی حلقه اول ترامپ در خطر مستقیم قرار گرفته است. محافل نظارتی و قضایی در واشنگتن پروندههای زنجیرهای استیضاح و بازرسیهای ویژه را پیرامون قراردادهای تجاری و سرمایهگذاریهای سنگین بینالمللی خانواده ترامپ—که ارزش آنها بالغ بر ۲۰ میلیارد دلار برآورد میشود—آماده کردهاند. بخش اعظم این تعهدات تجاری و مالی با داراییهای شرکای حاشیه خلیج فارس گره خورده است؛ مناطقی که اکنون در تیررس مستقیم موشکهای سپاه قرار دارند. ادامه تشدید تنش با تهران به معنای زیر ذرهبین رفتن این تعاملات مشکوک و آغاز روند استیضاح در کنگره است؛ امری که ترامپ را به شدت محتاط و در عین حال به طرز دیوانهواری سردرگم کرده است.
در چنین فضایی، ترامپ پی برده است که ادامه درگیری مستقیم نظامی با ایران بزرگترین عامل محرومیت او از تسلط بر نهادهای قدرت داخلی خواهد بود. با این حال، به دلیل وعدههای گزاف پیشین، او امکان عقبنشینی آشکار را نیز ندارد. این مخمصه روانی و راهبردی سبب شده تا وی میان فرامین متناقضِ صدور اولتیماتوم از یکسو و هشدار به ژنرالهای پنتاگون مبنی بر پرهیز از افتادن در دام یک جنگ بزرگ از سوی دیگر سرگردان بماند؛ وضعیتی که عملاً دستگاه فرماندهی واشنگتن را به رکود کشانده است.
ترامپ پی برده است که ادامه درگیری مستقیم نظامی با ایران بزرگترین عامل محرومیت او از تسلط بر نهادهای قدرت داخلی خواهد بود. با این حال، به دلیل وعدههای گزاف پیشین، او امکان عقبنشینی آشکار را نیز ندارد.
تقابل هستیشناختی دولت عمیق؛ خط قرمز پترودلار و زوال حیثیت امپراتوری
در لایههای پنهان ساختار قدرت آمریکا، آنچه «دولت عمیق» (Deep State) شامل مقامات ارشد اطلاعاتی، بوروکراتهای کهنهکار شورای امنیت ملی و مجتمعهای نظامی-صنعتی نامیده میشود، با اضطرابی بسیار عمیقتر به ماجرا مینگرند. از دیدگاه این کانونها، رها کردن بحران ایران با آرایش فعلی، تیر خلاصی به بنیانهای رهبری جهانی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم است. برای دولت عمیق، هضم این واقعیت غیرممکن است که مجهزترین ماشین جنگی دنیا وارد درگیری با ایران شود، اما بدون دستیابی به اهداف از پیش تعیینشده ناچار به عقبنشینی گردد و نظارت عملیاتی بر آبراه استراتژیک تنگه هرمز را به ایران واگذار کند.
مسئله مرگ و زندگی برای نظام امپریالیستی آمریکا، صیانت از ساختار «پترودلار» است؛ سیستمی که از دهه ۱۹۷۰ میلادی به واشنگتن اجازه داد تا کسری بودجههای غولآسا و بدهی ملیِ فراتر از ۴۰ تریلیون دلاری خود را از طریق وادار ساختن جهان به استفاده انحصاری از دلار در تسویه مبادلات انرژی صادر کند. اگر ارتش آمریکا نتواند حاکمیت آبراهها و امنیت خطوط انرژی خلیج فارس را تضمین کند، کشورهای عمده تولیدکننده و خریدار انرژی نظیر چین، هند و اعضای بلوک بریکس، تسویه با یوآن، طلا و ارزهای محلی را تثبیت خواهند کرد. رخدادی که بنیانهای برتری اسکناس دلار را منهدم ساخته و ارزش ذخایر ارزی فدرالرزرو را فرو خواهد ریخت.
حیثیت نظامی آمریکا نیز متغیر کماهمیتی نیست. پذیرش ناکامی در برابر کشوری که تحت سنگینترین رژیمهای تحریمی چند دهه اخیر قرار داشته، الگویی به سایر قدرتهای تجدیدنظرطلب بینالمللی نشان خواهد داد مبنی بر اینکه قدرت بازدارندگی واشنگتن کاغذی است. از نگاه استراتژیستهای دولت عمیق، رها کردن صحنه در وضعیت فعلی به معنای اذعان رسمی به پایان دوره هژمونی ایالات متحده در غرب آسیاست. به همین دلیل، این لایههای پنهان به شدت مخالف پایان بیحاصل درگیری هستند و با وجود خطرات آخرالزمانی، سناریونویسان خود را برای طراحی الگوهای تهاجمی جدید زیر فشار قرار میدهند.
در لایههای پنهان ساختار قدرت آمریکا، «دولت عمیق» شامل مقامات ارشد اطلاعاتی، بوروکراتهای کهنهکار شورای امنیت ملی و مجتمعهای نظامی-صنعتی، با اضطرابی بسیار عمیقتر به ماجرا مینگرند. از دیدگاه این کانونها، رها کردن بحران ایران با آرایش فعلی، تیر خلاصی به بنیانهای رهبری جهانی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم است.
بازی مرگبار نتانیاهو؛ کشیدن آتش به عمق اسرائیل برای بقای در قدرت
دقیقاً در نقطه مقابل محاسبات محتاطانه ترامپ و نگرانیهای بلندمدت دولت عمیق، منافع شخص بنیامین نتانیاهو و ائتلاف افراطی حاکم بر تلآویو قرار دارد. نتانیاهو برای فرار از پاسخگویی در دادگاههای فساد، بازخواست درباره شکست فاحش اطلاعاتی و مهمتر از همه جلوگیری از برگزاری انتخابات پیشرو در اراضی اشغالی، تنها یک روزنه تنفس پیش روی خود میبیند: گسترش آتش جنگ و ورود به مرحله تصاعد غیرقابل مهار. دکترین بقای نتانیاهو مستلزم آن است که درگیری به قدری سهمگین شود که فرود موشکها در قلب مراکز شهری اسرائیل، برگزاری هرگونه انتخابات را به تعویق انداخته و وی را در جایگاه رهبر دوران جنگ اضطراری حفظ کند.
از همین منظر، کابینه امنیتی تلآویو به سناریوهای مهارشده یا آتشبسهای تاکتیکی رضایت نخواهد داد. هدف نهایی نتانیاهو تحریک واشنگتن جهت ورود به یک جنگ تام با اهدافی چون تغییر نظام، ترورهای گسترده سازمانیافته، فلجسازی برنامه موشکی ایران و دمیدن بر آتش آشوبهای مسلحانه داخلی است. تبلیغات گسترده اخیر رسانههای صهیونیستی مبنی بر احتمال انجام «عملیات پیشدستانه از سوی ایران»، تلاشی نخنما برای مشروعیتبخشی به ضربات جنونآمیز بعدی خودِ رژیم است تا تهران را وادار به پاسخی سازند که پای نظامیان آمریکایی را بیبازگشت به میدان باز کند.
شواهد میدانی و رصدهای لجستیکی درون سرزمینهای اشغالی مؤید این جنون سازمانیافته است. جابهجاییهای مستمر سامانههای دفاع موشکی نظیر پاتریوت، گنبد آهنین و پیکان، آمادهباش سراسری پناهگاهها در کلانشهرهای تلآویو و حیفا، و تخلیه بخشهایی از تأسیسات حیاتی نشان میدهد ارتش اسرائیل خود را برای برخورد ترکشهای مهلک یک ماجراجویی از پیشطراحیشده مهیا میکند. نتانیاهو نشان داده که حاضر است شهرهای خود را به آتش بکشد تا چند صباحی بیشتر بر کرسی نخستوزیری تکیه زند؛ رویکردی که شکاف ادراکی تلآویو و کاخ سفید را به حداکثر رسانده است.
در نقطه مقابل محاسبات ترامپ و نگرانیهای دولت عمیق، منافع شخص نتانیاهو و ائتلاف افراطی حاکم بر تلآویو قرار دارد. نتانیاهو برای فرار از پاسخگویی در دادگاههای فساد و شکست در انتخابات تنها یک روزنه تنفس پیش روی خود میبیند: گسترش آتش جنگ و ورود به مرحله تصاعد غیرقابل مهار.
دوگانه اراده شلیک و پایداری ملی؛ دو متغیر کلیدی روی میز دشمن
اتاقهای تصمیمگیری در پنتاگون و سازمان سیا برای ارزیابی نهایی اقدام سخت، نگاه خود را از گزارههای صرفاً تکنولوژیک برگرفته و بر دو متغیر کانونمحور متمرکز کردهاند: «اراده شلیک طرف ایرانی» و «میزان تابآوری و انسجام اجتماعی جامعه ایران». از دیدگاه فرماندهان ارشد غرب، توانمندی سختافزاری تنها زمانی اثرگذار است که اراده سیاسی و نظامی غیرقابل خدشهای برای فشردن ماشه وجود داشته باشد. در این زمینه، تهران تمامی سوءتفاهمهای گذشته را زدوده است؛ پیامهای صریح میدانی گواهی میدهد که این بار هرگونه تجاوز، با شلیکی از جنسی کاملاً متفاوت، با چگالی تخریبی بیسابقه و فراتر از مقیاسهای پیشین مواجه خواهد شد؛ پاسخی که محاسبات دشمن را در همان ساعات اولیه مضمحل خواهد کرد.
اما متغیر تعیینکننده دوم که دشمن به دقت نبض آن را پایش میکند، تابآوری اجتماعی و هماهنگی ملت با ساختار است. تحلیلگران اطلاعاتی غربی رفتار خیابانها، بازارها، صفوف نماز و حضور در صحنههای ملی را به عنوان شاخصی از آمادگی روانی جامعه برای رویارویی ارزیابی میکنند. آنها به صراحت معتقدند اگر جامعه از درون دچار گسست و ناامیدی به نظر برسد، هزینه حمله نظامی کاهش یافته و توجیه عملیات تهاجمی تسهیل میشود؛ اما هرگاه حس انسجام، غیرت ملی و حضور یکپارچه در میادین تجلی یابد، ضریب بازدارندگی ایران به نقطه غیرقابل نفوذ ارتقا مییابد.
از این رو، حفاظت از امنیت ملی تنها متکی بر انبارهای موشکی پنهان در اعماق زمین نیست؛ بلکه میدانهای عمومی، همدلی طبقات مختلف مردم و درک عمومی از این نبرد سرنوشتساز، خط مقدم واقعی بازدارندگی را تشکیل میدهند. دشمن اگر احساس کند بدنه اجتماعی آماده تحمل شوکهای جنگ هیبریدی نیست، در تعرض لحظهای درنگ نخواهد کرد؛ اما نمایش اراده تودهها، قویترین پارازیت بر روی رادارهای محاسباتی ژنرالهای پنتاگون است.
تصمیم نهایی در ساختار پیچیده غرب با وجود تمام تعارضات داخلی، به نقطه جوش نزدیک شده است. شکاف میان ترامپِ هراسان، دولت عمیقِ زیادهخواه و تلآویوی انتحاری، فضای تنفس و زمان مانور آنها را به شدت فشرده ساخته است.
افق رویارویی در سرمای زمستان؛ لزوم بازی در زمین استراتژیهای بلندمدت
تصمیم نهایی در ساختار پیچیده غرب با وجود تمام تعارضات داخلی، به نقطه جوش نزدیک شده است. شکاف میان ترامپِ هراسان، دولت عمیقِ زیادهخواه و تلآویوی انتحاری، فضای تنفس و زمان مانور آنها را به شدت فشرده ساخته است. در شرایطی که برخی نشانهها از احتمال یک تحرک سخت در آستانه رویدادهای انتخاباتی حامیان رژیم حکایت دارد، اما منطق حاکم بر لجستیک نظامی و زنجیره تامین تسلیحات نشان میدهد که ماجراجوییهای ایذایی کنونی صرفاً دستگرمی و بسترسازی برای یک درگیری اصلی و بسیار گستردهتر در فصل زمستان خواهد بود.
اتخاذ یک رویکرد کوتهبینانه و نقطهای به این صحنه، بزرگترین تله راهبردی است. نباید توهم فروکش کردن بحران با یک اقدام محدود سیاسی یا نظامی را پذیرفت؛ بلکه برعکس، باید خود را برای نبردی فرسایشی، درازمدت و چندلایه مهیا ساخت. جنگ ترکیبی کنونی، عرصهای طولانیمدت از نبردهای هوایی، جنگهای سایبری، مسدودسازی خطوط انرژی و عملیات روانی است. برنده این نبرد تاریخی جبههای خواهد بود که نفسهای طولانیتری بکشد، اعصاب پولادین خود را در برابر ارعابهای تبلیغاتی حفظ کند و تمامیت ظرفیتهای ملی خویش را در خدمت بازیابی کامل بازدارندگی پایدار بسیج نماید. ایران نشان داده است که ظرفیت تابآوری تاریخی برای چنین آوردگاهی را دارد؛ امری که دشمن علیرغم تمام هیاهوهایش، عمیقاً از تقابل با آن در هراس است.



نظر شما