۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۹
معمای واشنگتن در تقاطع مسکو و تهران؛ چرا آمریکا اوکراین را پای مهار ایران ذبح کرد؟
اظهارات معنادار ولی نصر درباره اولویت‌بندی‌های امنیتی کاخ سفید؛

معمای واشنگتن در تقاطع مسکو و تهران؛ چرا آمریکا اوکراین را پای مهار ایران ذبح کرد؟

تصمیمات اتخاذشده در راهروهای تصمیم‌گیری آمریکا بازتاب‌دهنده یک فلج استراتژیک در نظام ژئواکونومیک این کشور است.

بازار؛ گروه بین الملل: مواضع انتقادی ولی نصر، عضو پیشین شورای روابط خارجی و مشاور ارشد دولت باراک اوباما، پرده از تناقض‌های ساختاری در دکترین سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ برمی‌دارد. به اذعان ولی نصر، پذیرش یا چشم‌پوشی عمل‌گرایانه واشنگتن در قبال توافقات مربوط به جریان سوخت و گازوئیل روسیه، نمایانگر عقب‌نشینی آشکار از تعهدات ادعایی این کشور در جبهه شرق اروپا به بهای حفظ تمرکز بر رویارویی همه‌جانبه با تهران است. واشنگتن برای جلوگیری از انفجار قیمت‌های جهانی حامل‌های انرژی و تداوم کارزار فشار علیه ایران، ناچار شده اولویت راهبردی اعلامی خود در قبال کی‌یف را قربانی کند؛ تصمیمی که شکافی ترمیم‌ناپذیر در ائتلاف ترانس‌آتلانتیک رقم زده است.

به اذعان ولی نصر، پذیرش یا چشم‌پوشی عمل‌گرایانه واشنگتن در قبال توافقات مربوط به جریان سوخت و گازوئیل روسیه، نمایانگر عقب‌نشینی آشکار از تعهدات ادعایی این کشور در جبهه شرق اروپا به بهای حفظ تمرکز بر رویارویی همه‌جانبه با تهران است.

بازخوانی شکاف ترانس‌آتلانتیک و فروپاشی توهم اجماع مشترک

یکی از ارکان اساسی دیپلماسی بین‌الملل پس از منازعات سال‌های اخیر در شرق اروپا، نمایش یک همبستگی آهنین و خلل‌ناپذیر میان پایتخت‌های اروپایی و کاخ سفید بود؛ همبستگی‌ای که در چارچوب آن ادعا می‌شد غرب برای حفظ هنجارهای لیبرال و تمامیت ارضی متحدانش حاضر به پرداخت هرگونه تاوان اقتصادی است. با این حال، تحلیل‌های واقع‌گرایانه و هشدارهای صاحب‌نظرانی همچون ولی نصر نشان می‌دهد که این انسجام ادعایی، پوسته نازکی بیش نبوده که در نخستین برخورد با واقعیت‌های سخت ژئواکونومیک فرو ریخته است. دولت آمریکا در محاسبات راهبردی خود، اولویت واقعی را نه در پیروزی قاطع کی‌یف یا حفظ همگرایی راهبردی با بروکسل، بلکه در تمرکز بی‌وقفه بر مهار قدرت منطقه‌ای تهران و جلوگیری از سقوط کنترل بازارهای سوخت در داخل آمریکا تعریف کرده است. واشنگتن برای آنکه بتواند تحریم‌ها و فشارهای همه‌جانبه خود بر مجاری صادراتی ایران را بدون مواجهه با تورم افسارگسیخته جهانی حفظ کند، عملاً مجبور به مدارا با رقبای دیگر از جمله بازتنظیم مسیرهای سوختی روسیه شده است. این انعطاف گزینشی، کشورهای اروپایی را که زیر بار مستقیم‌ترین هزینه‌های قطع انرژی، تورم دورقمی و موج مهاجران قرار گرفته‌اند، در برابر این واقعیت تلخ قرار داده که امنیت قاره سبز در نگاه سیاست‌گذاران آمریکایی چیزی جز یک متغیر وابسته و قابل معامله نبوده است. گسل ناشی از این تصمیم، عمیق‌ترین بحران بی‌اعتمادی میان دو سوی اقیانوس اطلس را از زمان جنگ ویتنام رقم زده است.

واشنگتن برای آنکه بتواند تحریم‌ها و فشارهای همه‌جانبه خود بر مجاری صادراتی ایران را بدون مواجهه با تورم افسارگسیخته جهانی حفظ کند، عملاً مجبور به مدارا با رروسیه شده است. این انعطاف گزینشی، کشورهای اروپایی را که زیر بار مستقیم‌ترین هزینه‌های قطع انرژی، تورم دورقمی و موج مهاجران قرار گرفته‌اند، در برابر این واقعیت تلخ قرار داده که امنیت قاره سبز در نگاه سیاست‌گذاران آمریکایی چیزی جز یک متغیر وابسته و قابل معامله نبوده است.

تناقض در بازی انرژی؛ مسامحه با مسکو برای تشدید فشار بر تهران

نگاه موشکافانه به بازارهای مالی و ترانزیت کالا آشکار می‌سازد که واشنگتن چگونه در یک تله محاسباتی خودساخته گرفتار آمده است. قطع یکباره یا کاهش شدید عرضه نفت و فرآورده‌های پالایشی خاورمیانه در بازار جهانی همواره مستلزم پر کردن این شکاف با منابع جایگزین است تا از شوک تورمی در پمپ‌بنزین‌های آمریکا در آستانه دوره‌های حساس انتخاباتی جلوگیری شود. هنگامی که سایر تولیدکنندگان توان یا تمایل کافی برای افزایش فوری ظرفیت مازاد خود را ندارند، کاخ سفید برای حفظ ژست تحریمی علیه تهران، ناچار به اعمال چشم‌پوشی‌های غیررسمی یا مدیریت‌شده بر جریان گازوئیل و نفت خام روسیه از طریق بازارهای ثانویه می‌شود. این رویکرد دوگانه، تناقضی بنیادین را عیان می‌سازد: از یک سو، واشنگتن اروپا را ترغیب به قطع کامل وابستگی به انرژی مسکو و تحمل سخت‌ترین فشارهای معیشتی می‌کند، اما از سوی دیگر، هنگامی که ادامه نبرد ژئواکونومیک با ایران منافع داخلی آمریکا را به مخاطره می‌اندازد، منافع جبهه اوکراین بدون کوچک‌ترین تردیدی کنار گذاشته می‌شود. این مسامحه پنهان با جریان هیدروکربوری روسیه، اثبات می‌کند که ظرفیت استراتژیک ایالات متحده برای رویارویی همزمان در دو جبهه بزرگ به انتها رسیده و واشنگتن در نقطه انتخابی اجباری قرار گرفته است؛ انتخابی که در آن هزینه‌های نبرد تحریمی علیه ایران چنان سنگین شده که ساختار تحریمی علیه سایر بازیگران را دچار نشتی‌های عمدی ساخته است.

از یک سو، واشنگتن اروپا را ترغیب به قطع کامل وابستگی به انرژی مسکو و تحمل سخت‌ترین فشارهای معیشتی می‌کند، اما از سوی دیگر، هنگامی که ادامه نبرد ژئواکونومیک با ایران منافع داخلی آمریکا را به مخاطره می‌اندازد، منافع جبهه اوکراین بدون کوچک‌ترین تردیدی کنار گذاشته می‌شود.

شکست ادبیات تقابل هویتی و پوچی برچسب «دشمن تمدنی»

در دهه‌های گذشته، یکی از حربه‌های استاندارد جریان نومحافظه‌کار در اتاق‌های فکر واشنگتن برای توجیه ائتلاف‌سازی‌های نظامی و اقتصادی، استفاده از کلیدواژه‌های ایدئولوژیک و ساختن چهره‌ای از ایران به عنوان «دشمن تمدنی غرب» بوده است. بهره‌گیری از چنین چارچوب‌های ذهنی، تلاشی بود تا با برانگیختن هراس هویتی مشترک میان افکار عمومی اروپا و آمریکا، همگرایی امنیتی علیه تهران را به عنوان وظیفه‌ای فراملی و بقایی تثبیت کنند. با این حال، همان‌گونه که ولی نصر به درستی تصریح کرده است، کاربست چنین استدلال‌های کهنه‌ای دیگر قادر به پنهان‌سازی واگرایی‌های ملموس و عینی میان منافع دو سوی اطلس نیست. برای یک شهروند، صنعتگر یا تصمیم‌گیرنده اروپایی در برلین و پاریس که با خطر تعطیلی خطوط تولید فولاد و پتروشیمی، جهش هزینه‌های حرارتی خانوار و رشد بی‌سابقه بهای تمام‌شده مواد غذایی دست‌وپنجه نرم می‌کند، مقولاتی چون «نزاع تمدنی» به مفاهیمی پوچ و بی‌ارزش بدل گشته‌اند. اروپایی‌ها اکنون به وضوح می‌بینند که دکترین‌های تجویزشده از سوی کاخ سفید، هزینه‌های واقعی را به دوش جامعه و اقتصاد اروپا تحمیل می‌کند، در حالی که سود حاصل از صادرات گاز مایع (LNG) گران‌قیمت یا هدایت جریان‌های سرمایه به سمت وال‌استریت روانه می‌شود. بازتولید برچسب‌های ایدئولوژیک دیگر نمی‌تواند شکاف میان خسارت‌های مستقیم اروپا و ترجیحات سیاست داخلی واشنگتن را لاپوشانی کند.

این انفعال استراتژیک، سران کشورهای اروپایی را با بحرانی دوگانه مواجه ساخته است: از دست رفتن منابع انرژی ارزان در گذشته و تضعیف هم‌زمان جبهه بازدارندگی در شرق قاره.

فرسایش راهبردی جبهه کی‌یف؛ تاوان ناتوانی در مهار همزمان قدرت‌ها

پیامد مستقیم این تقدم‌بخشی اجباری، وارد آمدن شوکی ویرانگر به ساختار دفاعی و تاب‌آوری اوکراین در میانه طولانی‌ترین جنگ قرن حاضر است. در حالی که کی‌یف به تداوم محاصره مالی روسیه و پشتیبانی بی‌پایان تسلیحاتی و لجستیکی ناتو امید بسته بود، کاهش تمرکز واشنگتن و مسامحه در حوزه صادرات فرآورده‌های نفتی مسکو، شریان‌های ارزی کرملین را برای تداوم عملیات نظامی فعال نگه داشته است. اروپایی‌ها که مرزهای شرقی خود را در معرض تهدید مستقیم احساس می‌کنند، به تلخی دریافته‌اند که متحد بزرگ فراآتلانتیک، پایداری جبهه اوکراین را به پای مناقشه بی‌پایان و بی‌حاصل خود با تهران ذبح کرده است. وقتی آمریکا به دلیل هراس از جهش بهای سوخت ناشی از کاهش عرضه انرژی ایران، کنترل‌های سخت‌گیرانه خود بر بازارهای انرژی روسیه را به صورت غیررسمی شل می‌کند، عملاً اثربخشی بسته‌های تحریمی چهارده‌گانه اتحادیه اروپا علیه مسکو را خنثی می‌سازد. این گزینش تحمیلی از سوی واشنگتن نشان داد که ظرفیت بازدارندگی غرب نه یک پارامتر مطلق، بلکه منبعی محدود و به شدت تحلیل‌رفته است که توان مهار همزمان ایران و روسیه را ندارد و در این میان، اوکراین نخستین قربانی قربانگاه تناقضات ساختاری آمریکا شد.

این مسامحه پنهان، اثبات می‌کند که ظرفیت استراتژیک ایالات متحده برای رویارویی همزمان در دو جبهه بزرگ به انتها رسیده و واشنگتن در نقطه انتخابی اجباری قرار گرفته است؛ انتخابی که در آن هزینه‌های نبرد تحریمی علیه ایران چنان سنگین شده که ساختار تحریمی علیه سایر بازیگران را دچار نشتی‌های عمدی ساخته است.

بن‌بست ژئواکونومیک واشنگتن در تراز بحران‌های زنجیره‌ای انرژی

تصمیمات اتخاذشده در راهروهای تصمیم‌گیری آمریکا بازتاب‌دهنده یک فلج استراتژیک در نظام ژئواکونومیک این کشور است. در دهه‌های پیشین، ایالات متحده به واسطه در اختیار داشتن اهرم‌های انعطاف‌پذیر مالی و هم‌پیمانی‌های نفتی منطقه‌ای، توانایی اعمال شوک‌های تحریمی تک‌بعدی را بدون ایجاد پیامدهای مخرب بر اقتصاد خود دارا بود؛ اما در شرایط کنونی، با رسیدن ذخایر استراتژیک نفت خام آمریکا (SPR) به پایین‌ترین سطح در بیش از چهار دهه اخیر و نزدیک شدن آن به محدوده بحرانی دویست و هشتاد میلیون بشکه، هرگونه لرزش در جریان نفت، به لرزه‌ای در بازار بدهی و اوراق قرضه آمریکا تبدیل می‌شود. واشنگتن اکنون در یک چرخه بسته گرفتار شده است: اگر فشار حداکثری بر شریان‌های ایران را ادامه دهد، شوک عدم تعادل عرضه به بازار جهانی وارد می‌شود؛ اگر بخواهد با ورود نفت روسیه این کمبود را جبران کند، پروژه تضعیف مسکو و وحدت با ناتو فرو می‌پاشد؛ و اگر دست به ذخایر داخلی ببرد، توان تاب‌آوری اضطراری ارتش و اقتصاد خود را برای بحران‌های بزرگ‌تر پیش‌رو به حراج می‌گذارد. اعتراف تحلیلگرانی نظیر ولی نصر به این بن‌بست، گواهی بر این حقیقت است که دستگاه تحریم‌های ثانویه ایالات متحده به مرحله فرسودگی بازدهی نزولی (Diminishing Returns) رسیده و نه تنها قادر به تحمیل اراده سیاسی به تهران نیست، بلکه نظم مستقر و اتحادهای تاریخی این ابرقدرت را از درون متلاشی می‌سازد.

کد خبر: ۴۳۲٬۷۵۹

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha