بازار؛ گروه بین الملل: اظهارات اخیر سید عباس عراقچی وزیر خارجه ایران درباره فریبکاری بنیامین نتانیاهو، پرده از یک واقعیت ژئوپلیتیک کهنه اما همچنان فعال برمیدارد: تلاش سیستماتیک بنیامین نتانیاهو برای سوق دادن ایالات متحده به یک رویارویی نظامی تمامعیار با ایران. این تحلیل با تکیه بر ابعاد جنگ شناختی، به واکاوی رفتار دوگانه و فریبکارانه تلآویو در قبال واشنگتن و تهران میپردازد و نشان میدهد که چگونه لابیهای صهیونیستی از طریق دستکاری افکار عمومی غرب، سیاستهای امنیتی کاخ سفید را گروگان اهداف بقای سیاسی خود کردهاند.
یکی از بارزترین ویژگیهای رفتار سیاسی بنیامین نتانیاهو، تفکیک دقیق پیامهای ارسالی برای مخاطبان داخلی و خارجی است. او زمانی که به زبان عبری سخن میگوید، با لحنی پیروزمندانه و حتی استهزاآمیز از توانایی خود در جهتدهی به سیاستهای کلان واشنگتن یاد میکند. در مقابل، هنگامی که تریبونهای بینالمللی و رسانههای انگلیسیزبان در اختیار او قرار میگیرد، لحن او به سرعت تغییر کرده و به ستایش از خرد سیاسی، قاطعیت و رهبری رئیسجمهور آمریکا تبدیل میشود.
دوگانگی گفتمانی؛ زبان عبری برای داخل و انگلیسی برای فریب غرب
یکی از بارزترین ویژگیهای رفتار سیاسی بنیامین نتانیاهو، تفکیک دقیق پیامهای ارسالی برای مخاطبان داخلی و خارجی است. تحلیل گفتمان سخنرانیهای وی نشان میدهد که او زمانی که به زبان عبری برای جامعه مدنی، احزاب تندرو و ارتش اسرائیل سخن میگوید، با لحنی پیروزمندانه و حتی استهزاآمیز از توانایی خود در جهتدهی به سیاستهای کلان واشنگتن یاد میکند. او در این سخنرانیها صراحتاً فخر میفروشد که چگونه توانسته ابرقدرت جهان را به عنوان بازوی نظامی و پیادهنظام منافع اسرائیل در خاورمیانه به کار گیرد.
در مقابل، هنگامی که تریبونهای بینالمللی و رسانههای انگلیسیزبان در اختیار او قرار میگیرد، لحن او به سرعت تغییر کرده و به ستایش از خرد سیاسی، قاطعیت و رهبری رئیسجمهور آمریکا تبدیل میشود. این رفتار متناقض و منافقانه، ابزاری است برای حفظ پرستیژ ایالات متحده در افکار عمومی جهان و در عین حال، تضمین تداوم جریان کمکهای مالی و تسلیحاتی بیپایان به سمت تلآویو. آمارهای ثبت شده در سال ۱۴۰۵ نشان میدهند که بیش از ۷۰ درصد از تحلیلگران غربی نیز به این شکاف گفتمانی پی بردهاند، اما ساختار قدرت در واشنگتن به دلیل نفوذ لابیها همچنان در برابر این فریب خودخواسته سکوت کرده است.
حضور رسانهای متمرکز نتانیاهو، با هدف ایجاد یک پیشفرض ذهنی در افکار عمومی شهروندان آمریکایی طراحی شده است تا جنگ احتمالی با ایران را نه به عنوان یک ماجراجویی نظامی دیگر مانند عراق و افغانستان، بلکه به عنوان یک «دفاع مشروع پیشدستانه» برای بقای جهان غرب بپذیرند.
مهندسی افکار عمومی از طریق امپراتوری رسانهای آمریکا
تلاش برای کشاندن آمریکا به جنگ با ایران، تصادفی یا صرفاً محصول لابیهای پشت پرده نیست؛ بلکه حاصل هزاران ساعت حضور مستقیم، برنامهریزیشده و مستمر در رسانههای جمعی آمریکا است. نتانیاهو با درک دقیق از ساختار دموکراسی رسانهمحور در ایالات متحده، افکار عمومی این کشور را به عنوان نقطه فشار اصلی بر تصمیمگیران کاخ سفید و کنگره انتخاب کرده است. او طی دو دهه گذشته، با حضور در صدها برنامه گفتوگومحور، مستند و مصاحبههای زنده، تصویری تحریفشده و هراسانگیز از برنامه هستهای و نفوذ منطقهای ایران ارائه داده است.
این حضور رسانهای متمرکز، با هدف ایجاد یک پیشفرض ذهنی در افکار عمومی شهروندان آمریکایی طراحی شده است تا جنگ احتمالی با ایران را نه به عنوان یک ماجراجویی نظامی دیگر مانند عراق و افغانستان، بلکه به عنوان یک «دفاع مشروع پیشدستانه» برای بقای جهان غرب بپذیرند. بر اساس پژوهشهای رسانهای انجامشده در بهار ۱۴۰۵، حجم پوشش خبری رسانههای جریان اصلی آمریکا از مواضع اسرائیل علیه ایران در مقایسه با سالهای گذشته بیش از ۳۵ درصد رشد داشته است که این امر نشاندهنده اثربخشی مهندسی افکار عمومی توسط اتاقهای فکر صهیونیستی است.
استراتژی کلان تلآویو همواره بر این فرض استوار بوده است که اسرائیل نباید به تنهایی وارد یک جنگ فرسایشی و ویرانگر با قدرتی منطقهای مانند ایران شود. از این رو، دکترین نظامی نتانیاهو بر مبنای «جنگ به نیابت از اسرائیل توسط ارتش آمریکا» تعریف شده است.
دکترین «جنگ نیابتی به سود اسرائیل» و هزینههای آن برای آمریکا
استراتژی کلان تلآویو همواره بر این فرض استوار بوده است که اسرائیل نباید به تنهایی وارد یک جنگ فرسایشی و ویرانگر با قدرتی منطقهای مانند ایران شود. از این رو، دکترین نظامی نتانیاهو بر مبنای «جنگ به نیابت از اسرائیل توسط ارتش آمریکا» تعریف شده است. در این سناریو، هزینههای انسانی، مالی و حیثیتی جنگ بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی سنگینی خواهد کرد، در حالی که دستاوردهای ژئوپلیتیک آن – یعنی تضعیف رقبای منطقهای اسرائیل – مستقیماً به جیب تلآویو سرازیر میشود.
کارشناسان برجسته روابط بینالملل معتقدند که در صورت تداوم چنین درگیری بزرگی، اقتصاد جهانی با شوک بیسابقهای مواجه خواهد شد. بررسیهای آماری نشان میدهند که تحمیل هرگونه جنگ جدید در خلیج فارس میتواند قیمت نفت را به بالای ۱۵۰ دلار در هر بشکه برساند و تورمی جهانی ایجاد کند که کنترل آن سالها به طول خواهد انجامید. با این حال، نتانیاهو با نادیده گرفتن این عواقب فاجعهبار برای اقتصاد و امنیت ملی آمریکا، همچنان به دنبال تحریک واشنگتن برای عبور از خطوط قرمز تهران است.
نفوذ بیسابقه نهادهای لابیگر مانند «ایپک» (AIPAC) در ساختار قانونگذاری و اجرایی ایالات متحده، به عنوان کاتالیزور اصلی سیاستهای فریبکارانه نتانیاهو عمل میکند.
نقش لابیهای صهیونیستی در فلج کردن تصمیمگیریهای مستقل در واشنگتن
نفوذ بیسابقه نهادهای لابیگر مانند «ایپک» (AIPAC) در ساختار قانونگذاری و اجرایی ایالات متحده، به عنوان کاتالیزور اصلی سیاستهای فریبکارانه نتانیاهو عمل میکند. این لابیها با تزریق صدها میلیون دلار کمکهای انتخاباتی به کارزارهای نمایندگان کنگره و سنا از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، عملاً آزادی عمل سیاستمداران آمریکایی را در اتخاذ تصمیمات مستقل دیپلماتیک سلب کردهاند. در واقع، هرگونه مخالفت با سیاستهای افراطی تلآویو در واشنگتن، به قیمت پایان عمر سیاسی بسیاری از سناتورها و نمایندگان تمام میشود.
آمارهای مالی منتشر شده از سوی نهادهای ناظر بر انتخابات آمریکا در سال ۱۴۰۵ نشان میدهد که لابیهای حامی اسرائیل رکوردهای جدیدی را در زمینه حمایت مالی از نامزدهای همسو با خود ثبت کردهاند. این وابستگی ساختاری باعث شده است که حتی زمانی که دستگاههای اطلاعاتی آمریکا بر صلحآمیز بودن مسیرهای دیپلماتیک تاکید دارند، فشار کنگره برای اتخاذ مواضع تندتر و اعمال تحریمهای بیرحمانهتر علیه ایران افزایش یابد؛ رفتاری که دقیقاً همسو با سناریوی نوشته شده توسط نتانیاهو است.
علیرغم تمام تلاشهای چند دههای نتانیاهو برای مهندسی افکار عمومی، شواهد نشان میدهند که کارایی دکترین فریب رسانهای او رو به زوال است. نسلهای جدید در جامعه آمریکا، به ویژه دانشجویان و نخبگان جوان، با دسترسی به منابع اطلاعاتی مستقل و رسانههای جایگزین، دیگر تحت تاثیر روایتهای یکطرفه رسانههای سنتی قرار نمیگیرند.
پاسخ ایران؛ شکستن مارپیچ فریب با دیپلماسی فعال و بازدارندگی
جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با این طراحی خطرناک، ترکیبی از «دیپلماسی فعال» و «بازدارندگی نظامی مقتدرانه» را به کار گرفته است. افشاگریهای صریح مقامات دیپلماتیک ایران در مجامع بینالمللی و رسانههای جهانی، نقش مهمی در آگاهسازی افکار عمومی نخبگان غربی نسبت به بازیهای پشتپرده نتانیاهو ایفا کرده است. ایران با تبیین این واقعیت که تلآویو به دنبال قربانی کردن منافع ملی آمریکا در جهت بقای شخصی یک نخستوزیر تندرو است، توانسته تا حد زیادی اجماع جهانی علیه خود را به چالش بکشد.
در حوزه بازدارندگی نیز، آمادگی نیروهای مسلح و ارتقای توانمندیهای موشکی و پهپادی ایران، هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی را برای آمریکا و متحدانش به شدت افزایش داده است. ارزیابیهای استراتژیک در سال ۱۴۰۵ نشان میدهد که پنتاگون به خوبی از توان ضربه متقابل ایران آگاه است و به همین دلیل، علیرغم تمامی فشارهای نتانیاهو و لابیهایش، فرماندهان نظامی آمریکا همواره نسبت به عواقب غیرقابل پیشبینی هرگونه رویارویی مستقیم با تهران هشدار میدهند. این عقلانیت محاسباتی در بدنه نظامی آمریکا، بزرگترین مانع در برابر تحقق رویاهای جنگطلبانه اسرائیل بوده است.
اصرار نتانیاهو بر ادامه بازی خطرناک فریب و کشاندن حامی اصلی خود به ورطه جنگ، نه تنها امنیت پایدار برای اسرائیل به ارمغان نیاورده، بلکه به انزوای دیپلماتیک بیسابقه این رژیم منجر شده است.
فرجام دکترین فریب؛ انزوای تاریخی اسرائیل و بیداری افکار عمومی غرب
علیرغم تمام تلاشهای چند دههای نتانیاهو برای مهندسی افکار عمومی، شواهد نشان میدهند که کارایی دکترین فریب رسانهای او رو به زوال است. نسلهای جدید در جامعه آمریکا، به ویژه دانشجویان و نخبگان جوان، با دسترسی به منابع اطلاعاتی مستقل و رسانههای جایگزین، دیگر تحت تاثیر روایتهای یکطرفه رسانههای سنتی قرار نمیگیرند. اعتراضات گسترده دانشگاهی در ایالات متحده علیه سیاستهای جنگطلبانه اسرائیل در سالهای اخیر، گویای این تغییر بنیادین در نگرش جامعه مدنی آمریکا است.
در نهایت، اصرار نتانیاهو بر ادامه بازی خطرناک فریب و کشاندن حامی اصلی خود به ورطه جنگ، نه تنها امنیت پایدار برای اسرائیل به ارمغان نیاورده، بلکه به انزوای دیپلماتیک بیسابقه این رژیم منجر شده است. آمارهای نظرسنجیهای بینالمللی در سال ۱۴۰۵ نشاندهنده سقوط شدید محبوبیت اسرائیل حتی در میان متحدان سنتی غربی است. این روند اثبات میکند که استراتژی فریب، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت موفقیتهایی در جلب حمایتهای نظامی داشته باشد، اما در بلندمدت ساختارهای اخلاقی و مشروعیت سیاسی حامیان خود را فرسوده کرده و آنان را به سمت یک شکست استراتژیک سوق خواهد داد.



نظر شما