مجید دارابی؛ بازار: نئولیبرالهای ایرانی علیرغم همه سر و صدایشان علیه چپها، وامگیری آشکاری از مارکسیستها و منطقِ تبلیغاتی رژیمهای کمونیستی دارند. آنها اقتصاد را زیربنای همه چیز میدانستند و در هر تحلیلی دنبال رگههایی از منفعت مالی میگشتند سپس همه داستان را بر مبنای آن جلو میبردند. در ذهنِ نئولیبرالهای ایرانی نیز نقش اقتصاد و منافع مالی به همان شدت، کانونی و پررنگ است.
ستیزهجویی غرب علیه ایران ریشههای باستانی دارد یعنی پیش از تضاد در منافع اقتصادی، جنبههای ژئوپولتیک و هویتی بر آن سایه انداخته که طیف بزرگی از تفاوتها از نژاد تا دین و فرهنگ را در برمیگیرد. در خوانش نئولیبرالها اما بحران به طور کلی «تقصیر ما است» چون منافع مشترک با آمریکا تعریف نکردیم والا آن طرف زمینه آشتی و حتی اشتیاق برای شکوفایی ایران فراهم بوده.
توصیف این میزان سادهبینی و خوشباوری از عهده این قلم برنمیآید چه اینکه لازمهاش خارج شدن از ادب است. اگر این حرفها ترفند و فریبکاری تلقی شود با این توضیح که قرار است منافع طبقاتی غربگراها را تأمین کند، چشم بستنشان بر تخریب کشور را نمیتوان توجیه کرد. پذیرفته شدن این رویاها در طیف وسیعی از جامعه نیز همان توصیفهای ناگفتنی را به ذهن میآورد.
رقیب اصلی غرب، چین است و دستکم در سیاست خارجی آمریکا، ایدههای بزرگ اول در راستای متوقف کردن چین ارزش مییابند. چین پرچمدار اقتصاد جهانی شده و میخواهد شبکهای از راههای امن سامان بدهد اما آمریکا چون نمیتواند موقعیت سابق را پس بگیرد نقش تخریبی پیدا کرده. پس از رها کردن افغانستان در دامن طالبان و کشاندن روسیه در باتلاق اوکراین نوبت به ایران رسید.
بدون اغراق درباره اهمیت ارتباط شرق و غرب، صرفا با اشاره به تسلط ایران بر خلیج فارس و منابع انرژی آن، میتوانیم بگوییم ایران نباید ضلع سوم از مثلث قدرتمندی میشد که دو رأس دیگرش چین و روسیه باشند. هیاهوی غربگراها علیه این دو رقیبِ آمریکا و ترویج نفرت کور در جامعه در دنباله همان رویکرد تخریبی، یعنی از بین بردن فرصتهای تنفس برای ایران، قابل فهم است.
نئولیبرالهای ایرانی ارتباط با چین و روسیه را هم در سبکِ «مارکسیسم عامیانه» صرفا با تکیه بر سودجویی مالی در طبقه خاصی از حاکمان با کلیدواژههایی مثل رانت و کاسبی یعنی با روایت توطئه تحلیل میکنند. به روشنی از نگاه ژئوپولتیک گریزاناند چون زیر فشار حداکثری آمریکا و سپس حمله نظامی، چین و روسیه تنها گزینههای کمک برای ادامه مقاومت و حفظ تمامیت ارضی هستند.
چین و روسیه میخواهند ایران قدرتی متوسط و برای آنها بیشتر کارتِ بازی باشد اما اراده تخریب در آمریکا و اصرار اسرائیل به فروپاشی کلی در منطقه، همین دوستی معیوب را فرصتی ناگزیر ساخته که باید از آن بهره گرفت. به علاوه بسیاری از اقتصادهای غربی شریک اولشان چین است اما در ایران با نوعی نفرت و تفرعن همکاری را پس میزنند، نمونه بارز پس از برجام و در دولت روحانی رخ داد.
چکیده اینکه نه سلطهجویی غرب نسبت به ایران زیربنای اقتصادی دارد، نه تحریم برنامهای است که توسط تندروهای داخلی برای کاسبی و مالاندوزی طراحی شده، نه ارتباط با روسیه و چین صرفا با منافع مالی در اقلیتی از حاکمان توجیه میشود. اینها و همه باورهای مشابه انگارههایی ایدئولوژیک هستند که دقیقا با الگوی «مارکسیسم عامیانه» توسط نئولیبرالهای ایرانی ساخته و منتشر شدهاند.



نظر شما