بازار؛ گروه بین الملل: سه دهه پیش بسیاری از اقتصاددانان و سیاستمداران باور داشتند گسترش تجارت جهانی و ادغام اقتصادها میتواند تنشهای سیاسی را کاهش دهد و جهان را به سمت همکاری و صلح پایدار سوق دهد. اما اکنون نشانههای تازهای از رقابت قدرتهای بزرگ، نظامیگری و شکافهای ژئوپلیتیکی در حال ظهور است. برانکو میلانوویچ، اقتصاددان برجسته حوزه نابرابری جهانی، معتقد است علت این وضعیت paradox جالبی است: موفقیت جهانیشدن اقتصاد، خود زمینهساز رقابتهای تازه قدرت شده است.
سه دهه پیش بسیاری از اقتصاددانان و سیاستمداران باور داشتند گسترش تجارت جهانی و ادغام اقتصادها میتواند تنشهای سیاسی را کاهش دهد و جهان را به سمت همکاری و صلح پایدار سوق دهد. اما اکنون نشانههای تازهای از رقابت قدرتهای بزرگ، نظامیگری و شکافهای ژئوپلیتیکی در حال ظهور است.
رؤیای صلح از مسیر اقتصاد جهانی
پس از فروپاشی اتحاد شوروی در اوایل دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، بسیاری از نظریهپردازان اقتصاد سیاسی جهان تصور میکردند که عصر تازهای از همکاری بینالمللی آغاز شده است. در آن زمان این ایده رواج داشت که گسترش تجارت آزاد، سرمایهگذاری فرامرزی و زنجیرههای تولید جهانی، کشورها را به شکلی بیسابقه به یکدیگر وابسته میکند و همین وابستگی اقتصادی، احتمال درگیریهای نظامی را کاهش خواهد داد.
این دیدگاه در سیاستگذاری جهانی نیز بازتاب یافت. گسترش سازمان تجارت جهانی، افزایش توافقهای تجارت آزاد و رشد چشمگیر سرمایهگذاری خارجی، همگی بر مبنای این تصور شکل گرفتند که اقتصاد جهانی در حال حرکت به سمت همگرایی است. بر اساس دادههای بانک جهانی، حجم تجارت جهانی از حدود ۳۹ درصد تولید ناخالص داخلی جهان در سال ۱۳۶۹ به بیش از ۶۰ درصد در اواخر دهه ۱۳۸۰ رسید؛ رشدی که نشاندهنده تعمیق بیسابقه پیوندهای اقتصادی میان کشورها بود.
اما اکنون، پس از گذشت بیش از سه دهه از آن دوره خوشبینی، بسیاری از تحلیلگران به این نتیجه رسیدهاند که این فرضیه سادهانگارانه بوده است. در حالی که تجارت جهانی همچنان گسترده است، رقابت قدرتهای بزرگ نهتنها کاهش نیافته بلکه در برخی حوزهها شدت گرفته است.
برانکو میلانوویچ، اقتصاددان صربتبار و استاد دانشگاه شهری نیویورک، معتقد است که دلیل اصلی بازگشت تنشهای ژئوپلیتیکی در واقع موفقیت خود جهانیشدن است.
موفقیت جهانیشدن و تغییر نقشه ثروت جهانی
برانکو میلانوویچ، اقتصاددان صربتبار و استاد دانشگاه شهری نیویورک، معتقد است که دلیل اصلی بازگشت تنشهای ژئوپلیتیکی در واقع موفقیت خود جهانیشدن است. او در پژوهشهایش درباره نابرابری جهانی نشان داده که طی سه دهه گذشته شکاف درآمدی میان کشورهای ثروتمند و کشورهای در حال توسعه بهطور محسوسی کاهش یافته است.
برای نمونه، سهم اقتصادهای نوظهور از تولید ناخالص داخلی جهان به شکل قابل توجهی افزایش یافته است. بر اساس برآوردهای صندوق بینالمللی پول در سال ۲۰۲۵، اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه اکنون بیش از ۵۸ درصد تولید جهانی بر اساس برابری قدرت خرید را در اختیار دارند، در حالی که این سهم در اوایل دهه ۱۳۷۰ کمتر از ۴۰ درصد بود.
یکی از مهمترین پیامدهای این روند، رشد سریع طبقه متوسط در آسیا بوده است. طبق گزارش بانک توسعه آسیایی، جمعیت طبقه متوسط این قاره از حدود ۵۰۰ میلیون نفر در اوایل دهه ۱۳۷۰ به بیش از ۳ میلیارد نفر در دهه ۱۴۰۰ رسیده است. این تحول نهتنها الگوی مصرف جهانی را تغییر داده بلکه وزن اقتصادی و سیاسی کشورهای آسیایی را نیز به شکل چشمگیری افزایش داده است.
میلانوویچ در پژوهشهایش درباره نابرابری جهانی نشان داده که طی سه دهه گذشته شکاف درآمدی میان کشورهای ثروتمند و کشورهای در حال توسعه بهطور محسوسی کاهش یافته است.
چین و دگرگونی توازن قدرت اقتصادی
در میان اقتصادهای نوظهور، چین مهمترین بازیگر این تحول به شمار میرود. اقتصاد چین که در سال ۱۳۶۹ تنها حدود ۲ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را تشکیل میداد، اکنون بر اساس معیار برابری قدرت خرید بزرگترین اقتصاد جهان محسوب میشود.
تولید ناخالص داخلی چین در سال ۱۴۰۴ خورشیدی از مرز ۱۸ تریلیون دلار عبور کرده و این کشور به بزرگترین صادرکننده کالا در جهان تبدیل شده است. افزون بر این، چین در حوزههایی مانند فناوریهای دیجیتال، انرژیهای تجدیدپذیر و تولید صنعتی پیشرفته نیز پیشرفت قابل توجهی داشته است.
به اعتقاد میلانوویچ، این تحول برای نخستین بار پس از پایان جنگ سرد، برتری اقتصادی بلامنازع ایالات متحده را با چالشی جدی روبهرو کرده است. در نتیجه، رقابت میان واشنگتن و پکن به محور اصلی بسیاری از تنشهای ژئوپلیتیکی امروز تبدیل شده است؛ از جنگهای تجاری و محدودیتهای فناوری گرفته تا رقابت در حوزههای نظامی و امنیتی در منطقه هند-اقیانوس آرام.
در کنار رشد اقتصادهای آسیایی، پیامد دیگری نیز در کشورهای توسعهیافته شکل گرفته است: احساس از دست رفتن موقعیت اقتصادی در میان بخشهایی از طبقه متوسط غرب.
بازندگان نسبی جهانیشدن در غرب
در کنار رشد اقتصادهای آسیایی، پیامد دیگری نیز در کشورهای توسعهیافته شکل گرفته است: احساس از دست رفتن موقعیت اقتصادی در میان بخشهایی از طبقه متوسط غرب.
بر اساس مطالعات میلانوویچ درباره توزیع درآمد جهانی، در فاصله سالهای ۱۳۶۷ تا ۱۳۹۷، بیشترین رشد درآمدی متعلق به طبقات متوسط کشورهای آسیایی بوده است، در حالی که رشد درآمد واقعی در میان برخی گروههای طبقه متوسط در آمریکا و اروپا بسیار محدود بوده است.
برای مثال، دادههای اداره سرشماری آمریکا نشان میدهد که درآمد واقعی بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط در این کشور طی دهههای اخیر رشد کندی داشته است، در حالی که هزینههای زندگی بهویژه در حوزه مسکن، آموزش و خدمات درمانی بهطور قابل توجهی افزایش یافته است.
این وضعیت باعث شده برخی از شهروندان در اقتصادهای پیشرفته احساس کنند که در رقابت اقتصادی جهانی جایگاه خود را از دست دادهاند. چنین احساسی به نوبه خود به رشد جریانهای سیاسی پوپولیستی، مخالفت با تجارت آزاد و افزایش نگاههای ملیگرایانه در برخی کشورهای غربی دامن زده است.
این وضعیت باعث شده برخی از شهروندان در اقتصادهای پیشرفته احساس کنند که در رقابت اقتصادی جهانی جایگاه خود را از دست دادهاند. چنین احساسی به نوبه خود به رشد جریانهای سیاسی پوپولیستی، مخالفت با تجارت آزاد و افزایش نگاههای ملیگرایانه در برخی کشورهای غربی دامن زده است.
پیوند اقتصاد جهانی با بازگشت رقابت ژئوپلیتیکی
از دید میلانوویچ، جهانیشدن نهتنها به همگرایی اقتصادی انجامیده بلکه باعث جابهجایی مراکز قدرت نیز شده است. در تاریخ اقتصاد جهانی، تغییر توازن قدرت میان کشورها اغلب با افزایش رقابتهای سیاسی و امنیتی همراه بوده است.
نمونههای تاریخی این پدیده را میتوان در رقابت میان بریتانیا و آلمان در اوایل قرن بیستم یا رقابت میان آمریکا و اتحاد شوروی در دوران جنگ سرد مشاهده کرد. امروز نیز ظهور قدرتهای اقتصادی جدید، بهویژه در آسیا، نظم اقتصادی و سیاسی شکلگرفته پس از جنگ جهانی دوم را با چالش روبهرو کرده است.
نشانههای این رقابت را میتوان در افزایش هزینههای نظامی مشاهده کرد. طبق گزارش مؤسسه بینالمللی تحقیقات صلح استکهلم، هزینههای نظامی جهان در سال ۲۰۲۴ به حدود ۲.۴ تریلیون دلار رسید که بالاترین رقم ثبتشده در تاریخ معاصر محسوب میشود. بخش قابل توجهی از این افزایش به رقابت میان قدرتهای بزرگ و نگرانیهای امنیتی ناشی از تغییر توازن قدرت مربوط است.
جهانیشدن اقتصاد اگرچه توانسته سطح رفاه بسیاری از جوامع را افزایش دهد و میلیونها نفر را از فقر خارج کند، اما همزمان معادلات قدرت در جهان را نیز دگرگون کرده است؛ دگرگونیای که امروز در قالب رقابتهای ژئوپلیتیکی و تنشهای تازه میان قدرتهای بزرگ خود را نشان میدهد.
آینده جهانیشدن در سایه رقابت قدرتها
پرسش مهمی که اکنون مطرح میشود این است که آیا جهانیشدن وارد مرحلهای تازه شده است یا نه؟ بسیاری از اقتصاددانان معتقدند روند ادغام اقتصادها به طور کامل متوقف نخواهد شد، اما شکل آن احتمالاً تغییر خواهد کرد.
نشانههایی از این تغییر در سیاستهای صنعتی جدید، محدودیتهای فناوری و تلاش کشورها برای بازآرایی زنجیرههای تأمین دیده میشود. مفاهیمی مانند «دوستسپاری» در تجارت یا انتقال بخشی از تولید به کشورهای همپیمان، نشان میدهد که اقتصاد جهانی به سمت نوعی جهانیشدن گزینشی حرکت میکند.
در چنین شرایطی، تحلیل میلانوویچ یادآور یک نکته مهم در اقتصاد سیاسی بینالملل است: ادغام اقتصادی لزوماً به معنای کاهش رقابت سیاسی نیست. در واقع، وقتی قدرت اقتصادی کشورها تغییر میکند، رقابت برای تعیین قواعد نظم جهانی نیز شدت میگیرد.
به همین دلیل، جهانیشدن اقتصاد اگرچه توانسته سطح رفاه بسیاری از جوامع را افزایش دهد و میلیونها نفر را از فقر خارج کند، اما همزمان معادلات قدرت در جهان را نیز دگرگون کرده است؛ دگرگونیای که امروز در قالب رقابتهای ژئوپلیتیکی و تنشهای تازه میان قدرتهای بزرگ خود را نشان میدهد.





نظر شما