بازار؛ گروه بینالملل: توافق آتشبس میان تهران و واشنگتن نهایتاً در نخستین ساعات روز دوشنبه به وقت محلی به امضای دیجیتال رسید. اما درست مانند هر تجربه تاریخی دیگر، لازم است چند نکته حاصل از دو جنگ تحمیلی اخیر را به عنوان درسهایی برای آینده مورد تحلیل و واکاوی قرار داد تا در آینده، کمتر دچار اشتباه محاسباتی بهویژه در حوزه سیاست خارجی شویم:
۱) اتحادیه اروپا و اشتباه امضای برجام!
رهبران اتحادیه اروپا را باید بیاثرترین شخصیتهای مدعی جهان دانست. نگاهی به اظهارات رؤسای جمهور به اصطلاح قدرتهای اروپایی، بهویژه فرانسه و آلمان در طول دوران جنگ و ایام آتشبس، به خوبی نشان داد که اروپا نه تنها وزن سیاسی قرن بیستم و پیش از آن را از دست داده، بلکه کمترین اثر و اهمیت را در معادلات بینالمللی دارد. امانوئل مکرون، رئیسجمهوری فرانسه، پس از توافق شب گذشته ایران و آمریکا اعلام کرد که اتحادیه اروپا آمادگی برداشتن تحریمها علیه ایران را دارد!
اما باید این سؤال را پرسید که اساساً اروپا بدون اجازه واشنگتن دقیقاً مجاز به انجام چه اقداماتی در حوزه سیاست خارجی است؟ پس از خروج دونالد ترامپ از توافق موسوم به ۱+۵ یا همان برجام، اروپاییها اقدام به تأسیس یک کانال مالی به نام اینستکس کردند که مقرر شد بر اساس آن، مراودات مالی مربوط به خرید دارو و مواد غذایی میان ایران و اروپا از این طریق انجام شود. اما خروج ترامپ از برجام و وضع تحریمهای یکجانبه ایالات متحده علیه ایران منجر شد تا حتی ۱ دلار از طریق این کانال مالی جابهجا نشده و رهبران اروپا درست مانند همیشه، نسبت به رخداد چنین وضعیتی به ابراز تأسف اکتفا کنند!
در دوران جنگ نیز ابراز تأسف اروپاییها و دعوت به خویشتنداری همچنان ادامه یافته و میتوان گفت که حتی تماسهای تلفنی امثال مکرون، کوچکترین تأثیری بر تصمیمات واشنگتن نداشت. اروپا حتی به اندازهای ضعیف ظاهر شده که پس از چهار سال، نه تنها از پس مشکل جنگ اوکراین برنیامده، بلکه حتی موفق به کسب اجازه تردد نفتکشهای خود از تنگه هرمز طی ایام جنگ نیز نشد. اکنون این سؤال مطرح است که دقیقاً نقش و خاصیت قدرتهایی که امکان تأثیرگذاری بر هیچ قدرت جهانی و منطقهای را ندارند چیست و چرا چنین کشورهای کمتأثیری میبایست در توافق بزرگی همچون برجام نقشآفرینی کنند؟
۲) کشورهای همسایه را دریابیم!
اگرچه در ایام جنگ، کشورهایی چون امارات و در برخی موارد، عربستان سعودی و بحرین همکاریهایی با دشمن متخاصم داشتند، اما حقیقت امر این است که توافق امضا شده، حاصل تشریک مساعی تمامی کشورهای منطقه بهویژه قطر، عمان و پاکستان بود. این در حالی است که بخش قابل توجهی از همین کشورهای همسایه، بهویژه پس از ماجرای حمله به سفارت عربستان در تهران، نقش بهسزایی در خروج آمریکا از برجام و رشد کمپین فشار حداکثری دونالد ترامپ علیه ایران ایفا کردند.
بررسی منصفانه این روند اثبات میکند که واکنش کشورهای همسایه، تا حد زیادی وابسته به کنشهای سیاسی در تهران است. به عنوان مثال، در پی افزایش تنش میان تهران و ریاض، عربستان سعودی از تمامی لابیهای فشار خود در کنگره آمریکا برای وارد آوردن فشار حداکثری علیه تهران استفاده کرد. حال آنکه بنا بر ادعای رسانههای آمریکایی، ریاض و شخص محمد بن سلمان نقش سازندهای در جلوگیری از بازگشت حملات خصمانه آمریکا ایفا کرده و از همان لابیها، این بار برای جلوگیری از شعلهور شدن آتش جنگ بهره بردند.
توجه داشته باشیم که علیرغم حساب سنتی که ایرانیان روی اعتبار اروپا باز میکنند، در جریان جنگ و تنشهای میان ایران و آمریکا، نقش کشورهای کوچک عربی حاشیه خلیج فارس به مراتب بیش از به اصطلاح قدرتهای اروپایی چون فرانسه و آلمان بود!
۳) مواجهه صحیح با مسئله اسرائیل
در حال حاضر میتوان گفت که مسئله اسرائیل بزرگترین مشکل پیش روی جمهوری اسلامی ایران در تنشزدایی بینالمللی و عادیسازی روابط با آمریکا و کشورهای عربی محسوب میشود. رژیم صهیونیستی اگرچه تا واپسین ساعات پیش از امضای توافق آتشبس میان تهران و واشنگتن، با حمله به ضاحیه بیروت تمامی تلاش خود برای بازگرداندن ایران به میدان جنگ و بر هم زدن هرگونه توافق احتمالی را به کار بست، اما خوشبختانه با هوشیاری کامل تهران و عدم پاسخ به آتش فتنه تلآویو، این نقشه با بنبست مواجه شد.
در خصوص مسئله اسرائیل، به طور کلی با دو مشکل مواجه هستیم که عبارتند از لابیهای قدرتمند راستگرایان افراطی صهیونیست همچون آیپک در کنگره آمریکا و نفوذ تلآویو به کشورهای اسلامی، بهویژه امارات، برای توسعه روابط و افزایش ایرانهراسی در میان آنها. حقیقت امر این است که بخشی از موفقیت صهیونیستها در هر دو مقوله، مربوط به کنشهای نامناسب ما در حوزه سیاست خارجی بوده و در حقیقت این پاس گل را در بسیاری از موارد، تهران ناخواسته به تلآویو داده است.
افزایش تنش میان تهران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در دهه ۹۰ شمسی را میبایست مهمترین عامل نزدیک شدن تلآویو به پایتختهای عربی دانست. اکنون به نظر میرسد با شکلگیری دور تازهای از روابط سازنده با کشورهای حاشیه خلیج فارس، میتوان جلوی افزایش این نفوذ را گرفت یا دستکم آن را کاهش داد.
در خصوص ایالات متحده اما به نظر میرسد شرایط برای نوعی بازبینی مرحلهای در روابط با آمریکا ایجاد شده که بر همین اساس، توافق آتشبس فعلی را میبایست به فال نیک گرفت. حقیقت امر این است که تلاش ایران برای دور زدن تحریمها از طریق کانالهای واسطه طی سالهای گذشته، نه تنها نتیجه مطلوبی به بار نیاورده بلکه هزینه را چندین برابر افزایش داده و نهایتاً نیز کار به میدان جنگ کشید.
اکنون فرصتی ایجاد شده تا پس از ایستادگی قدرتمند ایران در برابر واشنگتن در میدان، بتوان از موضعی برابر با آمریکا بر سر میز مذاکرات مربوط به توسعه روابط در آینده نشست. تعمیق روابط میان تهران و واشنگتن، علاوه بر محدود شدن چشمگیر فرصت تخریب تلآویو علیه تهران در آمریکا، به طور حتم شرکای تجاری بهتری نیز برای ایران به وجود خواهد آورد که در این صورت، دیگر نیاز چندانی به ورشکستگان حقیقی جهان سیاست یعنی اتحادیه اروپا وجود نخواهد داشت!





نظر شما