بازار؛ گروه بین الملل: غرب دهههاست کوشیده با پرسشی نادرست راهبردهای ایران را بفهمد و رفتار تهران را صرفاً به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی مرتبط سازد. این رویکرد منجر به جعبه ابزاری از فشار و تهدید شده که پاسخ مورد انتظار را دریافت نکرده است. واقعیت اما این است که منطق کنشگری ایران، برخاسته از پیشینهای چند هزار ساله است که ورای بودن یا نبودن نظام سیاسی فعلی، اصول بنیادینی را در سیاست امنیتی و خارجی ایران تثبیت کرده است. بازخوانی روشن این منطق، کلید درک رفتار پایداری است که از هخامنشیان تا صفویان و اکنون جمهوری اسلامی در سیاست خارجی ایران جاری مانده است.
غرب دهههاست کوشیده با پرسشی نادرست راهبردهای ایران را بفهمد و رفتار تهران را صرفاً به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی مرتبط سازد. این رویکرد منجر به جعبه ابزاری از فشار و تهدید شده که پاسخ مورد انتظار را دریافت نکرده است.
تداوم منطق راهبردی ایران: میراث تاریخی ورای نظام جمهوری اسلامی
یکی از خطاهای بنیادین غرب در تحلیل سیاست خارجی ایران، تقلیل منافع راهبردی ایران به عمر ۴۷ ساله نظام جمهوری اسلامی است. حال آنکه ساختار اندیشه راهبردی ایران از دوران هخامنشیان (غیر از عصر پهلوی) اصول کمابیش ثابتی داشته که استقلال، حفظ هویت سرزمینی و نقشآفرینی منطقهای را به عنوان محورهای ثابت سیاستورزی خود تعریف کرده است. شواهد تاریخی نشان میدهد که حتی با تغییر بنیادین در ساختارهای قدرت، رویکرد ایران در قبال تهدیدات امنیتی و منافع ملی دگرگون نمیشود. به عنوان مثال، هر گاه ساختار مرکزی قدرت، تهدید را محدود به مرزهای جغرافیایی تعبیر کرد یا در مقابل فشارهای خارجی متمایل به مصالحه شد، از مشروعیت داخلی و اقتدار خارجی کاست و در مقابل، حکومتهایی که منطق بسط نفوذ به قلمرو پیرامونی را به کار گرفتند، بقایی طولانیتر یافتند.
در تمام ادوار تاریخ ایران، اتصال امنیت داخلی به مدیریت محیط راهبردی خارج از مرزها و پرهیز از پذیرش نقش دست دوم در منطقه، عنصر لایتغیر سیاست ایران بوده است. همین رویکرد منجر به تدوام رقابتهای ایران با امپراتوریهای اطراف و مقاومت در برابر تقسیمات منطقهای شد؛ رویکردی که به اذعان بسیاری از مورخان و تحلیلگران غربی، در دهههای اخیر نیز غالب است.
واقعیت اما این است که منطق کنشگری ایران، برخاسته از پیشینهای چند هزار ساله است که ورای بودن یا نبودن نظام سیاسی فعلی، اصول بنیادینی را در سیاست امنیتی و خارجی ایران تثبیت کرده است.
جغرافیا و ذهنیت امنیتی: نقشه تعیینکننده نقش ایران در منطقه
ایران سرزمینی بین رشتهکوههای زاگرس و البرز، حاشیه بیابانهای وسیع مرکزی و شاهراه اتصال آسیا به خلیج فارس است؛ ویژگی منحصربهفردی که همواره ایران را در معرض بیشترین تعاملات – و نیز تهدیدها – قرار داده است. این موقعیت ویژه جغرافیایی، موجب شده منطق امنیتی در ایران عمدتاً نه بر حفاظت صرف از مرزهای جغرافیایی، بلکه انتقال میدان تهدید به فراتر از حدود داخلی مبتنی شود.
اهمیت تنگه هرمز – این گلوگاه انرژی که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند – دقیقاً در همین بستر قابل فهم است. حتی بدون بهرهمندی از فناوری هستهای یا ارتش متعارف همتراز با قدرتهای جهانی، ایران با اتکا به موقعیت ژئوپلتیک خود میتواند در مواقع بحران وضعیت بازار انرژی و اقتصاد جهانی را دستخوش تغییرات عمیق کند. این ظرفیت بازدارندگی، بخش اجتنابناپذیری از راهبردهای کلان ایران بوده و حالا یکی از عوامل اصلی چانهزنی ایران با غرب و آمریکا تلقی میشود. نمونه بارز آن را در بحرانهای انرژی و امنیت کشتیرانی سالهای اخیر و واکنش تهران به طرحهای تحریمی غرب و جنگ رمضان شاهد بودهایم.
در تمام ادوار تاریخ ایران، اتصال امنیت داخلی به مدیریت محیط راهبردی خارج از مرزها و پرهیز از پذیرش نقش دست دوم در منطقه، عنصر لایتغیر سیاست ایران بوده است. همین رویکرد منجر به تدوام رقابتهای ایران با امپراتوریهای اطراف و مقاومت در برابر تقسیمات منطقهای شد؛ رویکردی که به اذعان بسیاری از مورخان و تحلیلگران غربی، در دهههای اخیر نیز غالب است.
سه باور راهبردی در سیاست خارجی ایران؛ تجربه تلخ، استقلال بیقید و نقش جهانی
تحقیقات مستقل و مشاهده روندهای تاریخی نشان میدهد سه باور محوری در قلب سیاست ایران نهادینه شده است. نخستین اصل، تلقی ضعف به عنوان زمینهساز مداخله خارجی است. تاریخ ایران، به ویژه خاطرات تلخ عهدنامههایی مانند گلستان و ترکمانچای یا تقسیم ایران میان روس و انگلیس، ذهنیت ملی را نسبت به خطرات تساهل استراتژیک و غفلت در بازدارندگی بهشدت حساس ساخته است. این آگاهی، امروز خود را در اولویت برنامههای دفاعی، هستهای و توسعه شبکه نفوذ منطقهای تهران نشان میدهد.
دومین باور راهبردی، غیرقابل مذاکره بودن حاکمیت ملی است؛ عنصری که از جنبش تنباکو تا ملی شدن صنعت نفت، و اختلافات دیپلماتیک مدرن خود را نمایان ساخته است؛ واقعیتی که تا مذاکرات هستهای منتهی به توافق ۱۳۹۴، دور جدید مذاکرات ۱۴۰۰ و ۱۴۰۵ نیز تداوم یافته است.
سومین گزاره، امتناع ایران از محدود ساختن خود به جایگاه یک قدرت منطقهای است. بسیاری از رفتارهای سیاست خارجی ایران، شبکهسازی از لبنان تا یمن و مداخلات سنجیده در قفقاز و آسیای مرکزی، در همین چارچوب قابل تفسیر است. ایران فارغ از نوع نظام سیاسی، همواره سودای تاثیرگذاری در معادلات کلانتری را داشته که جهان اسلام و حتی بازار انرژی جهانی را تحت تاثیر قرار میدهد.
تحقیقات مستقل و مشاهده روندهای تاریخی نشان میدهد سه باور محوری در قلب سیاست ایران نهادینه شده است. نخستین اصل، تلقی ضعف به عنوان زمینهساز مداخله خارجی است. دومین باور راهبردی، غیرقابل مذاکره بودن حاکمیت ملی است. سومین گزاره، امتناع ایران از محدود ساختن خود به جایگاه یک قدرت منطقهای است.
چرخه معکوس فشار غرب؛ چرا سیاست تحریم و تهدید اثربخش نبوده است؟
تحلیلهای متعدد و دادههای آماری نشان میدهد اغلب ابزارهای فشار از سوی آمریکا – اعم از تحریم، ترور، خرابکاری سایبری و تهدید نظامی – نهتنها سیاست ایران را تغییر نداده، بلکه در بسیاری موارد آثار معکوس داشته است. گزارش رسمی دبیرخانه سازمان ملل نشان میداد تحریمهای یکجانبه پس از ۱۳۹۷ خورشیدی گرچه رشد اقتصادی ایران را کند کردند، اما همزمان پروژه استقلال ساختاری، توسعه صنایع بومی و برنامه موشکی و هستهای را شتاب بخشیدند.
نمونه بارز، پیامد سخنرانی معروف «محور شرارت» جرج بوش در ۱۳۸۱ بود؛ زمانی که تهران پس از یازده سپتامبر با واشنگتن در افغانستان همکاری اطلاعاتی گسترده داشت، اما پس از آن با ناامیدی از امکان همکاری و مذاکره، توسعه ظرفیتهای راهبردی را در دستور کار قرار داد. بر اساس دادههای پروژه گلوبال سیکوریتی، از ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۱ توان موشکی و زیرساخت هستهای ایران تقریباً دو برابر شد؛ نتیجهای که حتی مقامات غربی نیز به آن اذعان دارند.
خلاصه آنکه، فشارهای خارجی نهتنها باعث واگرایی افکار عمومی و ساختار سیاسی در ایران نشده، بلکه به انسجام بیشتر و تسریع مسیرهای جایگزین انجامیده است. این حقیقت، با آمارهای جدید مقاومت صادرات غیرنفتی ایران و رشد حضور منطقهای در بازار انرژی ملی و بینالمللی (بر اساس بانک جهانی در سال ۲۰۲۵) همخوانی دارد.
نویسندگان مستقل غربی، حتی فارین پالیسی، تاکید دارند که خطر تشدید خشونت منطقهای و گسترش هستهای ایران واقعی است، اما بدون پذیرش نقش و منافع بازدارندگی مشروع تهران، هیچ توافق پایداری متصور نیست. تجربه یک و نیم سده اخیر نشان داده هیچ حکومتی در ایران – فارغ از ایدئولوژی – حاضر به پذیرش نقش فرودست نشده است. بنابراین، بازنگری در پرسش بنیادین درباره ایران – از جمهوری اسلامی چه میخواهد؟ به ایران چه میخواهد؟ – گام نخست برای مدیریت بحران و تحقق صلحی پایدار در منطقه است.
راهکار پایدار غرب؛ ضرورت درک منافع مشروع ایران، نه معامله با نظام
تاریخ سیاست خارجی آمریکا و تحلیلهای پسامناقشه ویتنام بهوضوح نشان دادند که پایداری راهبردی، در گرو فهم عمیق سازوکارهای بومی و منطق دشمنان است؛ نه تحمیل تعاریف متفاوت از مفاهیم موفقیت و شکست. مثال هنری کیسینجر درباره جنگ ویتنام به نحوی دقیق امروز تهران را هم توصیف میکند: ایران به دنبال پیروزی شتابزده نیست، بلکه مایل است فرسایش و عدم تصمیمگیری طرف مقابل را به فرصتی برای بقا و تثبیت تبدیل کند.
به همین دلیل، کشدار شدن بحران فعلی نه فقط ایران، بلکه سیستم حملونقل بینالمللی، بازار انرژی و اقتصاد جهانی را در معرض تهدید دائمی قرار داده است. دولت آمریکا در شرایطی قرار گرفته که نه توان پایان دادن به درگیری به شیوهای قابل دفاع داخلی را دارد و نه قادر است بدون چارچوب مورد تأیید ایران، به توافقی تن دهد.
نویسندگان مستقل غربی، حتی فارین پالیسی، تاکید دارند که خطر تشدید خشونت منطقهای و گسترش هستهای ایران واقعی است، اما بدون پذیرش نقش و منافع بازدارندگی مشروع تهران، هیچ توافق پایداری متصور نیست. تجربه یک و نیم سده اخیر نشان داده هیچ حکومتی در ایران – فارغ از ایدئولوژی – حاضر به پذیرش نقش فرودست نشده است. بنابراین، بازنگری در پرسش بنیادین درباره ایران – از جمهوری اسلامی چه میخواهد؟ به ایران چه میخواهد؟ – گام نخست برای مدیریت بحران و تحقق صلحی پایدار در منطقه است.
سیاست راهبردی ایران همچون رودخانهای پیوسته، فارغ از پیچ و خمهای عرصه سیاست و تغییرات ساختاری در دولتها، بر منافع ملی، استقلال راهبردی و نقشآفرینی فرامنطقهای استوار است. فهم این منطق برای سیاستگذاران جهانی، نخستین گام در مسیر خروج از چرخه تکراری فشار و پاسخهای معکوس خواهد بود؛ مسیری که امروزه، بیش از هر زمان به عقلانیتی تازه نیاز دارد.





نظر شما