۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۹
از گران‌ترین عملیات فریب قرن تا پیروزی با اسباب‌بازی‌های پلاستیکی

از گران‌ترین عملیات فریب قرن تا پیروزی با اسباب‌بازی‌های پلاستیکی

ایران در این جنگ، با ابزاری که هزینه‌اش به بزرگی یک ناو هواپیمابر هم نمی‌رسد، توانسته نه فقط دفاع کند، که ضدحمله بزند.

مصطفی خوشابی، معاون مرکز پژوهشی آرا؛ بازار: جنگ شناختی را خیلی ساده می‌شود این طور توضیح داد که دو تا آدم در یک اتاق تاریک نشسته‌اند و هر کدام سعی می‌کند چراغ را طوری بگیرد که سایه‌اش بزرگ‌تر از دیگری دیده شود. این جنگ، جنگ موشک و پهپاد نیست؛ جنگ این است که مردم دنیا چه فکری درباره تو می‌کنند. آمریکا و اسرائیل سال‌هاست روی همین مسئله سرمایه‌گذاری کلان کرده‌اند. نه فقط در ایران، بلکه در تمام دنیا.

اما ماجرای عجیب این است ایران در این جنگ، با ابزاری که هزینه‌اش به بزرگی یک ناو هواپیمابر هم نمی‌رسد، توانسته نه فقط دفاع کند، که ضدحمله بزند. آن هم با تولیدات رسانه‌ای گسترده از واقعیت میدان و نشان دادن ضعف دشمن در جبهه‌های جنگی با انیمیشن‌هایی از جنس LEGO، همان اسباب‌بازی‌های پلاستیکی رنگی که بچه‌ها با آنها قلعه و ماشین می‌سازند.

هَسْبَرا؛ ماشین پروپاگاندای رژیم

در اسرائیل، واژه‌ای هست به نام «هَسْبَرا». یعنی توضیح دادن. اما این توضیح دادن، هیچ ربطی به روشنفکری و شفافیت ندارد. هسبارا یک ماشین عظیم پروپاگاندا با بودجه‌ای که به صدها میلیون دلار در سال می‌رسد. هزاران نفر در این ماشین مشغول‌اند؛ بعضی‌شان توییت می‌زنند، بعضی گزارش جعلی می‌نویسند، بعضی فیلم کوتاه می‌سازند، بعضی هم در قالب کارشناس مستقل در تلویزیون‌های معروف دنیا حرف می‌زنند. هدفشان یک چیز است، نشان دادن ایران به عنوان کشوری ضعیف، منزوی و در آستانه فروپاشی.

اما هسبارا فقط نوک کوه یخ است. در واشنگتن، نهادی به اسم مرکز هماهنگی اطلاعات و رسانه‌های خارجی یا GEC وجود دارد با بودجه‌ای بیش از ۵۰۰ میلیون دلار در سال. این مرکز وظیفه دارد با اخبار جعلی مبارزه کند اما در عمل، همان جایی است که دستورالعمل جنگ رسانه‌ای علیه ایران نوشته می‌شود. چند خیابان آن‌طرف‌تر، لابی عظیم اسرائیل (آیپک) با بیش از ۳۰۰ میلیون دلار بودجه سالانه، نشست‌های پنهانی با خبرنگاران و نمایندگان کنگره می‌گذارد تا آنها را قانع کند ایران خطرناک‌ترین جای دنیاست.

در لندن و نیویورک، رسانه‌های بزرگ مثل بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان و نیویورک تایمز، بدون آنکه خودشان همیشه بدانند، دارند همان روایتی را بازگو می‌کنند که در این مراکز طراحی شده است. الگوی کارشان عجیب تکراری است، اول یک خبر نگران‌کننده از داخل ایران (مثل گرانی یا قطعی برق) را چند برابر می‌کنند، بعد در کنارش تصویر می‌سازند از حکومتی که کنترل اوضاع را از دست داده و در آخر یک خبر انحصاری از مذاکرات محرمانه با استناد به منابع آگاه ناشناس منتشر می‌کنند. این منابع آگاه، غالباً همان آدم‌هایی هستند که در همان مراکز واشنگتن نشسته‌اند.

اما در میان همه این رسانه‌ها، یکی از همه فعال‌تر است، اکسیوس (Axios). این رسانه آمریکایی چنان زیاد خبرهای جعلی درباره ایران منتشر کرد که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، در اردیبهشت ۱۴۰۵ توییتی زد و اسم آن را گذاشت «فاکسیوس»، یعنی اکسیوسِ جعلی. گفت اینها دارند «عملیات باور کن داداش» را اجرا می‌کنند. و راست هم می‌گفت. روش کار اکسیوس این است که با قاطعیت کامل یک خبر دروغ را به خورد مخاطب می‌دهد، بعد اگر واکنش داخل ایران نشان داد که خبر به هدف نخورده، ساکت می‌شود یا غیرمستقیم آن را تکذیب می‌کند. این بازی را آنقدر تکرار کرده که دیگر کسی به «منابع آگاه» آنها اعتماد ندارد.

صورت حساب گران؛ وقتی میلیاردها دلار به هیچ جا نمی‌رسد

حالا بیایید یک دقیقه حساب کتاب کنیم. آمریکا و اسرائیل از ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۸ فروردین ۱۴۰۵، یک عملیات نظامی تمام‌عیار علیه ایران ترتیب دادند. فقط هزینه مستقیم این عملیات – حملات هوایی، استقرار ناوها، جابجایی نیروها – بیش از ۲۰ میلیارد دلار بود. غیر از این، افزایش قیمت نفت و اختلال در بازار انرژی، چند صد میلیارد دلار دیگر به اقتصاد جهان ضرر زد. یعنی آنها هم به جیب خودشان زدند، هم به جیب بقیه. و نتیجه چه بود؟ صفر. نه یک هدف نظامی مهم گرفته شد، نه ایران عقب نشست، نه تنگه هرمز باز شد.

اما هزینه عملیات روانی شاید عجیب‌تر باشد. گزارش‌های غیررسمی می‌گویند سالانه نزدیک به یک میلیارد دلار صرف جنگ رسانه‌ای علیه ایران می‌شود. سیصد میلیون دلار برای اداره شبکه کانال‌های جعلی، پنجاه میلیون دلار برای لابی‌گری، دویست میلیون دلار برای تولید محتوا و مدیریت هزاران حساب کاربری جعلی در شبکه‌های اجتماعی، و صد میلیون دلار هم برای مراکز مطالعاتی که گزارش‌های به ظاهر علمی تولید می‌کنند.

با این پول چه خریده‌اند؟ به جز چند تیتر زرد در روزنامه‌ها و چند ده هزار بازدید جعلی، هیچ. نظرسنجی‌های معتبر آمریکا نشان می‌دهد اکثریت قریب به اتفاق مردم این کشور با جنگ دیگری در خاورمیانه مخالفند. یعنی همان مردم آمریکایی که قرار بود با این همه پروپاگاندا علیه ایران شوند، نشدند.

اما آن سوی میدان؛ ایران و یک سرمایه‌گذاری هوشمندانه

در ایران اما ماجرا طور دیگری بود. این جا کسی به حرف رهبری گوش کرد. رهبری شهید سال‌هاست در سخنرانی‌هایشان یک نکته را تکرار می‌کنند، «رسانه در وادار کردن دشمن به عقب‌نشینی و تأثیرگذاری بر قلب و ذهن مردم، از موشک، هواپیما و پهپاد مؤثرتر است.» این جمله، یک شعار سیاسی عادی نیست؛ یک دستورالعمل راهبردی است که تعیین می‌کند بودجه‌ها کجا برود و نیروهای متخصص کجا پرورش پیدا کنند.

آنچه این سرمایه‌گذاری را از رقبای پولدارش متمایز می‌کند، دو چیز است، اول، باور عمیق به «کارایی پایین‌ترین هزینه» و دوم، میدان دادن به نسل جدید. شهید سید ابراهیم رئیسی، در دوران کوتاه ریاست‌جمهوری خود، بارها گفت که «جبهه رسانه‌ای مقاومت باید با کمترین بودجه، بیشترین ضربه را بزند» و این حرف را عملاً با حمایت از گروه‌های جوان رسانه‌ای ثابت کرد.

مهم‌ترین نمونه این نسل جدید، گروهی است به نام «اکسپلوسیو مدیا». بیست و دو، بیست و سه ساله‌های دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف که با بودجه‌ای ناچیز – آنقدر ناچیز که خودشان می‌گویند گاهی خرج زندگی‌شان را هم نداشتند – کاری کردند که غول‌های رسانه‌ای جهان ازش حرف زدند و در برابر آن عقب نشستند.

راز لگوها؛ چرا اسباب‌بازی پلاستیکی دشمن را فلج کرد؟

داستان از جایی شروع شد که این گروه جوان تصمیم گرفتند ماجرای درگیری ایران و آمریکا را به زبان دنیای امروز روایت کنند. نه با کلیپ‌های رسمی و بیانیه‌های دیپلماتیک، که با انیمیشن. اما نه هر انیمیشنی؛ انیمیشنی که همه شخصیت‌هایش از جنس لگو باشند.

اولین ویدیو که منتشر شد، اسمش بود «انتقام برای همه». در این انیمیشن چند دقیقه‌ای، تاریخ جنایت‌های آمریکا مرور می‌شد؛ از کشتار بومیان آمریکا و بمباران هیروشیما و ناکازاکی گرفته تا شلیک به هواپیمای مسافربری ایران و حمایت از اسرائیل در غزه. اما همه این صحنه‌های تلخ، با فیگورهای رنگی و خندان لگو روایت می‌شد. نتیجه چه شد؟ بیش از ۱۴۵ میلیون بازدید در شبکه‌های اجتماعی.

اما چرا این ویدیو اینقدر اثر کرد؟ برای اینکه طراحانش یک نکته ساده را فهمیده بودند که دشمنان میلیاردها دلار خرج کرده بودند تا بفهمند، الگوریتم‌های یوتیوب و اینستاگرام برای تشخیص خشونت طراحی شده‌اند، اما یک تانک لگویی که در پلاستیک رنگی منفجر می‌شود، از چشم آنها دور می‌ماند. چون برای الگوریتم، این فقط یک اسباب‌بازی است. پیام به خورد مخاطب می‌رود، اما فیلتر نمی‌شود.

نکته دوم، شیرین‌تر است. وقتی تو قدرت‌مندترین ارتش جهان را به شکل یک آدمک پلاستیکی دو سانتی‌متری نشان می‌دهی که دارد از یک موشک لگویی فرار می‌کند، چه اتفاقی در ذهن مخاطب می‌افتد؟ عظمت دشمن فرو می‌ریزد. آن ناو هواپیمابر که قبلاً در ذهن مردم یک هیولای آهنین بود، تبدیل می‌شود به چند تکه پلاستیک که یک بچه می‌تواند با دستش لهشان کند. این همان کاری بود که انیمیشن‌های لگویی کردند. دشمن را کوچک کردند، نه با موشک، که با طنز و هنر.

و نکته سوم شاید از همه مهم‌تر باشد. سازندگان این ویدیوها عمداً هویت خود را فاش نکردند. نه به خاطر ترس از امنیت، که به خاطر یک اعتقاد. یکی از آنها در مصاحبه‌ای گفته بود، «ما از آوینی یاد گرفتیم که خودت را وسط قاب نگذار. قهرمان داستان، مردمند و حقیقت. تو فقط یک راوی نادیده‌ای. وقتی هویت تو مشخص نباشد، دشمن نمی‌تواند شخصیت تو را هدف بگیرد. نمی‌تواند بگوید این فلانی است که پول از جاهای فلان گرفته. نمی‌تواند بی‌اعتبارت کند. چون تو اصلاً وجود خارجی نداری. تو یک شبحی. و شبح را نمی‌شود کشت.»

این ناشناس بودن، عملیات ضد نفوذ غرب را فلج کرد. آنها عادت داشتند با افشای زندگی شخصی تولیدکنندگان محتوا، آنها را بی‌اعتبار کنند. اما اینجا کسی را نداشتند که اسمش را لو بدهند. تنها چیزی که داشتند، خود لگوها بود.

آن روز که دشمن اعتراف کرد

شاید جالب‌ترین بخش ماجرا، واکنش خود دشمن باشد. یوتیوب حساب کاربری اکسپلوسیو مدیا را حذف کرد. چند روز بعد هم اینستاگرام محتوای آنها را گرفت. این حذف‌ها، بهترین نشانه موفقیت بود. اگر این ویدیوها بی‌اثر بودند، کسی زحمت حذفشان را نمی‌کشید.

اما از آن جالب‌تر، اعتراف یک مؤسسه تحقیقاتی غربی به نام «کریسیس ۲۴» بود. آنها در گزارشی که در اردیبهشت ۱۴۰۵ منتشر شد، نوشتند، «آمریکا قدرتمندترین ارتش تاریخ بشریت را ساخته است. ایران یک میم بهتر ساخت. امتیاز در این جبهه خاص، نزدیک نیست.»

همین گزارش اذعان می‌کند که انیمیشن‌های لگویی ایران توانسته برای اولین بار در پانزده سال گذشته، طیف‌های مختلف سیاسی در آمریکا – از راست‌های تندرویی که به ترامپ رأی می‌دهند تا چپ‌های لیبرالی که از بایدن حمایت می‌کنند – را در یک نقطه مشترک متحد کند. آن نقطه مشترک چیست؟ لذت بردن از تماشای ذلت آمریکا. نه به خاطر اینکه آنها با ایران همدل شده‌اند، بلکه به خاطر اینکه از دیدن یک ابرقدرت در حال فرار از دست چند آدمک لگویی، به وجد می‌آیند.

وقتی اندیشکده‌ها و رسانه‌های جهان هم اعتراف کردند

این فقط یک گزارش نبود. چند اندیشکده و رسانه معتبر جهانی نیز – هرکدام از زاویه‌ای متفاوت – به این واقعیت اشاره کردند که بمباران محتوایی ایران از واقعیت‌های میدان جنگ، اعتماد افکار عمومی را به رسانه‌های ایرانی افزایش داده و روایت غرب را به حاشیه رانده است.

اندیشکده رَند (RAND Corporation)

در تحلیل خود درباره جنگ روایت‌ها نوشت، «ایران توانسته با اتکا به تصاویر واقعی میدان نبرد و انتشار سریع و بدون واسطه آنها، شکاف بی‌اعتمادی به رسانه‌های غربی را عمیق‌تر کند. مخاطب جهانی امروز، روایت ایران را معتبرتر از روایت رسمی آمریکا می‌داند.»

چتم هاوس (Chatham House)

در گزارشی درباره شکست عملیات رسانه‌ای آمریکا تأکید کرد، «رسانه‌های ایرانی با تکیه بر داده‌های میدانی و تصاویر تأییدپذیر، توانستند اعتماد مخاطبان را جلب کنند؛ در حالی که رسانه‌های غربی به دلیل اتکا به منابع ناشناس، با بحران اعتبار مواجه شدند.»

میدل ایست آی (Middle East Eye)

در گزارشی نوشت، «ایران با انتشار ویدیوهای دقیق از رهگیری موشک‌ها، حملات موفق و شکست عملیات آمریکا، توانست روایت غالب را در فضای آنلاین تغییر دهد.»

الجزیره

در یک برنامه تحلیلی اعلام کرد، «ایران در جنگ روایت‌ها، از ابزارهای ساده اما مؤثر استفاده کرد؛ ویدیوهای واقعی از میدان جنگ، بیش از هر بیانیه سیاسی اثرگذار بود.»

پولیتیکو (Politico)

در تحلیل خود نوشت، «ایران با انتشار مستمر تصاویر واقعی از میدان نبرد، توانست روایت آمریکا را خنثی کند. این تصاویر به‌قدری سریع و دقیق منتشر می‌شدند که رسانه‌های غربی فرصت ساخت روایت جایگزین را از دست می‌دادند.»

واشنگتن پست

در گزارشی درباره فضای رسانه‌ای جنگ اخیر نوشت، «رسانه‌های ایرانی با انتشار ویدیوهای تأییدشده از میدان جنگ، توانستند اعتماد بخش قابل توجهی از کاربران جهانی را جلب کنند.»

یورونیوز

در گزارشی درباره واکنش کاربران اروپایی نوشت، «ویدیوهای منتشرشده از سوی رسانه‌های ایرانی، به دلیل واقعی بودن و عدم استفاده از جلوه‌های اغراق‌آمیز، در میان کاربران اروپایی بازتاب گسترده‌ای داشت و باعث شد روایت ایران در فضای مجازی دست بالا را پیدا کند.»

همزمانی پیروزی میدان نظامی و میدان رسانه

اما این همه ماجرا نیست. قضیه فقط انیمیشن لگو نبود. آن چیزی که داستان را کامل می‌کند، همزمانی پیروزی در دو میدان بود. درست همان روزهایی که انیمیشن‌های لگویی داشتند میلیون‌ها بازدید می‌خوردند، در میدان واقعی جنگ هم ایران داشت عملیات ترکیبی خود را پیش می‌برد. موشک‌ها یکی پس از دیگری به هدف می‌خوردند، پهپادها از سد دفاعی عبور می‌کردند و دشمن مجبور می‌شد عقب بنشیند.

اما نکته ظریف اینجاست، در طول درگیری مستقیم نظامی، خود میدان جنگ به عنوان بهترین پاسخ به دروغ‌های دشمن عمل می‌کرد. هر پیشروی ناموفق آمریکا، هر موشکی که توسط پدافند ایران رهگیری می‌شد و هر عقب‌نشینی نیروهای دشمن، شاهد زنده و غیرقابل انکاری بود بر برتری ایران. رسانه‌های غربی هر چقدر هم تلاش می‌کردند تصویر شکست ایران را بسازند، تصاویر میدان جنگ چیز دیگری نشان می‌داد.

اما حالا که آتش‌بس برقرار شده و میدان نظامی به سکوت رسیده، آن منبع فوری شواهد ملموس کاهش یافته. دشمن از این خلأ استفاده کرده و ماشین پروپاگاندا را با قدرت بیشتری روشن کرده است. به همین خاطر است که الان هر روز با یک خبر جعلی جدید از زبان «منابع آگاه» روبرو می‌شویم. این یعنی دشمن در میدان نظامی شکست خورده و حالا دارد تمام سرمایه‌اش را می‌گذارد روی آخرین سنگر باقی‌مانده، جنگ روایت‌ها.

اما این بار هم شکست می‌خورد. برای اینکه روایتش با واقعیت جور در نمی‌آید. شما هرچقدر هم که توییت بزنی و گزارش جعلی منتشر کنی، وقتی مردم با چشم خودشان می‌بینند که ایران بعد از یک جنگ تمام‌عیار، نه تنها فرو نپاشیده، که از موضع قدرت پای میز مذاکره نشسته، دیگر حرف تو را باور نمی‌کنند.

آخر خط؛ چرا این بار قصه فرق داشت؟

اگر بخواهیم صادق باشیم، جنگ رسانه‌ای علیه ایران تازگی ندارد. چهل سال است که دارد می‌شود. اما این بار یک چیز فرق داشت. این بار، در آن سوی میدان، آدم‌هایی نشسته بودند که حرف رهبری را شنیده بودند و باور کرده بودند که «رسانه از موشک مؤثرتر است». سرمایه‌گذاری کردند روی جوان‌هایی که زبان دنیا را می‌فهمند و بلدند با همان ابزار خود دشمن، به دلش بزنند. نه با موشک، که با لگو. نه با سخنرانی، که با طنز. نه با تهدید، که با روایت صادق و خلاق.

دشمن در این میدان، با همه پولش، شکست خورد. چون فکر می‌کرد با بودجه می‌تواند حقیقت را عوض کند. فراموش کرده بود که در عصر شبکه‌های اجتماعی، یک ویدیوی دو دقیقه‌ای که از دل باورِ یک جوان بیرون آمده، از هزار گزارش خبری یک میلیون دلاری قدرتمندتر است. فراموش کرده بود که مردم دنیا دیگر مثل دهه ۹۰ میلادی نیستند که هرچه CNN گفت، همان را باور کنند. امروز مردم با چشم خودشان می‌بینند، مقایسه می‌کنند، و اگر روایت رسمی با واقعیت نمی‌خواند، آن را کنار می‌گذارند.

اینجا بود که بمباران محتوایی ایران از واقعیت‌های میدان جنگ کار خودش را کرد. هر ویدیوی واقعی از رهگیری یک موشک، هر تصویر از بازگشت پهپادها، هر ثانیه از عملیات ترکیبی ایران، یک گلوله مستقیم بود به قلب روایت غرب. و وقتی این تصاویر واقعی با روایت‌های خلاقانه‌ای مثل انیمیشن‌های لگویی ترکیب شد، نتیجه چیزی شد که حتی اندیشکده‌های غربی هم نتوانستند انکارش کنند، ایران در جنگ روایت‌ها پیروز شد.

این پیروزی فقط یک پیروزی رسانه‌ای نبود؛ یک پیروزی روانی بود. دشمنی که سال‌ها با تصویرسازی‌های هالیوودی خودش را شکست‌ناپذیر نشان داده بود، حالا در قالب یک آدمک پلاستیکی دو سانتی‌متری دیده می‌شد که از یک موشک لگویی فرار می‌کند. این تصویر، از هزار تحلیل سیاسی اثرگذارتر بود. این تصویر، ستون فقرات روانی قدرت آمریکا را لرزاند.

و درست در همین نقطه بود که رسانه‌های جهان – از رَند و چتم‌هاوس گرفته تا الجزیره و پولیتیکو – ناچار شدند اعتراف کنند که روایت ایران، نه‌تنها در داخل، بلکه در خارج هم دست بالا را پیدا کرده است. آنها نوشتند که «ایران با واقعیت میدان جنگ روایت را برد»، «ایران با تصاویر واقعی اعتماد ساخت»، «ایران با سرعت انتشار محتوا، روایت آمریکا را خنثی کرد». اینها اعترافات کوچکی نبودند؛ اینها شکستن یک تابوی چهل‌ساله بود.

در نهایت، قصه این بار فرق داشت چون ایران فهمید که جنگ امروز، جنگ تصویر است. جنگ روایت است. جنگ ذهن است. و وقتی ذهن‌ها را بردی، دیگر لازم نیست موشک شلیک کنی؛ دشمن خودش عقب می‌نشیند.

امروز میدان جنگ نظامی ساکت شده، اما میدان رسانه همچنان روشن است. دشمن با تمام توان در حال تولید خبر جعلی است، اما این بار یک چیز عوض شده، مردم دنیا دیگر روایت او را نمی‌خرند. چون واقعیت را دیده‌اند. چون تصویر واقعی را دیده‌اند. چون فهمیده‌اند که حقیقت، از دل همان ویدیوهای ساده و صادقانه‌ای بیرون می‌آید که جوان‌های ایرانی با کمترین امکانات ساخته‌اند.

و این، شاید مهم‌ترین درسی باشد که از این نبرد می‌توان گرفت، در عصر امروز، حقیقت را نه پول می‌سازد، نه قدرت؛ حقیقت را کسی می‌سازد که روایتش با واقعیت یکی باشد.

کد خبر: ۴۰۸٬۰۲۸

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha