۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۰
تِکنو-لِویاتان؛ پالانتیر و استقرار دیکتاتوری الگوریتم‌ها در نبردهای قرن بیست و یکم
بازنگری در فلسفه قدرت و حاکمیت در عصر پسا-سیاسی

تِکنو-لِویاتان؛ پالانتیر و استقرار دیکتاتوری الگوریتم‌ها در نبردهای قرن بیست و یکم

پالانتیر صرفاً یک موفقیت تجاری در سیلیکون‌ولی نیست؛ بلکه نمادِ استقرار یک «دیکتاتوریِ نامریی» است که از طریق محاسبات سرد و بی‌روح اعمال می‌شود.

بازار؛ گروه بین الملل: در جهان معاصر، مرز میان کُدهای برنامه‌نویسی و گلوله‌های توپخانه در حال محو شدن است. شرکت «پالانتیر»، با الهام از گوی‌های غیب‌گوی افسانه‌های تالکین، نه تنها به قدرتمندترین کارگزار اطلاعاتی جهان تبدیل شده، بلکه دکترین‌های نظامی را از «تصمیم‌گیری انسانی» به سمت «استنتاج الگوریتم‌محور» سوق داده است. این تحلیل با رویکردی انتقادی و با استناد به آخرین داده‌های سال ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳، به واکاوی نقش این غول تکنولوژی در خصوصی‌سازی حاکمیت، تغییر ماهیت زنجیره کشتار در منازعاتی چون اوکراین و غزه، و پیامدهای هولناک اخلاقی سپردن سرنوشت تمدن به «جعبه سیاه» هوش مصنوعی می‌پردازد.

فلسفه وجودی پالانتیر بر این پیش‌فرض استوار است که جهانِ مدرن بیش از حد پیچیده و داده‌زده شده است و حاکمیت بدون ابزار پالایش این داده‌ها، عملاً کور است. الکس کارپ مدعی است که تکنولوژی آن‌ها برای «حفظ تمدن غرب» و جلوگیری از فروپاشی نظم لیبرال ضروری است. این ادعا، پالانتیر را از یک تأمین‌کننده نرم‌افزار به یک «مأمور الهیاتی-سیاسی» ارتقا می‌دهد که در آن، الگوریتم نقش پیشگو و منجی را ایفا می‌کند.

شالوده‌شناسی پالانتیر: تلاقی فلسفه قاره‌ای، سرمایه‌داری خطرپذیر و الهیات امنیتی

پالانتیر (Palantir Technologies) محصول مستقیم پارانویای امنیتی پس از یازده سپتامبر است، اما ریشه‌های آن عمیق‌تر از یک واکنش ساده به تروریسم است. برای درک این نهاد، باید به سنتز میان دو شخصیت متضاد نگریست: پیتر تیل، سرمایه‌گذار خطرپذیر و لیبرتارینِ هوادار کارل اشمیت که معتقد است «رقابت برای بازندگان است»، و الکس کارپ، فیلسوفی با گرایش‌های نئومارکسیستی سابق که اکنون به مدافع سرسخت برتری نظامی غرب تبدیل شده است. این شرکت در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳ میلادی) با سرمایه اولیه «این-کیو-تل» (In-Q-Tel)، بازوی خطرپذیر سازمان سیا، بنیان نهاده شد. برخلاف شرکت‌های سیلیکون‌ولی که مدل کسب‌وکار خود را بر تبلیغات یا فروش کالا استوار کرده‌اند، پالانتیر از ابتدا «دولت» و «قدرت سخت» را به عنوان مشتری هدف برگزید.

فلسفه وجودی پالانتیر بر این پیش‌فرض استوار است که جهانِ مدرن بیش از حد پیچیده و داده‌زده شده است و حاکمیت بدون ابزار پالایش این داده‌ها، عملاً کور است. الکس کارپ مدعی است که تکنولوژی آن‌ها برای «حفظ تمدن غرب» و جلوگیری از فروپاشی نظم لیبرال ضروری است. این ادعا، پالانتیر را از یک تأمین‌کننده نرم‌افزار به یک «مأمور الهیاتی-سیاسی» ارتقا می‌دهد که در آن، الگوریتم نقش پیشگو و منجی را ایفا می‌کند. تا پایان سال ۱۴۰۲، ارزش بازار این شرکت از مرز ۵۰ میلیارد دلار گذشت و درآمدهای آن در سال ۲۰۲۳ میلادی با افزایشی ۱۷ درصدی به بیش از ۲.۲ میلیارد دلار رسید که بخش عمده آن حاصل قراردادهای کلان با وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون) و نهادهای اطلاعاتی بریتانیا و اسرائیل است. این رشد مالی نشان‌دهنده تبدیل شدن «اطلاعات» به زیربنای اصلی سرمایه‌داری نظامی جدید است.

قلب تپنده عملیاتی پالانتیر، پلتفرم «گاتهام» است. گاین سیستم قادر است داده‌های خام ماهواره‌ای، سیگنال‌های شنود، تراکنش‌های پولی در شبکه سوییفت، سوابق سفر، و حتی لایک‌های شبکه‌های اجتماعی را با هم ترکیب کرده و یک «نقشه ارتباطی» زنده از هدف ترسیم کند.

کالبدشکافی پلتفرم گاتهام: معماری زنجیره کشتار و دگردیسی «دیتا» به «هدف»

قلب تپنده عملیاتی پالانتیر، پلتفرم «گاتهام» (Gotham) است؛ سیستمی که نام خود را از شهر بتمن وام گرفته و وظیفه‌اش شناسایی مجرمان و دشمنان در میان توده‌های عظیم داده است. گاتهام صرفاً یک بانک اطلاعاتی نیست، بلکه یک موتور «یکپارچه‌ساز ناهمگونی‌ها» است. این سیستم قادر است داده‌های خام ماهواره‌ای، سیگنال‌های شنود (SIGINT)، تراکنش‌های پولی در شبکه سوییفت، سوابق سفر، و حتی لایک‌های شبکه‌های اجتماعی را با هم ترکیب کرده و یک «نقشه ارتباطی» زنده از هدف ترسیم کند. در دکترین نظامی مدرن، مفهومی به نام «زنجیره کشتار» (Kill Chain) وجود دارد که شامل مراحل شناسایی، ردیابی، هدف‌گیری و نابودی است. پالانتیر با استفاده از هوش مصنوعی، این زنجیره را که پیش‌تر ساعت‌ها یا روزها به طول می‌انجامید، به چند ثانیه تقلیل داده است.

در سال ۱۴۰۲، پالانتیر از پلتفرم جدید خود تحت عنوان AIP (پلتفرم هوش مصنوعی) رونمایی کرد که اجازه می‌دهد مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) مشابه ChatGPT در محیط‌های نظامی امن به کار گرفته شوند. این سیستم به فرماندهان اجازه می‌دهد به صورت چت‌بات با میدان جنگ تعامل کنند؛ برای مثال فرمانده می‌پرسد: «دشمن در این منطقه چه آرایشی دارد و بهترین گزینه برای انهدام واحد تدارکاتی آن‌ها چیست؟» و هوش مصنوعی با تحلیل لحظه‌ایِ جابه‌جایی‌ها، پهپادهای موجود را پیشنهاد داده و طرح عملیاتی را آماده می‌کند. این یعنی تبدیل جنگ به یک بازی استراتژیک کامپیوتری که در آن «واقعیت» تنها زمانی وجود دارد که توسط الگوریتم ترجمه و به تصویر کشیده شود. در واقع، گاتهام نه تنها داده‌ها را تحلیل می‌کند، بلکه «اراده به کشتن» را از طریق بهینه‌سازی محاسباتی، خودکارسازی می‌نماید.

در سال ۱۴۰۲، پالانتیر از پلتفرم جدید خود تحت عنوان AIP (پلتفرم هوش مصنوعی) رونمایی کرد که اجازه می‌دهد مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) مشابه ChatGPT در محیط‌های نظامی امن به کار گرفته شوند. این سیستم به فرماندهان اجازه می‌دهد به صورت چت‌بات با میدان جنگ تعامل کنند.

میدان‌های نبرد الگوریتم‌محور: از استپ‌های اوکراین تا ویرانه‌های غزه

جنگ‌های اخیر در اوکراین و غزه، آزمایشگاه‌های واقعی پالانتیر برای اثبات کارایی «جنگ الگوریتم‌محور» بوده‌اند. الکس کارپ اولین مدیرعامل یک شرکت تکنولوژی بزرگ بود که پس از آغاز درگیری‌ها در سال ۱۴۰۱ به کی‌یف سفر کرد. اوکراین با استفاده از نرم‌افزار پالانتیر توانست ضعف عددی خود در برابر ارتش روسیه را با «دقت ریاضی» جبران کند. سیستم‌های پالانتیر با تجمیع داده‌های پهپادهای تجاری و تصاویر ماهواره‌ای شرکت‌هایی نظیر «مکسار»، نقاط ضعف زرهی روسیه را شناسایی کرده و مستقیماً به واحدهای توپخانه مخابره می‌کردند. این سطح از همکاری نشان داد که در جنگ‌های قرن بیست و یکم، داشتنِ «الگوریتم بهتر» مهم‌تر از داشتنِ «تانک بیشتر» است.

اما تاریک‌ترین فصل این تکنولوژی در نبرد غزه (۱۴۰۲-۱۴۰۳) رقم خورده است. گزارش‌های تحقیقی فاش کردند که ارتش اسرائیل از سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی مانند «لوندر» (Lavender) و «Where’s Daddy» استفاده می‌کند که پیوندهای ساختاری عمیقی با منطق پردازشی پالانتیر دارند. سیستم لوندر در هفته‌های نخست جنگ، بیش از ۳۷ هزار فلسطینی را به عنوان اهداف بالقوه تحت نظارت قرار داد. نکته تکان‌دهنده این است که در این مدل، «انسان» تنها به یک اپراتورِ تأییدکننده (Rubber Stamper) تبدیل شده که به طور میانگین تنها ۲۰ ثانیه برای هر هدف وقت صرف می‌کند تا صرفاً اطمینان حاصل کند هدف، مرد است و نه زن. این فرآیند، جنگ را به یک خط تولید صنعتی تبدیل کرده است که در آن «هدف‌زنی انبوه» جایگزین «دقت استراتژیک» شده است. آمارها نشان می‌دهند که استفاده از این سیستم‌ها منجر به افزایش بی‌سابقه تلفات غیرنظامی شده است، چرا که الگوریتم برای نابودی یک عضو رده‌پایین مقاومت، کشتن ۱۵ تا ۲۰ غیرنظامی را به عنوان «آسیب جانبی قابل قبول» در محاسبات خود لحاظ می‌کند.

جنگ‌های اخیر در اوکراین و غزه، آزمایشگاه‌های واقعی پالانتیر برای اثبات کارایی «جنگ الگوریتم‌محور» بوده‌اند.

حاکمیت خصوصی‌شده: زوال دولت-ملت در برابر انحصار اطلاعاتی تِکنو-الیگارش‌ها

ظهور پالانتیر زنگ خطر را برای مفهوم سنتی «حاکمیت ملی» به صدا درآورده است. زمانی حاکمیت به معنای انحصار کاربرد مشروع زور توسط دولت بود؛ اما اکنون این قدرت به طور فزاینده‌ای به زیرساخت‌های یک شرکت خصوصی وابسته شده است. وقتی پنتاگون یا سرویس سلامت همگانی بریتانیا (NHS) تمام داده‌های استراتژیک خود را در بسترهای پالانتیر قرار می‌دهند، عملاً نوعی «گروگان‌گیری ساختاری» رخ می‌دهد. دولت‌ها دیگر قادر به درک یا پردازش داده‌های خود بدون نرم‌افزار این شرکت نیستند. این پدیده را می‌توان «خصوصی‌سازی اطلاعات استراتژیک» نامید.

در فروردین ۱۴۰۳، ارتش ایالات متحده قراردادی به ارزش ۱۷۸ میلیون دلار برای پروژه TITAN با پالانتیر امضا کرد که هدف آن ساخت ایستگاه‌های زمینی نسل جدید با هوش مصنوعی است. این وابستگی متقابل باعث شده است که پالانتیر خود را به عنوان یک «قدرت مستقل» در عرصه بین‌الملل تعریف کند. اعلام رسمی برخی نهادهای نظامی در منطقه خاورمیانه مبنی بر اینکه دفاتر و زیرساخت‌های پالانتیر را به دلیل مشارکت در عملیات‌های غزه به عنوان «اهداف نظامی مشروع» تلقی می‌کنند، نشان‌دهنده ورود شرکت‌های تکنولوژی به «منطقه خاکستری» جنگ‌های بین‌المللی است. وقتی یک شرکت نرم‌افزاری در تعیین لیست کشتار (Kill List) یک ارتش نقش دارد، دیگر نمی‌توان آن را یک بازیگر غیرنظامی دانست. این امر، دیپلماسی جهانی را با پدیده‌ای روبرو کرده که در آن تِکنو-الیگارش‌ها (تکنولوژی‌سالاران) بدون نیاز به رای مردم، بر مرگ و زندگی انسان‌ها در آن سوی کره زمین تصمیم می‌گیرند.

این وضعیت منجر به نوعی «ابتذال شرِ تکنولوژیک» شده است. وقتی یک افسر نظامی دکمه شلیک را بر اساس پیشنهاد هوش مصنوعی فشار می‌دهد، خود را مسئول اخلاقی جنایت نمی‌داند، بلکه مسئولیت را به گردن «دقت الگوریتم» می‌اندازد. حقوق بین‌الملل و کنوانسیون‌های ژنو بر پایه «قضاوت انسانی» و «تمایز آگاهانه» بنا شده‌اند، اما هوش مصنوعی مفهومی به نام وجدان یا شفقت ندارد. پالانتیر با تبدیل کردن میدان جنگ به یک مسئله بهینه‌سازی ریاضی، ابعاد انسانی رنج را حذف کرده است.

بحران اخلاق در جعبه سیاه: واکاوی خطای ۱۰ درصدی و مسلخِ حقوق بین‌الملل

یکی از چالش‌برانگیزترین ابعاد جنگ‌های الگوریتمی، مسئله «مسئولیت‌پذیری» (Accountability) است. در سیستم‌های هوش مصنوعی پالانتیر و شرکای ارتش‌اش، ما با پدیده «جعبه سیاه» روبرو هستیم؛ یعنی فرآیند تصمیم‌گیری الگوریتم به قدری پیچیده است که حتی برنامه‌نویسان نیز نمی‌توانند دقیقاً توضیح دهند چرا یک فرد خاص به عنوان «تروریست» طبقه‌بندی شده است. گزارش‌های نظامی در سال ۱۴۰۲ فاش کردند که ارتش‌های به‌کارگیرنده این تکنولوژی، ضریب خطای ۱۰ درصدی را برای سیستم‌های هوش مصنوعی پذیرفته‌اند. در دنیای ریاضیات، ۱۰ درصد عدد کوچکی است، اما در میدان جنگ، این به معنای هزاران انسان بیگناه است که بر اساس یک «اشتباه محاسباتی» جان خود را از دست می‌دهند.

این وضعیت منجر به نوعی «ابتذال شرِ تکنولوژیک» شده است. وقتی یک افسر نظامی دکمه شلیک را بر اساس پیشنهاد هوش مصنوعی فشار می‌دهد، خود را مسئول اخلاقی جنایت نمی‌داند، بلکه مسئولیت را به گردن «دقت الگوریتم» می‌اندازد. حقوق بین‌الملل و کنوانسیون‌های ژنو بر پایه «قضاوت انسانی» و «تمایز آگاهانه» بنا شده‌اند، اما هوش مصنوعی مفهومی به نام وجدان یا شفقت ندارد. پالانتیر با تبدیل کردن میدان جنگ به یک مسئله بهینه‌سازی ریاضی، ابعاد انسانی رنج را حذف کرده است. این شرکت مدعی است که تکنولوژی‌اش «خطای انسانی» را کاهش می‌دهد، اما واقعیت این است که تنها ماهیت خطا را تغییر داده و آن را به سطحی سیستماتیک و غیرقابل اعتراض ارتقا داده است. در این پارادایم جدید، فردِ کشته‌شده دیگر یک قربانی نیست، بلکه یک «داده‌ی غلط» (False Positive) در یک مدل آماری است.

این گذار از «جنگ سخت» به «حکمرانی الگوریتمی»، نشان‌دهنده عصر جدیدی است که در آن کنترل اجتماعی و سرکوب نظامی با هم ادغام می‌شوند. تکنولوژی‌هایی که امروز در اوکراین و غزه آزمایش می‌شوند، فردا به ابزارهای استاندارد نظارتی در شهرهای هوشمند تبدیل خواهند شد. نتیجه‌گیری نهایی این است که پالانتیر صرفاً یک موفقیت تجاری در سیلیکون‌ولی نیست؛ بلکه نمادِ استقرار یک «دیکتاتوریِ نامریی» است که در آن قدرت نه از طریق اقناع سیاسی، بلکه از طریق محاسبات سرد و بی‌روح اعمال می‌شود.

فرجام‌شناسی جنگ‌های هوشمند: گذار از نظارت نظامی به حکمرانی پیش‌دستانه جهانی

نگاهی به نقشه راه پالانتیر در سال‌های ۱۴۰۳ و پس از آن نشان می‌دهد که جاه‌طلبی‌های این شرکت به میدان جنگ محدود نمی‌ماند. منطق «پیش‌بینی تهدید» که در گاتهام برای شناسایی هسته‌های تروریستی به کار می‌رود، اکنون به سیستم‌های مدیریت مرزی، کنترل پناهجویان و حتی پیش‌بینی جرم در پلیس‌های شهری (Predictive Policing) سرایت کرده است. شرکت پالانتیر با مدل‌سازی رفتار شهروندان، در حال ایجاد یک «پان‌اپتیکون» (دیده‎‌بانِ کل) دیجیتال است که در آن هر فرد بر اساس داده‌هایش، نمره‌ی تهدید (Threat Score) دریافت می‌کند.

این گذار از «جنگ سخت» به «حکمرانی الگوریتمی»، نشان‌دهنده عصر جدیدی است که در آن کنترل اجتماعی و سرکوب نظامی با هم ادغام می‌شوند. تکنولوژی‌هایی که امروز در اوکراین و غزه آزمایش می‌شوند، فردا به ابزارهای استاندارد نظارتی در شهرهای هوشمند تبدیل خواهند شد. نتیجه‌گیری نهایی این است که پالانتیر صرفاً یک موفقیت تجاری در سیلیکون‌ولی نیست؛ بلکه نمادِ استقرار یک «دیکتاتوریِ نامریی» است که در آن قدرت نه از طریق اقناع سیاسی، بلکه از طریق محاسبات سرد و بی‌روح اعمال می‌شود. تبدیل شدنِ جنگ به یک الگوریتم، تنها آغاز مسیر است؛ پایان این مسیر، حذفِ کامل سیاست و اخلاق از فضای عمومی و سپردنِ سکان تمدن به ماشین‌هایی است که برای آن‌ها، انسان تنها یک متغیر در میان تریلیون‌ها بایت داده است. در این عصر، مبارزه برای آزادی، نه در سنگرها، بلکه در چالش کشیدنِ منطقِ «جعبه سیاه» و بازپس‌گیری حق قضاوت انسانی از چنگال الگوریتم‌ها رقم خواهد خورد.

کد خبر: ۴۰۵٬۶۷۰

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha