فرناز کشاورز، روانشناس ــ نوروتراپیست؛ بازار: در سالهای اخیر و همزمان با افزایش توجه جامعه به سلامت روان، انتظار میرفت رسانهها نیز در جهت آگاهیبخشی و اصلاح نگرش عمومی نسبت به رواندرمانی نقش مؤثری ایفا کنند. با این حال، برخی از سریالهای شبکه نمایش خانگی، بهجای آنکه تصویری درست و مسئولانه از این حوزه ارائه دهند، گاه با فضاسازیهای اغراقآمیز و نگرانکننده، ترس و بدفهمی را در ذهن مخاطب تقویت میکنند.
در سریال «زخم کاری»، آنچه در پایان چند فصل به نمایش گذاشته میشود، تصویری است که در ذهن بخشی از مخاطبان، فضای درمان روان را با رنج، آشفتگی و تجربههای تلخ گره میزند. در حالی که واقعیت رواندرمانی بر پایهی آرامش، گفتوگوی حرفهای، امنیت روانی و همراهی تدریجی بنا شده است، نه بر نمایشهای ناگهانی، آشفته و آسیبزا. همین فاصله میان تصویر رسانهای و واقعیت علمی، میتواند سبب سوءتفاهم درباره درمان شود.
در سریال «هفت» که در حال پخش است، محیط درمان و چهره رواندرمانگر بهگونهای بازنمایی میشود که بیش از آنکه بر فهم، اعتماد و امنیت روانی استوار باشد، به بازتولید بدبینی و اضطراب دامن میزند. این نوع تصویرسازی، ناخواسته یا آگاهانه، به یکی از باورهای نادرست و ریشهدار فرهنگی نیز دامن میزند؛ باوری که مراجعه به رواندرمانگر را نشانهای از «دیوانگی» میداند و حتی این تصور نادرست را تقویت میکند که خود درمانگران از دیگران ناآرامتر یا ناسالمترند. در حالی که از منظر علم روانشناسی، رواندرمانی نه برای افراد «دیوانه»، بلکه برای هر انسانی است که بخواهد رنجهای روانی خود را بهتر بفهمد، سامان دهد و کیفیت زندگیاش را ارتقا بخشد.
این باور غلط، سالها در فرهنگ ما ریشه دوانده و هنوز هم در برخی خانوادهها شنیده میشود. با این حال، همان جامعهای که برای درمان درد دندان به دندانپزشک مراجعه میکند، برای تب، شکستگی، یا بیماری جسمی سراغ پزشک میرود و از نسخهی علمی بهره میبرد، چرا باید در برابر رنجهای روانی مسیر دیگری برود؟ مگر نه اینکه انسان تنها با جسم خود زندگی نمیکند، بلکه خلق، تصمیم، روابط، خواب، تمرکز و آرامش او نیز به وضعیت روان وابسته است؟
در فرهنگ ایرانی نیز، توجه به درون و سلامت جان جایگاهی دیرینه داشته و تأکید بر «اعتدال»، «خویشتنداری» و «تدبیر نفس» پیشینه ای کهن را داراست. در ادبیات فارسی نیز بارها آمده که درد دل، غم پنهان و رنج درونی اگر فهم و درمان نشود، بر همهی زندگی انسان سایه میافکند. از همین رو، رواندرمانی را باید ادامهی همان نگاه خردمندانه دانست که میگوید انسان باید حال درون خود را نیز جدی بگیرد، نه اینکه تنها به ظاهر زندگی بسنده کند.
از منظر علمی، درمان روان فرایندی تدریجی و مبتنی بر اعتماد است. هیچ متخصصی در یک فضای حرفهای، قرار نیست فرد را تحقیر کند، بترساند یا وادار به بازتجربهی آسیبها به شکلی ناپخته و زیانآور سازد. برعکس، هدف درمان آن است که فرد در فضایی امن، احساسها و تجربههای خود را بفهمد، آنها را سامان دهد و برای ادامه زندگی، توانمندتر شود. همین امنیت و احترام، اساس کار حرفهای در سلامت روان است.
خوشبختانه در سالهای اخیر، نگاه جامعه به رواندرمانی در حال تغییر است. بسیاری از مردم بهتر دریافتهاند که سلامت روان، بخشی جداییناپذیر از سلامت کلی انسان است و حتی میتواند بر سلامت جسم نیز اثر بگذارد. همانگونه که برای مراقبت از بدن، تغذیه و درمان بیماریها زمان و هزینه صرف میکنیم، برای آرامش روان، کاهش تنش و بهبود کیفیت زندگی نیز باید ارزش قائل شویم.
از این منظر، بازنمایی نادرست اتاق درمان در رسانهها، صرفاً یک خطای هنری نیست؛ بلکه میتواند پیامد اجتماعی داشته باشد. وقتی درمان بهجای حمایت، ترسآفرین نشان داده میشود، افرادی که واقعاً به کمک نیاز دارند، ممکن است از مراجعه به متخصص خودداری کنند و رنجشان را طولانیتر سازند. این همان نقطهای است که رسانه باید نسبت به آن حساس باشد.
در نهایت، باید گفت اتاق درمان، نه اتاق شکنجه است و نه محل تحقیر انسان. این فضا، جایی برای فهمیدن، گفتوگو کردن، ترمیم شدن و دوباره ایستادن است. اگر رسانهها این حقیقت را درست و مسئولانه بازنمایی کنند، نهتنها به سلامت روان جامعه کمک کردهاند، بلکه به رشد فرهنگی و اجتماعی آن نیز یاری رساندهاند.
اتاق درمان، اتاق ترس نیست؛ اتاق فهم، حمایت و ترمیم است.





نظر شما