بازار؛ گروه بین الملل: در روزهای پس از شهادت آیتالله سیدعلی خامنهای، موجی کمسابقه از همدلی در میان جوامع مسلمان، بهویژه در میان بخش قابل توجهی از اهلسنت در آسیای جنوبی، آفریقای شمالی، خاورمیانه، بالکان و حتی شرق آسیا دیده شد. این همدلی تنها یک سوگواری مذهبی نبود؛ بلکه نمود یک تغییر ژئوپلیتیکی عمیق در ادراک مسلمانان از مفهوم «قدرت مستقل» در برابر غرب بود؛ تغییری که ریشه در پنج دهه شکلگیری گفتمان مقاومت داشت. گزارش فارین پالیسی با عنوان «خامنهای، آیتاللهِ مظلومان» بازتابی از همین تحول است.
در روزهای پس از شهادت آیتالله سیدعلی خامنهای، موجی کمسابقه از همدلی در میان جوامع مسلمان، بهویژه در میان بخش قابل توجهی از اهلسنت در آسیای جنوبی، آفریقای شمالی، خاورمیانه، بالکان و حتی شرق آسیا دیده شد.
بازتاب جهانی شهادت رهبر جمهوری اسلامی و شکلگیری همبستگی فراملی
شهادت آیتالله سیدعلی خامنهای، نقطهای تعیینکننده در فضای سیاسی و اجتماعی جهان اسلام بود. طی تنها ۷۲ ساعت پس از اعلام خبر، بر اساس دادههای گردآوریشده از شبکههای اجتماعی و تحلیل کلانداده، صدها میلیون پیام در بسترهای مختلف با هشتگهای مرتبط با نام رهبر جمهوری اسلامی ایران از سوی کاربران مسلمان منتشر شد؛ آماری که بنا بر گزارش چند مؤسسه بینالمللی تحلیل فضای مجازی، یکی از پنج موج بزرگ واکنشهای سیاسی مسلمانان در دهه گذشته محسوب میشود.
در بسیاری از کشورها، از اندونزی و مالزی گرفته تا پاکستان، لبنان، عراق، نیجریه، ترکیه و بوسنی، تجمعات خودجوش برگزار شد. تصاویر این تجمعات نشان میداد که شرکتکنندگان غالباً جوانانی هستند که به طور سنتی در چارچوبهای فرقهای نمیگنجند، اما در سالهای اخیر با گفتمان مقاومت آشنا شدهاند. نکته قابل توجه آن است که در کشورهای عمدتاً سنینشین، پلاکاردهایی با مضمون «شهیدِ امت» و «صدای مظلومان» درباره آیتالله خامنهای دیده شد؛ عباراتی که نشان میدهد ادراک سیاسی در حال عبور از خطوط کلاسیک مذهبی است.
این موج جهانی واکنشها، همان چیزی است که فارین پالیسی از آن با عنوان «تبدیل شدن رهبر ایران به یک نماد فرامذهبی» یاد کرده است. تحلیلگران غربی برای نخستین بار اذعان کردند که مرزهای فرقهای—که سالها ابزار اصلی مدیریت خاورمیانه برای قدرتهای بزرگ بوده—دیگر به تنهایی کارآیی سابق را ندارد.
این همدلی تنها یک سوگواری مذهبی نبود؛ بلکه نمود یک تغییر ژئوپلیتیکی عمیق در ادراک مسلمانان از مفهوم «قدرت مستقل» در برابر غرب بود؛ تغییری که ریشه در پنج دهه شکلگیری گفتمان مقاومت داشت.
چرا «مقاومت» برای بخش مهمی از اهلسنت جذابیت پایدار دارد؟
برای پاسخ به این پرسش باید دو روند را در نظر گرفت. نخست، روند افول اقتدار دولتهای سنی وابسته به غرب؛ دوم، روند افزایش نقش بازیگران غیردولتی و فراملی که با الگوی مقاومت همخواناند.
از سال ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۵، بنا بر گزارش بانک جهانی و شاخصهای حکمرانی، بیش از «ده کشور» عمدتاً سنینشین با بحرانهای عمیق سیاسی، فساد ساختاری یا فروپاشی نسبی دولت روبهرو شدهاند. در همین دوره، محبوبیت الگویهای مقاومت—از غزه تا عراق و لبنان—میان شهروندان مسلمان افزایش یافته است.
با این حال، جذابیت گفتمان مقاومت تنها یک واکنش اقتصادی یا سیاسی نیست؛ بلکه نوعی «احساس بازیابی شأن» در برابر سلطه تاریخی غرب نیز در آن نهفته است. در نظرسنجیهای سالهای «۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴» که توسط چند مرکز معتبر منطقهای انجام شد، بیش از «۶۰ درصد» مسلمانان اهلسنت در حوزه خاورمیانه و شمال آفریقا گفتهاند که «نیازمند قدرتی هستند که بتواند در برابر آمریکا و اسرائیل بایستد». در این میان، ایران به دلیل اقدامات عملی، بیش از سایر کشورها واجد این ویژگی دیده شده است.
بنابراین مفهوم «مقاومت» نه یک شعار، بلکه چارچوبی ادراکی است که برای نسل جدید اهلسنت معنای استقلال، عزت و بازیابی قدرت را تداعی میکند.
این موج جهانی واکنشها، همان چیزی است که فارین پالیسی از آن با عنوان «تبدیل شدن رهبر ایران به یک نماد فرامذهبی» یاد کرده است. تحلیلگران غربی برای نخستین بار اذعان کردند که مرزهای فرقهای—که سالها ابزار اصلی مدیریت خاورمیانه برای قدرتهای بزرگ بوده—دیگر به تنهایی کارآیی سابق را ندارد.
ایران چگونه توانست از مرزهای فرقهای عبور کند؟
ایران از دهه ۱۳۷۰ تا ۱۴۰۵، راهبردی تدریجی را برای عبور از خطوط فرقهای دنبال کرد. برخلاف روایتهای رایج که سیاست ایران را صرفاً شیعی معرفی میکنند، دادههای میدانی نشان میدهد که حدود «۶۵ درصد» گروههای همپیمان ایران در منطقه، ترکیبی از نیروهای سنی، قبیلهای یا ملیگرا هستند. نمونههای روشن آن عبارتاند از:
• گروههای مقاومت فلسطینی عمدتاً سنی
• قبایل سنی در غرب عراق
• شبکههای اجتماعی سنی در پاکستان، افغانستان و شرق آفریقا
• حلقههای روشنفکری اسلامی غیرشیعی در ترکیه، مالزی و اندونزی
این شبکههای فراملی، ایران را نه به عنوان «قدرتی شیعی»، بلکه به عنوان «قدرتی ضد سلطهجو» میبینند. این همان نکتهای است که فارین پالیسی با عنوان «قدرت نرم مقاومت» از آن یاد کرده است. در واقع ایران توانست دو سرمایه را همزمان مدیریت کند: یک، سرمایه سختِ قدرت نظامی و امنیتی؛ دو، سرمایه نمادینِ مظلومیت و ایستادگی.
این ترکیب دوگانه موجب شد تصویر ایران در جهان اسلام با تصاویری همچون «جانبداری از فلسطین»، «ایستادگی در برابر آمریکا» و «استقلال از بلوکهای جهانی» گره بخورد؛ تصاویری که قابلیت عبور از اختلافات مذهبی را دارند.
ایران توانست دو سرمایه را همزمان مدیریت کند: یک، سرمایه سختِ قدرت نظامی و امنیتی؛ دو، سرمایه نمادینِ مظلومیت و ایستادگی. این ترکیب دوگانه موجب شد تصویر ایران در جهان اسلام با تصاویری همچون «جانبداری از فلسطین»، «ایستادگی در برابر آمریکا» و «استقلال از بلوکهای جهانی» گره بخورد؛ تصاویری که قابلیت عبور از اختلافات مذهبی را دارند.
چرا ایستادگی ایران در برابر اسرائیل و آمریکا چنین اثر نمادینی دارد؟
پیروزیهای نمادین بر قدرتهای بزرگ، در فرهنگ سیاسی مسلمانان اهمیت تاریخی دارد. از نگاه بسیاری از آنان، تاریخ دو سده اخیر سرشار از شکستها، اشغالها و تحقیرهای ملی بوده است؛ از فروپاشی امپراتوری عثمانی در سال تا اشغال فلسطین، جنگهای عراق، افغانستان، یمن و لیبی.
در چنین وضعیتی، هر کنش مؤثر در برابر قدرتهای مسلط، معنا و ارزش نمادین بسیار بزرگی پیدا میکند. عملیاتهای ایران و متحدانش در دو سال اخیر، از جمله حملات پهپادی فراسرزمینی، تحولات بازدارندگی در خلیج فارس، و نقش ایران در مجبور کردن اسرائیل به پذیرش چند دوره آتشبس در رسانههای جهان اسلام به عنوان «نخستین شکست راهبردی اسرائیل» معرفی شده است.
تأثیر این رخدادها تنها در عرصه نظامی یا سیاسی نبود؛ بلکه «روان-سیاسی» بود. در نظرسنجی مشترک دو مرکز پژوهشی در اردن و مصر در سال ۱۴۰۴، بیش از «۷۲ درصد» پاسخدهندگان گفتند که «برای نخستین بار باور کردهاند اسرائیل میتواند شکست بخورد». این تغییر ذهنی به طور مستقیم به نقش ایران نسبت داده شد.
در نظرسنجی مشترک دو مرکز پژوهشی در اردن و مصر در سال ۱۴۰۴، بیش از «۷۲ درصد» پاسخدهندگان گفتند که «برای نخستین بار باور کردهاند اسرائیل میتواند شکست بخورد». این تغییر ذهنی به طور مستقیم به نقش ایران نسبت داده شد.
ایران در چشم حامیان اهلسنت؛ نمایندهای برای جنگ طولانی و پیروزی تدریجی
مهمترین بخش تحلیل فارین پالیسی این جمله است: «این حامیان بینالمللی، ایران را نماینده خود میدانند که جنگی طولانی را پیش برده و اکنون بر آمریکا و اسرائیل پیروز شده است.»
در فهم این گزاره باید به سه نکته توجه کرد:
یک. جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل یک نبرد مقطعی نیست، بلکه از دهه ۱۳۶۰ تا امروز استمرار داشته است. استمرار، برای جوامعی که با بیثباتی مداوم روبهرو بودهاند، یک ارزش نادر محسوب میشود.
دو. پیروزیهای نسبی یا نامتقارن—هرچند محدود—تأثیر روانی بسیار بالاتری از پیروزیهای کلاسیک دارد. برای جوانی پاکستانی یا الجزایری که هر روز اخبار شکست دولتهای منطقه را میبیند، فقط اینکه کشوری بتواند بدون وابستگی به آمریکا بایستد، نوعی «قدرتنمایی تمدنی» محسوب میشود.
سه. در این روایت، آیتالله خامنهای نه صرفاً رهبر ایران، بلکه «پدر معنوی مقاومت» دیده میشود. همین تصویر باعث شد که پس از شهادت او، بسیاری از اهلسنت در شبکههای اجتماعی از عباراتی چون «شهید امت» یا «رهبر مستضعفان» استفاده کنند.
شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران نه تنها یک رخداد داخلی نبود، بلکه نقطهای برای بازتعریف نقش ایران در معادلات ژئوپلیتیکی جهان اسلام بود. موج واکنشهای جهانی، بهویژه در میان اهلسنت، نشان داد که گفتمان مقاومت اکنون به مرحلهای رسیده است که دیگر نه یک سیاست دولتی، بلکه یک «شبکه ادراکی فراملی» در میان ملتهای مسلمان ایجاد کرده است.
پیامدهای ژئوپلیتیکی این تحول برای آینده خاورمیانه
گسترش محبوبیت ایران در میان بخشهایی از اهلسنت پیامدهای مهمی برای سالهای آینده خواهد داشت:
• نخست، توازن قدرت در جهان اسلام به نفع نیروهای استقلالطلب تقویت میشود.
• دوم، سیاستهای آمریکا برای اتکای صرف به محورهای سنیِ همسو با خود کارآیی گذشته را نخواهد داشت.
• سوم، اسرائیل با چالشهای بیشتری در سطح افکار عمومی کشورهای مسلمان روبهرو خواهد شد.
• چهارم، رقابت ایدئولوژیک میان الگوی «وابستگی» و الگوی «مقاومت» به سود محور دوم پیش میرود.
• پنجم، ایران میتواند شبکههای فراملی جدیدی ایجاد کند که در آینده بر نظم امنیتی منطقه تأثیر بگذارند.
• ششم، بازتولید مفهوم «مظلومیت» همراه با «قدرت»—که شخصیت آیتالله خامنهای در آن نقش محوری داشت—به هستهای جدید در ساخت هویت سیاسی جهان اسلام تبدیل میشود.
در مجموع، شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران نه تنها یک رخداد داخلی نبود، بلکه نقطهای برای بازتعریف نقش ایران در معادلات ژئوپلیتیکی جهان اسلام بود. موج واکنشهای جهانی، بهویژه در میان اهلسنت، نشان داد که گفتمان مقاومت اکنون به مرحلهای رسیده است که دیگر نه یک سیاست دولتی، بلکه یک «شبکه ادراکی فراملی» در میان ملتهای مسلمان ایجاد کرده است.





نظر شما