بازار؛ گروه ایران: درحالی که جنگ رمضان درحال ترکیب شدن با تنشهای امنیتی، سایبری و اقتصادی است، ایران بیش از هر زمان دیگری با پرسش اساسی پایداری مواجه است: چگونه میتوان شجاعت خیابانی را به تابآوری روزمره پیوند زد؟ این نوشتار می خواهد نشان دهد که جنگ امروز فقط در آسمانها و در برابر موشکها نیست؛ در سفرهها، یخچالها، پمپبنزینها و کنتورهای برق نیز ادامه دارد. و اگر مهارت مدیریت منابع در جامعه نهادینه نشود، هیچ تجهیزاتی در میدان نبرد کافی نخواهد بود.
درحالی که جنگ رمضان درحال ترکیب شدن با تنشهای امنیتی، سایبری و اقتصادی است، ایران بیش از هر زمان دیگری با پرسش اساسی پایداری مواجه است: چگونه میتوان شجاعت خیابانی را به تابآوری روزمره پیوند زد؟
بحران مصرف؛ چهرهی پنهان جنگهای مدرن
در جهان امروز، جنگ تنها به معنای برخورد نظامی مستقیم نیست؛ بلکه بیش از هر دورهای به میدان پیچیدهای از فشارهای اقتصادی، اخلال در زیرساختها و فرسایش تدریجی توان ملی تبدیل شده است. دادههای منتشرشده توسط «آژانس بینالمللی انرژی» در سال ٢٠٢٥ میلادی نشان میدهد که در ٦٠ درصد درگیریهای دو دههی اخیر، طرفی که تابآوری مصرفی پایینتری داشته، پیش از شکست نظامی، دچار فروپاشی اقتصادی یا نارضایتی اجتماعی شده است. کشورهایی همچون اوکراین، سوریه، یمن و حتی ونزوئلا نمونههایی از این واقعیت تلخاند که الگوی مصرف ناپایدار میتواند پیش از هر بمب و موشکی، ستونهای جامعه را فرسوده کند.
در ایران، این مسئله حساستر است؛ زیرا میانگین مصرف انرژی سرانهی ایرانیان طبق گزارش «مرکز پژوهشهای مجلس» در سال ١٤٠٢، حدود ٣ برابر میانگین جهانی و ١.٧ برابر متوسط کشورهای OECD است. به بیان ساده، دشمن برای ایجاد اخلال در زندگی روزمرهی یک ایرانی، به مراتب انرژی و هزینهی کمتری نیاز دارد. کافی است فشار بر شبکهی برق یا سوخت را افزایش دهد تا بازتاب آن در زندگی مردم چند برابر تشدید شود. به همین دلیل است که ناآمادگی مصرفی ما، به معنای باز گذاشتن یک جبههی باز در میانهی جنگ است؛ جبههای که اگر بسته نشود، قدرت دفاعی کشور را از پشت خنثی میکند.
جنگ امروز فقط در آسمانها و در برابر موشکها نیست؛ در سفرهها، یخچالها، پمپبنزینها و کنتورهای برق نیز ادامه دارد. و اگر مهارت مدیریت منابع در جامعه نهادینه نشود، هیچ تجهیزاتی در میدان نبرد کافی نخواهد بود.
لکنت فرهنگی ما دربارهی مصرف؛ از شرمِ بیجا تا سکوتِ پرهزینه
یکی از مهمترین ضعفهای فرهنگی ما، ناتوانی در گفتوگوی صریح دربارهی مدیریت مصرف است. جامعهای که در برابر موشک، شجاعانه میایستد اما در برابر کمبود، بیبرنامه و ناآموزش است، با یک تناقض خطرناک روبهروست.
چرا هنوز سخن گفتن از صرفهجویی، ذخیرهی هوشمند و کاهش هزینهورزی، به عنوان «نشانهی فقر» یا «تیپ آدمهای خسیس» معرفی میشود؟
چرا رسانهها از آگاهسازی مردم دربارهی محدودیتهای احتمالی میترسند؟
چرا برنامهریزی مصرف، کمتر از هیجانهای سیاسی، در گفتمان عمومی دیده میشود؟
این لکنت فرهنگی، هزینههای واقعی دارد. وقتی کاهش مصرف آب یا برق تابو میشود، وقتی دورریختن غذا عادی است و وقتی آموزش تابآوری خانگی در مدارس جدی گرفته نمیشود، ما ناخواسته ابزار اثرگذاری دشمن را تقویت میکنیم.
در کشورهای اروپایی، حتی پس از پایان بحران انرژی سال ٢٠٢٢، هنوز کمپینهای رسمی در اسپانیا، آلمان، فرانسه و ایتالیا در جریان است که مردم را به کاهش مصرف، خاموشکردن لامپهای غیرضروری و محدودکردن استفاده از گاز تشویق میکند. در اسپانیا، دولت در سال ٢٠٢٤ میلادی صراحتاً اعلام کرد که «استقلال انرژی بدون اصلاح مصرف ممکن نیست.» اما در ایران، هنوز بخش قابل توجهی از مسئولان از بیان چنین حقایقی خجالت میکشند؛ گویی مردمِ مقاوم در میدان، ناتوان از درک واقعیتهای خانهاند.
نتیجه این سکوت فرهنگی، انباشتهشدن مصرف بیمحاباست. کشوری که در سال ١٤٠٢ بیش از ١١ میلیون تن مواد غذایی دور ریخت و ٩ درصد از آب آشامیدنی تصفیهشدهاش هدر رفت، چگونه میتواند ادعا کند که برای جنگ ترکیبی آماده است؟
در جنگهای مدرن، زیرساختهای حیاتی – آب، غذا، برق، سوخت، حملونقل، ارتباطات – به هدفهای اصلی تبدیل شدهاند. زیرا اختلال در این حوزهها میتواند اثراتی بسیار بزرگتر از انفجار فیزیکی داشته باشد.
تابآوری ملی؛ پیوند شجاعت خیابانی با عقلانیت خانگی
پایداری یک ملت، تنها با حضور میلیونی در خیابانها یا فداکاری در میدان جنگ تعریف نمیشود. تابآوری واقعی، مجموعهای از سه لایهی اصلی است: غیرت ملی، عقلانیت مصرفی و مسئولیت جمعی. این سه، باید در کنار هم به کار گرفته شوند تا جامعه بتواند در دورههای فشار خارجی، بدون فرسایش از درون دوام بیاورد. اگر مردم فقط برای هیجانات بزرگ آماده شوند و برای دشواریهای کوچک روزمره آماده نشده باشند، سرمایهی اجتماعی در بلندمدت فرسوده میشود.
مشاهدات روانشناختی نشان میدهد که خستگی مصرفی یکی از عوامل اصلی فروپاشی تابآوری اجتماعی است. جامعهای که در برابر کمبود نان، افزایش قیمت برق یا کمبود بنزین مدیریت نداشته باشد، در برابر فشارهای سیاسی یا تهدیدهای بیرونی نیز شکنندهتر میشود. به همین دلیل، آموزش مهارتهای تابآوری مصرفی باید همانقدر مهم باشد که آموزشهای دفاعی. این مهارتها شامل مواردی است مانند:
۱. برنامهریزی غذایی هفتگی، کاهش پرت مواد غذایی،
۲. ذخیرهسازی حداقلی و هوشمند،
۳. مدیریت مصرف انرژی در اوج ساعات فشار
۴. توانایی ادارهی زندگی با کمترین هزینهی آب، برق و سوخت.
اینها فقط توصیههای اقتصادی نیستند؛ اینها عناصر پنهان دفاع ملیاند.
یکی از مهمترین ضعفهای فرهنگی ما، ناتوانی در گفتوگوی صریح دربارهی مدیریت مصرف است. جامعهای که در برابر موشک، شجاعانه میایستد اما در برابر کمبود، بیبرنامه و ناآموزش است، با یک تناقض خطرناک روبهروست.
چرا جنگ امروز در آشپزخانه و نیروگاه ادامه دارد؟
در جنگهای مدرن، زیرساختهای حیاتی – آب، غذا، برق، سوخت، حملونقل، ارتباطات – به هدفهای اصلی تبدیل شدهاند. زیرا اختلال در این حوزهها میتواند اثراتی بسیار بزرگتر از انفجار فیزیکی داشته باشد. برای مثال:
- کاهش تنها ده درصدی سوخت در یک کلانشهر، میتواند ترافیک، توزیع غذا و حملونقل امدادی را با اختلال جدی مواجه کند.
- کاهش پنج درصدی برق در شبکهی سراسری ایران، برابر است با خاموشی بخشهایی از ٦ استان بزرگ.
- اختلال در سیستم آبرسانی، حتی در مقیاسی کوچک، میتواند سلامت عمومی را تهدید و استرس جمعی ایجاد کند.
طبق آمار رسمی «شرکت مدیریت منابع آب ایران» در سال ١٤٠٢، تنها ٢٥ درصد مخازن سدهای حیاتی کشور در وضعیت پایدار بودهاند؛ یعنی سه چهارم ذخایر آب کشور آسیبپذیر است. همچنین بر اساس گزارش «وزارت نیرو»، الگوی مصرف تابستان ١٤٠٢ منجر به ثبت ١٠ بار رکورد تاریخی مصرف برق شد. در چنین شرایطی، هر درصد صرفهجویی مردم، میتواند ارزش استراتژیک داشته باشد.
بنابراین باید گفت جنگ امروز در ایران، فقط در سایتهای موشکی نیست؛ در قبضهای برق، در شیر آب، در یخچالها و در کیسههای خرید هم در جریان است. و رزمندهی گمنام این جبههها، مادر خانواده، جوان خانه، کارمند اداره و صاحب مغازه است؛ هر کسی که یک لامپ را خاموشتر، یک وعده غذا را دقیقتر و یک مسیر را کوتاهتر میکند.
پایداری یک ملت، تنها با حضور میلیونی در خیابانها یا فداکاری در میدان جنگ تعریف نمیشود. تابآوری واقعی، مجموعهای از سه لایهی اصلی است: غیرت ملی، عقلانیت مصرفی و مسئولیت جمعی. این سه، باید در کنار هم به کار گرفته شوند تا جامعه بتواند در دورههای فشار خارجی، بدون فرسایش از درون دوام بیاورد. اگر مردم فقط برای هیجانات بزرگ آماده شوند و برای دشواریهای کوچک روزمره آماده نشده باشند، سرمایهی اجتماعی در بلندمدت فرسوده میشود.
آموزشهای ضروری برای روزهای سخت؛ آنچه هنوز به مردم یاد ندادهایم
جامعهی ایران سالها دربارهی مقاومت فرهنگی و سیاسی آموزش دیده، اما آموزشهای بقا در شرایط سخت اقتصادی هنوز به اندازهی کافی جدی گرفته نشده است. در حالی که کشورهای مختلف – از ژاپن تا فنلاند – درسنامههای رسمی برای مدیریت مصرف در شرایط بحرانی دارند، ما هنوز این مباحث را به حاشیه راندهایم. مردم نیاز دارند بدانند:
- چگونه مواد غذایی قابل نگهداری را طوری ذخیره کنند که هم کفایت داشته باشد و هم به احتکار تبدیل نشود؟
- چگونه مصرف برنج، نان و پروتئین را بهگونهای تنظیم کنند که کمترین پرت ایجاد شود؟
- چگونه در زمان فشار اقتصادی، از جایگزینهای ارزان و مقوی استفاده کنند؟
- چگونه مصرف آب حمام، ماشین لباسشویی، کولر و بخاری را کنترل کنند؟
- چگونه خانواده را از نظر روانی برای مدیریت محدودیت آماده کنند بدون آنکه اضطراب ایجاد شود؟
- چگونه قناعت را افتخار و اخلاق بدانند، نه نماد فقر؟
این آموزشها باید در مدارس، دانشگاهها، مساجد، فرهنگسراها، رسانهها و برنامههای شبکهی ملی نهادینه شود. هر جایی که مردم حضور دارند، باید جایی برای آموزش بقا باشد. «صرفهجویی» اگر درست آموزش داده شود، نه تنها امید را کاهش نمیدهد، بلکه امید را پایدارتر میکند؛ زیرا انسانِ آماده، انسانی آرامتر است.
جامعهی ایران سالها دربارهی مقاومت فرهنگی و سیاسی آموزش دیده، اما آموزشهای بقا در شرایط سخت اقتصادی هنوز به اندازهی کافی جدی گرفته نشده است. در حالی که کشورهای مختلف – از ژاپن تا فنلاند – درسنامههای رسمی برای مدیریت مصرف در شرایط بحرانی دارند، ما هنوز این مباحث را به حاشیه راندهایم.
کارزار ملی برای قناعت شرافتمندانه؛ دفاع از وطن در آشپزخانه
اکنون زمان آن رسیده است که یک کارزار رسمی، ملی و بدون خجالت برای آگاهسازی مردم دربارهی مدیریت مصرف آغاز شود. این کارزار میتواند چند پیام محوری داشته باشد:
- دفاع از وطن فقط در پایگاههای نظامی نیست؛ در آشپزخانهها، در قبضهای برق، در پخت نان و در خاموشکردن لامپهای اضافی نیز ادامه دارد.
- قناعت در روزهای سخت، ضعف نیست؛ حرفهایگری ملی است.
- دورنریختن غذا و انرژی، کمک ناخواسته به دشمن است.
- ذخیرهسازی هوشمند، نشانهی مسئولیتپذیری است نه ترس.
- مدیریت مصرف، مانند آموزش نظامی، بخشی از دفاع غیرمستقیم است.
اکنون زمان آن رسیده است که یک کارزار رسمی، ملی و بدون خجالت برای آگاهسازی مردم دربارهی مدیریت مصرف آغاز شود. باید توجه کرد هر بار که بیاحتیاط یک منبع حیاتی را هدر میدهیم، در واقع خشابِ رزمندهی نقطهزن را خالیتر کردهایم.
رسانهی ملی باید داستانهای واقعی از تابآوری مردم در جنگ جهانی اول، قحطی دههی ٢٠، جنگ جهانی دوم، سالهای ١٣٢٠ تا ١٣٢٥، دوران خشکسالی ١٣٤٠ و دفاع مقدس ١٣٥٩ تا ١٣٦٧ را بازگو کند. نوحهخوانان، شاعران آیینی، سخنرانان، معلمان و مادران خانواده، همگی باید بخشی از این پروژه باشند. زیرا حقیقت این است: جامعهای که بلد نباشد دانهی گندم، قطرهی آب یا لیتر سوخت را سلاح راهبردی بداند، پیش از آنکه در میدان جنگ شکست بخورد، در خانههای خودش شکست خواهد خورد.
و اگر این آموزشها را پیش از تهاجم اسفند ١٤٠٤ آغاز میکردیم، امروز از نظر روانی و مصرفی آمادهتر بودیم. اما هنوز هم دیر نشده است. هنوز فرصت هست که این جبههی دوم – جبههی سفرهها و لامپها – را جدی بگیریم.
زیرا دورنریختن نان، دورریختن توان ملی است.
و خاموشنکردن لامپ اضافه، روشنکردن جبههای برای دشمن است.
و هر بار که بیاحتیاط یک منبع حیاتی را هدر میدهیم، در واقع خشابِ رزمندهی نقطهزن را خالیتر کردهایم.
این جنگ، فقط جنگ تجهیزات نیست؛
جنگِ فهم، نظم و مدیریت است.
و پیروزی آن، از آشپزخانه شروع میشود.





نظر شما