۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۰
چرا ترامپ در مواجهه با ایران هر راهی می‌رود باز هم به بن‌بست می‌رسد؟
ترامپ، ایران و مارپیچ تنشِ فرسایشی

چرا ترامپ در مواجهه با ایران هر راهی می‌رود باز هم به بن‌بست می‌رسد؟

اصلی‌ترین چیزی که ترامپ نمی‌خواهد صریح بگوید این است که در برابر ایران، هنوز راه‌حلی پیدا نکرده است.

بازار؛ گروه بین الملل: دونالد ترامپ در مواجهه با ایران، بیش از آن‌که در حال مدیریت یک بحران باشد، گرفتار یک بن‌بست روایی و راهبردی شده است؛ بن‌بستی که از یک‌سو با صبوری محاسبه‌شده تهران، و از سوی دیگر با تناقض‌گویی‌های مداوم، فرسایش اعتبار سیاسی، شکاف در درون دولت آمریکا و خطر تشدیدهای ناخواسته گره خورده است. در حالی که کاخ سفید می‌کوشد تصویری از کنترل کامل ارائه دهد، واقعیت‌های میدانی، دیپلماتیک و داخلی آمریکا چیز دیگری می‌گویند: ایران نه شتاب‌زده تسلیم می‌شود و نه اجازه می‌دهد جنگ روانی ترامپ به نتیجه برسد.

دونالد ترامپ در مواجهه با ایران، بیش از آن‌که در حال مدیریت یک بحران باشد، گرفتار یک بن‌بست روایی و راهبردی شده است؛ بن‌بستی که از یک‌سو با صبوری محاسبه‌شده تهران، و از سوی دیگر با تناقض‌گویی‌های مداوم، فرسایش اعتبار سیاسی، شکاف در درون دولت آمریکا و خطر تشدیدهای ناخواسته گره خورده است.

صبوری ایران؛ نقطه‌ای که عصبانیت ترامپ از آن آغاز می‌شود

در منطق سیاست خارجی ترامپ، بحران باید سریع، نمایشی و قابل فروش باشد. او به نتایج فوری، تصویرسازی‌های پر سر و صدا و پیروزی‌های رسانه‌ای عادت دارد؛ اما در برابر ایران با واقعیتی روبه‌رو شده که این الگو را برهم می‌زند: صبوری راهبردی. تهران با پرهیز از شتاب‌زدگی، فضای تصمیم‌گیری را از دست واشنگتن خارج کرده و اجازه نداده ترامپ به خواسته اصلی خود یعنی نمایش یک «تسلیم سریع» برسد. همین موضوع برای رئیس‌جمهور آمریکا بحران‌ساز است، زیرا تمام معماری تبلیغاتی او بر این فرض بنا شده که طرف مقابل دیر یا زود باید به فشارها تن بدهد.

در سال‌های اخیر، ایران بارها نشان داده که در بزنگاه‌های تنش، به‌جای واکنش احساسی، بر زمان، محاسبه و فرسایش طرف مقابل تکیه می‌کند. چنین رفتاری برای سیاستمداری مانند ترامپ که از چرخه خبر، تیتر و هیجان تغذیه می‌کند، بسیار آزاردهنده است. او می‌خواهد نتیجه را پیش از آن‌که هزینه‌های واقعی آشکار شوند، در قاب رسانه ثبت کند. اما صبوری ایران این قاب را از او گرفته است. بر اساس داده‌های منتشرشده در گزارش‌های بین‌المللی و بازارهای جهانی، تنها سایه تنش با ایران برای افزایش عدم‌قطعیت در انرژی، حمل‌ونقل و بیمه کافی است؛ همین عدم‌قطعیت، خود به یک ابزار بازدارنده تبدیل شده که واشنگتن را در تنگنا نگه می‌دارد.

از زاویه تحلیلی، ایران با این رفتار نشان داده که جنگ فرسایشیِ ادراکی را بهتر از جنگ پرهیاهوی کوتاه‌مدت می‌شناسد. وقتی طرف مقابل عجول باشد، کندیِ حساب‌شده، تبدیل به قدرت می‌شود. ترامپ می‌خواهد تصویر «پیروزی زودهنگام» را بفروشد، اما ایران با تأخیر در تحمیل شکست، این امکان را از او گرفته است. نتیجه این شده که هر روزِ ادامه بحران، برای کاخ سفید نه یک امتیاز، بلکه یادآور ناتوانی در تعیین ضرب‌الاجل است.

در منطق سیاست خارجی ترامپ، بحران باید سریع، نمایشی و قابل فروش باشد. او به نتایج فوری، تصویرسازی‌های پر سر و صدا و پیروزی‌های رسانه‌ای عادت دارد؛ اما در برابر ایران با واقعیتی روبه‌رو شده که این الگو را برهم می‌زند: صبوری راهبردی.

فروپاشی روایت غالب؛ جایی که تبلیغات ترامپ دیگر خریدار ندارد

ترامپ سال‌هاست سیاست را با نمایش درهم آمیخته است. اما در پرونده ایران، این نمایش از واقعیت جا مانده است. او بارها ادعاهای بزرگ و بعضاً متناقض مطرح کرده؛ از نابودی کامل توانمندی‌های نظامی ایران گرفته تا کنترل کامل میدان و حتی روایت‌هایی درباره بسته یا باز بودن تنگه هرمز. مشکل اصلی این نیست که این ادعاها دقیق نیستند؛ مسئله این است که تکرار تناقض‌ها، سرمایه روایی او را تحلیل برده است. در جهان سیاست، اعتبار همان چیزی است که وقتی از بین برود، حتی حقیقت هم با تردید دیده می‌شود.

رسانه‌های غربی نیز به‌تدریج به این الگو واکنش نشان داده‌اند. بخشی از مطبوعات و شبکه‌های خبری آمریکا و اروپا، ترامپ را نه به‌عنوان یک راهبر مقتدر، بلکه به‌عنوان یک بازیگر پرنوسان و گاه نمایشی توصیف می‌کنند که میان تهدید، عقب‌نشینی، اغراق و بازگشت به تهدید در نوسان است. این اتفاق برای دولتی که می‌خواهد فشار حداکثری را به‌عنوان راهبردی موفق جا بزند، یک ضربه جدی است. وقتی مخاطب داخلی و خارجی دیگر به سخن کاخ سفید اعتماد نکند، حتی تهدید واقعی هم اثر روانی سابق را نخواهد داشت.

بر اساس تازه‌ترین روندهای افکار عمومی و فضای رسانه‌ای در آمریکا، هرچه تنش با ایران طولانی‌تر شود، شکاف میان زبان رسمی دولت و برداشت عمومی بیشتر می‌شود. در عمل، ترامپ از «راوی بحران» به «سوژه بحران» تبدیل شده است. او دیگر لزوماً سازنده روایت نیست؛ بلکه خود موضوع طنز، نقد و تردید شده است. در چنین شرایطی، هر ادعای تازه درباره موفقیت در برابر ایران، به‌جای اقناع افکار عمومی، اغلب پرسش‌های جدید تولید می‌کند: اگر پیروز شده‌اید، چرا بحران تمام نشده؟ اگر توانسته‌اید، چرا باز هم به تهدید متوسل می‌شوید؟ و اگر کنترل دارید، پس این همه نوسان برای چیست؟

بر اساس تازه‌ترین روندهای افکار عمومی و فضای رسانه‌ای در آمریکا، هرچه تنش با ایران طولانی‌تر شود، شکاف میان زبان رسمی دولت و برداشت عمومی بیشتر می‌شود. در عمل، ترامپ از «راوی بحران» به «سوژه بحران» تبدیل شده است. او دیگر لزوماً سازنده روایت نیست؛ بلکه خود موضوع طنز، نقد و تردید شده است.

بحران در درون دولت آمریکا؛ ایران فقط بیرون مرزها فشار نمی‌آورد

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بن‌بست ترامپ، فقط آنچه در برابر ایران رخ می‌دهد نیست؛ بلکه آن چیزی است که در خود دولت آمریکا اتفاق افتاده است. گزارش‌های متعدد از تغییرات گسترده، برکناری‌ها، استعفاها و نوسان در سطح مدیران سیاسی و نظامی آمریکا حکایت دارند. در فضای رسمی پنتاگون و نهادهای مرتبط با امنیت ملی، گردش بالای نیرو و تنش‌های درون‌سازمانی، نشانه‌ای از ثبات نیست. حتی اگر همه این تغییرات مستقیماً به پرونده ایران نسبت داده نشود، اما درک سیاسی روشن است: شکست در یک پرونده راهبردی، به‌سرعت در ساختار تصمیم‌گیری داخلی منعکس می‌شود.

تا سال‌جاری، گزارش‌های تحلیلی از تحولات پرشتاب در بدنه امنیتی و نظامی آمریکا نشان می‌دهد که دولت ترامپ در مدیریت انسجام درونی خود نیز با دشواری روبه‌رو بوده است. وقتی یک رئیس‌جمهور بخواهد از «فشار خارجی» برای انسجام داخلی بهره بگیرد، اما نتیجه معکوس بگیرد، تنش به درون دستگاه حاکمیت برمی‌گردد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که ایران توانسته آن را به یک مزیت تبدیل کند: هر قدر تهران کمتر وارد دام تصمیم‌های عجولانه شود، فشار روانی روی کاخ سفید بیشتر می‌شود و بحران، از بیرون به درون آمریکا سرایت می‌کند.

از منظر ساختار قدرت، ترامپ در وضعیت دشواری قرار دارد. او اگر بخواهد پرونده ایران را با تشدید تنش پیش ببرد، باید هزینه‌های تازه‌ای را هم در داخل دولت و هم در افکار عمومی بپردازد. اگر بخواهد عقب‌نشینی کند، تصویر یک رهبر شکست‌خورده و بی‌ثبات تقویت می‌شود. این همان معمایی است که بسیاری از تحلیلگران آن را «دام تصمیم» می‌نامند: هر انتخاب، هزینه دارد و هر هزینه، از اعتبار سیاسی او می‌کاهد. در چنین فضایی، استعفاها و برکناری‌های مکرر فقط نشانه تغییرات اداری نیستند؛ بلکه علامت فرسایش اقتدارند.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بن‌بست ترامپ، فقط آنچه در برابر ایران رخ می‌دهد نیست؛ بلکه آن چیزی است که در خود دولت آمریکا اتفاق افتاده است. گزارش‌های متعدد از تغییرات گسترده، برکناری‌ها، استعفاها و نوسان در سطح مدیران سیاسی و نظامی آمریکا حکایت دارند.

تنگه هرمز، انرژی و اقتصاد جهانی؛ اهرم‌هایی که محاسبه ترامپ را پیچیده می‌کنند

تلاش ترامپ برای نمایش قدرت در برابر ایران، فقط یک مسئله نظامی یا تبلیغاتی نیست؛ بلکه به شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی گره خورده است. تنگه هرمز هنوز یکی از مهم‌ترین مسیرهای انرژی جهان است و طبق برآوردهای سازمان‌های بین‌المللی انرژی، سهم قابل‌توجهی از صادرات نفت و گاز مایع جهان از این مسیر عبور می‌کند. هر گونه تنش در این آبراه، نه فقط ایران و آمریکا، بلکه بازارهای جهانی، بیمه، حمل‌ونقل دریایی و قیمت انرژی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ترامپ به‌خوبی می‌داند که باز کردن پای بحران به خلیج فارس، معادل وارد کردن فشار تازه بر اقتصاد جهانی است؛ اقتصادی که خود آمریکا نیز از آن مصون نیست. با این حال، او در دام همان منطق همیشگی گرفتار می‌شود: نمایش قاطعیت، حتی اگر به بی‌ثباتی منجر شود. مسئله اینجاست که هرچه تهدیدها بزرگ‌تر شوند، ریسک ناخواسته نیز بالاتر می‌رود. در چنین سناریویی، یک اشتباه محاسباتی می‌تواند بحران محدود را به بحران منطقه‌ای یا حتی فراتر از آن تبدیل کند.

ایران نیز از همین نقطه استفاده می‌کند. وقتی طرف مقابل می‌داند که تنش در این حوزه می‌تواند به افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و نگرانی در بازارهای بین‌المللی بینجامد، سطح بازدارندگی‌اش بالا می‌رود. به‌عبارت دیگر، تهران نیازی ندارد همیشه یک اقدام بزرگ انجام دهد؛ کافی است نشان دهد که هزینه‌های بی‌ثباتی واقعی‌اند. همین واقعیت، دست ترامپ را در مانور نظامی و تبلیغاتی می‌بندد. از این رو، ادعاهای او درباره «کنترل کامل» یا «بازگشایی مسیرها» بیشتر شبیه تلاش برای پنهان کردن پیچیدگی صحنه است تا توصیف دقیق آن.

ترامپ اکنون در وضعیتی قرار گرفته که سه مسیر اصلی پیش روی او، همگی پرخطرند. تشدید مجدد تنش با ایران می‌تواند به شکل‌گیری بحران‌های جدید، واکنش‌های پیش‌بینی‌نشده و افزایش شکاف در ائتلاف داخلی و خارجی‌اش منجر شود. عقب‌نشینی نیز برای او مساوی با از دست دادن چهره‌ای است که خود ساخته: رئیس‌جمهوری که ادعا می‌کند عقب نمی‌نشیند. و ادامه وضعیت بلاتکلیف، یعنی ماندن در یک جنگ فرسایشی بدون پیروزی روشن، از همه بدتر است؛ چون هم هزینه دارد و هم دستاورد ندارد.

اگر تشدید کند، اگر عقب‌نشینی کند، اگر بلاتکلیف بماند؛ هر سه راه برای ترامپ پرهزینه‌اند

ترامپ اکنون در وضعیتی قرار گرفته که سه مسیر اصلی پیش روی او، همگی پرخطرند. تشدید مجدد تنش با ایران می‌تواند به شکل‌گیری بحران‌های جدید، واکنش‌های پیش‌بینی‌نشده و افزایش شکاف در ائتلاف داخلی و خارجی‌اش منجر شود. عقب‌نشینی نیز برای او مساوی با از دست دادن چهره‌ای است که خود ساخته: رئیس‌جمهوری که ادعا می‌کند عقب نمی‌نشیند. و ادامه وضعیت بلاتکلیف، یعنی ماندن در یک جنگ فرسایشی بدون پیروزی روشن، از همه بدتر است؛ چون هم هزینه دارد و هم دستاورد ندارد.

این بن‌بست، ریشه در شخصیت سیاسی ترامپ نیز دارد. او معمولا بحران را به نقطه اوج می‌برد، سپس انتظار دارد با یک معامله نمایشی از آن خارج شود. اما در پرونده ایران، طرف مقابل اجازه نداده بحران به یک نمایش ساده تقلیل یابد. ایران، چه در سطح سیاست رسمی و چه در سطح محاسبات راهبردی، پرونده را از حالت «فقط رسانه‌ای» خارج کرده و به مسئله‌ای با لایه‌های واقعی سیاسی، امنیتی، اقتصادی و منطقه‌ای تبدیل کرده است. بنابراین ترامپ هرچه بیشتر بکوشد داستان را ساده کند، بیشتر در پیچیدگی آن گرفتار می‌شود.

از سوی دیگر، او با محدودیت زمان نیز مواجه است. افکار عمومی آمریکا نسبت به ماجراجویی‌های خارجی حساس‌تر شده و هزینه‌کرد سیاسی برای یک درگیری نامعلوم، از گذشته دشوارتر است. طبق روندهای سال‌های اخیر، اولویت‌های رای‌دهندگان آمریکایی بیشتر به اقتصاد داخلی، تورم، مهاجرت و رقابت حزبی گره خورده تا یک جنگ پرهزینه دیگر در خاورمیانه. این یعنی ترامپ نمی‌تواند بدون محاسبه، کشور را وارد مسیری کند که پایان آن معلوم نیست. به همین دلیل، هر تهدید تازه، بیش از آن‌که نشانه قدرت باشد، نشانه سردرگمی است.

مهم‌ترین نکته در این جدال، شاید نه ادعاهای پر سر و صدای ترامپ، بلکه سکوت‌های معنادار او باشد. او نمی‌گوید که چرا با وجود این همه تهدید، ایران فرو نریخته است.

آنچه ترامپ نمی‌گوید؛ اعترافی پنهان به شکست در برابر صبر راهبردی ایران

مهم‌ترین نکته در این جدال، شاید نه ادعاهای پر سر و صدای ترامپ، بلکه سکوت‌های معنادار او باشد. او نمی‌گوید که چرا با وجود این همه تهدید، ایران فرو نریخته است. نمی‌گوید چرا روایت فتح سریع، به روایت فرسایش تبدیل شده است. نمی‌گوید چرا تیم او در داخل با ریزش، تردید و ناهماهنگی مواجه است. و مهم‌تر از همه، نمی‌گوید که اگر واقعاً ابزار حل معما را در دست داشت، چرا هنوز به بن‌بست رسیده است.

حقیقت این است که ایران با صبر، محاسبه و مدیریت بحران، بخش مهمی از ابتکار عمل را از دست ترامپ خارج کرده است. رئیس‌جمهور آمریکا در برابر این صبر، تنها می‌تواند هیاهو تولید کند؛ اما هیاهو، جایگزین پیروزی نیست. هر بار که او ادعای تازه‌ای مطرح می‌کند، فاصله میان سخن و واقعیت بیشتر می‌شود. و هرچه این فاصله بیشتر شود، بن‌بست او آشکارتر می‌گردد.

در نهایت، مارپیچ تنش با ایران برای ترامپ فقط یک پرونده سیاست خارجی نیست؛ آیینه‌ای است که محدودیت‌های او را در قدرت، روایت، مدیریت داخلی و تصمیم‌گیری نشان می‌دهد. او می‌خواست با ایران، تصویری از اقتدار بی‌رقیب بسازد، اما به‌جای آن، وارد چرخه‌ای شده که هر چرخش آن، هزینه‌های تازه‌ای بر دولتش تحمیل می‌کند. از این منظر، سکوت و صبر ایران نه یک واکنش انفعالی، بلکه یک راهبرد فعال برای فرسایش ادعای قدرت در کاخ سفید است. و شاید همین، اصلی‌ترین چیزی باشد که ترامپ نمی‌خواهد صریح بگوید: اینکه در برابر ایران، هنوز راه‌حلی پیدا نکرده است.

کد خبر: ۴۰۳٬۹۹۰

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha