بازار؛ گروه بین الملل: همزمان با تمدید یکجانبه آتش بس میان ایران و آمریکا از سوی دونالد ترامپ، پاکستان از ادامه تلاش خود برای بازگرداندن تهران و واشنگتن به میز مذاکرات خبر داده است. اگرچه طرف ایرانی همچنان برداشته شدن محاصره دریایی آمریکا را پیش شرط ادامه هرگونه مذاکرات با آمریکا دانسته، اما سوال اینجاست که با توجه به بد عهدی مکرر آمریکایی ها در روند مذاکرات، چگونه می توان نسبت به هرگونه توافق احتمالی و عدم تجاوز مجدد آمریکا و اسرائیل به خاک ایران اطمینان حاصل کرد؟ آیا صرف امضای توافق احتمالی میان طرفین، میتواند به تنهایی ضامن اجرایی چنین توافقی محسوب شود؟
بی اطمینانی متقابل، بزرگترین مشکل توافق
اگرچه موارد اختلاف ایران و آمریکا طی ۴۷ سال گذشته صرفا به موضوع پرونده هسته ای تهران محدود نمی شود، اما نقطه اشتراک تمام اختلافات موجود در مسیر مواجهه دو طرف با یکدیگر، از رهگذر بی اعتمادی متقابل شکل میگیرد؛ نکته ای که نهایتا هیچگاه اجازه حل و فصل اختلافات را به تهران و واشنگتن نداده است.
لذا، به نظر می رسد در نخستین مرحله، دو طرف می بایست به سمت نوعی تنش زدایی از طریق افزایش اعتماد متقابل حرکت کنند. اما حقیقت امر این است که این میزان از بی اعتمادی هیچگاه یک شبه و صرفا با تکیه بر متن یک توافق حاصل نشده و یا در صورت انعقاد نیز بسیار شکننده خواهد بود. برای اثبات این موضوع تنها کافی است نگاهی به ماجرای اخیر مسدودسازی مجدد تنگه هرمز و محاصره دریایی آمریکا انداخت که به وضوح بیانگر فضای بی اعتمادی فزاینده میان دو طرف است. محمدباقر قالیباف نیز در جریان سفر به پاکستان برای شرکت در نخستین دور از مذاکرات پسا آتش بس با آمریکا تصریح کرد که تهران به سیاست های آمریکا اعتماد نخواهد کرد؛ موضعی که طی روزهای گذشته نیز بارها از سوی نیروهای مسلح و مجلس شورای اسلامی نیز تکرار شده است.
سرمایه گذاری آمریکا، تنها ضمانت اجرای توافق احتمالی
اکنون این سوال مطرح می شود که با چنین حجمی از بی اعتمادی، چگونه میتوان به سوی توافقی حرکت کرد که از ضمانت اجرای کافی برخوردار باشد. حقیقت امر این است که هرگونه توافق سیاسی میان تهران و واشنگتن به اندازه ای سست خواهد بود که با کوچکترین مورد نقض و یا تغییر در ترکیب رهبران سیاسی هر دو طرف، امکان فروپاشی آن وجود خواهد داشت. از منظر حقوقی نیز وضعیت به همین شکل است. توجه داشته باشیم که معاهدات بین المللی اگرچه معمولا توسط عالی ترین سطوح دولت ها به امضا می رسند، اما هیچگونه ضمانت اجرایی برای آنها وجود ندارد. لذا، معمولا از اهرم های دیگر برای تثبیت چنین قراردادهایی استفاده می شود که حتی در صورت تغییر دولت ها، خدشه چندانی به آنها وارد نشود.
در خصوص توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن نیز وضعیت به همین شکل است. یعنی بسیار بعید به نظر می رسد که توافق سیاسی میان دو طرف، بتواند بدون استفاده از ابزارهای تثبیت کننده ماهیت بندهای قرارداد، چندان دوام بیاورد. به خصوص اینکه مشخصا در مورد ایران و آمریکا، شاهد نقش آفرینی اسرائیل و کشورهای عربی و لابی های آنها همچون آیپک هستیم که میتواند تصمیمات رهبران سیاسی به ویژه در آمریکا را تحت تاثیر خود قرار دهد.
در چنین شرایطی، تنها ایجاد منافع مشترک اقتصادی برای هر دو طرف میتواند به عنوان اهرم پایداری توافق، ایجاد بازدارندگی کند؛ بازدارندگی که اگر در جریان امضای برجام و دوران پس از آن ایجاد شده بود، دونالد ترامپ هیچ گاه توان خروج از آن را نداشت. مضاف بر اینکه ترامپ بارها در جریان دور نخست ریاست جمهوری خود، مشکل اصلی واشنگتن با برجام را عدم انتفاع اقتصادی ایالات متحده و سرازیر شدن سود چنین توافقی به جیب اروپا می دانست.
با توجه به چنین چشم اندازی، به نظر میرسد در صورت ازسرگیری مذاکرات، مساله سرمایه گذاری مشترک آمریکا و ایران می بایست نه به عنوان امری تسهیل کننده، بلکه به عنوان پاشنه آشیل حل و فصل اختلافات میان دو طرف در نظر گرفته شود. بدیهی است که ورود سرمایه شرکت های آمریکایی به ایران بهترین ابزار برای حصول اطمینان از پایبندی واشنگتن به هرگونه توافق احتمالی در آینده محسوب شده و راه بهتری در این مسیر به چشم نمیخورد.





نظر شما