بازار؛ گروه بین الملل: رابرت پیپ، استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، در تحلیلی قابل توجه در نیویورکتایمز استدلال میکند که نظم جهانی دیگر صرفاً میان سه قدرت بزرگ آمریکا، چین و روسیه تعریف نمیشود. به باور او، تحولات سالهای اخیر بهویژه در حوزه امنیت انرژی، بازیگر تازهای را به عنوان «قطب چهارم» در حال ظهور نشان میدهد: ایران. پیپ معتقد است نفوذ تهران نه از قدرت اقتصادی یا نظامی کلاسیک، بلکه از موقعیت ژئوپلیتیکی منحصربهفرد آن بر تنگه هرمز ناشی میشود؛ گذرگاهی که شریان اصلی انرژی جهان محسوب میشود و میتواند آینده نظم بینالملل را دگرگون کند.
پایان فرضیه نظم سهقطبی در سیاست جهانی
برای بیش از یک دهه، تحلیلگران روابط بینالملل بر این باور بودند که جهان در حال حرکت به سمت نظمی سهقطبی است؛ نظمی که در آن ایالات متحده، چین و روسیه سه مرکز اصلی قدرت محسوب میشوند. این چارچوب تحلیلی بر پایه شاخصهای سنتی قدرت ــ از جمله تولید ناخالص داخلی، توان نظامی و ظرفیت فناوری ــ شکل گرفته بود. در چنین تصویری، سایر بازیگران منطقهای در بهترین حالت قدرتهایی میانی تلقی میشدند که توانایی تغییر بنیادین نظم جهانی را ندارند.
اما رابرت پیپ معتقد است این چارچوب تحلیلی دیگر قادر به توضیح واقعیتهای ژئوپلیتیکی امروز نیست. به باور او، تمرکز صرف بر قدرت اقتصادی و نظامی باعث شده یکی از مهمترین عناصر قدرت در قرن بیستویکم نادیده گرفته شود: کنترل گلوگاههای راهبردی اقتصاد جهانی. در جهانی که همچنان وابستگی عمیقی به انرژی فسیلی دارد، نقاط تنگنای انتقال انرژی میتوانند به اندازه زرادخانههای نظامی یا اقتصادهای تریلیوندلاری تعیینکننده باشند.
در این چارچوب جدید، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان، به بازیگری تبدیل شده که میتواند توازن قدرت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. از نگاه پیپ، همین عامل باعث شده فرضیه نظم سهقطبی در حال فروپاشی باشد و ساختار پیچیدهتری از قدرت در حال شکلگیری باشد.
تنگه هرمز؛ مهمترین گلوگاه انرژی جهان
برای درک استدلال پیپ، ابتدا باید اهمیت راهبردی تنگه هرمز را در اقتصاد جهانی در نظر گرفت. این تنگه باریک که خلیج فارس را به دریای عمان و سپس اقیانوس هند متصل میکند، یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است.
طبق تازهترین دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا در سال ۲۰۲۴، روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور میکند؛ رقمی که تقریباً معادل ۲۰ درصد مصرف روزانه نفت جهان است. علاوه بر نفت، بخش بزرگی از صادرات گاز طبیعی مایعشده (LNG) از قطر نیز از همین مسیر عبور میکند. این بدان معناست که هرگونه اختلال در امنیت یا قابلیت پیشبینی این مسیر میتواند اثرات فوری و گستردهای بر اقتصاد جهانی داشته باشد.
کشورهای عربی خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، عراق و قطر برای صادرات بخش بزرگی از انرژی خود به این گذرگاه وابستهاند. اقتصادهای صنعتی شرق آسیا ــ بهویژه چین، ژاپن، کره جنوبی و هند ــ نیز به شدت به جریان پایدار انرژی از این منطقه متکی هستند.
در چنین شرایطی، کشوری که بتواند بر امنیت و ثبات این مسیر اثر بگذارد، در واقع بر یکی از مهمترین شریانهای اقتصاد جهانی نفوذ دارد. پیپ معتقد است ایران دقیقاً در چنین موقعیتی قرار گرفته است.
قدرت ژئوپلیتیکی ایران فراتر از شاخصهای سنتی
در نگاه کلاسیک روابط بینالملل، قدرت کشورها معمولاً با شاخصهایی مانند اندازه اقتصاد، بودجه نظامی یا سطح فناوری سنجیده میشود. بر اساس این معیارها، ایران فاصله قابل توجهی با سه قدرت بزرگ جهانی دارد. تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۲۰۲۴ حدود ۴۰۰ تا ۴۵۰ میلیارد دلار برآورد میشود، در حالی که اقتصاد آمریکا بیش از ۲۷ تریلیون دلار و اقتصاد چین حدود ۱۸ تریلیون دلار است.
با این حال، پیپ تأکید میکند که قدرت واقعی در بسیاری از مواقع از توانایی تأثیرگذاری بر سیستمهای حیاتی جهانی ناشی میشود. در اینجا موقعیت جغرافیایی ایران نقش تعیینکننده پیدا میکند. بخش قابل توجهی از سواحل شمالی تنگه هرمز در اختیار ایران است و این کشور تواناییهای نظامی و دریایی قابل توجهی برای نظارت و تأثیرگذاری بر این منطقه توسعه داده است.
ایران طی دو دهه گذشته راهبردی موسوم به «بازدارندگی نامتقارن دریایی» را دنبال کرده است؛ راهبردی که شامل استفاده از ناوگان قایقهای تندرو، موشکهای ساحل به دریا، پهپادهای دریایی و شبکهای از پایگاههای ساحلی است. این ابزارها به ایران امکان میدهند حتی بدون برخورد نظامی مستقیم، سطحی از عدم قطعیت امنیتی در این گذرگاه ایجاد کند.
از نگاه پیپ، همین قابلیت ایجاد عدم قطعیت ژئوپلیتیکی میتواند به اهرم قدرتی تبدیل شود که تأثیر آن در سطح جهانی احساس میشود.
پیامدهای اقتصادی بیثباتی در تنگه هرمز
بازارهای انرژی به شدت نسبت به ریسکهای ژئوپلیتیکی حساس هستند. حتی احتمال اختلال در تنگه هرمز میتواند قیمت نفت را به سرعت افزایش دهد. در سالهای اخیر بارها مشاهده شده که تنها با افزایش تنشهای منطقهای، قیمت نفت در بازارهای جهانی دهها دلار در هر بشکه نوسان پیدا کرده است.
در سناریویی که پیپ مطرح میکند، اگر وضعیت عدم قطعیت در تنگه هرمز برای ماهها یا حتی سالها ادامه یابد، پیامدهای اقتصادی آن میتواند بسیار گسترده باشد. افزایش هزینه بیمه کشتیهای نفتکش، تغییر مسیرهای حملونقل انرژی، افزایش قیمت جهانی نفت و فشار بر اقتصادهای واردکننده انرژی تنها بخشی از این پیامدها خواهد بود.
اقتصاد جهانی که هنوز به شکل گستردهای به سوختهای فسیلی وابسته است، در برابر چنین اختلالاتی بسیار آسیبپذیر است. حتی با رشد انرژیهای تجدیدپذیر، نفت و گاز همچنان بیش از نیمی از مصرف انرژی جهان را تشکیل میدهند.
در چنین شرایطی، کشوری که بتواند بر یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی اثر بگذارد، عملاً به یکی از بازیگران کلیدی در معادلات قدرت جهانی تبدیل میشود.
تغییر تدریجی موازنه قدرت در خلیج فارس
یکی از مهمترین نکات تحلیل پیپ به پیامدهای منطقهای این تحول مربوط میشود. اگر کشورهای صادرکننده انرژی در خلیج فارس احساس کنند که امنیت صادرات آنها به طور مستقیم تحت تأثیر تصمیمات یا تواناییهای ایران قرار دارد، رفتار ژئوپلیتیکی آنها ممکن است تغییر کند.
در چنین سناریویی، این کشورها ممکن است به جای تکیه کامل بر چتر امنیتی ایالات متحده، به دنبال ایجاد نوعی توازن جدید در روابط منطقهای خود باشند. این توازن میتواند شامل کاهش تنش با ایران، افزایش همکاریهای دیپلماتیک یا حتی شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در منطقه باشد.
در سالهای اخیر نشانههایی از چنین روندی مشاهده شده است. برای مثال، توافق ازسرگیری روابط دیپلماتیک میان ایران و عربستان سعودی در سال ۱۴۰۲ با میانجیگری چین نشان داد که کشورهای منطقه در حال بازنگری در معادلات امنیتی خود هستند.
پیپ معتقد است اگر روند بیثباتی در تنگه هرمز ادامه یابد، کشورهای حاشیه خلیج فارس به تدریج بیشتر با بازیگری هماهنگ خواهند شد که میتواند مستقیماً بر قابلیت اطمینان صادرات انرژی آنها تأثیر بگذارد؛ و این بازیگر همان ایران است.
آیا نظم جهانی واقعاً در حال تغییر است؟
پیپ در نهایت استدلال میکند که آنچه در حال رخ دادن است میتواند به یک «جنگ تحولآفرین» در ساختار قدرت جهانی منجر شود؛ تحولی که اگر چند سال ادامه یابد، ممکن است نظم بینالمللی را به شکلی غیرقابل بازگشت تغییر دهد.
در چنین شرایطی، ایالات متحده ممکن است ناچار شود رویکرد خود در قبال ایران را بازنگری کند. به باور پیپ، هر توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن احتمالاً برای آمریکا هزینهبر خواهد بود، زیرا ایران با در اختیار داشتن یک اهرم ژئوپلیتیکی مهم، در موقعیت چانهزنی قویتری قرار میگیرد.
با این حال، او هشدار میدهد که هزینه عدم توافق میتواند به مراتب بیشتر باشد. اگر وضعیت بیثباتی در تنگه هرمز به یک وضعیت مزمن تبدیل شود، پیامدهای آن نه تنها برای بازارهای انرژی بلکه برای کل معماری امنیتی خاورمیانه و حتی نظم اقتصادی جهانی بسیار عمیق خواهد بود.
در نهایت، تحلیل پیپ یادآور این واقعیت است که در سیاست جهانی، قدرت همیشه صرفاً از اقتصاد یا ارتش ناشی نمیشود. گاهی جغرافیا، کنترل گلوگاههای حیاتی و توانایی ایجاد عدم قطعیت در سیستمهای حیاتی جهانی میتواند کشوری را به بازیگری تعیینکننده در معادلات بینالمللی تبدیل کند. از این منظر، ایران ممکن است در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین متغیرهای ژئوپلیتیکی قرن بیستویکم باشد؛ متغیری که میتواند مسیر آینده نظم جهانی را تغییر دهد.





نظر شما