۱۷ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۲
سرنوشت ضرب‌الاجل ترامپ چه می‌شود؟ می‌زند؟ نمی‌زند؟ برق نخواهیم داشت؟ آب نخواهیم داشت؟

سرنوشت ضرب‌الاجل ترامپ چه می‌شود؟ می‌زند؟ نمی‌زند؟ برق نخواهیم داشت؟ آب نخواهیم داشت؟

با سریالِ مذاکره و جنگ و آتش‌بس و تهدید و براندازی و کوفت و زهرمار که نمی‌شود کشور ساخت. سر مار را یکبار باید برای همیشه زد.

بازار؛ گروه ایران: راستش از بالا که به داستان نگاه کنی، این‌ها دیگر هیچ‌کدام‌شان مهم نیست. واقعا مهم نیست. تهش برق نداشتن و آبِ جیره‌بندی شده است دیگر. تهش نان و پنیرِ هلال احمر و زندگی در چادر است دیگر. بیشتر از این است؟ با همه‌ی این‌ها، هیچ مهم نیست دشمن می‌خواهد تا کجا جلو برود.

سه چیز فقط اهمیت دارد. اینکه «تحمل کنیم» و «دستمان در زدنِ دیوانه‌وار دشمن نلرزد» و «درهای بسته‌ی تنگه‌ی هرمز را سفت بچسبیم». یکبار باید تا ته این مسیر را برویم. شترسواری دولا دولا نمی‌شود. مگر ما ثبات نمی‌خواهیم؟ مگر ما نمی‌خواهیم عین آدم برای آینده‌مان برنامه‌ریزی کنیم؟ با سریالِ مذاکره و جنگ و آتش‌بس و تهدید و براندازی و کوفت و زهرمار که نمی‌شود کشور ساخت. سر مار را یکبار باید برای همیشه زد.

ما باید بتوانیم زندگی کنیم. زندگی هم از دل یک نبرد نهایی متولد می‌شود. نبردی که مادر همه‌ی نبردهاست. جنگی که زایشگاه صلح است. جنگی که در آن هم ما، هم دشمن تا تهش باید بروند. اگر تا تهش پای کار نباشیم، یعنی باز مملکت در تعلیق می‌رود تا جنگ بعد. یعنی به مرور، ضاحیه‌ی جنوب بیروت می‌شویم. یعنی تعطیلی هر باره‌ی زندگی. یعنی زنده هستیم و زندگی نمی‌کنیم.

مملکت ۲۵ سال است طعم ثبات را نچشیده چون همیشه از ترس فردای بدتر، تن به آرام‌بخش‌های مقطعی داده‌ایم و تا تهش نرفتیم. همیشه چوب تهدیدِ فردا، بالای سرمان بوده و رام‌مان کرده. حالا عدو سبب خیر شده. وسط جنگیم. باید همه‌ی پل‌های پشت سرمان را خراب کنیم و جوری بجنگیم که انگار اصلا فردایی وجود ندارد. و فردای روشن دقیقا از این شیوه‌ی جنگیدن است که طلوعش آغاز می‌شود.

جایی که بگذاریم یکبار برای همیشه همه‌ی ترس‌ها و تهدیدهایی که چماقش بالای سرمان بود، عینیت پیدا کند. روی زمین بیاید. باید نگاه کردن به پشت سر را بس کنیم و فکر کردن به فردا را تعطیل کنیم. یا همه یا هیچ. یا ما هم زندگی می‌کنیم یا نه می‌گذاریم بقیه زندگی کنند و نه خودمان به زندگی نباتیِ ذیل تهدید و تحریم و مذاکره برمی‌گردیم. یا تمام می‌شویم، یا می‌مانیم و می‌تازانیم. و من به ماندن‌مان شک ندارم. اگر برای رفتن تا ته خط تردید نکنیم. اگر فکر فردای جنگ، فلج‌مان نکند.

کد خبر: ۴۰۰٬۸۳۷

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha