بازار؛ گروه بین الملل: گزارش تازه روزنامه صهیونیستی هاآرتص نشان میدهد بخشی از هزینههای کلیدی برنامه هستهای اسرائیل در دهههای نخست شکلگیری آن نه توسط سرمایهگذاران خصوصی یا کمکهای یهودیان خارج از فلسطین اشغالی، بلکه از محل بودجه عمومی آلمان غربی تامین شده است. اسناد تازه از انتقال سالانه صدها میلیون مارک آلمان در فاصله سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲ خبر میدهد؛ منابعی که بهگفته این گزارش، نقش مهمی در توسعه زیرساختهای هستهای رژیم صهیونیستی ایفا کردهاند.
گزارش تازه روزنامه صهیونیستی هاآرتص نشان میدهد بخشی از هزینههای کلیدی برنامه هستهای اسرائیل در دهههای نخست شکلگیری آن نه توسط سرمایهگذاران خصوصی یا کمکهای یهودیان خارج از فلسطین اشغالی، بلکه از محل بودجه عمومی آلمان غربی تامین شده است.
افشای یک مسیر مالی پنهان در تاریخ برنامه هستهای اسرائیل
گزارش تازه منتشر شده در روزنامه هاآرتص بار دیگر توجه تحلیلگران بینالمللی را به ریشههای مالی برنامه هستهای اسرائیل جلب کرده است؛ برنامهای که از دهه ۱۳۳۰ خورشیدی بهصورت محرمانه آغاز شد و امروز یکی از بحثبرانگیزترین پروندههای امنیتی در خاورمیانه به شمار میرود. بر اساس اسناد منتشرشده، دولت آلمان غربی در فاصله سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲ سالانه مبالغی بین ۱۴۰ تا ۱۶۰ میلیون مارک آلمان را از طریق یک سازوکار مالی محرمانه به اسرائیل منتقل کرده است. این انتقالها در قالب وامهای دولتی طراحی شده بودند، اما ساختار آنها بهگونهای تنظیم شده بود که فشار واقعی بازپرداخت برای تلآویو بسیار محدود باشد.
به گفته هاآرتص، مجموع این کمکها در آن دوره حدود ۲ میلیارد مارک برآورد میشود که با در نظر گرفتن ارزش پول در اقتصاد امروز، معادل تقریبی ۵ میلیارد یورو یا بیش از ۵.۷ میلیارد دلار است. اهمیت این رقم زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ خورشیدی اقتصاد اسرائیل هنوز در مرحله تثبیت بود و توان تامین مالی پروژههای عظیم فناوری، بهویژه در حوزههای نظامی و هستهای، محدود محسوب میشد. در چنین شرایطی، جریان ثابت سرمایه خارجی میتوانست نقش تعیینکنندهای در پیشبرد پروژههای زیرساختی ایفا کند.
بر اساس این گزارش، این منابع مالی نه در قالب کمکهای علنی، بلکه از طریق توافقات پشتپرده میان مقامات آلمان غربی و اسرائیل منتقل شدهاند. چنین سازوکاری نشان میدهد که دو طرف از حساسیتهای سیاسی و امنیتی این همکاری آگاه بودهاند؛ بهویژه در دورانی که بحث گسترش سلاحهای هستهای هنوز در چارچوبهای حقوقی امروز کنترل نمیشد، اما از نظر سیاسی بسیار حساس بود.
به گفته هاآرتص، مجموع این کمکها در آن دوره حدود ۲ میلیارد مارک برآورد میشود که با در نظر گرفتن ارزش پول در اقتصاد امروز، معادل تقریبی ۵ میلیارد یورو یا بیش از ۵.۷ میلیارد دلار است.
پیوند تاریخی آلمان و اسرائیل؛ از غرامت جنگ تا همکاریهای راهبردی
برای درک چرایی چنین همکاری مالی، باید به روابط تاریخی آلمان و اسرائیل پس از جنگ جهانی دوم نگاه کرد. پس از پایان جنگ جهانی دوم دولت آلمان غربی در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی سیاست پرداخت غرامت و جبران خسارت به اسرائیل را در پیش گرفت. توافق مشهور لوکزامبورگ در سال ۱۳۳۱ خورشیدی یکی از پایههای اصلی این روند بود.
در دهههای بعد، این رابطه از سطح غرامتهای تاریخی فراتر رفت و به نوعی شراکت راهبردی تبدیل شد. آلمان غربی که در چارچوب بلوک غرب و تحت حمایت ایالات متحده قرار داشت، اسرائیل را بهعنوان متحدی مهم در خاورمیانه میدید. از سوی دیگر، اسرائیل نیز به دنبال دسترسی به فناوری، سرمایه و حمایت سیاسی قدرتهای غربی بود.
در چنین فضایی، کمکهای مالی آلمان میتوانست با توجیههای مختلفی ارائه شود؛ از توسعه اقتصادی گرفته تا پروژههای زیرساختی. اما گزارش هاآرتص نشان میدهد که بخشی از این منابع عملاً در مسیر تقویت برنامههای حساس امنیتی قرار گرفته است. این مسئله، بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که آلمان در دهههای بعد به یکی از مدافعان سرسخت سیاستهای عدم اشاعه هستهای در جهان تبدیل شد.
در واقع، این افشاگری پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا بخشی از زیرساختهای اولیه برنامه هستهای اسرائیل با حمایت مالی دولتی کشوری شکل گرفته که امروز خود را از مدافعان اصلی کنترل تسلیحات هستهای معرفی میکند؟
بر اساس این گزارش، در سال ۱۳۶۸ توافقنامهای درباره بازپرداخت این وامها امضا شد که در عمل ساختار آنها را تغییر داد. نتیجه این توافق آن بود که بخش قابل توجهی از بدهیها عملاً به کمک بلاعوض تبدیل شد.
پروژه دیمونا و نقش منابع مالی خارجی در توسعه آن
مرکز اصلی برنامه هستهای اسرائیل در تاسیسات دیمونا در صحرای نقب قرار دارد؛ مجموعهای که از دهه ۱۳۳۰ خورشیدی با همکاری فنی فرانسه شکل گرفت. بسیاری از پژوهشگران معتقدند بدون حمایت خارجی، ایجاد چنین زیرساختی برای اسرائیل در آن زمان بسیار دشوار بود.
فرانسه نقش کلیدی در انتقال فناوری و طراحی اولیه رآکتور داشت، اما تامین مالی پروژه نیز مسئلهای اساسی بود. پروژههای هستهای به سرمایهگذاریهای سنگین نیاز دارند: از ساخت رآکتور و تاسیسات غنیسازی گرفته تا آزمایشگاههای پیشرفته و سیستمهای امنیتی. در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، هزینه چنین پروژههایی برای اقتصادی کوچک مانند اسرائیل قابل توجه بود.
در این چارچوب، انتقال سالانه صدها میلیون مارک از آلمان غربی میتوانست بخشی از این شکاف مالی را پر کند. اگرچه در اسناد رسمی بهطور مستقیم ذکر نشده که این پولها صرف پروژه دیمونا شدهاند، اما گزارش هاآرتص تاکید میکند که این منابع مالی در همان دورهای منتقل شدهاند که زیرساختهای اصلی برنامه هستهای اسرائیل در حال شکلگیری بود.
امروزه بسیاری از موسسات تحقیقاتی بینالمللی، از جمله موسسه تحقیقات صلح استکهلم (SIPRI)، برآورد میکنند اسرائیل حدود ۹۰ کلاهک هستهای در اختیار دارد، هرچند این رژیم هرگز بهطور رسمی وجود چنین زرادخانهای را تایید یا تکذیب نکرده است. سیاست موسوم به «ابهام هستهای» به اسرائیل اجازه داده بدون پذیرش رسمی عضویت در باشگاه قدرتهای هستهای، از بازدارندگی استراتژیک برخوردار باشد. در این میان، افشای منابع مالی اولیه چنین برنامهای میتواند تصویر تازهای از روند شکلگیری این توانمندی ارائه دهد.
این افشاگری پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا بخشی از زیرساختهای اولیه برنامه هستهای اسرائیل با حمایت مالی دولتی کشوری شکل گرفته که امروز خود را از مدافعان اصلی کنترل تسلیحات هستهای معرفی میکند؟
سازوکار وامهای محرمانه؛ چگونه کمک مالی به کمک بلاعوض تبدیل شد
یکی از نکات مهم در گزارش هاآرتص، سازوکار مالی این کمکهاست. بهطور رسمی، مبالغ منتقلشده در قالب وامهای دولتی تعریف شده بودند. اما نحوه تنظیم قراردادها و شرایط بازپرداخت نشان میدهد که این وامها عملاً فشار اقتصادی چندانی بر اسرائیل وارد نمیکردند.
بر اساس این گزارش، در سال ۱۳۶۸ توافقنامهای درباره بازپرداخت این وامها امضا شد که در عمل ساختار آنها را تغییر داد. نتیجه این توافق آن بود که بخش قابل توجهی از بدهیها عملاً به کمک بلاعوض تبدیل شد.
چنین روندی در روابط مالی بین دولتها غیرمعمول نیست، اما در این مورد خاص اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان میدهد منابعی که در ابتدا بهعنوان وام معرفی شده بودند، در نهایت بدون بازگشت واقعی در اختیار اسرائیل باقی ماندهاند.
به بیان دیگر، مالیاتدهندگان آلمانی عملاً بخشی از هزینههای این پروژهها را پرداخت کردهاند. همین نکته اکنون در فضای سیاسی و رسانهای اروپا به موضوعی حساس تبدیل شده است، زیرا میتواند بحثهای جدیدی درباره مسئولیت تاریخی دولتها در قبال پروژههای نظامی خارجی ایجاد کند.
این افشاگری ممکن است بحثهای تازهای درباره شفافیت در روابط نظامی و فناوری میان کشورهای غربی و اسرائیل به راه بیندازد. آلمان در سالهای اخیر نیز یکی از مهمترین تامینکنندگان تجهیزات نظامی برای اسرائیل بوده و همکاریهای صنعتی و دفاعی گستردهای با این رژیم دارد.
پیامدهای سیاسی افشاگری برای آلمان و اروپا
انتشار چنین اسنادی میتواند تاثیرات سیاسی قابل توجهی در آلمان و اتحادیه اروپا داشته باشد. آلمان امروز یکی از کشورهایی است که در حوزه سیاست خارجی بر اصول عدم اشاعه هستهای و کنترل تسلیحات تاکید میکند. برلین همچنین از حامیان اصلی مذاکرات بینالمللی درباره محدودسازی برنامههای هستهای ایران بوده است.
اگر مشخص شود که دولت آلمان غربی در گذشته بهطور غیرمستقیم در تامین مالی پروژهای نقش داشته که به توسعه توانمندی هستهای اسرائیل منجر شده، این موضوع میتواند تناقضی تاریخی در سیاستهای اعلامی این کشور ایجاد کند.
از سوی دیگر، این افشاگری ممکن است بحثهای تازهای درباره شفافیت در روابط نظامی و فناوری میان کشورهای غربی و اسرائیل به راه بیندازد. آلمان در سالهای اخیر نیز یکی از مهمترین تامینکنندگان تجهیزات نظامی برای اسرائیل بوده و همکاریهای صنعتی و دفاعی گستردهای با این رژیم دارد.
در فضای سیاسی اروپا، منتقدان ممکن است از این اسناد برای طرح پرسشهایی درباره نقش قدرتهای غربی در شکلگیری موازنه هستهای خاورمیانه استفاده کنند. چنین مباحثی میتواند بر گفتوگوهای امنیتی منطقهای و حتی بر سیاستهای صادرات تسلیحات در اروپا تاثیر بگذارد.





نظر شما