۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۰
پایگاه و مسیر اصلی حملات آمریکا کجا خواهد بود؟ وزن‌کشی میان دیگو گارسیا، دریا و کریدورها
ژئوپلیتیک عملیات، پدافند لایه‌ای ایران و معادله پرهزینه مسیرها

پایگاه و مسیر اصلی حملات آمریکا کجا خواهد بود؟ وزن‌کشی میان دیگو گارسیا، دریا و کریدورها

پاسخ به پرسش «پایگاه و مسیر اصلی حملات آمریکا کجاست؟» بدون فهم تابع هدف تصمیم‌گیری در واشنگتن، عملاً ناقص است.

بازار؛ گروه بین الملل: اگر واشنگتن به‌دنبال «کم‌ریسک‌ترین» معماری حمله باشد، مسئله فقط برد بمب‌افکن‌ها یا نوع موشک‌ها نیست؛ ترکیبی از متغیرهای سخت و نرم—از حق حاکمیت حریم هوایی دولت‌ها و آسیب‌پذیری ناوها در محیط موشکی خلیج فارس تا هزینه سیاسی تحمیل‌شده به میزبانان منطقه‌ای—تعیین می‌کند کدام پایگاه و مسیر عملیاتی‌تر است و کدام گزینه بیش از آنکه ابزار جنگ باشد، نمایش قدرت است.

آمریکا در سناریوهای تقابل مستقیم، به‌ندرت یک معیار را به‌تنهایی بیشینه می‌کند؛ بلکه به‌طور هم‌زمان چهار متغیر کلیدی را در نظر می‌گیرد: غافلگیری و تداوم عملیات، کاهش آسیب‌پذیری دارایی‌های گران‌قیمت، حداقل‌سازی هزینه سیاسی برای دولت‌های میزبان و حفظ ابهام‌پذیری در فاز آغازین بحران.

تابع هدف واشنگتن: از توان ضربت تا هزینه سیاسی مسیر

پاسخ به پرسش «پایگاه و مسیر اصلی حملات آمریکا کجاست؟» بدون فهم تابع هدف تصمیم‌گیری در واشنگتن، عملاً ناقص است. آمریکا در سناریوهای تقابل مستقیم، به‌ندرت یک معیار را به‌تنهایی بیشینه می‌کند؛ بلکه به‌طور هم‌زمان چهار متغیر کلیدی را در نظر می‌گیرد: غافلگیری و تداوم عملیات، کاهش آسیب‌پذیری دارایی‌های گران‌قیمت، حداقل‌سازی هزینه سیاسی برای دولت‌های میزبان و حفظ ابهام‌پذیری در فاز آغازین بحران. این ترکیب باعث می‌شود «پایگاه» و «مسیر» الزاماً یکی نباشند؛ ممکن است سکوی اصلی پرواز هزاران کیلومتر دورتر باشد، اما مسیر عبور هواگرد یا موشک از جغرافیای دیگری بگذرد.

تازه‌ترین برآوردهای اندیشکده‌های آمریکایی نشان می‌دهد ایالات متحده تا سال ۱۴۰۴ در بیش از ۱۲ کشور خاورمیانه حضور نظامی مستقیم یا چرخشی داشته و هم‌زمان به ناوها و زیردریایی‌ها در آب‌های منطقه متکی بوده است. این پراکندگی دو لبه دارد: از یک‌سو امکان واکنش سریع و چندبرداری را فراهم می‌کند و از سوی دیگر، شبکه‌ای از اهداف بالقوه برای تلافی ایجاد می‌کند. تجربه حملات موشکی و پهپادی سال‌های اخیر به پایگاه‌های آمریکا در عراق، سوریه و حتی خلیج فارس، در حافظه تصمیم‌سازان واشنگتن زنده است و دقیقاً به همین دلیل، هر گزینه نزدیک‌تر، هزینه دفاعی و سیاسی بالاتری دارد.

از این منظر، آمریکا به‌جای انتخاب یک مسیر واحد، تمایل دارد معماری چندبرداری بسازد: ترکیبی از ضربات دورایستا، فشار دریایی و کریدورهای هوایی فرصت‌محور. هدف نهایی این معماری، لزوماً افزایش تخریب نیست؛ بلکه برهم‌زدن تمرکز پدافندی و تصمیم‌گیری ایران و توزیع ریسک در چند جبهه است. اینجاست که وزن‌کشی میان دیگو گارسیا، دریا و کریدورهای منطقه‌ای معنا پیدا می‌کند.

آمریکا به‌جای انتخاب یک مسیر واحد، تمایل دارد معماری چندبرداری بسازد: ترکیبی از ضربات دورایستا، فشار دریایی و کریدورهای هوایی فرصت‌محور. هدف نهایی این معماری، لزوماً افزایش تخریب نیست؛ بلکه برهم‌زدن تمرکز پدافندی و تصمیم‌گیری ایران و توزیع ریسک در چند جبهه است. اینجاست که وزن‌کشی میان دیگو گارسیا، دریا و کریدورهای منطقه‌ای معنا پیدا می‌کند.

دیگو گارسیا: سکوی امنِ دورایستا با ریتم محدود

دیگو گارسیا برای آمریکا یک دارایی کلاسیک و امتحان‌پس‌داده است: پایگاهی دور از برد بسیاری از تهدیدهای مستقیم، تحت کنترل سیاسی بالا و مناسب برای استقرار بمب‌افکن‌های راهبردی و مهمات سنگین. گزارش‌های علنی نشان می‌دهد در اسفند ۱۴۰۳ بمب‌افکن‌های پنهانکار B2 از پایگاه خانگی خود در میسوری به این پایگاه منتقل شدند؛ پیامی که هم ایران و هم بازیگران منطقه‌ای آن را در چارچوب بازدارندگی تفسیر کردند.

اما مزیت امنیتی دیگو گارسیا با محدودیت‌های عملیاتی همراه است. فاصله زیاد، به‌طور طبیعی نرخ تولید موج پروازی را کاهش می‌دهد. در عملیات‌هایی که نیاز به فشار مستمر و چندروزه دارند، پروازهای دوربرد به‌تنهایی کافی نیستند و آمریکا ناچار است به گزینه‌های نزدیک‌تر نیز بیندیشد. علاوه بر این، وابستگی شدید به تانکرهای سوخت‌رسان و مدیریت پیچیده مسیر، زنجیره‌ای ایجاد می‌کند که در برابر جنگ الکترونیک و اخلال منطقه‌ای حساس است.

با این حال، از منظر سیاسی، دیگو گارسیا یک امتیاز بزرگ دارد: کاهش وابستگی به رضایت دولت‌های منطقه. در شرایطی که بسیاری از کشورهای خاورمیانه نگران تبدیل‌شدن به میدان نبرد هستند، استفاده از سکوی دورایستا، هزینه دیپلماتیک واشنگتن را به‌طور محسوسی پایین می‌آورد. بنابراین، اگر هدف آمریکا ضربه محدود اما راهبردی باشد—مثلاً ارسال پیام قاطع بدون ورود به کمپین فرسایشی—دیگو گارسیا به‌طور طبیعی در صدر گزینه‌ها قرار می‌گیرد.

دریا و ناوها: قدرت انعطاف‌پذیر در محیط پرریسک موشکی

گزینه دریایی، به‌ویژه در دریای عمان و آب‌های پیرامونی، از نظر حقوق بین‌الملل جذاب است؛ زیرا ناوها و زیردریایی‌ها می‌توانند بدون نیاز به اجازه دولت‌های ثالث، در آب‌های بین‌المللی مستقر شوند. این ویژگی، آزادی عمل آمریکا را افزایش می‌دهد و امکان پرتاب موشک‌های کروز یا به‌کارگیری هواگردهای ناونشین را فراهم می‌کند.

اما محیط عملیاتی پیرامون ایران، یک محیط پرریسک محاسباتی است. مسئله فقط احتمال اصابت نیست؛ بلکه بزرگی پیامد حتی یک حادثه محدود است. آسیب جدی به یک ناو هواپیمابر یا شناور بزرگ، می‌تواند بازار انرژی، سیاست داخلی آمریکا و مسیر تشدید بحران را به‌طور ناگهانی تغییر دهد. به همین دلیل، دکترین عملی آمریکا در این فضا بر فاصله‌گذاری، دفاع لایه‌ای و قواعد درگیری سخت‌گیرانه استوار است.

در عمل، اگر آمریکا به دریا تکیه کند، احتمالاً نقش آن را به سه کارکرد محدود می‌کند: پرتاب‌های دورایستا از زیردریایی‌ها، پوشش پدافندی برای متحدان و پایگاه‌ها و ایجاد فشار روانی-راهبردی برای بازکردن بردار دوم. این یعنی دریا حذف نمی‌شود، بلکه شکل استفاده از آن بهینه می‌شود تا ریسک حادثه فاجعه‌بار کاهش یابد. در چنین سناریویی، دریا بیشتر ابزار تشتت پدافندی است تا سکوی اصلی حمله نزدیک.

اگر آمریکا به دریا تکیه کند، احتمالاً نقش آن را به سه کارکرد محدود می‌کند: پرتاب‌های دورایستا از زیردریایی‌ها، پوشش پدافندی برای متحدان و پایگاه‌ها و ایجاد فشار روانی-راهبردی برای بازکردن بردار دوم. این یعنی دریا حذف نمی‌شود، بلکه شکل استفاده از آن بهینه می‌شود تا ریسک حادثه فاجعه‌بار کاهش یابد.

پایگاه‌های منطقه‌ای: ریتم بالا در برابر شکنندگی سیاسی

پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس، عراق و شامات از نظر نظامی وسوسه‌برانگیزند: زمان پرواز کوتاه‌تر، نیاز کمتر به سوخت‌رسانی و امکان تکرار سریع موج‌ها. این مزیت‌ها برای کمپین‌های چندروزه حیاتی است. اما دقیقاً همین ویژگی‌ها، آن‌ها را به هدف اول تلافی تبدیل می‌کند.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده هر حمله مستقیم آمریکا، بلافاصله پایگاه‌هایش را در معرض تهدید قرار می‌دهد. حتی رهگیری موفق حملات، هزینه سیاسی و امنیتی را از دوش دولت‌های میزبان برنمی‌دارد. افکار عمومی، فشار گروه‌های داخلی و نگرانی از بی‌ثباتی اقتصادی، باعث می‌شود بسیاری از این دولت‌ها با استفاده آشکار از خاکشان برای حمله، با تردید یا شرط‌گذاری شدید مواجه شوند.

در نتیجه، اگر پایگاه‌های منطقه‌ای هم وارد معادله شوند، احتمالاً با محدودیت‌های سخت خواهد بود: مأموریت‌های کوتاه‌مدت، چارچوب «دفاعی» به‌جای «تهاجمی» یا حتی درخواست ابهام عملیاتی. از منظر واشنگتن، این پایگاه‌ها ابزار حفظ ریتم هستند، اما ابزار پرهزینه‌ای که فقط در صورت ضرورت استفاده می‌شوند.

مسیر غربی از طریق اسرائیل، سوریه و عراق از نظر هندسه پروازی کوتاه‌تر و کارآمدتر است و بر همکاری امنیتی نزدیک واشنگتن–تل‌آویو تکیه دارد.

کریدور اسرائیل–سوریه–عراق: جذابیت جغرافیا و کریدور باز

مسیر غربی از طریق اسرائیل، سوریه و عراق از نظر هندسه پروازی کوتاه‌تر و کارآمدتر است و بر همکاری امنیتی نزدیک واشنگتن–تل‌آویو تکیه دارد. گزارش‌های منتشرشده در خرداد ۱۴۰۴ نشان می‌دهد حتی در روایت‌های رسمی، تأکید زیادی بر عدم نقض حریم هوایی برخی کشورهای میانی شده است؛ تأکیدی که خود گویای حساسیت بالای این کریدور است.

مسئله اصلی اینجاست که مسیر بدون رضایت سیاسی، دارایی پایدار نیست. دولت‌های میانی ممکن است در لحظه بحران، برای فاصله‌گذاری رسمی، کریدورها را محدود یا پرهزینه کنند. افزون بر آن، حضور بازیگران متعدد در سوریه و عراق، ریسک اصطکاک ناخواسته را بالا می‌برد. درباره مسیرهای شمالی و پیوند دادن آن‌ها به قفقاز نیز باید محتاط بود؛ این سناریوها بیش از آنکه واقعیت تثبیت‌شده باشند، در حوزه گمانه‌زنی قرار دارند و با حساسیت‌های روسیه و ایران گره خورده‌اند.

بنابراین، کریدور غربی از نظر نظامی جذاب است، اما از نظر حقوقی و سیاسی شکننده و وابسته به شرایط لحظه‌ای میدان باقی می‌ماند.

به رغم این نکات، تجربه تاریخی نشان داده است که رضایت کشورهای مذکور اهمیت چندانی برای محور آمریکا - اسرائیل ندارد و از این رو این کریدور همچنان جذاب ترین مسیر برای حمله به ایران است.

تجربه تاریخی نشان داده است که رضایت کشورهای سوریه و عراق اهمیت چندانی برای محور آمریکا - اسرائیل ندارد و از این رو این کریدور همچنان جذاب ترین مسیر برای حمله به ایران است.

معماری چندبرداری به‌جای پاسخ تک‌مسیره

در جنگ‌های مدرن، پاسخ تک‌گزینه‌ای به پرسش «مسیر اصلی کجاست؟» کمتر با واقعیت هم‌خوان است. محتمل‌ترین سناریو این است که آمریکا به‌سمت معماری چندبرداری حرکت کند:

- دیگو گارسیا برای ضربات سنگین و نمادین با وابستگی سیاسی کم؛

- دریا برای پرتاب‌های دورایستا، پوشش پدافندی و ایجاد بردار دوم؛

- پایگاه‌های منطقه‌ای به‌صورت محدود و مرحله‌ای برای حفظ ریتم؛

- کریدورهای هوایی غربی در صورت فراهم‌بودن شرایط سیاسی و میدانی.

در این چارچوب، دریا نقش مهمی در کشاندن تمرکز پدافندی ایران به جنوب دارد، بدون آنکه آمریکا لزوماً ریسک نزدیک‌کردن ناوهایش به متراکم‌ترین محیط تهدید را بپذیرد. به زبان احتمال، اگر واشنگتن به‌دنبال ضربه سنگین اما کنترل‌شده باشد، سکوی اصلی به سمت گزینه‌های دورایستا میل می‌کند و مسیرها به‌صورت ترکیبی و فرصت‌محور تعریف می‌شوند. این همان منطق ژئوپلیتیکی است که وزن‌کشی میان دیگو گارسیا، دریا و کریدورهای منطقه‌ای را به یکی از پیچیده‌ترین معادلات امنیتی سال ۱۴۰۴ تبدیل کرده است.

کد خبر: ۳۹۴٬۰۰۷

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha