بازار؛ گروه بین الملل: گمانهزنی نشریات غربی درباره مدل احتمالی حمله آمریکا به ایران، بار دیگر مفهوم حمله محدود برای امتیازگیری سیاسی را به مرکز تحلیلهای امنیتی بازگردانده است. اگر گزارش والاستریتژورنال را نه عملیات روانی، بلکه بازتاب یک گزینه واقعی در پنتاگون بدانیم، پرسش اصلی این است که این راهبرد از کجا آمده، چرا پیشتر متوقف شد و چه متغیر تعیینکنندهای میتواند آن را خنثی یا به یک بحران فراگیر تبدیل کند؟
مفهوم حمله محدود در ادبیات نظامی آمریکا ایده تازهای نیست. این الگو، ریشه در تلاش واشنگتن برای اعمال فشار نظامی کنترلشده بدون ورود به جنگ تمامعیار دارد؛ راهبردی که هدف آن تغییر محاسبات سیاسی طرف مقابل، نه نابودی کامل توان نظامی اوست.
حمله محدود؛ ایدهای قدیمی در بستهبندی جدید
مفهوم حمله محدود در ادبیات نظامی آمریکا ایده تازهای نیست. این الگو، ریشه در تلاش واشنگتن برای اعمال فشار نظامی کنترلشده بدون ورود به جنگ تمامعیار دارد؛ راهبردی که هدف آن تغییر محاسبات سیاسی طرف مقابل، نه نابودی کامل توان نظامی اوست. در گزارش اخیر والاستریتژورنال، این گزینه بهعنوان ابزاری برای عقب راندن موضع ایران در مذاکرات مطرح شده است؛ گزارهای که نشان میدهد منطق اصلی آن، نه نظامی بلکه سیاسی–روانی است.
در چنین الگویی، حمله باید آنقدر محدود باشد که از آستانه جنگ عبور نکند، اما آنقدر پررنگ که پیام هزینهسازی را منتقل کند. این دقیقاً همان نقطهای است که بسیاری از راهبردهای فشار آمریکا در دو دهه اخیر در آن شکست خوردهاند؛ زیرا فرض بنیادین آن، امکان کنترل واکنش طرف مقابل است. تجربههای پیشین در منطقه، از عراق تا یمن و حتی مواجهههای غیرمستقیم با ایران، نشان داده که این کنترل، بیش از آنکه واقعی باشد، یک آرزوی محاسباتی است.
از این منظر، گزارش والاستریتژورنال را میتوان تلاشی برای بازتعریف همان ایده قدیمی دانست؛ با این تفاوت که محیط امنیتی منطقه در سال ۱۴۰۴ خورشیدی بهمراتب پیچیدهتر و پرریسکتر از گذشته است.
بامداد ۲۴ دی، زمانی که بر اساس برخی گزارشها، آمریکا تا آستانه اجرای یک حمله محدود علیه ایران پیش رفت اما در لحظات پایانی آن را متوقف کرد. پرسش کلیدی این است: چه عاملی باعث این عقبنشینی شد؟ پاسخ را باید در ترکیب دو مؤلفه جستوجو کرد: تهدید پاسخ گسترده ایران و وضعیت نامناسب آرایش نیروهای سنتکام برای یک درگیری طولانی.
بامداد ۲۴ دی؛ چرا گزینه حمله در آخرین لحظه لغو شد؟
برای فهم ریشه سناریوی فعلی، باید به عقب بازگشت؛ به بامداد ۲۴ دی، زمانی که بر اساس برخی گزارشها، آمریکا تا آستانه اجرای یک حمله محدود علیه ایران پیش رفت اما در لحظات پایانی آن را متوقف کرد. پرسش کلیدی این است: چه عاملی باعث این عقبنشینی شد؟
پاسخ را باید در ترکیب دو مؤلفه جستوجو کرد: تهدید پاسخ گسترده ایران و وضعیت نامناسب آرایش نیروهای سنتکام برای یک درگیری طولانی. در آن مقطع، ارزیابی پنتاگون این بود که هرگونه حمله—حتی محدود—میتواند با واکنشی فراتر از پیشبینیها مواجه شود؛ واکنشی که نهتنها منافع آمریکا، بلکه پایگاهها و متحدانش در منطقه را در معرض خطر قرار میدهد.
بهعبارت دیگر، مشکل اصلی واشنگتن، حمله نبود؛ پسلرزههای حمله بود. تهدید ایران به پاسخ گسترده، معادله هزینه–فایده را بههم زد و نشان داد که بازی با آستانهها، الزاماً به معنای کنترل پیامدها نیست. در چنین شرایطی، لغو عملیات، نه نشانه ضعف، بلکه نتیجه یک محاسبه سرد و محتاطانه بود؛ محاسبهای که میگفت هزینه ورود به این مسیر، بیش از منافع احتمالی آن است.
پس از آن مقطع، پنتاگون بهجای کنار گذاشتن کامل گزینه حمله محدود، به سراغ اصلاح پیشفرضهای خود رفت. اگر تهدید اصلی، ناتوانی در مدیریت یک درگیری گسترده و طولانی بود، راهحل از نگاه واشنگتن، تقویت همان بخش آسیبپذیر است. به همین دلیل، ماههای بعد شاهد افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، تقویت سامانههای پدافندی، جابهجایی ناوها و افزایش آمادگی لجستیکی بودیم.
بازآرایی سنتکام؛ نیمه اول معادله آمریکایی
پس از آن مقطع، پنتاگون بهجای کنار گذاشتن کامل گزینه حمله محدود، به سراغ اصلاح پیشفرضهای خود رفت. اگر تهدید اصلی، ناتوانی در مدیریت یک درگیری گسترده و طولانی بود، راهحل از نگاه واشنگتن، تقویت همان بخش آسیبپذیر است. به همین دلیل، ماههای بعد شاهد افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، تقویت سامانههای پدافندی، جابهجایی ناوها و افزایش آمادگی لجستیکی بودیم.
هدف این بازآرایی روشن است: ایجاد این اطمینان برای تصمیمگیران سیاسی که آمریکا میتواند هم حمله محدود انجام دهد و هم در برابر پاسخ گسترده تابآوری داشته باشد. به بیان سادهتر، فرماندهان پنتاگون میخواهند به کاخ سفید بگویند: ما نیمه اول کار را انجام دادهایم.
اما همینجا باید مکث کرد. آمادگی نظامی، هرچند شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. تاریخ نشان داده که حتی ارتشهایی با برتری مطلق سختافزاری، در مواجهه با واکنشهای نامتقارن و اراده سیاسی طرف مقابل، دچار فرسایش میشوند. بنابراین، این ۵۰ درصد نخست معادله، اگرچه برای واشنگتن ضروری است، اما بهتنهایی تضمینکننده موفقیت راهبرد حمله محدود نخواهد بود.
هدف این بازآرایی روشن است: ایجاد این اطمینان برای تصمیمگیران سیاسی که آمریکا میتواند هم حمله محدود انجام دهد و هم در برابر پاسخ گسترده تابآوری داشته باشد. به بیان سادهتر، فرماندهان پنتاگون میخواهند به کاخ سفید بگویند: ما نیمه اول کار را انجام دادهایم.
۵۰ درصد دوم؛ اراده ایران و معادله بازدارندگی
نیمه دوم معادله، کاملاً به تهران گره خورده است. همانگونه که در متن تحلیل اولیه اشاره شده، تعیینکننده نهایی موفقیت یا شکست راهبرد حمله محدود، تصمیم ایران برای پاسخ است. اگر پاسخ ایران محدود، نمادین یا قابل مدیریت باشد، این پیام خطرناک در محور مقابل شکل میگیرد که میتوان با حملات محدودِ دورهای، بهتدریج ایران را عقب راند.
دقیقاً به همین دلیل است که از منظر بازدارندگی، ایران نمیتواند صرفاً به اعلام مواضع سیاسی اکتفا کند. بازدارندگی مؤثر، ترکیبی از اراده سیاسی، توان عملیاتی و نمایش عملی آن است. کاخ سفید باید این اصل را بهعنوان یک قطعیت در محاسبات خود بپذیرد که هر حمله—حتی محدود—با پاسخی مواجه خواهد شد که هزینههای آن، از سطح پیشبینیشده فراتر میرود.
این منطق، نه به معنای جنگطلبی، بلکه دقیقاً در خدمت جلوگیری از جنگ است. تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد که جنگها اغلب نه از تصمیم به جنگ، بلکه از سوءمحاسبه و دستکمگرفتن طرف مقابل آغاز شدهاند. نمایش روشن و عملی اراده پاسخ گسترده، مهمترین ابزار برای بستن راه چنین سوءمحاسبهای است.
نیمه دوم معادله، کاملاً به تهران گره خورده است. اگر پاسخ ایران محدود، نمادین یا قابل مدیریت باشد، این پیام خطرناک در محور مقابل شکل میگیرد که میتوان با حملات محدودِ دورهای، بهتدریج ایران را عقب راند.
حملات محدودِ دورهای؛ خطر عادیسازی تقابل
یکی از خطرناکترین پیامدهای پذیرش ضمنی حمله محدود، عادیسازی آن در معادلات منطقهای است. اگر این تصور شکل بگیرد که آمریکا میتواند هر از گاهی با یک ضربه کنترلشده، پیام سیاسی خود را منتقل کند و هزینهای جدی نپردازد، آنگاه این الگو به یک رویه تبدیل خواهد شد. در چنین سناریویی، تقابل از حالت استثنایی خارج و به یک روند فرسایشی بدل میشود.
برای ایران، این وضعیت بهمراتب خطرناکتر از یک بحران کوتاهمدت اما پرهزینه است. زیرا در بلندمدت، فشارهای تجمعی میتوانند بر محاسبات اقتصادی، سیاسی و امنیتی اثر بگذارند. از این رو، ایستادگی بر اصول سیاسی و ارسال پیام روشن مبنی بر غیرقابلپذیرش بودن حمله محدود، یک ضرورت راهبردی است، نه یک انتخاب تاکتیکی.
این همان نقطهای است که پاسخ گسترده—حتی اگر در عمل به اجرا درنیاید—باید بهعنوان یک واقعیت باورپذیر در ذهن طرف مقابل نهادینه شود. بازدارندگی، بیش از آنکه به استفاده از قدرت وابسته باشد، به باورپذیری استفاده از آن متکی است.
تجربه بامداد ۲۴ دی نشان داد که تهدید پاسخ گسترده ایران، توانست این راهبرد را متوقف کند. امروز نیز، با وجود تقویت آمادگی سنتکام، همان متغیر همچنان تعیینکننده است. اگر این تهدید بهصورت عملی و باورپذیر حفظ شود، حمله محدود از یک گزینه جذاب، به یک ریسک غیرقابلقبول تبدیل خواهد شد.
سایه جنگ و منطق جلوگیری از آن
گمانهزنیهای اخیر نشریات غربی درباره مدل حمله آمریکا به ایران، اگرچه الزاماً به معنای وقوع آن نیست، اما پنجرهای مهم به ذهنیت تصمیمگیران واشنگتن میگشاید. راهبرد حمله محدود برای امتیازگیری، تلاشی است برای حرکت بر لبه تیغ؛ تلاشی که موفقیت آن، بیش از هر چیز به واکنش طرف مقابل وابسته است.
تجربه بامداد ۲۴ دی نشان داد که تهدید پاسخ گسترده ایران، توانست این راهبرد را متوقف کند. امروز نیز، با وجود تقویت آمادگی سنتکام، همان متغیر همچنان تعیینکننده است. اگر این تهدید بهصورت عملی و باورپذیر حفظ شود، حمله محدود از یک گزینه جذاب، به یک ریسک غیرقابلقبول تبدیل خواهد شد.
در نهایت، سایه جنگ زمانی کنار میرود که هزینههای آن، در ذهن طراحانش، بهروشنی از منافعش پیشی بگیرد. این دقیقاً همان نقطهای است که استقامت سیاسی و بازدارندگی عملی ایران میتوانند نقش کلیدی خود را ایفا کنند؛ نه برای آغاز جنگ، بلکه برای جلوگیری از آن.




نظر شما