بازار؛ گروه بین الملل: اظهارات صریح اسحاق بریک، ژنرال ذخیره ارتش اسرائیل، درباره ناتوانی تلآویو در تحقق هدف نابودی حماس، نه یک انتقاد حاشیهای، بلکه نشانهای از بحران عمیق راهبردی و عملیاتی در جنگ غزه است؛ بحرانی که پس از نزدیک به دو سال نبرد، شکاف میان قدرت نظامی ادعایی اسرائیل و واقعیتهای میدان را عریان کرده است.
اظهارات صریح اسحاق بریک، ژنرال ذخیره ارتش اسرائیل، درباره ناتوانی تلآویو در تحقق هدف نابودی حماس، نه یک انتقاد حاشیهای، بلکه نشانهای از بحران عمیق راهبردی و عملیاتی در جنگ غزه است
اعترافی از درون ساختار قدرت؛ اهمیت سخنان اسحاق بریک
در فضای رسانهای اسرائیل، کمتر پیش میآید که یک ژنرال باسابقه، آن هم در روزنامهای پرمخاطب مانند معاریو، چنین صریح از شکست استراتژیک سخن بگوید. اسحاق بریک، ژنرال ذخیره و از منتقدان قدیمی ساختار نظامی اسرائیل، با تشبیه فاصله هدف نابودی حماس به فاصله شرق از غرب، عملاً پروژه جنگ غزه را شکستخورده توصیف کرده است. اهمیت این اعتراف در آن است که از سوی یک مقام نظامی پیشین مطرح میشود؛ فردی که سالها در لایههای تصمیمسازی امنیتی حضور داشته و با منطق درونی ارتش آشناست.
سخنان بریک تنها بیان یک نارضایتی شخصی نیست، بلکه بازتابدهنده گفتمانی است که بهتدریج در میان بخشی از نخبگان امنیتی اسرائیل شکل گرفته است؛ گفتمانی که معتقد است وعده پیروزی قاطع بیش از آنکه یک هدف عملیاتی باشد، ابزاری سیاسی برای مدیریت افکار عمومی بوده است. این اعتراف زمانی پررنگتر میشود که بدانیم ارتش اسرائیل از نظر بودجه نظامی، فناوری و حمایت خارجی، یکی از قدرتمندترین ارتشهای منطقه محسوب میشود.
سخنان بریک تنها بیان یک نارضایتی شخصی نیست، بلکه بازتابدهنده گفتمانی است که بهتدریج در میان بخشی از نخبگان امنیتی اسرائیل شکل گرفته است؛ گفتمانی که معتقد است وعده پیروزی قاطع بیش از آنکه یک هدف عملیاتی باشد، ابزاری سیاسی برای مدیریت افکار عمومی بوده است.
وعده نابودی حماس؛ از شعار سیاسی تا بنبست نظامی
از نخستین روزهای جنگ غزه، مقامات سیاسی و نظامی اسرائیل نابودی کامل حماس را بهعنوان هدف نهایی معرفی کردند. این شعار، بهویژه در ماههای ابتدایی، نقش مهمی در بسیج افکار عمومی داخلی و جلب حمایت متحدان غربی ایفا کرد. با این حال، گذشت زمان نشان داد که این هدف بیش از آنکه مبتنی بر برآوردهای واقعبینانه نظامی باشد، بر یک تصور سادهانگارانه از ماهیت حماس استوار بوده است.
حماس نه یک ارتش کلاسیک با خطوط جبهه مشخص، بلکه یک سازمان ریشهدار اجتماعی، سیاسی و نظامی است که در بافت غزه تنیده شده است. تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد که نابودی کامل چنین بازیگرانی، حتی برای قدرتهای بزرگ، کاری بسیار دشوار و گاه ناممکن است. اعتراف بریک دقیقاً به همین نقطه اشاره دارد: اسرائیل با بهترین نیروی هوایی و زرهی جهان نتوانسته سازمانی را شکست دهد که از نظر امکانات کلاسیک نظامی قابل قیاس با یک ارتش دولتی نیست.
این بنبست، پرسشهای جدی درباره کیفیت اطلاعات، تعریف اهداف عملیاتی و هماهنگی میان سطوح سیاسی و نظامی در اسرائیل ایجاد کرده است؛ پرسشهایی که تاکنون پاسخ قانعکنندهای نیافتهاند.
از منظر عملیاتی، ارتش اسرائیل با وجود برتری هوایی مطلق، نتوانسته است شبکههای زیرزمینی و ساختارهای غیرمتمرکز حماس را بهطور کامل از بین ببرد. تکیه بیش از حد بر بمبارانهای گسترده، در کنار عملیات زمینی پرهزینه، نهتنها به تحقق هدف اعلامی منجر نشده، بلکه فشارهای بینالمللی و هزینههای انسانی و اقتصادی را بهشدت افزایش داده است.
بحران رهبری و نابسامانی عملیاتی؛ ریشههای شکست
یکی از کلیدیترین بخشهای اظهارات اسحاق بریک، اشاره مستقیم به نابسامانی عملیاتی و رهبری است. این جمله، در واقع نقدی بنیادین به ساختار فرماندهی ارتش اسرائیل و نحوه مدیریت جنگ محسوب میشود. در طول ماههای گذشته، گزارشهای متعددی از اختلاف میان فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی، بهویژه کابینه جنگ، منتشر شده است.
از منظر عملیاتی، ارتش اسرائیل با وجود برتری هوایی مطلق، نتوانسته است شبکههای زیرزمینی و ساختارهای غیرمتمرکز حماس را بهطور کامل از بین ببرد. تکیه بیش از حد بر بمبارانهای گسترده، در کنار عملیات زمینی پرهزینه، نهتنها به تحقق هدف اعلامی منجر نشده، بلکه فشارهای بینالمللی و هزینههای انسانی و اقتصادی را بهشدت افزایش داده است.
در سطح رهبری نیز، تصمیمگیریهای متناقض و تغییر مکرر اهداف تاکتیکی، نشانهای از سردرگمی راهبردی است. بریک با صراحت میگوید اسرائیل چنین شکست استراتژیکی را هرگز تجربه نکرده است؛ عبارتی که نشان میدهد مسئله فراتر از یک عملیات ناموفق و به یک بحران ساختاری تبدیل شده است.
اعتراف یک ژنرال ذخیره، آن هم در رسانهای جریان اصلی، تأثیر قابلتوجهی بر افکار عمومی اسرائیل دارد. جامعهای که ماهها با وعدههای پیروزی قریبالوقوع تغذیه شده، اکنون با واقعیتی متفاوت روبهروست.
پیامدهای داخلی؛ فرسایش اعتماد عمومی و شکاف نخبگان
اعتراف یک ژنرال ذخیره، آن هم در رسانهای جریان اصلی، تأثیر قابلتوجهی بر افکار عمومی اسرائیل دارد. جامعهای که ماهها با وعدههای پیروزی قریبالوقوع تغذیه شده، اکنون با واقعیتی متفاوت روبهروست. افزایش انتقادات از عملکرد دولت و ارتش، کاهش اعتماد به نهادهای رسمی و تشدید شکاف میان نخبگان سیاسی و نظامی، از پیامدهای مستقیم این وضعیت است.
در سالهای اخیر، اسرائیل با بحرانهای داخلی متعددی، از جمله اعتراضات گسترده به اصلاحات قضایی، مواجه بوده است. جنگ غزه نهتنها این شکافها را ترمیم نکرد، بلکه در بسیاری موارد آنها را عمیقتر ساخت. اظهارات بریک را میتوان بخشی از این روند دانست؛ روندی که در آن، روایت رسمی پیروزی به چالش کشیده میشود و روایتهای انتقادی مجال بروز پیدا میکنند.
این فرسایش اعتماد، در بلندمدت میتواند توان بسیج اجتماعی اسرائیل در مواجهه با بحرانهای آینده را کاهش دهد؛ مسئلهای که برای یک جامعه امنیتمحور، چالشی راهبردی محسوب میشود.
در سطح منطقهای، اعتراف به ناتوانی در نابودی حماس، پیامدهایی فراتر از غزه دارد. بازدارندگی اسرائیل، که سالها بر تصویر ارتش شکستناپذیر استوار بود، بهطور جدی آسیب دیده است. بازیگران غیردولتی و دولتی در منطقه، این وضعیت را با دقت رصد میکنند و از آن برای بازتعریف محاسبات خود بهره میبرند.
بازتاب منطقهای و بینالمللی؛ تضعیف بازدارندگی اسرائیل
در سطح منطقهای، اعتراف به ناتوانی در نابودی حماس، پیامدهایی فراتر از غزه دارد. بازدارندگی اسرائیل، که سالها بر تصویر ارتش شکستناپذیر استوار بود، بهطور جدی آسیب دیده است. بازیگران غیردولتی و دولتی در منطقه، این وضعیت را با دقت رصد میکنند و از آن برای بازتعریف محاسبات خود بهره میبرند.
در عرصه بینالمللی نیز، متحدان غربی اسرائیل با تناقضی فزاینده مواجهاند: از یک سو حمایت سیاسی و نظامی، و از سوی دیگر، ناتوانی اسرائیل در تحقق اهداف اعلامی و افزایش انتقادات حقوق بشری. سخنان بریک، این تناقض را پررنگتر میکند و به منتقدان اسرائیل در مجامع جهانی استدلالی تازه میدهد.
به بیان دیگر، شکست در تحقق هدف نابودی حماس، صرفاً یک ناکامی نظامی نیست، بلکه عاملی برای تضعیف جایگاه دیپلماتیک و اخلاقی اسرائیل در سطح جهانی است.
پرسش اصلی پس از این اعتراف صریح آن است که مسیر آینده جنگ غزه چه خواهد بود؟ اگر هدف نابودی حماس به فاصله شرق از غرب دور است، آنگاه ادامه جنگ با همان اهداف پیشین، تنها به تداوم فرسایش انسانی، اقتصادی و سیاسی منجر خواهد شد.
آینده جنگ؛ تداوم بنبست یا بازتعریف اهداف؟
پرسش اصلی پس از این اعتراف صریح آن است که مسیر آینده جنگ غزه چه خواهد بود. اگر هدف نابودی حماس به فاصله شرق از غرب دور است، آنگاه ادامه جنگ با همان اهداف پیشین، تنها به تداوم فرسایش انسانی، اقتصادی و سیاسی منجر خواهد شد. برخی ناظران معتقدند اسرائیل ناگزیر به بازتعریف اهداف خود و حرکت بهسوی راهحلهای سیاسی یا امنیتی محدودتر خواهد بود.
با این حال، موانع داخلی و خارجی بر سر چنین تغییری کم نیست. فشار جناحهای تندرو، ملاحظات سیاسی داخلی و نگرانی از پیامدهای عقبنشینی، تصمیمگیری را دشوار کرده است. در این میان، صدای ژنرالهایی مانند اسحاق بریک، اگرچه هنوز در اقلیت است، اما میتواند نشانهای از آغاز یک بازاندیشی دردناک در راهبردهای اسرائیل باشد.
در نهایت، اعتراف بریک را باید نه یک جمله خبری، بلکه سندی از بحران عمیق دانست؛ بحرانی که نشان میدهد فاصله میان قدرت نظامی و تحقق اهداف سیاسی، گاه آنقدر زیاد میشود که حتی ژنرالهای خودی نیز ناچار به بیان آن میشوند.




نظر شما