بازار؛ گروه صنعت: اگر در دهههای گذشته «دکتر مس» با تبسنجی چرخههای ساختوساز و صنعت شناخته میشد، در دهه اخیر جایگاهش دگرگون شده است: مس اکنون گرهگاه همزمانِ گذار انرژی، دیجیتالیسازی و قدرت نظامی است.
در بازه ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵، مس از کالایی که عمدتاً با سیکلهای اقتصاد کلان بالا و پایین میرفت، به ورودیِ ساختاریِ اقتصادِ برقی و شبکهای تبدیل شد. علت اصلی، جابهجایی مرکز ثقل تقاضاست: وزن مصرف مس بهتدریج از ساختمان و ماشینآلات سنتی به سمت شبکههای برق، خودروهای الکتریکی، انرژیهای تجدیدپذیر، زیرساخت شارژ، اتوماسیون صنعتی، دادهسنترها و سختافزارهای مرتبط با هوش مصنوعی حرکت کرده است. این جابهجایی یک پیام روشن دارد: حتی اگر رشد اقتصاد جهانی کند شود، «کف تقاضا» برای مس بهواسطه تعهدات سیاستی دولتها برای برقیسازی و سرمایهگذاری شبکهای، بالا میماند و کاهش آن دشوارتر میشود.
این تغییر ماهیت، به زبان امنیت ملی هم ترجمه شده است. در چنین چارچوبی، مس دیگر صرفاً ورودی تولید نیست، بلکه «توانمندساز سیستمها» ست: هرچه اقتصاد به سمت برقمحوری و دادهمحوری میرود، نقش رسانایی، دوام و قابلیت بازیافت مس در مقیاس شبکهای، آن را از یک نهاده جایگزینپذیر به «نهاده کمجایگزین» نزدیکتر میکند. نتیجه عملی این نگاه، ارتقای مس از یک موضوع بازرگانی به موضوع سیاست صنعتی و سپس سیاست امنیتی است؛ یعنی همان مسیری که در سالهای اخیر برای برخی مواد معدنی حیاتی طی شده و اکنون به مس رسیده است.
اگر در دهههای گذشته «دکتر مس» با تبسنجی چرخههای ساختوساز و صنعت شناخته میشد، در دهه اخیر جایگاهش دگرگون شده است: مس اکنون گرهگاه همزمانِ گذار انرژی، دیجیتالیسازی و قدرت نظامی است.
گذار انرژی و جهش شدت مصرف: از خودرو تا شبکه
دادههای دهه اخیر نشان میدهد شدت مصرف مس در فناوریهای کمکربن بهمراتب بالاتر از فناوریهای فسیلی است. در خودروسازی، برآوردهای معتبر صنعتی نشان میدهد یک خودروی الکتریکی بهطور متوسط حدود ۲/۹ برابر یک خودروی احتراقی مس مصرف میکند؛ این شکاف فقط مربوط به موتور نیست، بلکه از کابلکشی، اینورتر، سامانههای مدیریت باتری و بهویژه توسعه زیرساخت شارژ و تقویت شبکه تغذیه میآید. در سال ۲۰۲۵ نیز فروش جهانی خودروهای الکتریکی به حدود «۲۲ میلیون دستگاه» رسیده است؛ عددی که پیامد آن برای مس، نه یک موج کوتاهمدت، بلکه تقاضای تجمیعی و پیوسته برای سالهای آتی است، زیرا هر نسل از ناوگان برقی، شبکه را هم بزرگتر و مسبرتر میکند.
در انرژیهای تجدیدپذیر نیز صورتمسئله مشابه است. توربینهای بادی و سامانههای خورشیدی، علاوه بر مصرف مستقیم مس در ژنراتور، کابلها، ترانسها و اینورترها، به شبکهای متصل میشوند که باید برای نوسانپذیری تولید، توسعه یابد. بنابراین «مکان مصرف مس» از کارخانه به شبکه منتقل میشود؛ جایی که جایگزینی آلومینیوم در بسیاری از کاربردها با محدودیتهای فنی، تلفات بالاتر یا هزینههای جانبی مواجه است. به همین دلیل است که نهادهای بینالمللی، مس را در قلب گذار انرژی و دیجیتالیشدن معرفی میکنند و نسبت به ریسک گلوگاه عرضه هشدار میدهند. برای نمونه، گزارش «آنکتاد» در سال ۲۰۲۵ تأکید میکند تقاضای جهانی مس تا ۲۰۴۰ بیش از «۴۰٪» رشد میکند، در حالیکه ظرفیت عرضه با این مسیر همگام نیست و برای پاسخگویی، توسعه معادن جدید و سرمایهگذاری عظیم لازم خواهد بود.
اگر گذار انرژی یک پروژه صرفاً محیطزیستی بود، میشد آن را با ابزارهای بازار و زمان حلوفصل کرد. اما وقتی گذار انرژی به پروژه رقابت صنعتی و ژئوپلیتیک تبدیل میشود، فلزی مثل مس به «داراییِ امنیت عرضه» بدل میگردد؛ داراییای که کمبود آن میتواند هم رشد اقتصادی و هم توان رقابتی فناوری را محدود کند.
وزن مصرف مس بهتدریج از ساختمان و ماشینآلات سنتی به سمت شبکههای برق، خودروهای الکتریکی، انرژیهای تجدیدپذیر، زیرساخت شارژ، اتوماسیون صنعتی، دادهسنترها و سختافزارهای مرتبط با هوش مصنوعی حرکت کرده است.
دیجیتالیسازی، دادهسنتر و «تقاضای جدیدِ هوش مصنوعی»
اگر دهه ۲۰۱۰ دهه موبایل و پلتفرمها بود، نیمه دوم دهه ۲۰۲۰ دهه زیرساختهای محاسباتی و دادهسنترهاست. رشد شتابان پردازش ابری، هوش مصنوعی مولد، اینترنت اشیا، کارخانه هوشمند و شبکههای پرظرفیت، مصرف برق را بالا برده و در نتیجه تقاضا برای تجهیزاتی را افزایش داده که بدون مس کار نمیکنند: کابلها، باسبارها، ترانسفورماتورها، تابلوهای فشار، سامانههای اتصال و توزیع، تجهیزات خنکسازی و توسعه شبکه انتقال و توزیع.
در اینجا، یک خطای تحلیلی رایج باید اصلاح شود: بسیاری «اقتصاد دیجیتال» را اقتصادِ نرمافزار میبینند و بنابراین تصور میکنند وابستگی آن به مواد خام محدود است. در حالیکه دیجیتالشدن، بیش از هر چیز «برقمحوریِ زیرساخت» است و برقمحوری بدون فلزات رسانا، تحقق نمییابد. به بیان دیگر، چیپستها و الگوریتمها فقط در صورتی ارزش ژئوپلیتیک دارند که انرژی و شبکهای قابل اتکا، آنها را تغذیه کند. از این منظر، مس همان حلقهای است که داراییهای نامشهود (داده و نرمافزار) را به داراییهای سخت (شبکه و انرژی) متصل میکند.
گزارشهای تحلیلی بینالمللی نیز به همین نقطه رسیدهاند و از ظهور «دسته سوم» تقاضا در کنار تقاضای سنتی و تقاضای گذار انرژی سخن میگویند: تقاضای ناشی از هوش مصنوعی و زیرساختهای پردازشی. نتیجه طبیعی این روند برای سیاستگذار، حرکت از تنظیمگری بازار به سمت مدیریت زنجیره تأمین است.
رشد شتابان پردازش ابری، هوش مصنوعی مولد، اینترنت اشیا، کارخانه هوشمند و شبکههای پرظرفیت، مصرف برق را بالا برده و در نتیجه تقاضا برای تجهیزاتی را افزایش داده که بدون مس کار نمیکنند: کابلها، باسبارها، ترانسفورماتورها، تابلوهای فشار، سامانههای اتصال و توزیع، تجهیزات خنکسازی و توسعه شبکه انتقال و توزیع.
نظامیسازی مس: از رسانایی تا برتری عملیاتی
وجه ژئوپلیتیک مس فقط به انرژی پاک و اقتصاد دیجیتال محدود نیست؛ مس بهطور مستقیم در حوزه دفاعی نیز نقشآفرین است. ناوگان دریایی، سامانههای ارتباطی امن، رادارها، تجهیزات جنگ الکترونیک، زیرساختهای فرماندهی و کنترل، مهمات هوشمند و سیستمهای هدایت، همگی به شبکهای از اتصالات و رساناهای پایدار و قابل اعتماد متکیاند؛ و مس، بهویژه در گریدهای با خلوص بالا، یکی از عناصر پایهای این معماری است. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر میشود که بدانیم جنگ مدرن، جنگ سنسور و ارتباط و انرژی است: هرچه پلتفرمها هوشمندتر میشوند، بار الکتریکی و نیاز به مدیریت توان، بیشتر میشود.
در دکترینهای جدید امنیت ملی، این یعنی «کنترل فناوری» بدون «کنترل ماده خامِ تواندهنده»، شکننده است. اگر کشوری تولید تراشه را در اختیار داشته باشد اما در مسِ پالایششده، کنسانتره یا حتی قراضه و بازیافت، به واردات پرریسک وابسته بماند، در زمان بحران با یک محدودیت عملیاتی مواجه میشود: سرعت جایگزینی، تعمیر و توسعه زیرساختهای برق و ارتباطات پایین میآید. از همین رو، نگاه به مس از حوزه وزارت بازرگانی و صنعت، به حوزه امنیت ملی سرریز کرده است. نشانه نمادین این تغییر، تصمیم ایالات متحده در «آبان ۱۴۰۴» برای افزودن مس به فهرست مواد معدنی حیاتی است؛ اقدامی که مس را رسماً در ردیف داراییهای راهبردی تعریف میکند، نه صرفاً کالای صنعتی.
در این چارچوب، پروژههایی مانند «والت» در دولت دونالد ترامپ را باید بهمنزله پاسخ به «ریسک بازدارندگی» فهمید: ریسکی که از همزمانی سه روند میآید—برقیشدن، دادهمحوری و رقابت ژئوپلیتیک—و در نهایت، به یک ماده نسبتاً ساده اما بیبدیل گره میخورد.
در دکترینهای جدید امنیت ملی، این یعنی «کنترل فناوری» بدون «کنترل ماده خامِ تواندهنده»، شکننده است. اگر کشوری تولید تراشه را در اختیار داشته باشد اما در مسِ پالایششده، کنسانتره یا حتی قراضه و بازیافت، به واردات پرریسک وابسته بماند، در زمان بحران با یک محدودیت عملیاتی مواجه میشود: سرعت جایگزینی، تعمیر و توسعه زیرساختهای برق و ارتباطات پایین میآید.
گلوگاههای عرضه: تمرکز جغرافیایی، افت عیار و زمانبر بودن معدن
اگر تقاضا ماهیتاً ساختاری شده، سمت عرضه همچنان با محدودیتهای سخت فیزیکی و نهادی روبهروست. معدنکاری مس با چالشهایی چون افت تدریجی عیار کانسنگ، پیچیدگیهای زیستمحیطی و اجتماعی، کمبود آب در برخی مناطق معدنی، و طولانیشدن چرخه اکتشاف تا بهرهبرداری مواجه است. گزارشهای بینالمللی از این واقعیت سخن میگویند که توسعه یک معدن جدید میتواند تا حدود «۲۵ سال» زمان ببرد؛ عددی که با سرعت تحولات فناوری و سیاست انرژی همخوان نیست.
از سوی دیگر، تمرکز جغرافیایی ذخایر و ظرفیتهای پالایش و ذوب، ریسک را تشدید میکند. برای نمونه، آنکتاد در گزارش ۲۰۲۵ یادآور میشود بیش از نیمی از ذخایر جهانی مس در تنها «پنج کشور» متمرکز است و در سطح زنجیره پاییندستی نیز چین سهمی بسیار بزرگ در واردات سنگ معدن و تولید مس پالایششده دارد. این تمرکز، حتی اگر در زمان عادی مزیت مقیاس ایجاد کند، در زمان تنش ژئوپلیتیک، به آسیبپذیری سیستماتیک تبدیل میشود: شوک در یک حلقه، به سرعت به حلقههای دیگر منتقل میشود و قیمت و دسترسی را همزمان مختل میکند.
بنابراین، «مسئله مس» فقط کمبود فیزیکی نیست؛ مسئله، ریسکِ تمرکز و زمان است. پروژه «والت» در چنین بستری تعریف میشود: کوتاهکردن مسیر زمان (با تسهیل مجوزها و سرمایهگذاری)، شکستن تمرکز (با متنوعسازی واردات و تولید داخلی) و ساختن ظرفیت تابآوری (از انبارش راهبردی تا قراردادهای بلندمدت). هرچقدر هم بازار در قیمتگذاری کارآمد باشد، برای امنیت عرضه در چنین شرایطی کافی نیست؛ زیرا بازار، ریسک ژئوپلیتیک و زمانهای بسیار بلند سرمایهگذاری معدنی را با تأخیر و نوسان پاسخ میدهد، نه با تضمین.
جمعبندی اینکه مس در دهه ۱۴۰۰ خورشیدی دیگر صرفاً شاخصی برای پیشبینی رونق و رکود نیست؛ شاخصی برای سنجش ظرفیت دولتها در اجرای گذار انرژی، توسعه اقتصاد دیجیتال و حفظ برتری عملیاتی نیز هست.
راهبرد «والت» : از مالکیت معدن تا حکمرانی زنجیره ارزش و بازیافت
اگر هدف پروژه «والت» مهار بحران است، ابزارهای آن باید فراتر از «استخراج بیشتر» باشد. تجربه جهانی نشان میدهد پاسخ پایدار به ریسک مس، ترکیبی از سه سیاست است: توسعه عرضه اولیه، ارتقای زنجیره ارزش، و جهش در بازیافت. در بخش بازیافت، آنکتاد گزارش میدهد در سال ۲۰۲۳، تولید مس پالایششده ثانویه به حدود «۴/۵ میلیون تُن» رسید که نزدیک به «۲۰٪» از کل تولید بوده است. این عدد نشان میدهد بازیافت دیگر حاشیهای نیست؛ بخشی از معماری امنیت عرضه است، زیرا هم سریعتر از معدن جدید مقیاس میگیرد و هم شدت انرژی و انتشار آن کمتر است، ضمن آنکه کیفیت مس بازیافتی برای بسیاری از کاربردها کاملاً رقابتی است.
اما بازیافت بهتنهایی کفایت نمیکند؛ چون موج تقاضا از سمت شبکه و حملونقل برقی و دادهسنترها بهقدری بزرگ است که حتی با بازیافت پیشرفته نیز شکاف باقی میماند. بنابراین، راهبرد «والت» اگر بخواهد بهمعنای واقعی کلمه امنیتی باشد، باید «حکمرانی زنجیره ارزش» را هدف بگیرد: از معدن و کنسانتره تا ذوب و پالایش، از تولید مفتول و کابل تا تجهیزات شبکه، و از استانداردهای پایداری تا قراردادهای تضمین خرید. همچنین باید به مسئله «تعرفه و ارزش افزوده» هم حساس باشد؛ زیرا در بسیاری از کشورها، صادرات ماده خام کمهزینهتر از صادرات محصول نهایی است و همین موضوع، تولیدکنندگان را در نقش تأمینکننده خام نگه میدارد. اگر مس دارایی استراتژیک است، ارزش استراتژیک آن زمانی تثبیت میشود که کشورها بتوانند سهم بیشتری از زنجیره پاییندستی را در اختیار بگیرند.
جمعبندی اینکه مس در دهه ۱۴۰۰ خورشیدی دیگر صرفاً شاخصی برای پیشبینی رونق و رکود نیست؛ شاخصی برای سنجش ظرفیت دولتها در اجرای گذار انرژی، توسعه اقتصاد دیجیتال و حفظ برتری عملیاتی نیز هست. واقعیتی که میگوید بدون مس، دیجیتالیسازی «توهم» است؛ و بدون امنیت زنجیره مس، کنترل فناوری به قدرتی ناپایدار تبدیل میشود.




نظر شما