بازار؛ گروه بین الملل: برگزاری مذاکرات ایران و آمریکا با میانجیگری عمان در قلب اروپا، اما بدون حضور و حتی اطلاع رسمی اروپاییها، به یکی از پربحثترین تحولات دیپلماتیک ماههای اخیر تبدیل شده است؛ تحولی که نهتنها خشم و آشفتگی پایتختهای اروپایی را برانگیخته، بلکه در داخل ایران نیز موجی از ابهام، شایعه و گمانهزنی ایجاد کرده است. این یادداشت با نگاهی تحلیلی و مبتنی بر تازهترین دادهها، پیامدهای این بیاطلاعی و منطق پنهانکاری چندلایه در مذاکرات را بررسی میکند.
برای نزدیک به دو دهه، اروپا خود را بازیگری جدی و حتی «میانجی طبیعی» در پرونده هستهای ایران میدانست. اما اکنون، برگزاری گفتوگوهای ایران و آمریکا در سوئیس ــ آن هم بدون اطلاع رسمی بروکسل، پاریس، برلین یا لندن ــ نشانهای روشن از افول این نقش است.
حذف اروپا از میز مذاکره؛ زوال تدریجی یک نقش تاریخی
برای نزدیک به دو دهه، اروپا خود را بازیگری جدی و حتی «میانجی طبیعی» در پرونده هستهای ایران میدانست. از مذاکرات سعدآباد در اوایل دهه ۱۳۸۰ تا برجام در سال ۱۳۹۴، سه کشور اروپایی و سپس اتحادیه اروپا همواره یا در متن مذاکرات حضور داشتند یا دستکم از جزئیات آن آگاه میشدند. اما اکنون، برگزاری گفتوگوهای ایران و آمریکا در سوئیس ــ آن هم بدون اطلاع رسمی بروکسل، پاریس، برلین یا لندن ــ نشانهای روشن از افول این نقش است.
بر اساس دادههای منتشرشده از مراکز پژوهشی اروپایی در سال ۱۴۰۴، سهم اروپا از ابتکارات موفق دیپلماتیک در بحرانهای بینالمللی نسبت به دهه قبل بیش از ۴۰ درصد کاهش یافته است. این آمار نشان میدهد که حذف اروپا از مذاکرات ایران و آمریکا نه یک اتفاق مقطعی، بلکه بخشی از روند بزرگتر تضعیف قدرت کنشگری این قاره در سیاست جهانی است.
حذف اروپا از مذاکرات ایران و آمریکا نه یک اتفاق مقطعی، بلکه بخشی از روند بزرگتر تضعیف قدرت کنشگری این قاره در سیاست جهانی است.
خشم پایتختهای اروپایی؛ از بیاطلاعی تا بیاعتباری
عصبانیت اروپا صرفاً از بیخبری نیست، بلکه از احساس «بیاعتباری» ناشی میشود. برای کشورهایی که سالها خود را شریک راهبردی واشنگتن و بازیگر مکمل در برابر تهران میدانستند، کنار گذاشته شدن از یک پرونده کلیدی، ضربهای حیثیتی است. گزارشهای تحلیلی اندیشکدههای آلمانی و فرانسوی در نیمه دوم سال ۱۴۰۴ نشان میدهد که بیش از ۶۰ درصد نخبگان سیاست خارجی اروپا معتقدند اتحادیه اروپا در پرونده ایران به «نقش تماشاگر» تنزل یافته است.
این خشم البته ریشههای عمیقتری دارد: ناتوانی اروپا در ارائه تضمینهای اقتصادی به ایران پس از خروج آمریکا از برجام، وابستگی امنیتی به ناتو و آمریکا، و شکافهای داخلی در اتحادیه. در چنین شرایطی، طبیعی است که تهران و واشنگتن ترجیح دهند مسیر گفتوگو را بدون بازیگری که قدرت تصمیمسازی مستقل ندارد، پیش ببرند.
عصبانیت اروپا صرفاً از بیخبری نیست، بلکه از احساس «بیاعتباری» ناشی میشود. برای کشورهایی که سالها خود را شریک راهبردی واشنگتن و بازیگر مکمل در برابر تهران میدانستند، کنار گذاشته شدن از یک پرونده کلیدی، ضربهای حیثیتی است.
منطق انتخاب سوئیس و میانجیگری عمان؛ بیطرفی در برابر نفوذ
انتخاب سوئیس بهعنوان محل مذاکرات، از منظر نمادین و عملی حائز اهمیت است. سوئیس کشوری اروپایی است، اما نه عضو اتحادیه اروپا و نه بخشی از ناتو؛ همین بیطرفی تاریخی، آن را به بستری امن برای گفتوگوهای حساس تبدیل کرده است. از سوی دیگر، نقشآفرینی عمان بهعنوان میانجی، ادامه سنتی است که از دهه ۱۳۹۰ تاکنون کارآمدی خود را نشان داده است.
طبق آمارهای دیپلماتیک غیررسمی، بیش از ۷۰ درصد کانالهای ارتباطی محرمانه میان ایران و آمریکا در دو دهه گذشته، با تسهیلگری عمان یا کشورهایی با ویژگی مشابه انجام شده است. این ترکیبِ «مکان بیطرف» و «میانجی قابل اعتماد» عملاً امکان نفوذ بازیگران مزاحم، از جمله لابیهای صهیونیستی یا فشارهای رسانهای اروپا، را به حداقل میرساند.
بیش از ۷۰ درصد کانالهای ارتباطی محرمانه میان ایران و آمریکا در دو دهه گذشته، با تسهیلگری عمان یا کشورهایی با ویژگی مشابه انجام شده است. این ترکیبِ «مکان بیطرف» و «میانجی قابل اعتماد» عملاً امکان نفوذ بازیگران مزاحم، از جمله لابیهای صهیونیستی یا فشارهای رسانهای اروپا، را به حداقل میرساند.
آشفتگی داخلی؛ بیاطلاعی، شایعه و عطش دانستن
در داخل ایران نیز بخشی از نخبگان سیاسی، رسانهای و حتی افکار عمومی، نسبت به مسیر و محتوای مذاکرات دچار سردرگمی هستند. این وضعیت، زمینهساز شایعهپراکنی و طرح پرسشهای بعضاً نامربوط شده است. تجربههای پیشین نشان میدهد که هرچه سطح اطلاعرسانی رسمی کمتر باشد، بازار تحلیلهای غیررسمی داغتر میشود.
بر اساس نظرسنجیهای داخلی انجامشده در سال ۱۴۰۴، حدود ۵۵ درصد پاسخدهندگان معتقدند «اطلاعات کافی و شفاف» درباره مذاکرات حساس خارجی در اختیار جامعه قرار نمیگیرد. با این حال، باید توجه داشت که در دیپلماسی امنیتی، شفافیت کامل نهتنها ممکن نیست، بلکه گاه به زیان منافع ملی تمام میشود. تمایز میان «حق دانستن» و «ضرورت محرمانگی» دقیقاً در همین نقطه اهمیت مییابد.
پنهانکاری چندلایه در مذاکرات ایران و آمریکا، واکنشی مستقیم به تجربههای تلخ گذشته است؛ از نشتهای هدفمند اطلاعات گرفته تا موشدوانی بازیگران ثالث. صهیونیستها در سالهای گذشته بارها از طریق لابیهای رسانهای و سیاسی، تلاش کردهاند مسیر مذاکرات را منحرف یا متوقف کنند.
مذاکرات چندلایه و محرمانه؛ درسهای گذشته و الزامات امروز
پنهانکاری چندلایه در مذاکرات ایران و آمریکا، واکنشی مستقیم به تجربههای تلخ گذشته است؛ از نشتهای هدفمند اطلاعات گرفته تا موشدوانی بازیگران ثالث. صهیونیستها در سالهای گذشته بارها از طریق لابیهای رسانهای و سیاسی، تلاش کردهاند مسیر مذاکرات را منحرف یا متوقف کنند.
به همین دلیل، طراحی مذاکرات در چند سطح، چند نقطه جغرافیایی و با حداقل بازیگران مطلع، به یک ضرورت تبدیل شده است. آمارهای تطبیقی در حوزه حلوفصل منازعات نشان میدهد مذاکراتی که با تعداد محدود طرفهای مطلع و در چارچوب محرمانه پیش میروند، تا ۳۰ درصد شانس موفقیت بیشتری دارند. از این منظر، رویکرد فعلی نه نشانه ضعف، بلکه بیانگر بلوغ راهبردی است.
آنچه در نهایت اهمیت دارد، نه رضایت اروپا از میزان اطلاعش و نه آرامش منتقدان داخلی، بلکه دستیابی به نتیجهای ملموس و پایدار است. ایران و آمریکا هر دو به این جمعبندی رسیدهاند که مذاکرات اگر قرار است به سرانجام برسد، باید از هیاهوی رسانهای و مداخلات غیرضروری دور بماند.
چشمانداز پیشرو؛ نتیجهمحوری بهجای نمایش دیپلماتیک
آنچه در نهایت اهمیت دارد، نه رضایت اروپا از میزان اطلاعش و نه آرامش منتقدان داخلی، بلکه دستیابی به نتیجهای ملموس و پایدار است. ایران و آمریکا هر دو به این جمعبندی رسیدهاند که مذاکرات اگر قرار است به سرانجام برسد، باید از هیاهوی رسانهای و مداخلات غیرضروری دور بماند.
تجربه برجام نشان داد که توافقی با مشارکت گسترده، اما بدون تضمینهای واقعی، میتواند بهسرعت فروبپاشد. در مقابل، توافقی محدودتر، محرمانهتر و مبتنی بر منافع عینی طرفین، شانس بیشتری برای دوام دارد. به نظر میرسد منطق حاکم بر مذاکرات فعلی، دقیقاً بر همین اساس شکل گرفته است؛ منطقی که خشم اروپا و سردرگمی برخی در داخل را به بهایی قابلپرداخت برای دستیابی به نتیجهای واقعی تبدیل میکند.




نظر شما