بازار؛ گروه بین الملل: ایران در یکی از حساسترین بزنگاههای تاریخ معاصر خود ایستاده است؛ بزنگاهی که در آن، میدان و دیپلماسی نهتنها از هم جدا نیستند، بلکه سرنوشت یکدیگر را تعیین میکنند. در سوی مقابل، دونالد ترامپ و جریان ماگا با محاسباتی پرهزینه، فشار لابی اسرائیل و هراس از تبعات داخلی جنگ، بهدنبال راهی برای خروج آبرومندانه از بحرانی هستند که خود نیز در شکلگیری آن نقش داشتهاند. این تحلیل، با نگاهی چندلایه و مبتنی بر تازهترین دادهها، معادله پیچیده «جنگ، دیپلماسی و سیاست داخلی آمریکا» را واکاوی میکند.
ایران پس از شوکهای امنیتی و روانی دیماه ۱۴۰۴، وارد مرحلهای از بازسازی سریع شده است؛ بازسازیای که نهتنها معطوف به ترمیم آسیبها، بلکه ناظر به اصلاح برخی کاستیها و سوءبرآوردهای پیشین است.
ایران در بزنگاه تاریخ؛ جنگ چندلایه و دیپلماسی بهمثابه میدان پنهان
جمهوری اسلامی ایران بیتردید در یکی از سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ مقطعی که ماهیت آن را نمیتوان صرفاً در قالب «تنش نظامی» یا «چانهزنی دیپلماتیک» خلاصه کرد. آنچه امروز جریان دارد، یک جنگ چندلایه است؛ جنگی که لایههای اطلاعاتی، روانی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی را همزمان دربر میگیرد و دیپلماسی نه در حاشیه، بلکه در متن آن قرار دارد.
در این چارچوب، دیپلماسی ادامه میدان با ابزارهای متفاوت است و میدان نیز ضامن اعتبار دیپلماسی. تجربه سالهای اخیر نشان داده هر زمان یکی از این دو تضعیف شده، طرف مقابل با برآوردی خوشبینانه از «هزینه پایین فشار»، سطح مطالبات خود را افزایش داده است. از همین رو، درک وضعیت فعلی بدون توجه به پیوند ارگانیک میدان و مذاکره، تحلیلی ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
ایران پس از شوکهای امنیتی و روانی دیماه ۱۴۰۴، وارد مرحلهای از بازسازی سریع شده است؛ بازسازیای که نهتنها معطوف به ترمیم آسیبها، بلکه ناظر به اصلاح برخی کاستیها و سوءبرآوردهای پیشین است. در چنین فضایی، طرف آمریکایی نیز در حال بازتعریف محاسبات خود است؛ محاسباتی که دیگر بهسادگیِ روایتهای اولیه «جنگ کمهزینه» نیست.
در چنین فضایی، طرف آمریکایی نیز در حال بازتعریف محاسبات خود است؛ محاسباتی که دیگر بهسادگیِ روایتهای اولیه «جنگ کمهزینه» نیست.
پروژه بیثباتسازی درونی؛ از پیشبینی تا روایت «کشتار»
در یک ماه منتهی به تحولات اخیر، لابی اسرائیل و شبکه حامیان آن در واشنگتن و رسانههای جریان اصلی، تمام توان خود را بر اجرای پروژهای متمرکز کردند که هدف اصلی آن، القای «فروپاشی درونی ایران» بود. این پروژه، هم از حیث زمانبندی (بازه آبان و آذر) و هم از نظر روشها (تحریک گسلهای طبقاتی، تشدید فشار روانی و کشتهسازی) پیشتر قابل پیشبینی بود و نسبت به آن هشدار داده شده بود.
در گام بعد، با بزرگنمایی فاحش آمار جانباختگان، تلاش شد روایت «نسلکشی» و «کشتار بزرگ» تثبیت شود. این در حالی است که حتی برآوردهای محتاطانه موساد و گزارشگر ویژه سازمان ملل، ارقامی در حدود ۵۰۰۰ نفر را مطرح میکردند، اما ماشین رسانهای لابی اسرائیل با عبور از این اعداد، ارقام حیرتانگیزی چون ۳۶۵۰۰ و حتی ۱۰۰ هزار نفر را به افکار عمومی تزریق کرد.
هدف از این اغراق آماری، نه دلسوزی انسانی، بلکه مشروعیتبخشی به گزینه مداخله نظامی بود. در منطق سیاست خارجی آمریکا، «بحران انسانی بزرگ» همواره یکی از کلیدواژههای توجیه جنگ بوده است. از یوگسلاوی تا لیبی، این الگو بارها تکرار شده و اکنون نیز تلاش میشد ایران در همان قاب تصویر شود؛ قاب کشوری که بهزعم آنان، «قابلیت بقا» را از دست داده و نیازمند «مداخله نجاتبخش» است.
لابی اسرائیل در کنار برجستهسازی روایت فروپاشی، همزمان کوشید هزینههای جنگ با ایران را برای دونالد ترامپ کوچکنمایی کند. در این تصویرسازی، ایران در آستانه «انقلابی بزرگ» و «فروپاشی سیستم امنیتی» معرفی میشد؛ تصویری که بهطور موقت، جریانهای مخالف جنگ در کاخ سفید را منفعل کرد.
ترامپ، توهم جنگ کمهزینه و لغو دقیقه نودی حمله
لابی اسرائیل در کنار برجستهسازی روایت فروپاشی، همزمان کوشید هزینههای جنگ با ایران را برای دونالد ترامپ کوچکنمایی کند. در این تصویرسازی، ایران در آستانه «انقلابی بزرگ» و «فروپاشی سیستم امنیتی» معرفی میشد؛ تصویری که بهطور موقت، جریانهای مخالف جنگ در کاخ سفید را منفعل کرد.
چهرههایی چون مارکو روبیو، پیت هگست، لیندزی گراهام و تام کاتن، با استناد به تجربههای اخیر – از جمله آنچه «موفقیت ارتش آمریکا در ونزوئلا» خوانده میشد – کوشیدند ترامپ را متقاعد کنند که میتواند دستاوردی تاریخی و کمهزینه را به نام خود ثبت کند. این روند، ترامپ را وارد پلکان افزایش تنشی کرد که مقصد نهایی آن، تغییر رژیم سیاسی در تهران بود.
با این حال، در میانه این مسیر، واقعیتهای میدانی و اطلاعاتی آرامآرام خود را نشان داد. ترامپ دریافت برخی برآوردها درباره هزینه جنگ با ایران، خوشبینانه و حتی غیرواقعی بوده است. نتیجه این بازنگری، لغو دقیقه نودی حمله به ایران در ۲۴ دی ۱۴۰۴ بود؛ تصمیمی که نشان داد تردید به قلب کاخ سفید راه یافته است.
پس از آن، ارتش آمریکا به دستور ترامپ، به تقویت استعداد نظامی خود در حوزه سنتکام پرداخت؛ نه الزاماً برای آغاز فوری جنگ، بلکه برای افزایش اهرم فشار. امید کاخ سفید این بود که یا با عملیات اطلاعاتی گسترده، امکان حذف کادر رهبری ایران فراهم شود یا تهران در چارچوب «دیپلماسی زور»، به واگذاری امتیازاتی تاریخی تن دهد.
آنچه معادله را پیچیده کرد، سرعت بازسازی ایران پس از شوکهای ۱۸ و ۱۹ دی بود. تهران نشان داد که قادر است در مدتزمانی کوتاه، انسجام امنیتی و عملیاتی خود را بازیابد. در کنار این، راهبرد «تصعید افقی جنگ» بهعنوان یک گزینه معتبر روی میز ایران باقی ماند؛ راهبردی که بهجای تمرکز بر یک جبهه، دامنه درگیری را به سطح منطقهای گسترش میدهد.
بازسازی ایران و هراس از تصعید افقی جنگ منطقهای
آنچه معادله را پیچیدهتر کرد، سرعت بازسازی ایران پس از شوکهای ۱۸ و ۱۹ دی بود. تهران نشان داد که قادر است در مدتزمانی کوتاه، انسجام امنیتی و عملیاتی خود را بازیابد. در کنار این، راهبرد «تصعید افقی جنگ» بهعنوان یک گزینه معتبر روی میز ایران باقی ماند؛ راهبردی که بهجای تمرکز بر یک جبهه، دامنه درگیری را به سطح منطقهای گسترش میدهد.
برای ترامپ، چنین سناریویی کابوسوار است. تبدیل جنگ با ایران به یک جنگ منطقهای، بهمعنای افزایش تصاعدی هزینههاست؛ هزینههایی که نهتنها اقتصادی و نظامی، بلکه سیاسی و اجتماعیاند. جریان ماگا، که سرمایه اصلیاش مخالفت با «جنگهای بیپایان» بوده، در برابر چنین جنگی تاب نمیآورد.
ترامپ بهخوبی میداند که در آستانه انتخابات میاندورهای، هرگونه درگیری پرهزینه در خاورمیانه میتواند به ضربهای به پایگاه رأی او تبدیل شود. تجربه افغانستان و عراق هنوز در حافظه جمعی آمریکاییها زنده است و جامعه آمریکا، آمادگی پرداخت هزینههای یک جنگ دیگر را ندارد.
برای ترامپ، چنین سناریویی کابوسوار است. تبدیل جنگ با ایران به یک جنگ منطقهای، بهمعنای افزایش تصاعدی هزینههاست؛ هزینههایی که نهتنها اقتصادی و نظامی، بلکه سیاسی و اجتماعیاند. جریان ماگا، که سرمایه اصلیاش مخالفت با «جنگهای بیپایان» بوده، در برابر چنین جنگی تاب نمیآورد.
سیاست داخلی آمریکا؛ از پرونده اپستین تا تردیدهای ونس
محاسبات ترامپ تنها به خاورمیانه محدود نمیشود. شوکهای داخلی، از جمله پرونده اپستین و ناآرامیهای مینیاپولیس، فضای سیاسی آمریکا را ملتهب کرده است. در چنین شرایطی، آغاز جنگی جدید میتواند «میخ آخر» بر تابوت جریان ماگا باشد.
از همین رو، ترامپ بهدنبال خروجی آبرومندانه از مخمصهای است که جریان جنگطلب حزب جمهوریخواه و لابی اسرائیل او را در آن گرفتار کردهاند؛ هرچند هنوز گزینه نظامی را بهطور کامل کنار نگذاشته است.
جیدی ونس، معاون او، نیز با احتیاط بیشتری حرکت میکند. ونس که تلاش کرده خود را از هیاهوی مرتبط با ایران دور نگه دارد، در مصاحبه اخیر با مگن کلی نشان داد مسئله ایران را اساساً هستهای میداند و تمایل اندکی برای مداخله نظامی دارد. نگرانی اصلی او، تبعات جنگ با ایران بر آینده سیاسی شخصیاش است.
در چنین فضایی، باز شدن مجدد باب مذاکره را باید نه نشانه حسننیت، بلکه نتیجه تصحیح سوءبرآوردهای پیشین دانست؛ تلاشی برای یافتن راه خروجی که کمترین هزینه را برای سیاستمداران آمریکایی داشته باشد.
ترامپ بهدنبال خروجی آبرومندانه از مخمصهای است که جریان جنگطلب حزب جمهوریخواه و لابی اسرائیل او را در آن گرفتار کردهاند؛ هرچند هنوز گزینه نظامی را بهطور کامل کنار نگذاشته است.
دیپلماسی در گرو میدان؛ شرط موفقیت و سایه لابی اسرائیل
با وجود همه این تردیدها، لابی اسرائیل بیکار ننشسته است. این لابی همچنان میکوشد گزارههای «جنگ کمهزینه» و «کشتار وسیع» را زنده نگه دارد و با بسط روایتهای اگزوتیکی چون «حمله شیمیایی به مخالفان»، اجماعی تازه در حزب جمهوریخواه، نظام سیاسی آمریکا و حتی عرصه جهانی ایجاد کند.
ترامپ نیز هنوز امید دارد که یا با شعلهور شدن مجدد اعتراضات در ایران، یا با یک خطای فاحش حفاظتی در صیانت از جان رهبران نظام، بتواند به روشی کمهزینه کار ایران را یکسره کند. از این رو، سرنوشت مذاکرات بهشدت به معادلات میدان گره خورده است.
موفقیت دیپلماسی، بیش از هر زمان دیگر، وابسته به این است که نیروهای مسلح ایران از درسهای جنگ دوازدهروزه بهره گرفته و بهمعنای واقعی کلمه «دست بر ماشه» باشند؛ همزمان، گروههای مقاومت در منطقه باید آمادگی یک درگیری فراگیر و پرهزینه را حفظ کنند. هرچه روایت «ایران آماده جنگ» تقویت شود و روایت «ایران در حال فروپاشی از درون» تضعیف گردد، شانس تهران برای تبدیل وضعیت فعلی به امتیاز افزایش مییابد.
جمعبندی آنکه در این نبرد پیچیده و چندلایه، دیپلماسی نه در خلأ، بلکه در سایه میدان معنا پیدا میکند. برداشت واقعبینانه این است که در صورت هوشیاری نیروهای مسلح و جامعه اطلاعاتی کشور، امکان موفقیت دیپلماتیک وجود دارد؛ اما فشار مستمر لابی اسرائیل میتواند در هر لحظه همه چیز را بر هم بزند و مسیر را بهسوی تنشی ناخواسته سوق دهد.



نظر شما