به گزارش بازار، وقایع اخیر در یمن نشان داد که امارات متحده عربی با هماهنگسازی تصرف استانهای حضرموت و المهره در شرق یمن توسط شورای انتقالی جنوب از خطوط قرمز عبور کرده است؛ اقدامی که نهتنها امنیت ملی عربستان سعودی را تهدید میکرد، بلکه توهینی مستقیم بود که ریاض نمیتوانست از کنار آن عبور کند.
در واقع محمد بن زاید رئیس امارات متحده عربی که به زیرکی سیاسی شهرت دارد بدون چراغ سبز ضمنی ایالات متحده (که در سکوت رسمی واشنگتن آشکار شد) و بدون همراهی اسرائیل (که با بهرسمیت شناختن سومالیلند در ساحل مقابل خلیج عدن همزمانی معناداری با این تحولات داشت) جسارت پیشبرد چنین پروژهای را نداشت. از این منظر آنچه رخ داد بهنظر یک عملیات هماهنگ اماراتی_ اسرائیلی برای نفوذ در این منطقه حیاتی بود؛ عملیاتی با هدف تضعیف صنعا و هموارسازی مسیری که حملات هوایی غرب و اسرائیل طی دو سال گذشته در تحقق آن ناکام مانده بودند.
اما این پروژه ناگزیر به تهدید مستقیم امنیت عربستان سعودی انجامید؛ تهدیدی که اینبار، موضعگیری سیاسی ریاض آن را در جایگاه برنده قرار داد. عربستان طی دو سال جنگ «طوفان الاقصی» از مشارکت مستقیم علیه صنعا خودداری کرد و همزمان سیاست کاهش تنش با ایران و انصارالله را در پیش گرفت؛ رویکردی که نهتنها همدلی گسترده افکار عمومی عربی را بهدلیل تهدیدات متوجه این کشور به همراه داشت، بلکه حمایت دیگر کشورهای خلیج فارس، بهویژه قطر و سلطنتنشین عمان را نیز برای ریاض به ارمغان آورد.
همزمان ریاض با اعلام حمایت از گفتوگوی جنوب_جنوب در پایتخت خود، مسیر سیاسی لازم برای تثبیت دستاوردهای میدانی را گشود. در این چارچوب «مسئله جنوب» از انحصار شورای انتقالی خارج شد و این شورا صرفاً به یکی از بازیگران این پرونده تبدیل گردید، نه پرچمدار تأسیس «دولت جنوب عربی»؛ پروژهای که پس از کودتا رؤیای آن را در سر داشت و بهنظر میرسید امارات نیز مشتاق تحقق آن بود.
با این حال این موفقیت عربستان بدون نوعی همگرایی منافع با انصارالله ممکن نبود؛ فارغ از اتهاماتی که متحدان امارات درباره همکاری میدانی میان دو طرف مطرح میکنند. این تحول میتواند به احیای روابط ریاض با انصارالله و بازفعالسازی «خارطة الطریق» مورد توافق میان عربستان و صنعا منجر شود؛ نقشهای که اگرچه بهدلیل محدودیتهای اعمالشده از سوی آمریکا همچنان معلق مانده، اما شامل تقسیم درآمدهای نفتی میان صنعا و عدن است.
کنترل شورای انتقالی جنوب بر حضرموت با توجه به سهم بالای نفت این استان در منابع پیشبینیشده، عملاً این نقشه راه را تضعیف میکرد.
مهمتر از همه این تحولات نخستین باری است که پیامدهای پرهزینه رابطه امارات با اسرائیل بهطور عینی آشکار میشود؛ رابطهای که ابوظبی تاکنون از آن سود برده بود، از جمله در جریان جنگ غزه، بیآنکه هزینهای برای جانبداری و کمک به دشمن بپردازد.
در سطح خلیج فارس نیز روشن شد که ابوظبی توان به چالش کشیدن ریاض که خود را «برادر بزرگ» شورای همکاری معرفی میکند ندارد؛ همانگونه که قطر در سال ۲۰۱۷، علیرغم چهار سال محاصره توسط عربستان، امارات، مصر و بحرین، توانست مقاومت کند و اهداف محاصره را خنثی سازد. قطر از موقعیت ژئوپلیتیکی، روابط منطقهای و نقش حیاتی خود برای ایالات متحده بهویژه میزبانی بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه بهره برد.
در مقابل تلاش امارات برای تحمیل معادلهای مشابه به عربستان، بیش از حد تحمل ریاض بود؛ بهویژه آنکه اینبار عربستان در جایگاه کشورِ هدف قرار گرفته بود، نه مهاجم.
اکنون پرسش اصلی این است که عربستان سعودی چگونه بحران یمن را در ادامه مدیریت خواهد کرد، در حالی که ناگزیر از موازنهسازی میان منافع خود و نفوذ آمریکا در یمن است.
تاکنون ریاض متحدان امارات را بهطور کامل از یمن اخراج نکرده و این مسئله بخشی از بحران را همچنان باز نگه داشته است.
ارتباط میان تحولات یمن و آنچه در کل خاورمیانه جریان دارد کاملاً روشن است؛ از همین رو «خارطة الطریق»_ که بهعنوان راهحلی واقعبینانه و منطبق با واقعیتهای میدانی مطرح شده بود _ همچنان معلق باقی مانده است.
سرنوشت این نقشه یا به توافقی گسترده میان ایران و آمریکا گره خورده که چندین بحران منطقهای را در بر گیرد، یا به جنگی جدید که موازنه قدرت را تغییر دهد.
با این حال نکته قابل توجه آن است که این رویداد، شکست دیگری را به کارنامه ناکامیها در یمن افزود؛ شکستی که به مجموعه ناکامیهای ناوگانها و حملات هوایی مشترک آمریکا، اروپا و اسرائیل طی دو سال گذشته در شکستن صنعا اضافه میشود؛ اینبار، بدون آنکه حتی یک گلوله شلیک شود.




نظر شما