بازار؛ گروه بین الملل: چپاول مدرن دیگر با زور نظامی آغاز نمیشود، بلکه با یک گزاره شروع میشود؛ گزارهای که آنقدر تکرار میشود تا به بدیهیات ذهنی مردم و نخبگان جهان تبدیل گردد. درواقع غرب، با تولید و تزریق گزارههای نادرست اما شبهعلمی، مسیر انتقال ثروت از جهان غیرغربی به خود را هموار کرده است.
اگر از مردم بسیاری از کشورهای جهان بپرسید چرا کشورشان فقیر مانده، پاسخها شبیه هم است: «ما مشکل حکمرانی داریم»، «دولت بزرگ است»، «یارانهها اقتصاد را نابود کرده»، «بازار آزاد راهحل همهچیز است» و ... این پاسخها تصادفی نیست. آنها حاصل دههها مهندسی ذهنی جهانی هستند.
غرب در نیمقرن اخیر آموخته است که برای استخراج ثروت، لازم نیست منابع را اشغال کند؛ کافی است ذهنها را اشغال کند. وقتی مردم و نخبگان یک کشور باور کنند فقرشان طبیعی، توسعهنیافتگیشان تقصیر خودشان و نسخه نجاتشان دقیقاً همان است که غرب میگوید، آنگاه چپاول نهتنها با مقاومت مواجه نمیشود، بلکه با رأی، مطالبه و حتی تشویق داخلی پیش میرود.
به نظر می رسد در میان این گزاره ها، شش گزاره کلیدی ستون فکری تسلط اقتصادی غرب را فراهم ساختهاند.
اگر از مردم بسیاری از کشورهای جهان بپرسید چرا کشورشان فقیر مانده، پاسخها شبیه هم است: «ما مشکل حکمرانی داریم»، «دولت بزرگ است»، «یارانهها اقتصاد را نابود کرده»، «بازار آزاد راهحل همهچیز است» و ... این پاسخها تصادفی نیست. آنها حاصل دههها مهندسی ذهنی جهانی هستند.
گزاره اول: بازار آزاد همیشه کارآمدتر از دولت است
این گزاره شاید پرکاربردترین دروغ مدرن باشد. به مردم جهان گفته شده هر جا دولت عقب بنشیند و قیمتها آزاد شوند، بهرهوری افزایش مییابد و ثروت خلق میشود. اما دادهها چه میگویند؟
طبق گزارش OECD، هیچیک از کشورهای توسعهیافته امروزی، مسیر توسعه خود را با بازار آزاد رهاشده طی نکردهاند. آمریکا، آلمان، ژاپن و کره جنوبی همگی در دوره جهش اقتصادی، دولتهای مداخلهگر، حمایتگر و برنامهریز داشتهاند. با این حال، همین کشورها به جهان غیرغربی توصیه میکنند دولت را کوچک کند، صنایع خود را رها سازد و قیمتها را به بازار بسپارد. نتیجه روشن است: دولت محلی ضعیف میشود و شرکتهای چندملیتی غربی، جای آن را میگیرند.
بازار آزاد در جهان پیرامونی، نه به رقابت، بلکه به انحصار خارجی ختم میشود. این گزاره، دولتهای ضعیف میسازد تا اقتصادها راحتتر چپاول شوند.
هیچیک از کشورهای توسعهیافته امروزی، مسیر توسعه خود را با بازار آزاد رهاشده طی نکردهاند. آمریکا، آلمان، ژاپن و کره جنوبی همگی در دوره جهش اقتصادی، دولتهای مداخلهگر، حمایتگر و برنامهریز داشتهاند.
گزاره دوم: خصوصیسازی ذاتاً خوب است
خصوصیسازی در ذهن عمومی جهان، بهعنوان یک اصل علمی جا افتاده است. اما مسئله این نیست که مالکیت خصوصی یا دولتی؟، بلکه این است که چه کسی میخرد، با چه پولی و تحت چه نظارتی؟ بر اساس گزارش آنکتاد (UNCTAD۲۰۲۳)، بیش از ۶۰ درصد خصوصیسازیها در کشورهای در حال توسعه، یا به شکست انجامیده یا به انتقال داراییهای ملی به انحصارات داخلی–خارجی منجر شده است. در بسیاری از موارد، داراییهای زیرقیمت فروخته شده، با وامهای خارجی خریداری شده و سپس سود آن به خارج منتقل شده است.
غرب با القای این گزاره که دولت ذاتاً ناکارآمد است، یک مسیر ذهنی میسازد که در آن فروش منابع طبیعی، زیرساختها و صنایع مادر، عقلانی و اجتنابناپذیر جلوه میکند. چپاول، در این چارچوب، نامش میشود اصلاح ساختاری.
غرب با القای این گزاره که دولت ذاتاً ناکارآمد است، یک مسیر ذهنی میسازد که در آن فروش منابع طبیعی، زیرساختها و صنایع مادر، عقلانی و اجتنابناپذیر جلوه میکند. چپاول، در این چارچوب، نامش میشود اصلاح ساختاری.
گزاره سوم: کشورهای فقیر، خودشان مقصر فقرند
این گزاره، شاید ایدئولوژیکترین دروغ باشد. پیام آن ساده است: اگر فقیر هستید، بهخاطر فساد، تنبلی، فرهنگ غلط یا ضعف نهادی خودتان است. اما گزارشهای رسمی خلاف آن را نشان میدهند. طبق دادههای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، از دهه ۱۹۸۰ تاکنون، جریان خالص سرمایه از کشورهای در حال توسعه به کشورهای توسعهیافته مثبت بوده است؛ یعنی جنوب جهان، بیش از آنچه دریافت کرده، ثروت به شمال منتقل کرده است. وقتی ساختار جهانی نابرابر است، انداختن تقصیر به گردن مردم و دولتهای محلی، یک ترفند ایدئولوژیک است. این گزاره، دو کارکرد دارد: اعتراض را بیاعتبار میکند ۲. چپاول را اخلاقی جلوه میدهد.
طبق دادههای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، از دهه ۱۹۸۰ تاکنون، جریان خالص سرمایه از کشورهای در حال توسعه به کشورهای توسعهیافته مثبت بوده است؛ یعنی جنوب جهان، بیش از آنچه دریافت کرده، ثروت به شمال منتقل کرده است.
گزاره چهارم: ادغام در اقتصاد جهانی تنها مسیر توسعه است
ادغام در اقتصاد جهانی، بدون قدرت چانهزنی، یعنی ادغام در زنجیره ارزش در پایینترین حلقه. اما این تمایز عامدانه نادیده گرفته میشود. بر اساس گزارش ۲۰۲۴ UNIDO، بیش از ۷۰ درصد صادرات کشورهای کمدرآمد، مواد خام یا کالاهای با ارزش افزوده بسیار پایین است، در حالی که سود اصلی زنجیره ارزش در کشورهای غربی ثبت میشود. با این وجود، به کشورها القا میشود که افزایش صادرات، صرفنظر از ترکیب آن، نشانه پیشرفت است. این گزاره باعث میشود کشورها به جای توسعه فناوری و صنعت، به فروش منابع ارزان عادت کنند؛ درست همان چیزی که غرب نیاز دارد.
به کشورها القا میشود که افزایش صادرات، صرفنظر از ترکیب آن، نشانه پیشرفت است. این گزاره باعث میشود کشورها به جای توسعه فناوری و صنعت، به فروش منابع ارزان عادت کنند؛ درست همان چیزی که غرب نیاز دارد.
گزاره پنجم: پول قوی، نشانه اقتصاد سالم است
در بسیاری از کشورهای جهان، تضعیف پول ملی بهعنوان فاجعه مطلق معرفی میشود و راهحل، اتصال هرچه بیشتر به نظام مالی جهانی و دلار است. اما واقعیت این است که اکثر اقتصادهای صنعتی، در دوره توسعه خود، از پول ملی ضعیف و مدیریتشده استفاده کردهاند. طبق دادههای BIS، بیش از ۸۸ درصد تراکنشهای ارزی جهان با دلار انجام میشود و بخش بزرگی از ذخایر ارزی کشورهای پیرامونی، در اوراق بدهی غربی نگهداری میشود. به مردم گفته میشود این کار امن است؛ اما عملاً سرمایه جهان، بدون هزینه، در خدمت اقتصاد غرب قرار میگیرد. این گزاره، وابستگی مالی را عادی و استقلال پولی را افراطی جلوه میدهد.
در بسیاری از کشورهای جهان، تضعیف پول ملی بهعنوان فاجعه مطلق معرفی میشود و راهحل، اتصال هرچه بیشتر به نظام مالی جهانی و دلار است. اما واقعیت این است که اکثر اقتصادهای صنعتی، در دوره توسعه خود، از پول ملی ضعیف و مدیریتشده استفاده کردهاند.
گزاره ششم: بدیلی وجود ندارد
شاید خطرناکترین گزاره همین باشد: هیچ بدیلی وجود ندارد (There Is No Alternative.)
وقتی به مردم القا شود که هیچ راه دیگری جز مسیر پیشنهادی غرب وجود ندارد، بحث عقلانی پایان مییابد. اما تجربه تاریخی چیز دیگری میگوید. چین، ویتنام، کره جنوبی، و حتی برخی اقتصادهای نوظهور، مسیرهایی غیرنسخهای، تدریجی و بومی را طی کردهاند؛ با کنترل سرمایه، حمایت صنعتی، محدودسازی واردات هدفمند و سیاست پولی مستقل. غرب میکوشد این تجربهها را استثنا یا غیرقابلتکرار معرفی کند، زیرا پذیرش آنها، کل معماری ذهنی چپاول را فرومیریزد.
چین، ویتنام، کره جنوبی، و حتی برخی اقتصادهای نوظهور، مسیرهایی غیرنسخهای، تدریجی و بومی را طی کردهاند؛ با کنترل سرمایه، حمایت صنعتی، محدودسازی واردات هدفمند و سیاست پولی مستقل. غرب میکوشد این تجربهها را استثنا یا غیرقابلتکرار معرفی کند، زیرا پذیرش آنها، کل معماری ذهنی چپاول را فرومیریزد.
چپاول مدرن، قبل از هرچیز ذهنی است
چپاول مدرن، قبل از آنکه اقتصادی یا نظامی باشد، ذهنی است. غرب با تولید گزارههای نادرست اما تکرارشونده، چارچوب فکری جهانی ساخته که در آن نابرابری طبیعی جلوه میکند، وابستگی عقلانی نشان داده میشود و فروش منابع، اصلاحات نام میگیرد. مبارزه با این چپاول، پیش از هر چیز، نیازمند شکستن بدیهیات القاشده است. تا وقتی مردم جهان ندانند کدام گزاره علم نیست، بلکه ایدئولوژی است، چپاول ادامه خواهد داشت؛ حتی بدون استعمار، حتی بدون اشغال، حتی بدون دشمنِ آشکار.




نظر شما