بازار؛ گروه بین الملل: در دهههای گذشته، صورتبندی استعمار تغییر کرده است. دیگر خبری از اشغال نظامی گسترده، پرچمهای بیگانه و حکومتهای مستقیم نیست. اما جریان خروج ثروت از جنوب به شمال، از جهان غیرغربی به غرب، نه تنها متوقف نشده بلکه کارآمدتر، نامرئیتر و مشروعتر شده است. در مرکز این تحول، یک بازیگر کلیدی قرار دارد: نخبگان غربزده در کشورهای غیرغربی.
غربزدگی در اینجا نه یک انتخاب فرهنگی شخصی، بلکه یک پدیده سیاسی–اقتصادی ساختاریافته است. این نخبگان، با تسلط بر زبان، گفتمان و مدلهای ذهنی غرب، سیاستهایی را پیاده میکنند که ظاهراً مدرن، علمی و اجتنابناپذیرند، اما در عمل منافع شرکتهای فراملی، نظام مالی غرب و زنجیره ارزش جهانیِ نابرابر را تضمین میکنند.
این گزارش میکوشد نشان دهد چگونه این سازوکار عمل میکند، چه دادههایی آن را تأیید میکنند و چرا تداوم آن برای جهان غیرغربی پرهزینه و برای غرب بسیار سودآور بوده است.
غربزدگی در نسخه جدید خود، نه با تحقیر سنت و هویت بومی، بلکه با جذابسازی نرمال غربی عمل میکند. نخبه غربزده امروز لزوماً دشمن علنی کشورش نیست؛ او فقط باور دارد که راه دیگری وجود ندارد. این باور، ستون فقرات حکمرانی اقتصادی در بسیاری از کشورها شده است.
غربزدگی؛ از شیفت فرهنگی تا ابزار حکمرانی اقتصادی
غربزدگی در نسخه جدید خود، نه با تحقیر سنت و هویت بومی، بلکه با جذابسازی نرمال غربی عمل میکند. نخبه غربزده امروز لزوماً دشمن علنی کشورش نیست؛ او فقط باور دارد که راه دیگری وجود ندارد. این باور، ستون فقرات حکمرانی اقتصادی در بسیاری از کشورها شده است.
بر اساس گزارش ۲۰۲۳ بانک جهانی، بیش از ۶۵ درصد سیاستهای اصلاح اقتصادی در کشورهای در حال توسعه، مستقیماً از نسخههای پیشنهادی نهادهایی چون صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و اندیشکدههای غربی اقتباس شدهاند. نکته کلیدی اینجاست که این نسخهها اغلب با ساختار اقتصادی، مرحله توسعه و اولویتهای اجتماعی این کشورها همخوانی ندارند، اما توسط نخبگان داخلی بهعنوان علم اقتصاد عرضه میشوند.
در نتیجه، غربزدگی از یک گرایش فرهنگی، به فناوری حکمرانی تبدیل شده است؛ فناوریای که تصمیمگیری اقتصادی را از بستر منافع ملی جدا میکند و آن را با منافع نظم اقتصادی جهانی همراستا میسازد.
غربزدگی از یک گرایش فرهنگی، به فناوری حکمرانی تبدیل شده است؛ فناوریای که تصمیمگیری اقتصادی را از بستر منافع ملی جدا میکند و آن را با منافع نظم اقتصادی جهانی همراستا میسازد.
نسخههای اقتصادی آماده؛ چگونه سیاستهای تحمیلی بومیسازی میشوند
یکی از مهمترین کارکردهای نخبگان غربزده، بومیسازی گفتمانی سیاستهای تحمیلی است. خصوصیسازی افسارگسیخته، آزادسازی تجاری نامتقارن، حذف یارانهها بدون شبکه تأمین اجتماعی و استقلال مطلق بانک مرکزی، نمونههایی از این سیاستها هستند.
بررسی دادههای آنکتاد نشان میدهد از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۲، کشورهای جنوب جهانی بیش از ۱.۷ تریلیون دلار خروج خالص منابع مالی داشتهاند؛ یعنی بیش از آنچه سرمایه جذب کردهاند، ثروت از دست دادهاند. بخش بزرگی از این خروج، نتیجه سیاستهایی است که توسط دولتهای خود این کشورها تصویب شده، اما منطق آن بیرونی بوده است.
نخبه غربزده در این فرآیند، نقش مترجم و واسطه را بازی میکند. او زبان و منطق نهادهای غربی را میشناسد و همان را با واژگان محلی به جامعه عرضه میکند. به این ترتیب، سیاستی که ذاتاً ضدتوسعهای است، در لباس اصلاحات ضروری جا میافتد.
یکی از مهمترین کارکردهای نخبگان غربزده، بومیسازی گفتمانی سیاستهای تحمیلی است. خصوصیسازی افسارگسیخته، آزادسازی تجاری نامتقارن، حذف یارانهها بدون شبکه تأمین اجتماعی و استقلال مطلق بانک مرکزی، نمونههایی از این سیاستها هستند.
فرار سرمایه، واردات لوکس و تضعیف تولید؛ اقتصادهای بازنده، نخبگان برنده
پیامد مستقیم این سیاستها، اقتصادهای وابسته و شکننده است. طبق گزارش صندوق بینالمللی پول در سال ۲۰۲۴، تنها در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، متوسط فرار سرمایه سالانه بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار برآورد شده است. بخش عمده این سرمایه، از مسیرهای قانونی و با تصمیمگیریهای رسمی خارج میشود.
در همین کشورها، ترکیب واردات نشان میدهد که سهم کالاهای سرمایهای مولد کاهش یافته و سهم کالاهای مصرفی و لوکس افزایش پیدا کرده است. این الگو به نفع چه کسانی است؟
به نفع شرکتهای چندملیتی غربی که بازارهای جدید مییابند، و به نفع طبقه نخبگانی که مصرفکننده این کالاها و ذینفع نظم موجودند.
غربزدگی اقتصادی، در این سطح، به شکلدهی ذائقه مصرف نیز منجر میشود. وقتی نخبه داخلی، مصرف کالای غربی را نشانه پیشرفت میداند، سیاستگذاری نیز به همان سمت متمایل میشود. نتیجه، تضعیف تولید داخلی و وابستگی پایدار است.
از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۲، کشورهای جنوب جهانی بیش از ۱.۷ تریلیون دلار خروج خالص منابع مالی داشتهاند؛ یعنی بیش از آنچه سرمایه جذب کردهاند، ثروت از دست دادهاند. بخش بزرگی از این خروج، نتیجه سیاستهایی است که توسط دولتهای خود این کشورها تصویب شده، اما منطق آن بیرونی بوده است.
نظام مالی جهانی؛ جایی که غربزدگی به اوج کارایی میرسد
شاید هیچ حوزهای به اندازه نظام مالی، از همکاری نخبگان غربزده سود نبرده باشد. ساختار فعلی نظام مالی جهانی بهگونهای طراحی شده که کشورهای غیرغربی، تأمینکننده سرمایه ارزان و غرب، جذبکننده ارزش افزوده است.
طبق دادههای بانک تسویه بینالمللی (BIS)، بیش از ۸۸ درصد مبادلات ارزی جهان همچنان با دلار انجام میشود و ذخایر ارزی کشورهای در حال توسعه، عمدتاً در اوراق بدهی دولتهای غربی نگهداری میشود. تصمیم به انباشت این ذخایر، اغلب توسط مدیرانی گرفته میشود که استقلال مالی را غیرواقعبینانه میدانند.
در بحرانهای مالی، این وابستگی تشدید میشود. تجربه بحران ۲۰۰۸، همهگیری کرونا و جنگ اوکراین نشان داد که جریان سرمایه در لحظات بحران، بهسرعت از کشورهای پیرامونی خارج و به مراکز غربی بازمیگردد. نخبگان غربزده، نهتنها این فرایند را به چالش نمیکشند، بلکه آن را نشانه کارکرد بازار معرفی میکنند.
شاید هیچ حوزهای به اندازه نظام مالی، از همکاری نخبگان غربزده سود نبرده باشد. ساختار فعلی نظام مالی جهانی بهگونهای طراحی شده که کشورهای غیرغربی، تأمینکننده سرمایه ارزان و غرب، جذبکننده ارزش افزوده است.
چپاول نرم؛ وقتی استخراج ثروت بدون اشغال انجام میشود
مهمترین دستاورد غرب در دوران جدید، انتقال چپاول از سطح سخت به سطح نرم است. دیگر نیازی به اشغال نظامی نیست؛ کافی است تصمیمگیری اقتصادی در پایتختهای غیرغربی، با منطق غربی همسو شود.
گزارش ۲۰۲۳ آکسفام نشان میدهد که سود شرکتهای چندملیتی در کشورهای در حال توسعه، بهطور متوسط دو برابر سود همان شرکتها در کشورهای مبدأ است، در حالی که نرخ مالیات واقعی پرداختشده آنها اغلب کمتر از ۵ درصد است. این وضعیت، بدون همکاری دولتها و نخبگان محلی ممکن نیست.
غربزدگی در این معنا، یک رابطه همزیستی نابرابر ایجاد میکند: غرب، سود و ثبات میبرد؛ نخبه محلی، جایگاه، اعتبار و دسترسی به شبکه جهانی؛ و جامعه، هزینههای تورم، بیکاری و فقر را متحمل میشود.
غربزدگی در این معنا، یک رابطه همزیستی نابرابر ایجاد میکند: غرب، سود و ثبات میبرد؛ نخبه محلی، جایگاه، اعتبار و دسترسی به شبکه جهانی؛ و جامعه، هزینههای تورم، بیکاری و فقر را متحمل میشود.
جمعبندی؛ مسأله غرب یا مسأله نخبگان؟
مسئله اصلی امروز جهان غیرغربی، نه غرب بهعنوان یک موجودیت بیرونی، بلکه درونیشدن منافع غرب در نظام تصمیمگیری داخلی است. تا زمانی که مدل ذهنی توسعه، پیشرفت و عقلانیت اقتصادی، از بیرون وارد شود و بدون بومیسازی انتقادی اجرا گردد، چرخه چپاول ادامه خواهد داشت.
تاریخ نشان داده که توسعه پایدار، تنها زمانی شکل میگیرد که نخبگان، منافع ملی را بر پذیرش در نظم مسلط ترجیح دهند. تجربه کشورهایی چون چین، کره جنوبی و حتی برخی اقتصادهای نوظهور، گواه آن است که شکستن این چرخه ممکن است، اما نیازمند جسارت فکری و استقلال تحلیلی است.
غربزدگی، در نهایت، مسئله سلیقه فرهنگی یا سبک زندگی نیست؛ مسئلهای است مربوط به اینکه چه کسی دستور کار اقتصاد را مینویسد و چه کسی از آن سود میبرد. تا زمانی که این پرسش بهصراحت و شفافیت طرح نشود، چپاول ادامه خواهد داشت، حتی اگر پرچمها تغییر کرده باشند.




نظر شما