بازار؛ گروه بین الملل: برای دههها، شبکه نفوذ صهیونیسم سیاسی عمدتاً با تصاویری چون راهروهای پرنفوذ آیپک، کمیتههای کنگره، و سرازیر شدن کمکهای مالی به کمپینهای انتخاباتی در واشنگتن دیسی تداعی میشد. با این حال، در عصر داده و هوش مصنوعی، مرکز ثقل این نفوذ به شکلی سیالتر و کمتر شفاف، به سمت والاستریت و سیلیکونولی در حرکت است.
پروژه نیمبوس، قراردادی که در سال ۲۰۲۱ برای تأمین خدمات رایانش ابری پیشرفته برای دولت، ارتش و نهادهای امنیتی اسرائیل امضا شد، نقطه عطفی در این تحول است. این پروژه نه تنها میلیاردها دلار سود را تضمین میکند، بلکه زیرساختهای حساس دیجیتال یک دولت-ملت را به دست دو شرکت خصوصی آمریکایی میسپارد. این اقدام، ماهیت حمایت را از یک رابطهی سیاسی (دولتی) به یک تعهد سیستمی و غیرقابل بازگشت (شرکتی-فناوری) ارتقاء میدهد.
تحلیلگران نخبه باید این قرارداد را نه بهعنوان یک معاملهی سختافزاری یا نرمافزاری، بلکه به مثابه مالیسازی ژئوپلیتیک بنگرند؛ جایی که منافع مالی بلندمدت غولهای تکنولوژی آنچنان با اهداف استراتژیک یک دولت خارجی (اسرائیل) گره میخورد که عملاً آنها را تبدیل به یک اهرم سیاست خارجی موازی میکند. در این منظومه، سیاست در لایههای پنهان کدها، سرورها و الگوریتمها شکل میگیرد، نه فقط در بیانیههای دیپلماتیک.
قرارداد ۱.۲ میلیارد دلاری نیمبوس، در هسته خود، مجموعهای از ابزارهای قدرتمند و تحولآفرین را در اختیار ارتش و نهادهای امنیتی اسرائیل قرار میدهد که برتری نظامی-اطلاعاتی آن را در منطقه تضمین میکند. این خدمات فراتر از ذخیرهسازی سادهی دادهها هستند:
کالبدشکافی «ابر» حکومتی: ابعاد پنهان نیمبوس
قرارداد ۱.۲ میلیارد دلاری نیمبوس، در هسته خود، مجموعهای از ابزارهای قدرتمند و تحولآفرین را در اختیار ارتش و نهادهای امنیتی اسرائیل قرار میدهد که برتری نظامی-اطلاعاتی آن را در منطقه تضمین میکند. این خدمات فراتر از ذخیرهسازی سادهی دادهها هستند:
هوش مصنوعی و یادگیری ماشین (AI/ML): این خدمات ابری، قابلیتهای پیشرفتهای برای تحلیل سریع حجم عظیمی از دادههای اطلاعاتی (از جمله دادههای نظارتی و میدانی) فراهم میکند. این ابزارها برای شناسایی الگوهای رفتاری، هدفگیریهای دقیق و بهطور کلی، تصمیمگیریهای مبتنی بر داده در عملیاتهای نظامی حیاتی هستند.
امنیت سایبری و انعطافپذیری: زیرساختهای AWS و Google Cloud یکی از ایمنترین و منعطفترین زیرساختهای جهان هستند. دسترسی به این توانمندی به دولت اسرائیل اجازه میدهد تا از حملات سایبری پیچیده محافظت شده و عملیاتهای خود را با سرعت و مقیاسپازیری بیسابقهای انجام دهد.
بندهای «خاموش نشدن»: یکی از افشاگریهای کلیدی در مورد این قرارداد، وجود بندهایی است که شرکتهای آمریکایی را به اطلاعرسانی محرمانه به دولت اسرائیل در مورد هرگونه مشکل فنی یا حقوقی احتمالی موظف میکند. مهمتر اینکه، این قرارداد عملاً تضمین میکند که سرویسدهی به نهادهای امنیتی اسرائیل در هر شرایطی ادامه یابد. این بند، شرکتهای فناوری را در برابر فشارهای اخلاقی یا اعتراضات داخلی مصون میسازد و تعهد آنها را به ثبات عملیاتی اسرائیل، بالاتر از دغدغههای حقوق بشری قرار میدهد.
نیمبوس، در عمل، نوعی «استعمار ابری» است که در آن، زیرساختهای حیاتی یک دولت توسط بازیگران خصوصی خارجی تأمین و مدیریت میشود. این وابستگی، یک اهرم فشار همیشگی برای شبکه نفوذ در واشنگتن و نیویورک ایجاد میکند.
تحلیلگران نخبه باید پروژه نیمبوس را نه بهعنوان یک معاملهی سختافزاری یا نرمافزاری، بلکه به مثابه مالیسازی ژئوپلیتیک بنگرند؛ جایی که منافع مالی بلندمدت غولهای تکنولوژی آنچنان با اهداف استراتژیک یک دولت خارجی (اسرائیل) گره میخورد که عملاً آنها را تبدیل به یک اهرم سیاست خارجی موازی میکند. در این منظومه، سیاست در لایههای پنهان کدها، سرورها و الگوریتمها شکل میگیرد، نه فقط در بیانیههای دیپلماتیک.
تسخیر نهادی: حکمرانی شرکتی در خدمت اهداف ژئوپلیتیک
چرا آمازون و گوگل، با وجود اطلاع از کاربرد حساس و نظامی این فناوریها، تصمیم گرفتند این قرارداد را امضا کنند؟ پاسخ در ساختار و منطق تسخیر نهادی است که بر آن تأکید شد:
الف. منطق بازدارندگی و قوانین ضد بایکوت: قرارداد نیمبوس در فضایی منعقد شد که لابیهای حامی اسرائیل در آمریکا بهطور موفقیتآمیزی اقدام به سلاحسازی از مقررات و اخلاق کردهاند.
در بسیاری از ایالتهای آمریکا، شرکتهایی که از جنبش BDS حمایت کنند، با قطع سرمایهگذاری توسط صندوقهای بازنشستگی دولتی و نهادهای مالی بزرگ مواجه میشوند. برای شرکتهای چندملیتی مانند گوگل و آمازون، قطع روابط با اسرائیل، میلیاردها دلار در بازارهای سهام و قراردادهای دولتی را به خطر میاندازد.
امضای قراردادهایی مانند نیمبوس، شرکتها را در خط مقدم همکاری با دولت اسرائیل قرار میدهد، که این امر به نوبه خود، آنها را از هدف قرار گرفتن توسط قوانین ضد بایکوت محافظت میکند و بهعنوان یک پوشش سیاسی در برابر انتقادهای سیاسی-اقتصادی عمل میکند.
علاوه بر بُعد اقتصادی، این شرکتها بهشدت به قراردادهای دولتی در آمریکا (پنتاگون، سیا و…) وابسته هستند. همکاری نکردن با یک متحد استراتژیک آمریکا (مانند اسرائیل) میتواند بر روابط آنها با دولت فدرال تأثیر منفی بگذارد. نیمبوس تضمین میکند که این شرکتها در ائتلاف استراتژیک واشنگتن-تلآویو کاملاً همراستا هستند.
ب. معیارهای متضاد ESG: در حالی که سرمایهگذاری با ملاحظات محیط زیست، اجتماعی و حکمرانی (ESG) بهطور فزایندهای بر تصمیمگیریهای شرکتی تأثیر میگذارد، نیمبوس نشان داد که چگونه این معیارها میتوانند بهراحتی دور زده شوند. شرکتها با تأکید بر جنبههای سودآوری و نوآوری (تکنولوژی) پروژه، از پرداختن به جنبههای «اجتماعی» و «حکمرانی» (مسائل حقوق بشری و شفافیت) طفره میروند. این دوگانگی معیارها، به لابیها اجازه میدهد تا با تعریف کردن انتقاد از اسرائیل بهعنوان یک موضوع «ضد یهودی» یا «غیراخلاقی»، معیار ESG را به ابزاری برای انحصار روایت و نه برای اخلاقی کردن سرمایهگذاری، تبدیل کنند.
امضای قراردادهایی مانند نیمبوس، شرکتها را در خط مقدم همکاری با دولت اسرائیل قرار میدهد، که این امر به نوبه خود، آنها را از هدف قرار گرفتن توسط قوانین ضد بایکوت محافظت میکند و بهعنوان یک پوشش سیاسی در برابر انتقادهای سیاسی-اقتصادی عمل میکند.
جنگ روایتها در سیلیکونولی: پاشنه آشیل قدرت ابری
قدرت شبکه نفوذ صهیونیسم سیاسی مبتنی بر نیمبوس، علیرغم استحکام ساختاری، دارای یک پاشنه آشیل مهم است: نیروی کار جوان و نخبه در سیلیکونولی.
اعتراضات داخلی در گوگل و آمازون از زمان افشای قرارداد نیمبوس، بیسابقه بوده است. هزاران کارمند، از جمله مهندسان و متخصصان ارشد، علناً مخالفت خود را با استفاده از فناوریهای شرکتشان در عملیات نظامی ابراز کردند. این افراد، که عمدتاً نسل جدید و بسیار ماهر هستند، بهطور فزایندهای به اخلاق تکنولوژی اهمیت میدهند.
پاسخ شرکتها به این اعتراضات، بهجای گفتوگو، سرکوب بود. اخراج کارمندان معترض، از جمله کسانی که در اعتراضات داخل دفاتر شرکتها مشارکت داشتند، نشاندهنده تعهد عمیق مدیریت ارشد به حفظ قرارداد و نادیده گرفتن ارزشهای اعلامشدهی شرکتی (مانند آزادی بیان و محیط کار باز) است.
در دنیای فناوری، توانایی شرکت در جذب و حفظ بهترین استعدادها، مستقیماً به ارزش برند اخلاقی آن بستگی دارد. قراردادهایی مانند نیمبوس، برندهایی نظیر گوگل و آمازون را که خود را پیشگامان تحول مثبت معرفی میکنند، در معرض انتقادات شدید قرار میدهد. در بلندمدت، این تضاد میان ارزشهای اخلاقی و منافع مالی-ژئوپلیتیک، میتواند منجر به فرار مغزها و کاهش توان رقابتی شرکتها در جذب نیروی کار نخبه شود. این دقیقاً همان جایی است که فشار افکار عمومی در نهایت میتواند به یک ریسک مالی قابلمحاسبه تبدیل شود.
اعتراضات داخلی در گوگل و آمازون از زمان افشای قرارداد نیمبوس، بیسابقه بوده است. هزاران کارمند، از جمله مهندسان و متخصصان ارشد، علناً مخالفت خود را با استفاده از فناوریهای شرکتشان در عملیات نظامی ابراز کردند. این افراد، که عمدتاً نسل جدید و بسیار ماهر هستند، بهطور فزایندهای به اخلاق تکنولوژی اهمیت میدهند.
شبکه نفوذ بهمثابه یک اکوسیستم
پروژه نیمبوس نه یک مورد انفرادی، بلکه یکی از جدیدترین و مهمترین تجلیات شبکهای است که نفوذ سیاسی را با قدرت اقتصادی و تکنولوژیک ادغام کرده است. این شبکه، با استفاده از سرمایهگذاریهای عظیم و نهادی (والاستریت)، تسخیر زیرساختهای دیجیتال (سیلیکونولی) و سلاحسازی از قوانین ضد بایکوت (واشنگتن) موفق شده است حمایت از اهداف ژئوپلیتیک را به یک الزام ساختاری و اقتصادی تبدیل کند که خروج از آن برای شرکتهای چندملیتی، ریسکهایی بهمراتب بالاتر از همکاری با آن در بر دارد.
با این حال، نبرد بر سر زیرساختهای ابری تازه آغاز شده است. همانطور که فعالان اقتصادی و سهامداران خرد میآموزند که چگونه از مکانیزمهای حکمرانی شرکتی و فشارهای داخلی (مانند اعتراضات کارمندان) استفاده کنند، پاشنه آشیل نیمبوس و شبکههای مشابه آن، یعنی اعتبار و استعداد،، بیش از پیش آشکار خواهد شد. در نهایت، این درگیری از اتاقهای جنگ خاورمیانه به اتاقهای هیئت مدیره و سرورهای سیلیکونولی کشیده شده است و نتیجهی آن، بازتعریف مرزهای اخلاق در عصر تکنولوژیهای دوگانه خواهد بود.




نظر شما