بازار؛ گروه بین الملل: برای فهم جایگاه صهیونیسم سیاسی در سیاست و اقتصاد جهانی، نخست باید از تصورهای سادهانگارانه فاصله گرفت. آنچه امروز عمل میکند، نه یک گروه پنهان و نه یک توطئه یکپارچه، بلکه شبکهای نهادی، شفاف و منافعمحور است که در دل ساختارهای رسمی غرب جا خوش کرده است. این شبکه از پیوند همزمان سیاست، سرمایه، رسانه و گفتمان شکل گرفته و توانسته طی دههها، حمایت از اسرائیل را به بخشی «طبیعی» از نظم تصمیمسازی غرب تبدیل کند.
در این چارچوب، دولت اسرائیل تنها یکی از بازیگران است؛ بازیگری که قدرت واقعیاش نه صرفاً در توان نظامی، بلکه در جایگیری هوشمندانه در شبکههای قدرت غربی معنا پیدا میکند. صهیونیسم سیاسی، بیش از آنکه وابسته به یک جغرافیا باشد، یک پروژه سیاسی–ایدئولوژیک فراملی است که در بستر نظم لیبرال غربی عمل میکند و از قواعد آن به نفع خود بهره میگیرد.
واشنگتن؛ قلب تپنده شبکه نفوذ
در نقشه قدرت جهانی، واشنگتن دیسی مرکز ثقل بیرقیب این شبکه است. ایالات متحده، بهعنوان قدرت هژمونیک نظام بینالملل، ظرفیت بیبدیلی برای تبدیل منافع یک بازیگر منطقهای به سیاستهای جهانی دارد و صهیونیسم سیاسی موفق شده است بهطور سیستماتیک در این مرکز نفوذ کند.
کنگره آمریکا یکی از مهمترین کانالهای این نفوذ است. تصویب سالانه کمکهای نظامی، حمایت از قطعنامههای جانبدارانه، و طراحی رژیمهای تحریمی علیه مخالفان اسرائیل، بدون درنظر گرفتن فشار لابیهای حامی اسرائیل عملاً ناممکن است. در این میان، لابیگری نه بهمعنای فشار غیرقانونی، بلکه در قالب سازوکارهای شفاف سیاست آمریکایی انجام میشود: تأمین مالی کمپینها، حمایت رسانهای و تولید اجماع نخبگانی.
در سطح اجرایی، کاخ سفید، شورای امنیت ملی و وزارت خارجه نیز در معرض همین شبکه قرار دارند. سیاست خاورمیانهای آمریکا، صرفنظر از اینکه دموکراتها یا جمهوریخواهان در قدرت باشند، از یک خط قرمز ثابت پیروی میکند: امنیت و برتری اسرائیل. اختلافها بیشتر در تاکتیک است تا راهبرد.
سرمایه و روایت؛ از نیویورک تا رسانههای جهانی
اگر واشنگتن محل تصمیمسازی است، نیویورک محل تثبیت تصمیمها در سطح اقتصاد و افکار عمومی بهشمار میرود. تمرکز بازارهای مالی، شرکتهای چندملیتی، رسانههای بزرگ و نخبگان فرهنگی در این شهر، آن را به بازوی مکمل شبکه نفوذ تبدیل کرده است.
در این سطح، اعمال فشار الزاماً سیاسی نیست، بلکه اقتصادی و گفتمانی است. سرمایهگذاریها، تحریمهای غیررسمی، و جهتدهی به بازارها میتوانند کشورها و شرکتها را بهگونهای نامرئی وادار به همسویی کنند. همزمان، رسانههای جریان اصلی نقش مهمی در چارچوببندی روایتها ایفا میکنند؛ روایتی که در آن امنیت اسرائیل اولویت دارد و خشونت ساختاری علیه فلسطینیها اغلب به حاشیه رانده میشود.
در سالهای اخیر، شرکتهای بزرگ فناوری نیز به بازیگران کلیدی این میدان تبدیل شدهاند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، سیاستهای تعدیل محتوا و همکاریهای امنیت سایبری، همه بخشی از نبرد نوین بر سر روایت هستند. در این نبرد، کنترل داده و تصویر، اهمیتی کمتر از کنترل زمین و سلاح ندارد.
اروپا؛ همراهی سیاسی و محدودیت استقلال
برخلاف آمریکا، اروپا بهندرت نقش رهبر را در این شبکه ایفا میکند، اما همراهی نهادی پایداری از خود نشان داده است. لندن و بروکسل، بهعنوان دو کانون اصلی سیاست اروپایی، در تعامل نزدیک با واشنگتن حرکت میکنند و فضای سیاسی قاره را در چارچوبی کمابیش هماهنگ نگه میدارند.
اتحادیه اروپا از نظر ساختاری فاقد سیاست خارجی یکپارچه قدرتمند است، اما نهادهایش بهخوبی میتوانند فضای گفتمانی را تنظیم کنند. یکی از ابزارهای مهم در این زمینه، قانونیسازی محدودیت نقد اسرائیل از طریق پیوند دادن آن با مفاهیمی چون یهودستیزی است. این رویکرد، اگرچه در ظاهر با هدف حمایت از حقوق اقلیتها مطرح میشود، اما در عمل دامنه نقد سیاسی مشروع را تنگ میکند.
اندیشکدهها و مراکز پژوهشی در اروپا و آمریکا نیز نقش واسطهای ایفا میکنند. آنها سیاستهای حمایتی از اسرائیل را در قالب تحلیلهای تخصصی، گزارشهای امنیتی و توصیههای راهبردی بازتولید کرده و به این سیاستها وجههای عقلانی و اجتنابناپذیر میبخشند.
شکافها و آینده شبکه نفوذ
با وجود انسجام ساختاری، این شبکه بدون چالش نیست. مهمترین تحول سالهای اخیر، تغییر افکار عمومی جهانی بهویژه در میان نسلهای جوان است. دسترسی به رسانههای مستقل، شبکههای اجتماعی و تصاویر میدانی، انحصار روایت را شکسته و هزینه اخلاقی حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل را افزایش داده است.
در دانشگاهها، گروههای مدنی و حتی بخشی از رسانههای جریان اصلی، پرسشهایی مطرح میشود که پیشتر به حاشیه رانده میشدند. این شکاف گفتمانی الزاماً به تغییر فوری سیاست منجر نشده، اما نشانهای است از فرسایش مشروعیت اخلاقی شبکهای که سالها با اطمینان عمل میکرد.
از سوی دیگر، چندقطبی شدن نظم جهانی و قدرت گرفتن بازیگران غیرغربی، فضای مانور این شبکه را محدودتر کرده است. اگرچه آمریکا همچنان بازیگر مسلط است، اما دیگر تنها مرجع تصمیمسازی جهانی نیست و این تغییر، در بلندمدت میتواند تعادل موجود را دگرگون کند.
آنچه تحت عنوان نفوذ صهیونیسم سیاسی شناخته میشود، واقعیتی پیچیده و چندوجهی است که تنها با نگاه شبکهای قابل فهم است. این نفوذ نه مطلق است و نه فروپاشیده، بلکه در حال گذار از یک دوره سلطه بلامنازع به وضعیتی پرچالشتر قرار دارد. درک این پویایی، شرط لازم برای هر تحلیل واقعبینانه از سیاست و اقتصاد جهانی امروز است؛ تحلیلی که از شعار فاصله میگیرد و به منطق قدرت نزدیک میشود.




نظر شما