۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۰
بازی خطرناک ارعاب و ایستادگی؛ آیا ایران و امریکا به رویارویی تاریخی رسیده‌اند؟
تنش حداکثری در آستانه تصمیم‌های بزرگ

بازی خطرناک ارعاب و ایستادگی؛ آیا ایران و امریکا به رویارویی تاریخی رسیده‌اند؟

آنچه به ترامپ منتقل نشده است، تفاوت بنیادین رفتار ایران در «جنگ وجودی» با دیگر سناریوهاست.

بازار؛ گروه بین الملل: سطح تهدید متقابل میان ایران و ایالات متحده در ماه‌های پایانی سال ۱۴۰۴ به نقطه‌ای رسیده که از نظر بسیاری بی‌سابقه می‌نماید؛ اما پرسش اصلی این است که آیا این «بی‌سابقه بودن» واقعیت عینی دارد یا بخشی از جنگ ادراکی واشنگتن است. در سوی مقابل، تهران نیز با آرایش عملیاتی تازه، پیام روشنی مخابره می‌کند: تسلیم در کار نیست؛ یا توافقی معقول، یا رویارویی‌ای که می‌تواند معادلات منطقه را دگرگون کند.

سطح تهدید متقابل میان ایران و ایالات متحده در ماه‌های پایانی سال ۱۴۰۴ به نقطه‌ای رسیده که از نظر بسیاری بی‌سابقه می‌نماید؛ اما پرسش اصلی این است که آیا این «بی‌سابقه بودن» واقعیت عینی دارد یا بخشی از جنگ ادراکی واشنگتن است.

تهدید واقعی یا جنگ ادراکی؟ صحنه‌سازی امریکا برای تغییر محاسبات تهران

در ماه‌های اخیر، انباشت نیروهای امریکایی در منطقه، تشدید لفاظی‌های سیاسی و امنیتی، و مانورهای رسانه‌ای کاخ سفید به گونه‌ای طراحی شده که این تصور را القا کند که سطح تهدید علیه ایران به مرحله‌ای بی‌سابقه رسیده است. از نگاه راهبردی، این الگو پیش‌تر نیز تکرار شده؛ امریکا بارها کوشیده است با نمایش قدرت، بدون پرداخت هزینه جنگ، طرف مقابل را به تغییر رفتار وادارد. تازه‌ترین آمارهای منتشرشده در سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد بودجه نظامی امریکا با عبور از مرز ۸۵۰ میلیارد دلار، همچنان بزرگ‌ترین بودجه دفاعی جهان است، اما این افزایش لزوماً به معنای آمادگی برای یک جنگ تمام‌عیار جدید نیست.

هدف اصلی چنین فضاسازی‌ای، اثرگذاری بر محاسبات تصمیم‌گیران در تهران است؛ یعنی وادار کردن ایران به این باور که پنجره زمان بسته شده و تنها راه، پذیرش خواسته‌های واشنگتن است. با این حال، تجربه دو دهه گذشته در غرب آسیا نشان داده که جنگ ادراکی زمانی کارآمد است که طرف مقابل خود را در موضع ضعف وجودی ببیند. ایران اما، دست‌کم در سطح راهبردی، چنین برداشتی ندارد و همین شکاف ادراکی، ریشه اصلی تشدید تنش کنونی است.

در سوی مقابل، تهران نیز با آرایش عملیاتی تازه، پیام روشنی مخابره می‌کند: تسلیم در کار نیست؛ یا توافقی معقول، یا رویارویی‌ای که می‌تواند معادلات منطقه را دگرگون کند.

ترامپ، نتانیاهو و زنجیره اطلاعاتی یک‌سویه

یکی از محورهای کلیدی در تحلیل وضعیت کنونی، نقش حلقه‌ای از بازیگران است که بر جریان اطلاعات ورودی به کاخ سفید اثر می‌گذارند. بنیامین نتانیاهو، شبکه‌های لابی صهیونیستی در امریکا، و نومحافظه‌کارانی که از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در سال ۱۴۰۴ خشنودند، تصویری خاص از ایران به رئیس‌جمهور امریکا ارائه می‌دهند: ایرانی تضعیف‌شده، گرفتار مشکلات اقتصادی، و فاقد اراده درگیری بلندمدت.

مسئله اینجاست که این تصویر، بخش مهمی از واقعیت را حذف می‌کند. آنچه به ترامپ منتقل نمی‌شود، تفاوت بنیادین رفتار ایران در «جنگ وجودی» با دیگر سناریوهاست. تاریخ معاصر ایران، از جنگ تحمیلی دهه ۱۳۶۰ تا رویارویی‌های غیرمستقیم سال‌های اخیر، نشان می‌دهد که در شرایطی که موجودیت و استقلال کشور تهدید شود، الگوهای رفتاری، اجتماعی و نظامی ایران دچار جهشی کیفی می‌شود. نادیده گرفتن این متغیر، خطایی است که پیش‌تر نیز برای تصمیم‌گیران امریکایی هزینه‌زا بوده است.

بنیامین نتانیاهو، شبکه‌های لابی صهیونیستی در امریکا، و نومحافظه‌کارانی که از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در سال ۱۴۰۴ خشنودند، تصویری خاص از ایران به رئیس‌جمهور امریکا ارائه می‌دهند: ایرانی تضعیف‌شده، گرفتار مشکلات اقتصادی، و فاقد اراده درگیری بلندمدت.

مذاکره یا تسلیم؟ بن‌بست گفت‌وگوهای یک‌طرفه

در ظاهر، تشدید تهدیدات می‌تواند ابزاری برای فشار در مذاکرات باشد. اما نگاهی دقیق‌تر به روند گفت‌وگوها نشان می‌دهد که واشنگتن عملاً وارد فرآیند مذاکره به معنای کلاسیک آن نشده است. مذاکره زمانی معنا دارد که بده‌بستانی واقعی در کار باشد؛ در حالی که بسته پیشنهادی امریکا، از منظر تهران، چیزی جز فهرستی از مطالبات یک‌طرفه نیست.

ایران در سال‌های اخیر نشان داده که اصل مذاکره را رد نمی‌کند. حتی در شرایطی که احتمال درگیری بالا ارزیابی می‌شود، تهران کوشیده است همه گزینه‌ها را پیش از ورود به فاز تقابل مستقیم بیازماید. با این حال، فرض بنیادین در محافل تصمیم‌ساز ایران این است که با مدل فعلی گفت‌وگو، حتی پذیرش کامل مطالبات امریکا نیز تضمینی برای جلوگیری از جنگ ایجاد نمی‌کند. اگر نتیجه هر سناریویی در نهایت تشدید فشار و حضور نظامی بیشتر باشد، منطق امتیازدهی فرو می‌ریزد و مذاکره به ابزاری فرسایشی تبدیل می‌شود.

ریشه بحران کنونی در این برداشت نهفته است که امریکا، به‌ویژه تحت تأثیر نتانیاهو، تصمیم راهبردی خود را گرفته و صرف‌نظر از رفتار ایران، به دنبال تغییر موازنه قدرت در منطقه است. در چنین فضایی، حتی عقب‌نشینی در پرونده‌های حساس، از جمله هسته‌ای، لزوماً به کاهش فشار نظامی منجر نخواهد شد.

نقطه بی‌بازگشت؛ وقتی بازدارندگی نیازمند هزینه است

ریشه بحران کنونی در این برداشت نهفته است که امریکا، به‌ویژه تحت تأثیر نتانیاهو، تصمیم راهبردی خود را گرفته و صرف‌نظر از رفتار ایران، به دنبال تغییر موازنه قدرت در منطقه است. در چنین فضایی، حتی عقب‌نشینی در پرونده‌های حساس، از جمله هسته‌ای، لزوماً به کاهش فشار نظامی منجر نخواهد شد. نشانه‌هایی مانند اعزام ناوهای هواپیمابر بیشتر به منطقه یا تقویت پایگاه‌ها، این پیام را می‌دهد که واشنگتن در پی تثبیت برتری از مسیر ارعاب است.

از منظر نظریه‌های بازدارندگی، زمانی فرا می‌رسد که تنها راه اصلاح محاسبات طرف مقابل، پذیرش هزینه‌ای ملموس است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که بسیاری از تحلیلگران ایرانی معتقدند شرایط به آن نزدیک شده است. ایران تا کنون در مقاطع حساسی خویشتن‌داری کرده: نه به سمت سلاح هسته‌ای رفته، نه درگیری‌های منطقه‌ای را به اوج رسانده و نه ظرفیت‌های دریایی و زمینی خود را به‌طور کامل فعال کرده است. اما اگر بقای کشور به‌طور مستقیم تهدید شود، این معادله می‌تواند دگرگون شود و منطقه وارد مرحله‌ای پرهزینه گردد.

برخلاف تصویری که برخی منابع خارجی ارائه می‌دهند، در شرایط کنونی شکاف سیاسی یا اجتماعی عمیقی که بتواند توان تصمیم‌گیری ملی ایران را مختل کند، مشاهده نمی‌شود. جامعه ایران، خسته از وضعیت تعلیق و فشار مزمن، بیش از هر چیز خواهان «تعیین تکلیف» است؛ چه از مسیر توافق و چه، در صورت تحمیل، از مسیر جنگ.

جامعه و نیروهای مسلح؛ همگرایی در آستانه تصمیم بزرگ

برخلاف تصویری که برخی منابع خارجی ارائه می‌دهند، در شرایط کنونی شکاف سیاسی یا اجتماعی عمیقی که بتواند توان تصمیم‌گیری ملی ایران را مختل کند، مشاهده نمی‌شود. جامعه ایران، خسته از وضعیت تعلیق و فشار مزمن، بیش از هر چیز خواهان «تعیین تکلیف» است؛ چه از مسیر توافق و چه، در صورت تحمیل، از مسیر جنگ.

در سطح نظامی نیز، تجربه‌های اخیر نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است. نیروهای مسلح ایران که تجربه یک رویارویی موفق و تاریخی با رژیم اسرائیل را در کارنامه دارند، از همان روزهای نخست پس از آن جنگ، به بازبینی سناریوها و تمرین ایده‌هایی پرداخته‌اند که به دلایل مختلف اجرا نشده بود. این بار، بنا بر ارزیابی‌های داخلی، قرار نیست فرصت‌ها از دست برود. ترکیب تجربه میدانی، توسعه توان موشکی و پهپادی، و انسجام فرماندهی، تصویری متفاوت از توان ایران در صورت درگیری ترسیم می‌کند.

هنوز بازی به پایان نرسیده است. سرعت تحولات بالاست و تصمیم‌ها در لحظه گرفته می‌شود. اگر امریکا بخواهد با تکیه بر اطلاعات یک‌سویه و تصور ضعف ایران پیش برود، ممکن است با سورپرایزهایی مواجه شود که هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای به همراه دارد.

توافق معقول یا جنگ تحمیلی؛ پایان باز یک بازی پرسرعت

ایران موضع خود را به‌روشنی بیان کرده است: توافقی معقول که منافع متقابل را تأمین کند، پذیرفتنی است؛ اما اجبار به تسلیم، پاسخی جز مقاومت نخواهد داشت. این موضع، نه از سر ماجراجویی، بلکه برآمده از یک محاسبه تاریخی است. تمدنی چند هزار ساله، در برابر درخواست تسلیم، گزینه‌ای جز ایستادگی ندارد.

با این حال، هنوز بازی به پایان نرسیده است. سرعت تحولات بالاست و تصمیم‌ها در لحظه گرفته می‌شود. اگر امریکا بخواهد با تکیه بر اطلاعات یک‌سویه و تصور ضعف ایران پیش برود، ممکن است با سورپرایزهایی مواجه شود که هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای به همراه دارد. در مقابل، اگر عقلانیت راهبردی بر تصمیم‌سازی در واشنگتن حاکم شود، همچنان امکان خروج از این چرخه تنش از مسیر توافق وجود دارد. انتخاب نهایی، نه فقط سرنوشت روابط تهران و واشنگتن، بلکه آینده امنیت منطقه را در سال‌های پیش‌رو رقم خواهد زد.

کد خبر: ۳۹۴٬۰۶۱

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha