۱۷ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۱:۴۵
کد خبر: . ۱۵۳٬۵۱۸
نقش دولت در سرمایه گذاری اقتصاد دانش بنیان و اکوسیستم استارتاپ

«هانی ادیب آزاد» کارشناس و مدرس با ارسال نوشتاری به بازار به بیان دیدگاه خود درباره نقش دولت در زمینه سرمایه گذاری اقتصاد دانش بنیان و اکوسیستم استارتاپ پرداخته است.

هانی ادیب آزاد*؛ بازار: به صورت کلی برای هر آنچه که نیاز به تاسیس و ایجاد شدن دارد،اعم از شغل و کسب و کار تا تشکیل خانواده،از آموختن تا تدریس کردن، از سلامت جسمانی تا سلامت روانی و ...در همگی آنها به صورت معمول اگر دست حمایت خواه فرد خواهان تاسیس، دامن خانواده را نگیرد یا نتواند بگیرد، به صورت پیش فرض، درخواست موسس به دامان دولت معطوف می گردد آن هم در جایگاه مطالبه گری. فرهنگی رواج پیدا کرده که همه را خواهان حمایت کرده است، نه تنها خواهان بلکه این خواستن و حمایت طلبیدن و حمایت دیدن را حق خود می دانند،آن هم با یک باید اصلی،«باید»منابعی برای شخص ایشان اختصاص داده شود تا ماجراجویی کسب و کاری خودشان را شروع کنند، به این امید که شاید به «خیر» انجامد. «شاید».

در این میان دولت نه تنها باید هم نقش برنامه ریز و حامی کلان و ایجادکننده زیر ساخت ها را ایفا کند بلکه باید بار تسهیل و حمایت خرد را برای تمامی تازه به راه رسیده های کسب و کار به دوش بکشد.

این تازه واردان امروزه با واژگانی جدید تعریف می شوند، بسیاری از این واژگان نو،دارای عمق چند ده ساله هم نیستند و در همین نیم دهه گذشته کم کم ورد زبان ها شده اند در حالیکه هنوز در بستر اقتصاد ایران به خوبی شناخته نشده اند، خود را بر جامعه اقتصادی ایران با خصوصیت مطالبه گرانه فزاینده ای،تحمیل کرده اند.

در حوزه این متن، این واژگان نوین عبارتند از : استارت آپ ، دانش بنیان و کلمه احترام برانگیز کارآفرینی.

امروزه چنان از این عبارات یاد می گردد که گویی قبل از این واژگان، راه اندازی کسب و کار وجود نداشت، کسب و کارها مبانی علمی و دانشی نداشتند و آنانی که کار و شغل و کسبی را ایجاد می کردند کارآفرین نبودند و تماما به تازگی اختراع شده اند.

برای ورود به مبحثی با این وسعت، مسیرهای مختلف و دیدگاه های گوناگونی را می توان انتخاب نمود اما پرداختن به این کلید واژه های نوین پیشرفت و سعادت اقتصادی را انتخاب می کنم تا با هم کمی به خود این واژگان بپردازیم و از شناخت آنها به نیازهای اجرایی و نقش دولت در این زمینه بهتر ورود کنیم.

استارت آپ
عموما این واژه را برای کسب و کارهایی بکار می برند که یا تماما در بستر مجازی تشکیل شده باشند و یا بخش عمده ای از آن کسب و کار به فضای مجازی مرتبط گردد. هر چند که چنین محدودیتی دور از واقعیت است و گستره پوششی این واژه بر تمامی کسب و کارهای تازه راه اندازی شده و یا در شرف راه اندازی سایه می افکند.

برای مثال ایجاد بازار فروش دست سازهای زینتی در فضای مجازی همان قدر استارت آپی است که راه اندازی یک دکان کوچک نجاری.

هر دوی این کسب و کارها نیاز به پایه ریزی، ایجاد و حمایت دارند هر دو نیاز به درک فرآیند کسب و کار دارند هر دو نیاز به آموختن و دانستن مهارت های پایه ای شخصی و فردی برای مدیریت کسب و کار تازه ایجاد شده دارند.

هیچ کدام بر دیگری برای ایجاد یک کسب و کار، برتری ذاتی ندارند و جالب است که اصول کسب و کار در هر دو شغل با وجود اینکه به نظر دور از هم و باکمترین شباهت می رسند، یکی است.

با توجه به نگاه فوق، ایجاد کردن یک شغل ، راه اندازی یک کسب و کار ، تاسیس یک شرکت تجاری و ... همگی استارت آپ محسوب می شوند و هر کدام به فراخور نیاز شغل، جامعه و توانایی های فردی توسط افراد مختلف جامعه راه اندازی می گردند... درس خوانده هایی که شرکت هایی در فضای مجازی ایجاد می کنند و یا کارکشته هایی که مغازه در یک خیابان باز می کنند...

با توجه به توضیح فوق از نظر اینجانب هر کسب و کار تازه راه اندازی شده ایی و یا در شرف راه اندازی ایی، استارت آپ محسوب می گردد و با وجود اینکه این واژه نوین هست اما قطعا عمق این واژه به قدمت تاریخ است از زمانی که شغل و حرفه ای نهالش کاشته شده است تا داد و ستدی جریان یابد.

دانش بنیان
واژه ای که برای کسب و کارهایی استفاده می گردد که برپایه دانشی نوین یا خاص و تخصصی ایجاد شده باشند. دانش مورد نظر در این گونه کسب و کارها دانش مختص خود محصول می باشد. یعنی دانشی که در ساخت آن محصول خاص به صورت مستقیم موثر است.

اما به طور منطقی می توان گفت که تمامی کسب و کارها برای ارایه محصول نیاز به دانش دارند از نانوایی گرفته تا طراحی بردهای الکترونیکی، اطلاق واژه دانش بنیان برای کسب و کارهایی با دانش برتر و خاص، همان قدر که نشان دهنده ویژگی آنهاست می تواند درک از خود « کسب و کار » را در سایه نگهدارد. بدین معنی که موسسین شرکت های دانش بنیان با تکیه بر دانش برتر خود در ارایه کالایی خاص، خود را ایمن در کسب درآمد و پایدار در کسب و کار ایجاد شده فرض می کنند و دانش پایه کسب و کار را به بهانه خاص و ویژه و تخصصی نبودن یا فراموش می کنند و یا آنرا غیر لازم می دانند.

کارآفرینی
ایجاد یک شغل، و تبدیل آن به کسب و کاری پایدار و قابل اتکا را در کل کارآفرینی می گویند که واژه بسیار ارزشمندی است. تمامی کسانی که در ایجاد شغل برای خود و به طبع آن با پایدار نمودن و گسترش آن برای دیگران امکان کسب درآمد را ایجاد می کنند کارآفرین محسوب می شوند بمانند شرکت های فن آورانه تخصصی و یا تعمیرگاه های خودرو محلی.

ایجاد رشته های دانشگاهی مرتبط با دانش کارآفرینی قدمی رو به جلو برای گسترش این مهارت است که متاسفانه به مانند علوم تئوریک آموخته شده در مراکز دانشگاهی، عمدتا قابلیت اجرایی پایینی در بازار و در واقعیت بیرون از کتاب را داشته است. کم نیستند دانش آموخته های مقاطع بالای این رشته که به دنبال استخدام هستند!! و این خود طنز تلخ ماجراست، فردی که برای کارآفرینی آموزش دیده پس از فارغ التحصیلی خود به دنبال استخدام شدن است تا کارآفرینی ویا در بهترین حالت مشاور شدن را انتخاب می کنند. مشاورینی که از تجربه و درک واقعی دنیای خشن کسب و کار به دور هستند چراکه هیچ گاه خودشان کسب و کاری را به مدت طولانی ایجاد، هدایت و محافظت نکرده اند.

رشد اقتصادی کشورها به عوامل گوناگونی وابسته است اما تمامی آن عوامل فقط به فقط به یک عامل متکی هستند : نیروی انسانی.

از کارخانجات بزرگ تا صنایع معدنی از شرکت های فوق تخصصی تا شرکت های کوچک خدماتی از سیاست گذاری تا سیاست فهمی ... و ده ها بازه دیگر که نیازی به عنوان کردن آنها برای اثبات اهمیت نیروی انسانی نیست بر این موضوع تاکید دارند که:

هیچ کشوری بدون داشتن نیروی انسانی کارآمد نمی تواند به رشد اقتصادی پایدار دست یابد.

همانطور که همگی ما بخوبی می دانیم، موفقیت در ایجاد یک کسب و کار و بهره وری ایمن از آن، تضمین کننده رشد اقتصادی یک کشور است،و کسب و کار هر آن چیزی را در حوزه اقتصاد شامل می گردد که در آن کالا و یا خدماتی در ازای دریافت حق الزحمه ای ارایه گردد پس شرکت هواپیمایی ، شهرداری و یا حتا خود دولت برپایه کسب و کار چیدمان شده اند و نمی توان برای مثال تصور کرد که نیروی انسانی دولت بدون دریافت حق الزحمه کار کنند و یا نیروی انسانی فرهنگی کشور و یا ساختار دولت کشور بدون پایداری اقتصادی ثبات داشته باشد.

چه این کسب و کار از نوع استارت آپی باشد و چه از نوع دانش بنیان و یا هر اسم و شیوه کاری دیگر، آنچه بالاترین تاثیر بر موفقیت و یا شکست آن کسب و کار را دارد فقط یک عامل است.

مهارتهای شخصی
شما نمی توانید با نادیده گرفتن مهارت های شخصی آن فردی که یک کسب و کار و یا حرفه و شغل را راه اندازی می کند و بجای آن فقط با تکیه بر سامان دهی عوامل بیرونی، بر موفقیت و پایداری آن کسب و کار مهر «اطمینان»بزنید.

به عبارت دیگر نمی توان مهارت های لازم شخصی برای بقا و رشد یک کسب و کار را در افراد آن کسب و کار حذف کرد اما انتظار داشت با برقراری حمایت های مالی و قانونی و فرهنگی و غیره از آن کسب و کار، ضمانت بقا و رشد و پایداری آن محقق گردد.

عدم توجه به مهارت های پایه ای کسب و کار، همان بخش مغفول مانده ای است که باعث شده است برنامه های دولت ناکارآمد و ابتر و از سوی دیگر کارآفرینی پر هزینه و پر تلفات گردد.

به کاری که باید دولت انجام دهد خواهم رسید اما قبل از آن «مهارت های شخصی»:

از دید من، مهم ترین توانایی های فردی برای ایجاد یک کسب و کار، شامل موارد زیر است:

· توانایی برقراری ارتباط گروهی و اجتماعی

· درک فرآیند مالی کسب و کار و حسابداری

· توانایی مدیریت و انضباط کاری و مالی شخصی

· توانایی درک ماهیت سیال و متغیر کسب و کار و مواجهه با آن

· درک فرآیند و چرخه کاری مختص آن کسب و کار

نگاه متمایز به کسب و کارهای نوین و بری دانستن ایشان از نیاز به آموختن دانش پایه ای کسب و کار و عدم نیاز به فراگیری مهارت های اصولی و بنیادی شغلی و صرفا اطمینان و اتکا به دانش تخصصی و مدارک دانشگاهی، برای ایمن ماندن کسب و کار تازه پا گرفته، چشم اسفندیار تمامی کسب و کارهاست.

هیچ وقت نمی توان با حمایت های مالی نقدی یا ایجاد و توسعه دستوری بازارها و تزریق دائمی سرمایه و کم کردن مصنوعی هزینه های کسب و کار همچون بیمه و مالیات بر سرپا نگه داشتن کسب و کارهایی که گردانندگان آن مهارت های لازم و بنیادی فوق را ندارند یا در آنها ضعیف هستند، اطمینان پیدا کرد.

کسب این مهارت ها برای افرادی که دور از فضای کسب و کار بوده اند همچون دانش آموخته های دانشگاهی که در طول تحصیل در فضای کسب و کار حضور نداشته اند و یا افرادی که شیوه زندگی خانوادگی ایشان دور از این محیط بوده است بمانند خانواده های کارمندی ، بسیار سخت و زمان بر است.

وقتی اشاره به دوری از فضای کسب و کار می شود منظور عدم حضور فرد در یک محیط اقتصادی است، نمی توان با کارآموزی در مراکز اداری و بخش های تخصصی صنعت و یا حضور در شرکت های بزرگ دارای پشتوانه های مالی ملی به درکی قابل اتکا از فرآیند و چرخه کسب و کار رسید.

اتفاقا حضور در شرکت های کوچک یا متوسطی که متکی به عملکرد خود هستند و نه منبع لایزال دولتی و حتا شاگردی کردن در یک مغازه پارچه فروشی برای درک چرخه کاری و مالی یک کسب و کار می تواند مفید باشد تا حضور در مراکز اداری و صنعتی بزرگ که عموما مشتاقان ایجاد کسب و کار به آنجا رو می آورند.

در گذشته زیست بوم کسب و کار بر مبنای استاد شاگردی می چرخید، شاگردی که از ابتدا و از کارهای ابتدایی شروع می کرد تا وقتی که به دست راست استاد خودش بدل می شد در واقع تمامی زیر و بم کار و فرآیند کسب و کار را درک می کرد و سپس به ایجاد کسب و کار مستقل خودش روی می آورد.

حوزه معنی کلمه «شاگرد» فقط به شاگردی در دکان و مغازه محدود نمی شود بلکه صاحبین کسب و کار های شرکتی نیز حتا فرزندان خود را در شرکت خود و یا در شرکت دوستان هم پیشه خود، در کارهای پایین و در سنین پایین مشغول (شاگرد) می کردند تا رسم و شیوه و راز و رمز کسب و کار را به آنها بیاموزانند.

نمی توان انتظار داشت با آموختن تئوریک علوم مرتبط با کسب و کار در دانشگاه، فرد شایستگی اداره یک شغل را پیدا کرده باشد، می توان انتظار داشت که در صورت قرارگرفتن در جایگاه درست در دنیای واقعی، احتمالا سریع تر و راحت تر به مهارت کسب و کار دست یابد اما نمی توان از بدو فارغ التحصیلی سکان مدیریت یک کسب و کار را به ایشان سپرد و انتظار موفقیت با هزینه مالی و زمانی معقول را داشت.

عموما اینگونه کسب و کارهای تازه تاسیس به منابع سرشار و بدون وقفه حمایت مالی جهت جبران خسارات و سرمایه گذاری و نیز بر شیوه مدیریتی «سعی و خطا » متکی هستند تا بعد از حداقل ۵ سال اگر تا آن زمان پایدار مانده باشند، به درکی نسبی و ثباتی کم و بیش قابل اتکا برسند.

سال ها پیش در اوایل دهه ۸۰ شمسی هنگامی که در مراسم دریافت گواهی تاسیس گروه فرهنگی ام که بعنوان یک سازمان مردم نهاد در سازمان ملی جوانان به ثبت رسانده بودم به اتفاق دوستان همراهم در همایشی در استانداری مشهد حاضر شده بودم شاهد رخدادی جالب بودم که توجه ام را جلب کرد، «سخنرانی آزاد جوانان حاضر در این همایش» که همگی از دبیران و یا اعضای اصلی این تشکل ها بودند، عمده سخن ایشان یا شاید هم تمامی موضوع صحبت فقط بر پایه یک موضوع می چرخید: به ما پول بدهید تا به اهدافی که برای آن این گروه ها رو تشکیل دادیم برسیم.

درخواستی که دلایل زیادی برای آن ذکر می شد که البته برخی از دلایل برحق هم بودند اما فقط یک موضوع را تاکید داشتند : دریافت پول و کمک مالی.

در آنجا من هم فرصتی کوتاه برای ابراز نظر پیدا کردم و برخلاف جریان فکری حاکم بر جوانان حاضر از مسئولین کشوری که در همایش حضور داشتند درخواستی متفاوت را مطرح کردم:

به ما پول ندهید اگر بدهید با آن پول همان رفتاری رو خواهیم داشت که با پولی که از خانواده ما گرفتیم، بجای پول به ما مهارت کسب و کار را بیاموزید به ما یاد بدهید که چگونه از هنر، دانش و قابلیت هایمان کسب درآمد کنیم چطور یک مجموعه را مدیریت کنیم و چگونه یک کسب و کار را پایدار و ایمن کنیم.

هنوز بعد از سال ها همچنان بر این عقیده هستم که باید ماهی گیری ارایه شود و نه ماهی.

همانطور که قبلا عنوان شد، بنای اقتصاد بر کسب و کار است و بنیان کسب و کار بر نیروی انسانی.

نیاز به تغییر فرهنگ غالب که مبتنی بر مطالبه گری برای حمایت مالی نقدی است، به شدت نیاز می شود.

تغییر رویکرد تحقیر آمیز نسبت به شاگردی و آموختن از استاد و دوری از تعجیل در رسیدن به اهداف کاملا اموری فرهنگی است که دولت می تواند در آنها اقدام کند.

اصلاحات پایدار باید در بنیان های فکری و فرهنگی اجرا شوند و نه در رویکردهای دستوری که گاهی عمر آنها به درازای عمر یک دولت هم نیست و با تغییر فردی، دچار تحول و دگرگونی می گردند.

آنچه که اصولا در باب باید ها و نباید های دولت حایز اهمیت است در همین راستاست، اما تغییرات فرهنگی زمان بر هستند و خارج از حوصله این متن،

لذا با نگاهی به اقدامات کوتاه مدت و زود بازده می توان موارد زیر را عنوان نمود:

· دولت باید از ارایه سرمایه نقدی به شرکت های تازه بنیاد شده حالا با هر اسم و رویکردی چه استارت آپی و چه دانش بنیان و چه جهادی و غیره جدا اجتناب کند.

· دولت باید در امر آموزش مهارت های فردی کسب و کار کوشا و جدی باشد دولت باید مشاورین واقعی و با تجربه را در دسترس این جوانان قرار دهد مشاورینی که خود کارکشته کسب و کار بوده باشند و با تجربه عملی در شرکت داری و کسب و کار گردانی بعنوان مشاور انتخاب شده باشند.

· دولت باید حمایت مشاوره ای مالی و نظارت بر عملکرد مالی کسب و کارها را جدی بگیرد.

· دولت باید نقش دایه گونه اش را به نقش استادی تغییر دهد.

· دولت باید بر بخش سرمایه گذاری بر توانایی و مهارت و انگیزه و حمایت نیروی انسانی متمرکز شود تا هول دادن ایشان.

خلاصه

کسب و کارها با اسامی مختلف دارای ماهیت یکسانی هستند.

تمامی ایجاد کنندگان کسب و کار نیاز به داشتن مهارت های شخصی مرتبط دارند.

دولت باید نقش حامی استادگونه را برگزیند.

دولت باید بر کارایی نیروی انسانی در حین کار بیافزاید.

فرهنگ مطالبه گری نقدی باید کمرنگ گردد.

*هانی ادیب آزاد؛ کارشناس برق – قدرت، موسس و مدیرعامل شرکت ویستا جم صنعت، مدرس رسمی مرکز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران و مشاور فنی تخصصی موتورهای الکتریکی است.

۱۷ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۱:۴۵
کد خبر: ۱۵۳٬۵۱۸

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 4 + 11 =

    نظرات

    • نظرات منتشر شده: 1
    • نظرات در صف انتشار: 0
    • نظرات غیرقابل انتشار: 0
    • بابک شعار قدیم IR ۰۰:۰۳ - ۱۴۰۱/۰۴/۰۹
      0 0
      درود بر شما. من یک مطلبی برایم جا نیافتاد.‌ یعنی ما برای سرمایه هیچ نقشی در این چرخه قائل نشدیم؟ بدون سرمایه به راحتی و بدون مشکل می توان تمام این عوامل را به هم پیوند داد؟