۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۲۳:۳۳
کد خبر: . ۸۷٬۰۹۶
تفاوتهای نظم اقتصادی چین با امریکا| آیا لیبرالیسم مورد تأیید همه جهانیان است؟

رهبران کشورهای غیر دموکراتیک چه بسا از نظم جهانی که چین ارائه می دهد و حقی که برای اجرای سیستم حکومتی آنها قائل می شود، استقبال کنند.

مهدی محمدی؛ بازار: «استفان والت»، استاد مطرح علوم سیاسی در آمریکا در یادداشتی که در فارن پالیسی منتشر کرده نگاهی به نوع مناسبات چین و آمریکا انداخته است.

والت در یادداشت خود می گوید: برنامه ارائه شده جو بایدن به کنگره پیرامون حفظ جایگاه ایالات متحده در جهان نشان می دهد که ایالات متحده خود را در عصر تازه ای از رقابت قدرت های بزرگ می بیند. نگرانی ها از کجا نشات می گیرد وقتی نه ایالات متحده و نه چین هیچ یک تهدیدی بر خودمختاری و استقلال دیگری نیستند و دو کشور می توانند همزیستی مسالمت آمیزی با یکدیگر برای سال های سال داشته باشند.

ایالات متحده و چین قرار است بر سر چه چیزی رقابت کنند؟ یک بخش مهم از رقابت نه فناورانه بلکه ارزشی است. ارزش هایی که هر یک باور دارند که می توانند قوانین و هنجارهای جهانی را بر اساس آن بچینند. سوال اینجاست: کدام ارزش در نهایت حمایت جهانی بیشتری را به دست خواهد آورد؟

نظم جهانی برگزیده چین ضرورتا وستفالینی است. این نظم بر خودمختاری سرزمینی و عدم دخالت تاکید می کند، از جهانی استقبال می کند که در آن نظم های سیاسی متفاوتی وجود دارند و بر جمعیت در قیاس با حقوق یا آزادی های فردی ارزش می گذارد. نظمی جهانی که خودکامگی را ایمن می دارد و حقوق فردی تهدیدی برای حزب کمونیست چین محسوب نمی شود.

ایالات متحده در نقطه مقابل، نظم جهانی بر مبنای ارزش های لیبرال را گسترش می دهد. جایی که همه افراد حقوقی غیر قابل خدشه و مشخص دارند. در چنین نظمی احترام به حقوق افراد و آزادی اساسی بدون تبعیض برای همه به رسمیت شناخته می شود.

با این حال هر دو کشور کاملا به ارزش های خود پای بند نبوده اند. همانند دخالت چین درامور داخلی کشورها در برخی موارد یا نادیده گرفتن رفتارهای غیر لیبرال برخی از متحدان توسط رهبران آمریکا.

قدرت سخت و موفقیت مادی تاثیر قابل ملاحظه ای بر برآورد کشورها و پیروزی هر یک از ارزش ها دارد. با این حال، جذابیت ذاتی ارزش ها نیز نباید دست کم گرفته شوند. آیا هنجارهای لیبرال نسبت به آنچه چین همواره از آنها دفاع می کند، برتری دارد؟

رهبران کشورهای غیر دموکراتیک چه بسا از نظم جهانی که چین ارائه می دهد و حقی که برای اجرای سیستم حکومتی آنها قائل می شود، استقبال کنند. به این ترتیب، دفاع چین از عدم دخالت در امور کشورها و ردِ هنجارهای لیبرال حمایت برخی در جهان را در پی خواهد داشت.

پس از مرگ مائو تسه تونگ، چین تلاش نکرده تا کشورها را به یک کشور با سرمایه گذاری دولتی با هسته لنینی یا کشورهای تک حزبی تبدیل کند(تایوان و هنگ کنگ در این مورد استثنا هستند). این رویکرد ممکن است برای برخی از کشورها نسبت به رویکرد ایالات متحده که می خواهد همه در نهایت به دموکراسی تبدیل شوند، جذاب تر باشد.

رویکرد دوگانه ایالات متحده در دفاع از ارزش هایش نیز می تواند چالش دیگری باشد. آمریکا به رغم آنکه همواره از ارزش های لیبرال صحبت می کند اما همچنان به پشتیبانی از متحدانی که این آرمان ها را نقض می کنند، ادامه می دهد. چین می تواند تجارت کند، سرمایه گذاری کند و با هر کشوری همکاری کند بدون اینکه متناقض به نظر برسد.

به این ترتیب، شاید اینگونه پیش بینی شود که جهان به سمت وستفالی چرخش می کند. با این حال، این نتیجه گیری هنوز زود است چرا که جایگاه هنجاری چین جدا از تعهداتش نیست.

بسیاری از کشورها نسبت به نگرانی های اخلاقی بی تفاوت نیستند. حتی مستبدترین رژیم ها نیز بی رحمی و بی اعتنایی نسبت به مردم بی گناه را درک می کنند. به این ترتیب، تلاش های چین برای ترویج نظمی که قانونی خودسرانه را مشروعیت می بخشد با چالش هایی روبرو خواهد شد.

امیتاز بخشی به رژیم دولت های کنونی و دادن اختیار تام به انجام هر کاری در داخل مرزهای ملی با ایده تعیین سرنوشت ملی مغایر است. لیبرالیسم بر حقوق افراد تاکید دارد اما همچنین با این تفکر همخوانی دارد که افراد با زبان، فرهنگ و هویت جمعیِ متمایز باید خودشان، خودشان را اداره کنند.

در دو دهه گذشته ایالات متحده درگیر چند جنگ پرهزینه و ناموفق بود و یک بحران جهانی را به راه انداخت. ژاپن از لحاظ اقتصادی با چالش هایی دست به گریبان است و اتحادیه اروپا نیز چند بحران اقتصادی و چالش های غیر لیبرالی را پشت سر گذاشته است. امیدها برای آنکه هند و برزیل بتوانند توانمندی های ژئوپلیتیک خود را برآورده کنند نیز رنگ باخته است. به این ترتیب جذابیت لیبرالیسم رو به افول است.

با این حال، نگاه به گذشته نشان می دهد که آرمان های لیبرال همچنان جذاب هستند. اگرچه دموکراسی های بزرگ تا همین اواخر عملکرد ضعیفی داشتند اما سابقه آنها در بیشتر قرن بیستم چشمگیر است. جوامع لیبرال کمتر مرتکب اشتباهات فاجعه بار شده اند. همانند جمع گرایی (collectivization) دوره استالین یا فاجعه بزرگ دوران مائو.

طرفداران ارزش های لیبرال چاره ای ندارند جز اینکه برتری آرمان های خود در مقایسه با گزینه های جایگزین را نشان دهند. یعنی همان کاری که دولت بایدن تلاش می کند انجام دهد. موفقیت او تنها در صورتی امکان پذیر خواهد بود که مسیر مارپیچ اطلاعات نادرست که در حال حاضر سیاست را تحریف می کند، وارونه شود.

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۲۳:۳۳
کد خبر: ۸۷٬۰۹۶

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 5 + 11 =