گفتگوی ویژه بازار با طراحِ نظریه «قدرت نرم»/ پکن یا واشنگتن؛ جهان، مسافر کدام پایتخت است؟!

پروفسور «جوزف نای» معتقد است که بیش از اندازه اهمیت دادن یا دست کم گرفتن قدرت چین خطرناک است زیرا دست کم گرفتن، خود رضایتی ایجاد نموده در حالی که بیش از حد اهمیت دادن باعث ایجاد ترس می شود.

بازار؛ گروه بین الملل: «رقابت آمریکا و چین» عبارتی است که افکار عمومی سالهاست به آن عادت کرده اند. در سال‌های گذشته آمریکا دست برتر را در این رقابت داشت و آشنا بودن مردم به «کالاهای چین» خود به معنی فاصله زیادی بود که پکن برای رسیدن به واشنگتن باید طی کند. اما در سال‌های اخیر و بخصوص قبل از روی کار آمدن دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری آمریکا این فاصله تا اندازه زیادی کاهش یافت و بسیاری از اقتصاددانان آمریکایی زنگ هشدار را برای کاخ سفید به صدا درآوردند.

در این راستا خبرنگار بازار گفتگویی با «جوزف نای» استاد دانشگاه هاروارد و نظریه پرداز علوم سیاسی و روابط بین الملل انجام داده که در ادامه می آید.«جوزف نای»، مبدع نظریه قدرت نرم و استاد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه هاروارد و محقق برجسته روابط بین‌الملل است. نای پیش از این ریاست مدرسه حکومت جان اف. کندی دانشگاه هاروارد را نیز به عهده داشته است. ریاست شورای اطلاعات ملی، دستیار وزیر دفاع و دستیار معاون وزیر خارجه برخی از مناصب دولتی است که پیش از این نای بر عهده داشته است.

*برخی نظریه پردازان عمدتا لیبرال قدرت یابی چین در عرصه اقتصادی را امری بی خطر برای آمریکا می دانند. اما در مقابل رئالیستها معتقد هستند که قدرت یابی چین در عرصه اقتصاد منجر به تسری به حوزه نظامی نیز خواهد شد لذا این ظهور و قدرت یابی را امری خطرناک برای آمریکا می دانند که مهار چین از سوی واشنگتن را امری ضروی می نماید. ارزیابی شما چیست؟
برخی از مفسران دلیل اصلی را مواضع و سیاست های رئیس جمهور دونالد ترامپ می دانند، اما باید گفت او مانند مردی بود که بر روی آتش بنزین ریخت. رهبران چینی با اقداماتی مانند دستکاری سوداگرانه در سیستم تجارت، سرقت و انتقال اجباری مالکیت معنوی و نظامی سازی جزایر ساخته شده مصنوعی در دریای چین جنوبی، آتش را بیشتر شعله ور کردند. باید گفت ظهور چین با داشتن بیشترین جمعیت جهان و اقتصادی که ممکن است در حدود سال ۲۰۳۰ از نظر اندازه از اقتصاد ایالات متحده آمریکا سبقت بگیرد، نوع جدیدی از چالش استراتژیک است. بسیاری از چینی ها پس از بحران مالی ۲۰۰۸ به این نتیجه رسیدند که آمریکا رو به زوال است و اکنون برخی از تحلیلگران معتقدند که رشد چین منجر به درگیری با ایالات متحده خواهد شد.

*به نظرشما ایالات متحده آمریکا چگونه می تواند با چالش چین مقابله کند؟
بیش از حد اندازه اهمیت دادن یا دست کم گرفتن قدرت چین خطرناک است زیرا دست کم گرفتن، خود رضایتی را به وجود می آورد در حالی که بیش از حد اهمیت دادن نیز باعث ایجاد ترس می شود - هر یک از این موارد می تواند منجر به محاسبه نادرست شود. یک استراتژی خوب با واقع گرایی شروع می شود تا ایدئولوژی. بسیاری از پیش بینی های فعلی به اغراق قدرت چین و ضعف غرب بسنده می کنند.

*ارزیابی شما از قدرت چین و ایالات متحده امریکا در حال حاضر چیست و با چه شاخصی به صورت دقیق می توان یک ارزیابی دقیق از قدرت آمریکا و چین ارائه داد؟
اگر به درستی و با نرخ ارز محاسبه شود، اقتصاد چین حدود دو سوم اقتصاد ایالات متحده آمریکاست. اما در هر صورت ارزیابی قدرت کشورها بر اساس تولید ناخالص داخلی و اقتصاد آنها اشتباه است. در زمان جنگ های تریاک با انگلیس در سال ۱۸۳۹، چین بیشترین تولید ناخالص داخلی جهان را داشت، اما این اعداد توازن قدرت را به درستی توصیف نمی کردند.

باید گفت درآمد سرانه شاخص بهتری از پیچیدگی اقتصاد ارائه می دهد و انتظار می رود درآمد سرانه آمریکا چندین برابر چین در طی دهه های آینده باشد. بسیاری از اقتصاددانان انتظار دارند چین سرانجام از ایالات متحده به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان عبور کند اما واقعیت این است که این مهم بستگی به رشد اقتصادی هر دو کشور در طی سالهای آینده دارد و نرخ رشد گذشته همیشه دلیل خوبی برای پیش بینی نیست.

در هر صورت، برخلاف  اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد، گرانش اقتصاد چین احتمالاً افزایش خواهد یافت. چین اکنون بزرگترین تولید کننده جهان و بزرگترین شریک تجاری تقریباً در همه کشورهای جهان است. اقتصاد رو به رشد آن نه تنها از هزینه های نظامی و کمک های اقتصادی پشتیبانی می کند بلکه دسترسی به بازار چین و توانایی آن در تعیین استاندارد برای آن بازار؛ از نظر سیاسی منبع قدرت محسوب می شود. با این حال، حتی اگر روزی چین از نظر اقتصادی از ایالات متحده آمریکا پیشی گیرد، دلیل بر پیشی گرفتن قدرت ژئوپلتیک آن نخواهد بود. همانطور که ایالات متحده آمریکا در پایان قرن نوزدهم به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شد، اما تا سه دهه بعد به یک بازیگر اصلی در توازن قدرت جهانی تبدیل نشد.

*برخی ارزیابی ها در مورد قدرت چین صرفا بر اساس شاخص اقتصادی است. به نظر شما چه شاخصهای دیگری در این میان اهمیت دارند؟
توان اقتصادی فقط بخشی از این معادله است و چین در شاخص های نظامی و قدرت نرم بسیار عقب تر از ایالات متحده است. هزینه های ارتش آمریکا چندین برابر چین بوده و درست است که توانایی های نظامی چین در سال های اخیر در حال افزایش بوده و چالش های جدیدی را برای نیروهای آمریکایی در منطقه ایجاد می کند، چین همتای جهانی آمریکا از لحاظ نظامی نیست. همچنین تا زمانی که ایالات متحده آمریکا اتحاد و پایگاه های خود را در ژاپن حفظ کند، پکن قادر به حذف ایالات متحده آمریکا از اقیانوس آرام غربی نخواهد بود. علی رغم تنش های تجاری، اتحاد ایالات متحده و ژاپن امروز قوی تر از سی سال پیش در پایان جنگ سرد است.

چین سرمایه گذاری عظیمی در قدرت نرم کرده و توانسته به دستاوردهایی از طریق جذب و نه اجبار برسد. مبادلات فرهنگی و پروژه «یک کمربند یک جاده» می توانند جذابیت چین را افزایش دهند، اما این کمربند بیشتر شبیه تبلیغات موفق بازاریابی است تا یک طرح مارشال برای جهان. به طور کلی، چین با دو محدودیت عمده در قدرت نرم خود روبرو است: درگیری های سرزمینی با همسایگان خود مانند ژاپن، هند و ویتنام و اصرار داخلی بر کنترل شدید توسط حزب کمونیست.

 مورد اول جذب دیگر کشورها را برای پکن سخت نموده و مورد دوم چین را از مزایای جامعه مدنی که کشورهای اروپایی یا ایالات متحده از آن بهره مند هستند، محروم می کند.

*شما در مطالب و مقاله های اخیرتان صحبت از کاهش قدرت نرم آمریکا کرده اید و چین را هم در این زمینه در مجموع رقیبی برای آمریکا دانسته اید. در حالی که عنوان فرمودید چین در این زمینه موانعی پیش رو دارد. در این زمینه توضیحی می فرمایید؟
جهت اندازه گیری قدرت نرم، نظرسنجی ها از شاخص قدرت نرم پورتلند پشتیبانی می کنند که این شاخص چین را در مکان بیست و ششم قرار می دهد در حالی که ایالات متحده نزدیک بالاترین رتبه را به خود اختصاص داده است. با وجود سرمایه گذاری گسترده چین در قدرت نرم، دموکراسی غربی تهدیدی ایدئولوژیک برای حزب کمونیست است اما ایدئولوژی چین تهدید جدی برای دموکراسی غربی نیست.

نباید واقعیت را فراموش کرد که ایالات متحده آمریکا زمانی بزرگترین کشور تجاری جهان و بزرگترین وام دهنده بود. امروزه نزدیک به صد کشور چین را بزرگترین شریک تجاری خود می دانند، در حالی که پنجاه و هفت کشور چنین رابطه ای با ایالات متحده آمریکا رابطه دارند. چین قصد دارد با طرح «یک کمربند یک جاده» خود طی دهه آینده، بیش از یک تریلیون دلار برای پروژه های زیربنایی وام دهد، در حالی که ایالات متحده آمریکا کمک های خود را قطع کرده است.

داستان موفقیت اقتصادی چین قدرت نرم آن را افزایش می دهد و کنترل دولت بر دسترسی به بازار بزرگ آن قدرت سختی را فراهم می کند. چین از طریق گستردگی بازار و همچنین سرمایه گذاری های خارج از کشور و کمک به روند توسعه خود، قدرت اقتصادی خود را افزایش خواهد داد. از هفت شرکت عظیم جهانی در زمینه هوش مصنوعی (گوگل، فیس بوک، آمازون، مایکروسافت، بایدو، علی بابا و تنسنت)، تقریباً نیمی از آنها چینی هستند و شرکتهای چینی جرات نمی کنند از حزب کمونیست سرپیچی کنند. با دارا بودن جمعیتی عظیم، بزرگترین پایگاههای اینترنت جهان و منابع داده،  قدرت چین نسبت به ایالات متحده آمریکا افزایش می یابد. برخلاف جنگ سرد، چالش فناوری چین واقعی است حتی اگر چالش ایدئولوژیک آن کمتر باشد.

۱۲ آبان ۱۳۹۹ - ۰۹:۴۶
کد خبر: ۵۱٬۳۶۱

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 5 + 9 =