۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
از دریای سرخ تا مدیترانه؛ چرا ناوهای هواپیمابر دیگر تعیین‌کننده نیستند؟
هشدار یمن به ابرقدرت‌های دریایی؛ پایان اسطوره ناوهای هواپیمابر

از دریای سرخ تا مدیترانه؛ چرا ناوهای هواپیمابر دیگر تعیین‌کننده نیستند؟

تجربه جنگ یمن نشان داد که ناوهای هواپیمابر، برخلاف تصویر اسطوره‌ای خود، در برابر موشک‌های دقیق و پهپادهای ارزان‌قیمت، آسیب‌پذیر هستند.

بازار؛ گروه بین الملل: تجربه جنگ یمن نشان داد که ناوهای هواپیمابر، برخلاف تصویر اسطوره‌ای خود، در برابر موشک‌های دقیق و پهپادهای ارزان‌قیمت، آسیب‌پذیرتر از آن هستند که بتوانند به‌تنهایی نقش ابزار بازدارندگی را ایفا کنند. با استقرار ناو هواپیمابر «جرالد فورد» در دریای مدیترانه و تکمیل آرایش نظامی آمریکا در پیرامون ایران، این پرسش بیش از هر زمان دیگری در محافل راهبردی مطرح است: آیا قدرت دریایی سنتی هنوز کارآمد است یا جهان وارد عصری شده که در آن، توازن قوا با ابزارهای نامتقارن بازتعریف می‌شود؟

با استقرار ناو هواپیمابر «جرالد فورد» در دریای مدیترانه و تکمیل آرایش نظامی آمریکا در پیرامون ایران، این پرسش بیش از هر زمان دیگری در محافل راهبردی مطرح است: آیا قدرت دریایی سنتی هنوز کارآمد است یا جهان وارد عصری شده که در آن، توازن قوا با ابزارهای نامتقارن بازتعریف می‌شود؟

تکمیل آرایش نظامی آمریکا؛ نمایش قدرت یا بازسازی بازدارندگی؟

ورود ناو هواپیمابر «جرالد فورد» به دریای مدیترانه، از نگاه رسمی واشنگتن، بخشی از یک پیام بازدارنده برای مهار بحران‌های احتمالی در خاورمیانه تلقی می‌شود. این استقرار، عملاً حلقه حضور نظامی آمریکا در پیرامون ایران را تکمیل کرده و یادآور بزرگ‌ترین آرایش دریایی ایالات متحده در منطقه از اوایل دهه ۱۳۸۰ خورشیدی تاکنون است.

اما در پس این نمایش قدرت، یک تردید عمیق راهبردی نهفته است. تجربه ماه‌های اخیر در دریای سرخ و رویارویی با انصارالله یمن، به‌وضوح نشان داد که حضور ناوهای هواپیمابر لزوماً به معنای تسلط کامل بر میدان نبرد نیست. برخلاف جنگ‌های کلاسیک قرن بیستم، محیط نبرد امروز با تهدیدهایی تعریف می‌شود که متکی بر موشک‌های دقیق، پهپادها و جنگ نامتقارن هستند؛ ابزارهایی که می‌توانند پرهزینه‌ترین پلتفرم‌های نظامی جهان را با هزینه‌ای ناچیز به چالش بکشند.

در این چارچوب، بسیاری از تحلیلگران معتقدند اعزام «جرالد فورد» بیش از آنکه نشانه یک تحول واقعی در موازنه قدرت باشد، تلاشی برای بازسازی هیبت بازدارندگی آمریکا پس از تجربه پرهزینه یمن است. هیبتی که در سال‌های اخیر، به‌ویژه در برابر بازیگران نامتقارن، دچار فرسایش شده است.

بسیاری از تحلیلگران معتقدند اعزام «جرالد فورد» بیش از آنکه نشانه یک تحول واقعی در موازنه قدرت باشد، تلاشی برای بازسازی هیبت بازدارندگی آمریکا پس از تجربه پرهزینه یمن است. هیبتی که در سال‌های اخیر، به‌ویژه در برابر بازیگران نامتقارن، دچار فرسایش شده است.

یمن؛ آزمایشگاه جنگ نامتقارن علیه قدرت دریایی سنتی

جنگ یمن به‌تدریج به یک آزمایشگاه واقعی برای سنجش کارآمدی قدرت دریایی سنتی تبدیل شد. انصارالله، به‌عنوان یک بازیگر غیردولتی، با تکیه بر موشک‌های بالستیک ضدکشتی، پهپادهای تهاجمی و تاکتیک‌های ابتکاری، توانست چالش‌هایی ایجاد کند که نیروی دریایی آمریکا برای مهار آن‌ها ناچار به صرف هزینه‌های هنگفت شد.

در این رویارویی، ناوهای هواپیمابر و ناوشکن‌های پیشرفته آمریکا بارها مجبور شدند الگوی عملیاتی خود را تغییر دهند. اختلال در برنامه پروازها، تأخیر در نشست و برخاست جنگنده‌ها و افزایش فشار روانی بر خدمه، تنها بخشی از پیامدهای حملات یمن بود. این وضعیت تا آنجا پیش رفت که وزیر دفاع آمریکا دستور اعزام ناو هواپیمابر دوم را صادر کرد؛ اقدامی که خود نشان‌دهنده ناکافی‌بودن یک ناو برای ایجاد بازدارندگی مؤثر بود.

یمن نشان داد که در جنگ‌های مدرن، برتری فناورانه الزاماً به معنای برتری راهبردی نیست. وقتی یک موشک یا پهپاد کم‌هزینه می‌تواند عملیاتی چند ده میلیون دلاری را مختل کند، معادله هزینه ـ فایده به‌طور بنیادین تغییر می‌کند؛ تغییری که به زیان قدرت‌های متکی بر پلتفرم‌های عظیم و پرهزینه تمام می‌شود.

یمن نشان داد که در جنگ‌های مدرن، برتری فناورانه الزاماً به معنای برتری راهبردی نیست. وقتی یک موشک یا پهپاد کم‌هزینه می‌تواند عملیاتی چند ده میلیون دلاری را مختل کند، معادله هزینه ـ فایده به‌طور بنیادین تغییر می‌کند؛ تغییری که به زیان قدرت‌های متکی بر پلتفرم‌های عظیم و پرهزینه تمام می‌شود.

از انصارالله تا ایران؛ جهش کیفی در ماهیت تهدید

با وجود اهمیت تجربه یمن، بسیاری از کارشناسان تأکید می‌کنند که مقایسه مستقیم آن با سناریوی درگیری با ایران، تنها بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد. در یمن، آمریکا با یک بازیگر غیردولتی مواجه بود که هرچند توانمندی‌های موشکی و پهپادی قابل‌توجهی داشت، اما از نظر منابع، عمق راهبردی و زیرساخت صنعتی، محدود بود.

در مقابل، ایران یک دولت با ساختار کامل صنعتی ـ نظامی است؛ کشوری که طی دهه‌ها، دکترین بازدارندگی خود را بر پایه «توزیع قدرت» بنا کرده است. این دکترین، به‌جای تمرکز بر چند هدف بزرگ و آسیب‌پذیر، شبکه‌ای گسترده از ظرفیت‌های موشکی، دریایی، هوایی و پهپادی را در جغرافیای وسیع مستقر می‌کند. نتیجه چنین رویکردی، افزایش شدید پیچیدگی در شناسایی، هدف‌گیری و خنثی‌سازی توان نظامی ایران است.

از این منظر، اگر یمن برای آمریکا یک هشدار بود، ایران می‌تواند به یک آزمون جامع و سرنوشت‌ساز تبدیل شود؛ آزمونی که نه‌تنها توان نظامی، بلکه انسجام راهبردی و ظرفیت اقتصادی واشنگتن را نیز به چالش می‌کشد.

اگر یمن برای آمریکا یک هشدار بود، ایران می‌تواند به یک آزمون جامع و سرنوشت‌ساز تبدیل شود؛ آزمونی که نه‌تنها توان نظامی، بلکه انسجام راهبردی و ظرفیت اقتصادی واشنگتن را نیز به چالش می‌کشد.

اقتصاد جنگ؛ وقتی هزینه پایین، برتری راهبردی می‌آفریند

یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ یمن، تغییر ماهیت اقتصاد جنگ بود. انصارالله توانست با استفاده از پهپادها و موشک‌هایی با هزینه تولید نسبتاً پایین، آمریکا را وادار کند از سامانه‌های پدافندی و رهگیرهایی استفاده کند که هر شلیک آن‌ها میلیون‌ها دلار هزینه دارد. این عدم‌تقارن اقتصادی، به‌تدریج فشار سنگینی بر ماشین جنگی آمریکا وارد کرد.

در سناریوی رویارویی با ایران، این معادله می‌تواند ابعاد بسیار گسترده‌تری به خود بگیرد. ایران نه‌تنها از ظرفیت تولید داخلی در حوزه موشک و پهپاد برخوردار است، بلکه تجربه و زیرساخت لازم برای تداوم یک درگیری فرسایشی را نیز دارد. در مقابل، آمریکا به خطوط تأمین طولانی، پایگاه‌های دوردست و بودجه‌های عظیم متکی است؛ عواملی که در یک جنگ طولانی، به نقاط ضعف تبدیل می‌شوند.

از نگاه اقتصاد سیاسی جنگ، این تفاوت به معنای آن است که زمان، الزاماً به سود واشنگتن عمل نمی‌کند. هرچه درگیری طولانی‌تر شود، هزینه‌های مالی، سیاسی و اجتماعی آمریکا افزایش می‌یابد؛ در حالی که طرف مقابل، با هزینه‌ای به‌مراتب کمتر، می‌تواند فشار را حفظ کند.

در همین فضا بود که سخنان رهبر ایران بازتاب گسترده‌ای یافت: «کشتی جنگی بدون تردید چیز خطرناکی است، اما خطرناک‌تر از آن سلاحی است که بتواند آن را غرق کند.» این جمله، به‌نوعی عصاره تحول مفهومی در جنگ‌های مدرن را بازتاب می‌دهد؛ تحولی که در آن، ارزش پلتفرم‌های بزرگ، بیش از پیش به توان دفاعی و شبکه‌ای آن‌ها وابسته شده است.

فرو ریختن اسطوره ناوهای هواپیمابر؛ از سخن تا واقعیت میدان

بحث درباره آسیب‌پذیری ناوهای هواپیمابر، پیش از یمن نیز در محافل نظامی مطرح بود، اما تجربه عملی این جنگ، آن را از سطح تئوری به واقعیت میدانی منتقل کرد. حملات پهپادی و موشکی یمن نشان داد که حتی پیشرفته‌ترین ناوهای جهان نیز دارای نقاط ضعف عملیاتی هستند؛ از جمله دوره‌های توقف اجباری هنگام نشست و برخاست هواپیماها.

در جریان این درگیری‌ها، ناو هواپیمابر «ترومن» چندین بار هدف حملات قرار گرفت و در یکی از درگیری‌ها، یک فروند جنگنده اف/ای-۱۸ سوپر هورنت به دریا سقوط کرد. این رویدادها، زنگ خطری جدی برای نیروی دریایی آمریکا بود؛ هشداری مبنی بر اینکه ناوهای هواپیمابر، به‌تنهایی، ابزار کافی برای بازدارندگی در برابر دشمنان نامتقارن نیستند.

در همین فضا بود که سخنان رهبر ایران بازتاب گسترده‌ای یافت: «کشتی جنگی بدون تردید چیز خطرناکی است، اما خطرناک‌تر از آن سلاحی است که بتواند آن را غرق کند.» این جمله، به‌نوعی عصاره تحول مفهومی در جنگ‌های مدرن را بازتاب می‌دهد؛ تحولی که در آن، ارزش پلتفرم‌های بزرگ، بیش از پیش به توان دفاعی و شبکه‌ای آن‌ها وابسته شده است.

اگر یمن هشداری زودهنگام بود، هرگونه رویارویی با ایران می‌تواند نقطه عطفی در تاریخ جنگ‌های دریایی باشد؛ نقطه‌ای که در آن، اسطوره‌های قدیمی فرو می‌ریزند و قواعد جدید قدرت شکل می‌گیرند.

پیامدهای راهبردی؛ بازتعریف دکترین‌ها در واشنگتن و پکن

پس از جنگ یمن، مجتمع صنعتی ـ نظامی آمریکا ناچار شد به بازنگری در دکترین‌های خود بپردازد. مجله «نشنال اینترست» گزارش داد که این جنگ به یکی از منابع اصلی برای تحلیل آینده نبردهای دریایی تبدیل شده است. پنتاگون چندین هیئت فنی را به دریای سرخ اعزام کرد تا نقاط ضعف عملیاتی را شناسایی و راهکارهایی برای مقابله با تهدیدهای نوظهور تدوین کند.

در همین راستا، مجله «دیفنس وان» از تشکیل یک واحد هجومی جدید متشکل از ۱۲ متخصص پهپادهای تهاجمی در یکی از پایگاه‌های ایالت ویرجینیا خبر داد؛ اقدامی که نشان می‌دهد آمریکا نیز به‌تدریج در حال پذیرش ضرورت تغییر رویکرد است.

در سوی دیگر، چین تجربه یمن را تأییدی بر راهبرد خود دانست؛ راهبردی که بر سرمایه‌گذاری گسترده در پهپادها و سامانه‌های روباتیک دریایی متمرکز است. از نگاه پکن، آینده نبردهای دریایی نه در ناوهای غول‌پیکر، بلکه در شبکه‌ای از سامانه‌های هوشمند، ارزان و انعطاف‌پذیر رقم خواهد خورد.

در جمع‌بندی، تجربه یمن نشان داد که ناوهای هواپیمابر دیگر «دژهای نفوذناپذیر» نیستند. استقرار آن‌ها در مدیترانه، هرچند پیام سیاسی مهمی دارد، اما واقعیت میدان نبرد مدرن را تغییر نمی‌دهد. اگر یمن هشداری زودهنگام بود، هرگونه رویارویی با ایران می‌تواند نقطه عطفی در تاریخ جنگ‌های دریایی باشد؛ نقطه‌ای که در آن، اسطوره‌های قدیمی فرو می‌ریزند و قواعد جدید قدرت شکل می‌گیرند.

کد خبر: ۳۹۴٬۸۴۵

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha