بازار؛ گروه بین الملل: در حالی که بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، گمانهزنیها درباره آینده روابط تهران و واشینگتن را به اوج رسانده است، تحلیلگران برجسته حوزه سیاست خارجی نسبت به یک کوری راهبردی در تیم جدید امنیت ملی آمریکا هشدار میدهند. تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی، در تحلیل اخیر خود تأکید کرده که ترامپ تحت تأثیر القائات اطلاعاتی و سیاسی اسرائیل، تصویری بهشدت تحریفشده و ضعیف از قدرت واقعی ایران دریافت کرده است. این روایت نادرست که ایران را در آستانه فروپاشی یا تسلیم نشان میدهد، منجر به اتخاذ مواضع حداکثری شده است که هیچ تناسبی با موازنه قدرت در میدان واقعیت ندارد.
تریتا پارسی در تحلیل اخیر خود تأکید کرده که ترامپ تحت تأثیر القائات اطلاعاتی و سیاسی اسرائیل، تصویری بهشدت تحریفشده و ضعیف از قدرت واقعی ایران دریافت کرده است. این روایت نادرست منجر به اتخاذ مواضع حداکثری شده است که هیچ تناسبی با موازنه قدرت در میدان واقعیت ندارد.
مهندسی ادراک در واشینگتن؛ چگونه تلآویو محاسبات ترامپ را دگرگون کرد؟
فرآیند تصمیمسازی در سیاست خارجی ایالات متحده، بهویژه در دوران ترامپ، بیش از آنکه برآمده از گزارشهای نهادهای اطلاعاتی مستقل باشد، تحت تأثیر لابیهای فشار و روایتهای جهتدار متحدان منطقهای قرار دارد. تریتا پارسی بر این باور است که اسرائیل با استفاده از شبکههای نفوذ خود، موفق شده است روایتی را به ترامپ القا کند که در آن ایران، کشوری درهمشکسته تحت فشارهای اقتصادی و انزوای دیپلماتیک بازنمایی میشود. این مهندسی ادراک، صرفاً یک تبادل اطلاعاتی ساده نیست، بلکه یک عملیات فریب راهبردی است تا واشینگتن را به اتخاذ تندترین مواضع ممکن سوق دهد.
در این چارچوب، اسرائیل تلاش میکند تا هرگونه ظرفیت دیپلماتیک بین تهران و واشینگتن را پیش از شکلگیری نابود کند. طبق آمارهای منتشر شده در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳، حجم دیدارهای دیپلماتیک و رایزنیهای غیررسمی میان مقامات امنیتی اسرائیل و تیم انتقال قدرت یا مشاوران نزدیک به ترامپ افزایش چشمگیری داشته است. هدف نهایی این روایت، القای این حس است که ایران تنها با یک فشار نهایی فرو خواهد ریخت. این در حالی است که تحلیلگران واقعگرا معتقدند نادیده گرفتن عمق استراتژیک و تابآوری ملی ایران، بزرگترین خطای محاسباتی است که یک رئیسجمهور میتواند مرتکب شود. ترامپ با پذیرش این روایت، در واقع استقلال عمل خود در سیاست خارجی را به نفع برنامههای تهاجمی بنیامین نتانیاهو مصادره کرده است. این وضعیت باعث شده تا کاخ سفید به جای تعامل با ایرانِ واقعی، با ایرانِ ساخته و پرداخته ذهن تلآویو مواجه شود؛ شکافی که میتواند هزینههای گزافی را به منافع ملی آمریکا تحمیل کند.
اسرائیل با استفاده از شبکههای نفوذ خود، موفق شده است روایتی را به ترامپ القا کند که در آن ایران، کشوری درهمشکسته تحت فشارهای اقتصادی و انزوای دیپلماتیک بازنمایی میشود. این مهندسی ادراک، صرفاً یک تبادل اطلاعاتی ساده نیست، بلکه یک عملیات فریب راهبردی است تا واشینگتن را به اتخاذ تندترین مواضع ممکن سوق دهد.
توهم فروپاشی از درون؛ ریشههای راهبرد تسلیم مطلق در کاخ سفید
اتخاذ راهبرد تسلیم کامل یا مواضع حداکثری از سوی دونالد ترامپ، ریشه در این پیشفرض غلط دارد که ایران در ضعیفترین دوران تاریخی خود پس از انقلاب ۱۳۵۷ قرار دارد. تریتا پارسی اشاره میکند که این ذهنیت باعث شده تا ترامپ حتی از مدل فشار حداکثری دوره اول خود نیز فراتر رفته و به دنبال چیزی شبیه به قراردادهای تسلیم نظامی باشد. این رویکرد، دیپلماسی را نه به عنوان ابزاری برای حل منازعه، بلکه به عنوان ابزاری برای اعلام شرایط تسلیم میبیند. اما آمارهای کلان اقتصادی و نظامی ایران در سال ۱۴۰۳، تصویر متفاوتی را ارائه میدهند. علیرغم تحریمهای بیسابقه، صندوق بینالمللی پول در گزارشهای اخیر خود نرخ رشد اقتصادی ایران را در سال ۱۴۰۲ مثبت ارزیابی کرده و پیشبینی نموده است که این روند در سال ۱۴۰۳ نیز ادامه یابد. از سوی دیگر، ایران با عبور از شوکهای اولیه تحریمی، توانسته است شبکههای تجارت موازی خود را در شرق تقویت کند. زمانی که ترامپ تصور میکند ایران در موضع ضعف مطلق است، هرگونه پیشنهاد سازنده از سوی تهران را به عنوان نشانهای از استیصال تعبیر میکند و در نتیجه، به جای بهرهبرداری دیپلماتیک، بر شدت فشارها میافزاید. این پارادوکس رفتاری باعث میشود که حتی اگر ایران جذابترین پیشنهاد قرن را روی میز بگذارد، از سوی ترامپ رد شود؛ چرا که او بر اساس روایت اسرائیلی، معتقد است با کمی فشار بیشتر میتواند همه چیز را به دست آورد. این توهم که ایران راهی جز تسلیم ندارد، مانع از درک این واقعیت میشود که تهران گزینههای متعددی برای بازدارندگی و پاسخ متقابل در اختیار دارد که میتواند هزینههای ایالات متحده را در منطقه به شدت افزایش دهد.
در حالی که روایت اسرائیلی بر ضعف ساختاری تأکید دارد، واقعیتهای میدانی نشاندهنده یک جهش تکنولوژیک در حوزه دفاعی ایران است. آمارهای مربوط به توانمندیهای لجستیک و همافزایی گروههای متحد ایران در عراق، سوریه، لبنان و یمن نشان میدهد که هرگونه تلاش برای تغییر موازنه به نفع آمریکا با مقاومت همهجانبه روبرو خواهد شد
واقعیتهای پنهان موازنه قوا؛ شکاف میان روایت اسرائیلی و توانمندیهای راهبردی ایران
برای درک بهتر خطای محاسباتی ترامپ، باید به آمارهای دقیق از توانمندیهای نوین ایران نگریست. در حالی که روایت اسرائیلی بر ضعف ساختاری تأکید دارد، واقعیتهای میدانی نشاندهنده یک جهش تکنولوژیک در حوزه دفاعی ایران است. در سال ۱۴۰۲، ایران از موشکهای هایپرسونیک و پهپادهای نسل جدید با برد عملیاتی بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر رونمایی کرد که معادلات امنیت در غرب آسیا را تغییر داده است. طبق برآوردهای اندیشکدههای نظامی بینالمللی، توان موشکی ایران اکنون به سطحی از دقت و نفوذپذیری رسیده است که هیچ سیستم پدافندی در منطقه توان مقابله صددرصدی با آن را ندارد. علاوه بر این، نفوذ منطقهای ایران یا همان محور مقاومت، بر خلاف تصور تیم ترامپ، پس از تحولات غزه در سال ۱۴۰۲ نه تنها تضعیف نشده، بلکه به یک شبکه یکپارچه عملیاتی تبدیل شده است. آمارهای مربوط به توانمندیهای لجستیک و همافزایی گروههای متحد ایران در عراق، سوریه، لبنان و یمن نشان میدهد که هرگونه تلاش برای تغییر موازنه به نفع آمریکا با مقاومت همهجانبه روبرو خواهد شد. تریتا پارسی به درستی اشاره میکند که موازنه قدرت، یک مفهوم انتزاعی نیست بلکه بر اساس قابلیت آسیبرسانی تعریف میشود. ایران در سال ۱۴۰۳ نشان داده است که قادر است امنیت انرژی در تنگه هرمز و دریای سرخ را تحت تأثیر قرار دهد؛ موضوعی که مستقیماً با نبض اقتصاد جهانی و شعارهای انتخاباتی ترامپ مبنی بر ثبات اقتصادی در تضاد است. لذا، شکاف میان ادراک ترامپ و واقعیت میدانی، خطرناکترین گسل در سیاست خارجی فعلی واشینگتن محسوب میشود که میتواند به جرقهای برای یک درگیری ناخواسته تبدیل شود.
شکاف میان ادراک ترامپ و واقعیت میدانی، خطرناکترین گسل در سیاست خارجی فعلی واشینگتن محسوب میشود که میتواند به جرقهای برای یک درگیری ناخواسته تبدیل شود.
دیپلماسی در بنبست؛ چرا جذابترین پیشنهادهای تهران نیز در سد محاسباتی ترامپ میماند؟
یکی از کلیدیترین بخشهای تحلیل تریتا پارسی، اشاره به تصلب ذهنی ترامپ در قبال پیشنهادهای احتمالی ایران است. در علم سیاست، مذاکره زمانی موفقیتآمیز است که طرفین بر سر محدودیتهای یکدیگر توافق داشته باشند. اما زمانی که یک طرف (آمریکا) تحت تأثیر القائات طرف ثالث (اسرائیل)، طرف مقابل را فاقد هرگونه قدرت چانهزنی میبیند، فضای مذاکره به فضای دیکته کردن دستورات تبدیل میشود. بر اساس آمارهای غیررسمی، در ماههای اخیر سیگنالهایی برای کاهش تنش از سوی کانالهای دیپلماتیک رد و بدل شده است، اما پاسخ واشینگتن همواره بیشترخواهی بوده است. ترامپ به دنبال یک پیروزی نمایشی بزرگ است تا آن را به عنوان دستاورد شخصی خود ثبت کند؛ چیزی شبیه به آنچه در قبال کره شمالی انجام داد اما بدون نتیجه ملموس.
مشکل اینجاست که ایران برخلاف برخی بازیگران دیگر، دارای یک ساختار قدرت توزیعشده و ایدئولوژی مقاومت است که اجازه تسلیم در برابر فشارهای تحقیرآمیز را نمیدهد. حتی اگر تهران پیشنهادی شامل محدودیتهای هستهای گسترده و همکاریهای منطقهای ارائه دهد، روایت اسرائیلی در گوش ترامپ زمزمه میکند که: آنها در حال فریب دادن تو هستند، چون ضعیف شدهاند؛ فشار را دوبرابر کن تا کل سیستم سقوط کند. این چرخه باطل باعث شده است که فرصتهای طلایی برای دستیابی به یک توافق پایدار در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ از دست برود. در واقع، ترامپ در دامی گرفتار شده است که در آن انعطافِ رقیب به جای آنکه فرصتی برای صلح دیده شود، به عنوان چراغ سبزی برای جنگ یا فشار بیشتر تعبیر میگردد.
روایت اسرائیلی در گوش ترامپ زمزمه میکند که: آنها در حال فریب دادن تو هستند، چون ضعیف شدهاند؛ فشار را دوبرابر کن تا کل سیستم سقوط کند. این چرخه باطل باعث شده است که فرصتهای طلایی برای دستیابی به یک توافق پایدار در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ از دست برود.
اقتصاد مقاومتی در ترازوی آمار؛ تابآوری ملی و شکست پروژه انزوای حداکثری
بخش بزرگی از روایت نادرستی که به ترامپ منتقل شده، مربوط به فروپاشی قریبالوقوع اقتصاد ایران است. اما نگاهی به آمارهای رسمی بانک مرکزی و مرکز آمار ایران در نیمه نخست سال ۱۴۰۳، واقعیت دیگری را منعکس میکند. صادرات نفت ایران به بیش از ۱.۵ میلیون بشکه در روز رسیده است که بالاترین میزان در دوران پس از خروج آمریکا از برجام است. همچنین، تنوعبخشی به شرکای تجاری و عضویت رسمی ایران در پیمانهای راهبردی نظیر شانگهای و بریکس در سال ۱۴۰۲، عملاً پروژه انزوای دیپلماتیک و اقتصادی واشینگتن را با شکست مواجه کرده است. حجم مبادلات تجاری ایران با کشورهای همسایه در سال ۱۴۰۲ با رشدی ۱۰ درصدی مواجه بوده و به رقم قابل توجهی رسیده است. این دادهها نشان میدهد که ایران نه تنها از مرحله بحران موجودیتی عبور کرده، بلکه در حال بازسازی پیوندهای اقتصادی خود در یک نظام بینالملل چندقطبی است.
ترامپ که همواره خود را یک معاملهگر بزرگ مینامد، در محاسبات خود این حقیقت را نادیده گرفته است که ابزار تحریم، خاصیت بازدارندگی خود را از دست داده است. وقتی اقتصادی به مدت یک دهه تحت شدیدترین فشارها باشد، مکانیسمهای دفاعی خود را توسعه میدهد. تریتا پارسی تأکید دارد که این تابآوری اقتصادی، پشتوانه قدرت چانهزنی سیاسی ایران است. لذا، هرگونه راهبردی که بر پایه گرسنگی دادن به ملت برای تسلیم دولت بنا شده باشد، در سال ۱۴۰۳ نه تنها غیراخلاقی، بلکه از نظر فنی و اجرایی غیرممکن است. واشینگتن باید درک کند که ایرانِ امروز، با تکیه بر آمارهای تولید داخلی و صادرات غیرنفتی، دیگر آن بازیگرِ منزویِ دهه گذشته نیست.
تریتا پارسی هشدار می دهد اگر ترامپ همچنان بر مدار روایتهای القایی حرکت کند و واقعیت موازنه قدرت را نپذیرد، نه تنها به معامله بزرگ دست نخواهد یافت، بلکه ایالات متحده را درگیر فرسایشیترین و پرهزینهترین منازعه قرن بیست و یکم خواهد کرد. راه خروج از این بنبست، بازگشت به رئالیسم سیاسی و پذیرش ایران به عنوان یک قدرت منطقهای تأثیرگذار است.
از تنش کنترلشده تا خطر درگیری تمامعیار؛ پیامدهای جهانی سوءبرداشت از قدرت ایران
در نهایت، خطرناکترین پیامد روایت نادرست اسرائیل به ترامپ، سوق دادن منطقه به سمت یک جنگ تمامعیار است که هیچ برندهای نخواهد داشت. تریتا پارسی هشدار میدهد که وقتی محاسبات بر پایه ضعف کاذب رقیب استوار باشد، احتمال غافلگیری راهبردی افزایش مییابد. در سال ۱۴۰۳، منطقه خاورمیانه به بشکه باروتی تبدیل شده است که هرگونه جرقه ناشی از خطای محاسباتی واشینگتن میتواند آن را منفجر کند. آمارهای مربوط به هزینههای نظامی در منطقه نشان میدهد که در صورت بروز درگیری، قیمت نفت به بیش از ۱۵۰ دلار در هر بشکه جهش خواهد کرد که این موضوع به معنای فروپاشی وعدههای اقتصادی ترامپ به شهروندان آمریکایی است.
علاوه بر این، توانایی ایران در فعالسازی جبهههای متعدد از مدیترانه تا بابالماندب، واقعیتی است که در گزارشهای ارائهشده توسط لابیهای تندرو به ترامپ، به عمد کوچکنمایی میشود. نخبگان سیاسی و امنیتی در واشینگتن باید میان آرزوهای اسرائیل و واقعیتهای ژئوپلیتیک تمایز قائل شوند. اگر ترامپ همچنان بر مدار روایتهای القایی حرکت کند و واقعیت موازنه قدرت را نپذیرد، نه تنها به معامله بزرگ دست نخواهد یافت، بلکه ایالات متحده را درگیر فرسایشیترین و پرهزینهترین منازعه قرن بیست و یکم خواهد کرد. راه خروج از این بنبست، بازگشت به رئالیسم سیاسی و پذیرش ایران به عنوان یک قدرت منطقهای تأثیرگذار است؛ حقیقتی که آمارهای اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک سال ۱۴۰۳ به وضوح بر آن مهر تأیید میزنند. دیپلماسی تنها زمانی احیا خواهد شد که کاخ سفید عینک ادراک اسرائیلی را از چشم بردارد و به موازنه واقعی قدرت در میدان بنگرد.




نظر شما