بازار؛ گروه کشاورزی: وابستگی عمیق ایران به واردات ذرت و سویا، نه یک مسئله مقطعی بلکه بازتاب ناترازی تاریخی میان الگوی کشت، اقلیم و سیاستگذاری غذایی کشور است. در شرایطی که بحران آب تشدید شده و هزینههای ارزی نهادهها هر سال افزایش مییابد، بازطراحی زنجیره خوراک دام بر پایه منابع بومی و دانش تغذیه نوین، به ضرورتی راهبردی برای امنیت غذایی ایران تبدیل شده است.
در شرایطی که بحران آب تشدید شده و هزینههای ارزی نهادهها هر سال افزایش مییابد، بازطراحی زنجیره خوراک دام بر پایه منابع بومی و دانش تغذیه نوین، به ضرورتی راهبردی برای امنیت غذایی ایران تبدیل شده است.
وابستگی ساختاری؛ وقتی اعداد واقعیت را فریاد میزنند
ذرت بهعنوان ستون فقرات خوراک دام و طیور، نماد آشکار وابستگی ایران به واردات نهادههای اساسی است. بر اساس برآوردهای رسمی تا سال ۱۴۰۴، نیاز سالانه کشور به ذرت حدود ۱۲ میلیون تن است؛ در حالی که تولید داخلی حتی در خوشبینانهترین سالها و با وجود شرایط آبی مناسبتر، از یک میلیون تن فراتر نرفته است. این شکاف عظیم نشان میدهد که مسئله صرفاً ضعف مدیریتی یا فنی نیست، بلکه با یک ناترازی ساختاری روبهرو هستیم.
در دهه گذشته، بیش از ۸۰ درصد ذرت مصرفی کشور از طریق واردات تأمین شده و این روند، ایران را در برابر نوسانات قیمت جهانی، تحریمها و اختلالات زنجیره تأمین آسیبپذیر کرده است. تجربه سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۲، که همزمانی محدودیتهای ارزی و افزایش قیمت جهانی غلات، شوک قیمتی در بازار گوشت، مرغ و لبنیات ایجاد کرد، بهخوبی نشان داد که امنیت غذایی بدون بازنگری در خوراک دام، شعاری بیش نیست.
نکته کلیدی آن است که حتی اگر راندمان تولید ذرت در داخل دو برابر شود ـ امری که خود نیازمند آب، سرمایه و زمان است ـ باز هم سهم واردات بهطور معناداری کاهش نخواهد یافت. بنابراین، چاره کار نه در تعقیب سراب خودکفایی مطلق در ذرت، بلکه در تغییر پارادایم تأمین خوراک دام نهفته است.
کشت ذرت دانهای در بسیاری از مناطق ایران، بهویژه با روشهای سنتی آبیاری، به معنای مصرف بیرویه آب زیرزمینی و تشدید فرونشست زمین است.
اقلیم ایران در برابر الگوی کشت وارداتی
ذرت و سویا محصولاتی هستند که در اقلیمهای مرطوب و پرآب بهترین عملکرد را دارند. کشورهایی مانند برزیل، آمریکا و آرژانتین، که بزرگترین تولیدکنندگان این نهادهها هستند، از بارندگی فراوان، خاکهای عمیق و منابع آبی پایدار برخوردارند. در مقابل، ایران در کمربند خشک و نیمهخشک جهان قرار گرفته و متوسط بارندگی سالانه آن حدود ۲۵۰ میلیمتر است؛ رقمی که کمتر از یکسوم میانگین جهانی محسوب میشود.
کشت ذرت دانهای در بسیاری از مناطق ایران، بهویژه با روشهای سنتی آبیاری، به معنای مصرف بیرویه آب زیرزمینی و تشدید فرونشست زمین است. آمارهای منتشرشده تا سال ۱۴۰۳ نشان میدهد که بیش از ۷۰ درصد دشتهای کشور در وضعیت ممنوعه یا بحرانی قرار دارند. در چنین شرایطی، اصرار بر توسعه کشت محصولات پرآببر، عملاً انتقال بحران آب به نسلهای آینده است.
از این منظر، تقلید از الگوی کشت کشورهای پرآب نهتنها مزیت رقابتی ایجاد نمیکند، بلکه هزینههای زیستمحیطی و اقتصادی سنگینی بر کشور تحمیل میکند. راهبرد عقلانی، تطبیق کشاورزی با اقلیم ایران و بهرهگیری از گیاهان سازگار با خشکی و شوری است؛ گیاهانی که میتوانند بخشی از نیاز خوراک دام را بدون فشار مضاعف بر منابع آب تأمین کنند.
تقلید از الگوی کشت کشورهای پرآب نهتنها مزیت رقابتی ایجاد نمیکند، بلکه هزینههای زیستمحیطی و اقتصادی سنگینی بر کشور تحمیل میکند. راهبرد عقلانی، تطبیق کشاورزی با اقلیم ایران و بهرهگیری از گیاهان سازگار با خشکی و شوری است؛ گیاهانی که میتوانند بخشی از نیاز خوراک دام را بدون فشار مضاعف بر منابع آب تأمین کنند.
تنوعبخشی به منابع خوراک؛ عبور از دوگانه ذرت و سویا
یکی از بزرگترین خطاهای سیاستگذاری در دهههای گذشته، تمرکز افراطی بر چند نهاده محدود بوده است. در حالی که علم تغذیه دام نشان میدهد جیره متعادل میتواند از ترکیب متنوعی از منابع انرژی و پروتئین تشکیل شود، نظام خوراک دام ایران عملاً به ذرت و کنجاله سویا گره خورده است.
محصولاتی مانند سورگوم، با نیاز آبی کمتر و مقاومت بالا به خشکی، میتوانند جایگزین بخشی از ذرت در جیره طیور و دام شوند. سورگوم در بسیاری از کشورها تا ۳۰ درصد جیره انرژی را تأمین میکند و پژوهشهای داخلی نیز تا سال ۱۴۰۴ نشان دادهاند که با فرآوری مناسب، افت عملکرد تولیدی قابلتوجهی ایجاد نمیکند.
همچنین گیاهانی نظیر خلر، گاودانه و خارشتر، که بهطور طبیعی در اقلیمهای خشک رشد میکنند، ظرفیت بالایی برای تأمین پروتئین و علوفه دارند. کاملینا بهعنوان یک دانه روغنی کمآببر، میتواند هم در تولید روغن و هم در تأمین کنجاله مورد استفاده قرار گیرد. چغندر علوفهای نیز با عملکرد بالا در واحد سطح و قابلیت کشت در اراضی کمبازده، گزینهای جدی برای کاهش فشار بر ذرت است.
تنوعبخشی به خوراک، علاوه بر کاهش ریسک وابستگی، انعطافپذیری سیستم تولید دام را افزایش میدهد و امکان مدیریت بهتر شوکهای قیمتی جهانی را فراهم میکند.
گیاهانی نظیر خلر، گاودانه و خارشتر، که بهطور طبیعی در اقلیمهای خشک رشد میکنند، ظرفیت بالایی برای تأمین پروتئین و علوفه دارند. کاملینا بهعنوان یک دانه روغنی کمآببر، میتواند هم در تولید روغن و هم در تأمین کنجاله مورد استفاده قرار گیرد. چغندر علوفهای نیز با عملکرد بالا در واحد سطح و قابلیت کشت در اراضی کمبازده، گزینهای جدی برای کاهش فشار بر ذرت است.
پسماندها و منابع نو؛ اقتصاد چرخشی در خدمت امنیت غذایی
یکی از مغفولماندهترین ظرفیتهای ایران، استفاده هدفمند از پسماندهای صنایع غذایی و کشاورزی در خوراک دام است. سالانه میلیونها تن تفاله چغندر، سبوس، ملاس، پسماند صنایع میوه و سبزی و ضایعات نانوایی در کشور تولید میشود که بخش قابلتوجهی از آن یا دور ریخته میشود یا با بهرهوری پایین مصرف میگردد.
بر اساس برآوردهای کارشناسی تا سال ۱۴۰۳، استفاده بهینه از این پسماندها میتواند معادل ۱۰ تا ۱۵ درصد نیاز خوراک دام کشور را پوشش دهد. این رویکرد، علاوه بر کاهش واردات، به کاهش آلودگی زیستمحیطی و ایجاد ارزش افزوده در زنجیره صنایع غذایی کمک میکند.
البته استفاده از پسماندها نیازمند استانداردسازی، فرآوری و نظارت دقیق است تا سلامت دام و انسان به خطر نیفتد. توسعه واحدهای فرآوری دانشبنیان، استفاده از فناوریهای تخمیر و آنزیمها و تدوین استانداردهای ملی، پیشنیاز تحقق این ظرفیت است. اقتصاد چرخشی در بخش خوراک دام، میتواند یکی از ارکان الگوی بومی امنیت غذایی ایران باشد.
یکی از مغفولماندهترین ظرفیتهای ایران، استفاده هدفمند از پسماندهای صنایع غذایی و کشاورزی در خوراک دام است. سالانه میلیونها تن تفاله چغندر، سبوس، ملاس، پسماند صنایع میوه و سبزی و ضایعات نانوایی در کشور تولید میشود که بخش قابلتوجهی از آن یا دور ریخته میشود یا با بهرهوری پایین مصرف میگردد.
نقش علم تغذیه دام و صنایع دانشبنیان
گذار از وابستگی به ذرت و سویا بدون اتکا به علم تغذیه دام ممکن نیست. طراحی جیرههای جایگزین، نیازمند شناخت دقیق ارزش غذایی مواد، اثرات ضدتغذیهای و روشهای فرآوری است. خوشبختانه در دهه اخیر، پژوهشهای دانشگاهی و مراکز تحقیقاتی کشور در این حوزه رشد قابلتوجهی داشتهاند، اما فاصله میان پژوهش و صنعت همچنان زیاد است.
توسعه کارخانجات خوراک دام دانشبنیان، که بتوانند بر اساس دادههای علمی و نیاز منطقهای، فرمولاسیونهای متنوع ارائه دهند، نقشی کلیدی در این گذار دارد. این واحدها میتوانند با استفاده از نرمافزارهای پیشرفته جیرهنویسی و همکاری با دامداران پیشرو، ریسک استفاده از نهادههای جدید را کاهش دهند.
از سوی دیگر، اصلاح قوانین و سیاستهای حمایتی ضروری است. یارانهها و تسهیلات باید بهگونهای طراحی شوند که نوآوری و تنوع را تشویق کنند، نه آنکه بهطور ناخواسته، وابستگی به واردات را تثبیت نمایند. حمایت هدفمند از کشاورزانی که به کشت محصولات جایگزین روی میآورند، میتواند موتور محرک این تحول باشد.
توسعه کارخانجات خوراک دام دانشبنیان، که بتوانند بر اساس دادههای علمی و نیاز منطقهای، فرمولاسیونهای متنوع ارائه دهند، نقشی کلیدی در این گذار دارد. این واحدها میتوانند با استفاده از نرمافزارهای پیشرفته جیرهنویسی و همکاری با دامداران پیشرو، ریسک استفاده از نهادههای جدید را کاهش دهند.
نقشه راه آینده؛ از واقعگرایی تا پایداری
رهایی ایران از وابستگی به ذرت و سویا، یک پروژه کوتاهمدت نیست؛ بلکه مسیری تدریجی و چندبعدی است که نیازمند اجماع سیاستی، سرمایهگذاری مستمر و تغییر نگرش است. واقعگرایی اقتضا میکند بپذیریم که واردات این نهادهها بهطور کامل حذف نخواهد شد، اما میتوان سهم آن را بهصورت معنادار کاهش داد و آسیبپذیری کشور را کم کرد.
ترکیب افزایش بهرهوری محدود در تولید داخلی، تنوعبخشی به منابع خوراک، استفاده از پسماندها و توسعه صنایع دانشبنیان، میتواند تا افق ۱۴۱۰ وابستگی ارزی کشور در این حوزه را دهها درصد کاهش دهد. مهمتر از آن، این رویکرد الگویی بومی و سازگار با اقلیم ایران ارائه میکند؛ الگویی که امنیت غذایی را نه بر پایه مصرف بیشتر آب و ارز، بلکه بر شالوده دانش، تنوع و پایداری بنا مینهد.
در نهایت، علم تغذیه دام باید به ستون فقرات سیاستگذاری خوراک دام تبدیل شود. تنها در این صورت است که ایران میتواند از چرخه معیوب وابستگی خارج شود و آیندهای امنتر برای تولید غذا در دهههای پیشرو رقم بزند.




نظر شما