بازار؛ گروه بورس: بازار سرمایه در سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ روزی را پشت سر گذاشت که نه میتوان آن را منفیِ مطلق دانست و نه امیدوارکننده. بورس امروز بیش از هر چیز تماشاچی بود؛ تماشاچی رویدادهایی که از بیرون رینگ، با مشتهای سیاسی و امنیتی، پیکر خسته بازار را هدف گرفتهاند. ارزندگی تاریخی، پیبهایهای شگفتانگیز و قیمتهای رویایی، زیر سایه ناوگان ابهام و تردید رنگ باختهاند و بازار در پایینترین سطح انرژی خود، به استقبال یک آخر هفته پرتنش میرود.
بورس امروز بیش از هر چیز تماشاچی بود؛ تماشاچی رویدادهایی که از بیرون رینگ، با مشتهای سیاسی و امنیتی، پیکر خسته بازار را هدف گرفتهاند. ارزندگی تاریخی، پیبهایهای شگفتانگیز و قیمتهای رویایی، زیر سایه ناوگان ابهام و تردید رنگ باختهاند و بازار در پایینترین سطح انرژی خود، به استقبال یک آخر هفته پرتنش میرود.
بازار امروز؛ تماشاچی خسته در آستانه تعطیلی
جو عمومی بازار در معاملات امروز نسبت به روز گذشته اندکی آرامتر بود، اما این آرامش بیش از آنکه نشانه بازگشت اعتماد باشد، به نوعی بیحسی شباهت داشت. سهشنبهای دیگر و تعطیلی پیشرو، بازاری را پیش چشم ما گذاشت که ترجیح داد «تماشاچی» باشد؛ تماشاچی اخبار، شایعات و سناریوهایی که هرکدام میتوانند ورق بازی را برگردانند.
بدترین سناریویی که یک بازار میتواند تجربه کند، نه ریزش شارپ است و نه حتی صفهای فروش سنگین؛ بلکه بلاتکلیفی است. لنگ در هوا بودن، ندانستن اینکه امید فردا چیست و انگیزه ادامه مسیر از کجا باید تأمین شود. امروز بازار دقیقاً در چنین وضعیتی قرار داشت. انرژی روانی بورس به حداقل ممکن رسیده و فروشندگان، نه از سر هیجان، بلکه برای کاهش ریسک دست به عرضه میزنند.
بازار امروز دیگر توانی برای منفیتر شدن نداشت. پیکر بورس پر از زخم، کبودی و درد است؛ زخمی از اخبار سیاسی، کبودی از تهدیدهای بیرونی و دردی مزمن از بیعملی بازیگران بزرگ. این تصویر، بازاری را نشان میدهد که بیش از آنکه به دادههای بنیادی واکنش نشان دهد، اسیر ترس از «اتفاقات ناشناخته» شده است.
بدترین سناریویی که یک بازار میتواند تجربه کند، نه ریزش شارپ است و نه حتی صفهای فروش سنگین؛ بلکه بلاتکلیفی است. لنگ در هوا بودن، ندانستن اینکه امید فردا چیست و انگیزه ادامه مسیر از کجا باید تأمین شود. امروز بازار دقیقاً در چنین وضعیتی قرار داشت.
استعاره بوکسور؛ وقتی ریسک سیاسی نفس بازار را میبرد
بازار سرمایه این روزها شبیه بوکسوری است که در رینگ، خسته و نفسبریده، به سقف سالن خیره شده است. بوکسوری که در راندهای پایانی، ضربات سنگینی از حریفی به نام ریسکهای سیاسی و ژئوپلیتیک دریافت کرده؛ حریفی که همیشه حضور داشته، اما این بار با تاکتیکهایی ناشناخته، هجومیتر و بیامانتر وارد میدان شده است.
نکته تلخ ماجرا آنجاست که این بوکسور، درست در اوج آمادگی بدنی خود زمینگیر شده است. کمتر دورهای در تاریخ بازار سرمایه ایران را میتوان یافت که از منظر ارزندگی، چنین شرایط کمنظیری حاکم باشد؛ پیبهایهای جاری و فوروارد در سطوح تاریخی، ارزش دلاری بازار در کفهای چندساله و نسبتهای پیبهاس که فریاد «خرید» میزنند.
اما بازار، منطق عددی را کنار گذاشته و به زبان بقا سخن میگوید. ترس از تحولات سیاسی، ریسکهای جنگی و سناریوهای غیرقابل پیشبینی، باعث شده بورس امروز بیش از آنکه بازیگر باشد، نظارهگر باقی بماند. نه میتوان گفت بازار بد بود و نه میتوان آن را خوب نامید؛ فقط «خسته» بود.
کمتر دورهای در تاریخ بازار سرمایه ایران را میتوان یافت که از منظر ارزندگی، چنین شرایط کمنظیری حاکم باشد؛ پیبهایهای جاری و فوروارد در سطوح تاریخی، ارزش دلاری بازار در کفهای چندساله و نسبتهای پیبهاس که فریاد «خرید» میزنند.
چرا بازار به مذاکرات وزن نمیدهد؟ تغییر پارادایم انتظارات
یکی از مهمترین ویژگیهای این روزهای بازار، بیوزنی اخبار مثبت است. در حالی که اخبار مربوط به مذاکرات و رفتوآمدهای سیاسی – از جمله تحرکات دیروز و امروز – منتشر میشود، بازار واکنش معناداری نشان نمیدهد. این رفتار، اتفاقی نیست.
بازار به این جمعبندی رسیده که نباید وزن زیادی به مذاکرات بدهد. در مقابل، دو عامل بیش از حد بزرگ شدهاند: اول، اظهارات و تهدیدهای طرف مقابل؛ دوم، ریسک جنگ که این بار به شکلی عجیب و سنگین، سایه خود را بر سر معاملات انداخته است.
این تغییر پارادایم انتظارات، پیام روشنی دارد: بازار دیگر با هر خبر نیمهمثبت حرکت نمیکند و در عوض، کوچکترین سیگنال منفی میتواند فروشندهها را فعال کند. اینجاست که مفهوم ارزندگی نیز به چالش کشیده میشود؛ نه از سر انکار اعداد و ارقام، بلکه از زاویه تداوم سودآوری و پایداری فروش شرکتها.
برخی فعالان باسابقه بازار – که مدتهاست ترجیح دادهاند نقد باشند – معتقدند ارزندگی زمانی معنا دارد که از تداوم جریان درآمدی اطمینان داشته باشیم. آنها بازار امروز را با انتهای سال ۱۳۹۷ مقایسه میکنند؛ دورهای که پیشدرآمد یک سوپرسیکل تاریخی بود. اما سؤال کلیدی اینجاست: چرا این قیاس، امروز برای بازار جذاب نیست؟ پاسخ، در همان ریسکهای سیاسی نهفته است.
بازار به این جمعبندی رسیده که نباید وزن زیادی به مذاکرات بدهد. در مقابل، دو عامل بیش از حد بزرگ شدهاند: اول، اظهارات و تهدیدهای طرف مقابل؛ دوم، ریسک جنگ که این بار به شکلی عجیب و سنگین، سایه خود را بر سر معاملات انداخته است.
ارزندگی زیر تیغ سیاست؛ آیا قیمتها همهچیز را لحاظ کردهاند؟
بخش مهمی از بدبینی فعلی، به این باور بازمیگردد که ارزندگی بازار ممکن است دوام نداشته باشد. ریسک جنگ، محاصره اقتصادی، فشار بر ناوگان فروش نفت و تهدید زیرساختها، همگی سناریوهایی هستند که برخی فعالان بازار را از خرید بازمیدارند.
این نگرانیها، بهطور کامل غیرمنطقی نیست. اما باید یک نکته کلیدی را دید: قیمتهای فعلی بازار، بخش قابلتوجهی از این ترسها را در خود هضم کردهاند. اگر چنین نبود، وضعیت بازار به مراتب بدتر از امروز بود.
با این حال، عدهای معتقدند این ریسکها هنوز بهطور کامل در قیمتها لحاظ نشده و بازار باید باز هم ارزانتر شود. این اختلاف دیدگاه، همان جایی است که بازار را در حالت تعلیق نگه میدارد.
در یک جمله میتوان گفت: ریسکهای سیاسی، دست خود را روی خرخره بازار گذاشتهاند. هرچه فشار بیشتر میشود، نفس بازار تنگتر و واکنشها محافظهکارانهتر میشود. سهم خوب در بازار کم نیست؛ اتفاقاً فراوان است. پیبهایهای زیر ۳، آنقدر زیادند که آرزوی بسیاری از سرمایهگذاران در سالهای گذشته بودهاند. اما مشکل، نبود تحلیل نیست؛ نبود جسارت است.
گروه خودرو، که همواره بهعنوان نخ تسبیح رالیهای بازار شناخته میشد، امروز درگیر آتشبازی اخبار است؛ از افزایش نرخ گرفته تا معاملات بلوکی و رویدادهایی که بازار مدتها انتظارشان را میکشید. اما این آتشبازی، زیر باران ریسکهای سیاسی خاموش شده است.
نقشآفرینان غایب؛ از گروه خودرو تا صندوقهای حمایتی
گروه خودرو، که همواره بهعنوان نخ تسبیح رالیهای بازار شناخته میشد، امروز درگیر آتشبازی اخبار است؛ از افزایش نرخ گرفته تا معاملات بلوکی و رویدادهایی که بازار مدتها انتظارشان را میکشید. اما این آتشبازی، زیر باران ریسکهای سیاسی خاموش شده است.
درد بزرگ بازار همینجاست: در بهترین مقاطع بنیادی و خبری، بدترین شوکها از راه میرسند. در چنین شرایطی، انتظار میرفت صندوقهای تثبیت و توسعه نقش محوریتری ایفا کنند. اما به نظر میرسد یا انگیزه لازم را ندارند یا منابع کافی در اختیارشان نیست.
باور ما این است که «روز مبادا»ی بازار، دقیقاً همین روزهاست. نگهداشتن منابع به امید روزهای پس از جنگ، استراتژی درستی نیست. شما امروز در نقاط غیرمنطقی خرید نمیکنید؛ بلکه در کفهای تاریخی وارد میشوید. بزرگنمایی سناریوی جنگ، ذهن تصمیمگیر را فلج میکند. فردای جنگ، شاید اساساً فرصتی برای تصمیمگیری دوباره وجود نداشته باشد.
سازمان بورس نیز باید همه ظرفیت خود را برای بسیج حقوقیها به کار گیرد. بازار امروز صف فروش عجیبی ندارد، اما نیازمند حمایت مستمر برای مقابله با موج اخبار منفی است؛ چیزی که فعلاً در چهره بازار دیده نمیشود.
به نظر می رسد به پایان این روزهای تلخ نزدیکتر از آن چیزی هستیم که تصور میشود. بازار سرمایه، در نهایت به مدار درست خود – مدار ارزندگی – بازمیگردد. ریسکهای سیاسی نمیتوانند برای همیشه این بوکسور را زمینگیر نگه دارند.
جمعبندی و سناریوهای پیشرو؛ ارزندگی میماند، سیاست میگذرد
ما به پایان این روزهای تلخ نزدیکتر از آن چیزی هستیم که تصور میشود. این جمله را نه از سر امیدواری، بلکه بر اساس تجربه و تحلیل میگوییم. بازار سرمایه، در نهایت به مدار درست خود – مدار ارزندگی – بازمیگردد. ریسکهای سیاسی نمیتوانند برای همیشه این بوکسور را زمینگیر نگه دارند.
با این حال، نباید سناریوی دوم را نادیده گرفت: طولانی شدن فشارها با چاشنی محاصره اقتصادی. اگر فشار بر فروش نفت و صادرات تشدید شود، آثار آن خیلی زود در نرخ ارز نمایان خواهد شد. بازار هنوز دلار ۱۳۵ هزار تومانی را در قیمتها لحاظ نکرده و با مفروضات ۶۰ تا ۷۰ هزار تومان معامله میکند. در چنین شرایطی، ممکن است بازار سهام تضعیف شده و بازارهای کالایی مانند طلا، دلار و نقره در اولویت قرار گیرند.
ما بایاس ذهنی نسبت به هیچ بازاری نداریم. تحلیل سیاسی نمیکنیم، بلکه سیاست را از منظر اثرگذاری بر بازارها میبینیم. جمعبندی نهایی ما همچنان پابرجاست: بازار سرمایه از منظر بنیادی ارزنده، چشمانداز آن روشن و پتانسیل سودسازی آن از بسیاری بازارها بالاتر است. ترکیب پیشنهادی ۷۰ به ۳۰ همچنان معتبر است، مگر آنکه نشانههای محاصره و فشار اقتصادی پررنگتر شوند.
و در پایان، پاسخ یک سؤال هر روز شفافتر میشود:
آیا نگهداری اوراق در بلندمدت منطقی است؟
پاسخ، با قاطعیت: خیر.



نظر شما